وظایف مدیران عالی در سازمان و در تفکر استراتژیک چیست؟

وظایف مدیران عالی در سازمان چیست؟

در این مقاله قصد داریم به معرفی وظایف مدیران عالی در سازمان بپردازیم و انواع چالش ها در تصمیم گیری های استراتژیک مدیران عالی را مورد بررسی قرار دهیم و نقش تغییرات محیطی را بر تغییر وظایف مدیران عالی شرکت ها بررسی کنیم. در آخر میتوانیم به این سوال پاسخ دهیم که مدیران عالی در سازمان چه کاری باید انجام دهند؛ در ادامه میتوانید به پرسش هایی از این دست پاسخ دهید.

وظایف مدیران عالی در سازمان چیست؟

در توضیح وظایف مدیران عالی می توان به طور کلی گفت که مدیران عالی شامل رؤسا، مدیران اجرایی ارشد، و مدیران واحدهای کسب و کار، مسئولیت عملکرد کلان شرکت ها و کسب و کارهای خود را به عهده دارند. وظایف آن ها چند وجهی و چالش برانگیزند. آن ها باید دورنمای رقابتی شرکت ها را تجزیه و تحلیل کنند، جایگاهی برای شرکت یا کسب و کار خود در درون صنعت مربوطه تعیین کنند، موفق ترین شیوه های رقابت در آن صنعت را شناسایی و انتخاب کنند، و منابع لازم برای پیاده سازی و اجرای استراتژی های خود را تأمین کند.

البته همه این ها بستگی به چگونگی انجام کارها توسط آنان دارد. سهامداران در سرمایه گذاری خود توقع و در خواست بازدهی مناسب را دارند. کارکنان نیز به روی تصمیم گیری عقلایی برای تأمین زندگی مطمئن حساب می کنند. در جوامعی که دفاتر شرکت ها، کارخانه های تولیدی، و دیگر تأسیسات در آن ها قرار دارند، دولتها نیز متکی به شرکت ها برای پرداخت مالیات و کمک به فراهم کردن زندگی با کیفیت برای شهروندان آن جوامع اند.

سطوح مختلف مدیریت در سازمان

کارهای مدیران بر حسب سطوح سازمانی متفاوت است. گرچه بعضی از صاحبنظران چهار سطح مدیریت را برای هر سازمان قائلند، اما اکثر آنان بر سه سطح ذیل تأکید دارند:

  1. مدیریت عملیاتی (سرپرستی)
  2. مدیریت میانی
  3. مدیریت عالی

مدیریت عالی: مدیری که در نقشهای عملیاتی و میانی موفق بوده معمولاً می تواند به مدیریت عالی راه یابد. بررسی ها نشان می دهد که بخش اعظم کار مدیران عالی از نظر پویایی و مشغله، نظیر کار مدیران عملیاتی است. با این تفاوت که اینان برنامه ریزیهای جامع و بلندمدت تری را در حوزه ی فعالیت گسترده تر و عوامل وضعی متنوع تری را طراحی یا مورد بررسی قرار می دهند و بیشتر وقتشان را با همکاران یا افراد خارج از سازمان و اندک زمانی را نیز با افراد زیردست می گذرانند.

مدیریت میانی: مدیران میانی به طور مستقیم به مدیریت رده بالا گزارش می دهند. کارشان مدیریت بر سرپرستان و نقش حلقه ی واسطی را میان مدیریت عالی و مدیران عملیاتی به عهده دارند. بیشتر وقت مدیران میانی به تحلیل دادها، آماده کردن اطلاعات برای تصمیم گیری و جهت دادن به نتایج کار مدیران عملیاتی است. مدیران میانی بیشتر وقتها به تنهایی کار انجام می دهند و عده ای از آنان بیشتر وقتشان را صرف جلسات می کنند.

مدیریت عملیاتی (سرپرستی): بررسی ها نشان می دهد که مدیران عملیاتی سرشان شلوغ است و مراجعه مکرر افراد موجب انقطاع کارشان می شوند. اغلب مجبورند برای نظارت در رفت و آمد باشد، برنامه های تفصیلی و کوتاه مدت طرح ریزی کنند و برخلاف تصور، نتایج مطالعات حکایت از آن دارد که مدیران اجرایی وقت کمی صرف برنامه ریزی، گزارش نویسی، خواندن، اظهارنظر و بازبینی می کنند.

مدیران عالی در سازمان

معمولا یک گروه کوچک از افراد، مدیران عالی را تشکیل می دهند. مدیرت ارشد مسئول همه کارهای مدیریت سازمان است. این افراد را مدیر اجرایی می نامند. آنها سیاست های سازمان را تدوین و مدیریت و روابط متقابل بین واحدهای سازمان و محیط را تعیین می نمایند. این گروه کوچک شامل مدیر عامل، قائم مقام و معاونین وی می باشند.

مدیری که در نقش های عملیاتی و میانی موفق بوده معمولا می تواند به مدیریت عالی راه یابد. بررسی ها نشان می دهد که بخش اعظم کار مدیران میانی از نظر پویایی و مشغله نظیر کار مدیران عملیاتی است با این تفاوت که اینان برنامه ریزی جامع و بلندمدت تری را در حوزه فعالیت گسترده تر و عوامل وضعی متنوع تری طراحی یا مورد بررسی قرار می دهند. در این سطح مدیریت استراتژیک، اهداف بلندمدت و جهت کلی سازمان و چگونگی برخورد سازمان نسبت به محیط را تعیین می کند.

مدیران رده بالا برخلاف دیگر رده های مدیریتی، به غیر از صاحبان موسسات به افراد دیگری حساب پس نمی دهند. اما باید دانست که مدیران رده بالا برای رسیدن به اهداف و برنامه های خود، ناگزیر به نظارت بر کار افراد زیردست خود می باشند.

جایگاه مدیران عالی در سازمان

وجود جایگاه مدیران عالی در سازمان اثرات بسیار مثبتی را برای کسب و کار به ارمغان می‌آورد. مدیران عالی به عنوان یک بزرگ‌تر در کنار گروه‌هایی که به سرعت در حال رشد هستند، حضور پیدا می‌کند و با ارائه راهنمایی‌‌هایی دقیق و راهکارهایی بسیار پخته، مدیران را در جهت حرکت صحیح یاری می‌نماید. او می‌تواند به دنبال اهداف از پیش تعیین شده برای سازمان باشد یا اینکه برنامه‌های توسعه کسب و کار را پیش ببرد. نکته‌ای که باید مد نظر قرار گیرد این است که باید تمایزی مشخص میان جایگاه شغلی مدیر و مدیر ارشد وجود داشته باشد. مدیران عالی باید از مدیران در برابر وظایف گسترده و سنگین‌شان حمایت نماید.

وظایف مدیران عالی در تفکر استراتژیک حتی پیچیده تر نیز شده اند، زیرا محیط های صنعتی که شرکت ها و کسب و کارها درون آن ها به رقابت می پردازند، ثابت نمی مانند. بنابراین، مدیریت استراتژیک فرایندی بسیار پویاست و استراتژیست هایی که در طی یک دوره زمانی به خوبی کار کرده اند، غير محتمل است برای همیشه اثربخش بمانند و عملکرد خوبی داشته باشند. تحولات فراوانی در محیط های صنعتی روی می دهند، ولی بر سه نوع تغییر تمرکز خواهیم کرد که همه شرکت ها و کسب و کارها با آن ها مواجه می شوند:

نقش تغيير جمعیتی در تعیین وظایف مدیران عالی

اولین موضوعی که در تصمیم گیری و وظایف مدیران عالی تأثیر دارد تغییر جمعیتی است و باید بدانند که مشتریان تغییر می کنند، حتی اگر اتفاق دیگری نیفتد، مشتریان مسن تر می شوند. ولی هرگونه تغییر جمعیتی هم فرصت ها و هم چالش هایی را در پیش روی شرکت ها میگذارد و تغییراتی بصورت جزئی بر وظایف مدیران عالی آن شرکتها قرار می دهند. برای مثال، اگر محصولی با ترکیب مسن تر جمعیت هویت بیابد، دیگر جذب خریداران جوان تر دشوار خواهد بود.

میانگین سنی خریداران خودروی لینکلن اکنون بیش از ۶۰ سال است، فورد می خواهد (البته نیاز دارد) که خط تولید لینکلن برای ترکیب جمعیت جوان تر جذاب شود، در غیر این صورت با این مخاطره مواجه خواهد شد که برند لینکلن به طور فزاینده ای در خدمت گروه کوچک تری از مشتریان باشد. ولی اگر فورد تغییر زیادی در خط خودروی لینکلن خود ایجاد کند، ممکن است، پیش از آنکه بتواند با موفقیت به یک استراتژی جدید جابجا شود که خریداران جوانتر جدیدی را به خود جذب کند با مخاطره بیگانه سازی خریداران وفادار مسن تر خود مواجه شود. دانست این موضوع و ارائه راه حل مناسب در این مساله از وظایف مدیران عالی سازمان خواهد بود.

تقریبا همه اقتصادهای توسعه یافته اکنون در حال پیر شدن و متنوع تر شدن هستند، روندهایی که فرصت هایی را به کسب و کارهای کارآفرین برای تهیه محصولات و خدمات جدید عرضه می کنند تا تقاضای جمعیتی مسن تر و متنوع تر را برآورده سازند. با تمایل فزاینده افراد پا به سن گذاشته که مایل به حفظ سبک زندگی فعال خود هستند، خدمات درمانی و مراقبت های بهداشتی کماکان رشد بالای خود را حفظ خواهند کرد. بسیاری از شرکت ها شاهد مزایای توجه به سلایق گروه های قومی و سفارشی سازی محصولات برای برآورده ساختن ترجیحات آن ها در میان پر رشد ترین گروه های مصرف کننده در کشورهای توسعه یافته هستند.

در مقاله های بعدی مثال های فراوانی ارائه خواهیم کرد که چگونه تغییرات جمعیتی هم چالش ها و هم فرصت هایی را فراهم می سازند. ولی، نکته کلیدی که می خواهیم بر آن تاکید کنیم این است که مدیران نمی توانند از چالش های مرتبط با تغییرات جمعیتی مشتریان بگریزند. به طور کلی از وظایف مدیران عالی توجه به تغییر جمعیتی می باشد.

نقش تغييرات فناورانه در تعیین وظایف مدیران عالی

بدیهی است که فناوری ها همواره در حال تغییر سریع هستند. در حالی که همه ما از شیوه هایی که فناوری باعث بهبود محصولات مصرفی از رایانه ها و تلفن های همراه با دستگاه های الکترونیک مصرفی و خودروها شده آگاهیم، باید توجه کرد که فناوری همه صنایع را تحت تأثیر قرار می دهد. تغییر فناورانه نه تنها ترکیب عرضه محصولات و خدمات به مصرف کنندگان را تغییر می دهد، بلکه به طور ژرفی شیوه های تهیه محصولات و خدمات را نیز تحت تأثیر قرار می دهد. همچنین تغییری اساسی در ماهیت کار ایجاد کرده است که به تبع آن وظایف مدیران عالی در سازمان را تحت تأثیر خود قرار میدهد، به نحوی که هم اکثریت عظیمی از نیروی کار نه با کار فیزیکی، بلکه از طریق ارتباطات و به اشتراک گذاری دانش زندگی خود را سپری می کنند.

نقش محصولات و خدمات جدید در تعیین وظایف مدیران عالی

تغییرات ایجاد شده در جمعیت تقاضاهایی را برای محصولات و خدمات جدید خلق می کنند، و تغییر فناورانه به کار آفرینان و شرکت های کارآفرین اجازه توسعه محصولات و خدمات جدیدی را می دهد که مصرف کنندگان حتی نمی توانند تصور نیز بکنند که آن ها را خواهند خواست یا به آن ها نیاز خواهند داشت (ولی بزودی تبدیل به ضروریات زندگی آن ها می شوند). شرکت ها یا باید مسئولیت توسعه این محصولات یا خدمات جدید را به عهده بگیرند، یا به سرعت نسبت به شرکت های پیشرو واکنش نشان دهند، در غیر این صورت در معرض مخاطره ناشی از عقب افتادن از رقبای چابک و فرصت طلب قرار خواهند گرفت.

مسئله ای که با هر سه نوع تغییر وجود دارد این است که به ندرت به طور یکنواخت و با افزایش تدریجی قابل پیش بینی رخ می دهند. همان گونه که هنری مینتزبرگ متذکر شده است، صنعتی که برای سالیان یا حتی دهه ها از ثبات نسبی برخوردار بوده، به طور غیر منتظره ای با تغییر اساسی در یک یا هر سه بعد توصیف شده در بالا به لرزه می افتد. از این رو، مدیران راضی از وضع موجود و متکی به ذهنیت «ما همیشه آن را این طور انجام داده ایم»، ممکن است توسط تغيير غافلگیر شوند. گاهی شرکت های این دسته از مدیران عالی که به درستی با وظایف خود آشنا نیستند، چنان عميق تحت تأثیر این تغییرات قرار می گیرند که نمی توانند سازگاری با محیط پیدا کنند و در سراشیبی افول قرار می گیرند.

عملکرد فوق العاده مدیران عالی در توسعه تفکر استراتژیک

برخی شرکت ها هرگز توان خود را باز نمی یابند. در چنین چشم انداز رقابتی، شرکت هایی مانند اپل کامپیوتر که توسط دو کار آفرین در گاراژ خانه بنیان گذاشته شد، می توانند با چنان موفقیتی از فناوری های جدید برای توسعه محصولات استفاده کنند که نیازهای پیش از آن ناشناخته مصرف کننده را برآورده سازند و در مدتی بسیار کوتاه شرکت هایی که به راه انداخته اند بتوانند تبدیل به برخی از بزرگ ترین شرکت های جهان شوند. اپل، که عميقاً صنعت رایانه را تغییر داد، بعدها تحت الشعاع فناوری ها و دیگر پیشرفت هایی در صنعت قرار گرفت که خود آغازگر آن ها بود.

در دهه گذشته، با این همه، محصولاتی مانند آی پاد، آیفون و آیپد که به طور فوق العاده ای نوآورانه بودند و به طور زیبایی طراحی شده بودند، به همراه بازاریابی و کارزار تبلیغاتی تهاجمی برای این محصولات، سبب بازگشت اپل به جایگاه اصلی آن به عنوان رهبر فناوری شده اند و وظایف خود را بعنوان مدیران عالی در سازمان به درستی انجام میدهند. ولی اینکه اپل بتواند ارتباط خود را با بازار در سال های آینده حفظ کند، بستگی به توانایی مدیران آن در تدوین و پیاده سازی موفق استراتژی های جدید خواهد داشت، چون هیچ شرکتی نمی تواند با رضایت از وضع موجود شكوفا شود یا به بقای خود ادامه دهد. از این رو داشتن خلاقیت و کشف ایده های جدید از جمله وظایف مدیران عالی به حساب می آید.

نقش الزامات قانونی در تغییر وظایف مدیران عالی

اگر همه این عوامل به اندازه کافی برای چالش برانگیز کردن مشاغل مديران عالی کافی نباشند، شرکت ها و کسب و کارهای آن ها نیز هم اینک در حال مواجهه با مقررات بیشتر دولت و موشکافی های جامعه ای بدبین تر هستند. رسوایی های حساب سازی که میلیاردها دلار از ارزش سهام سهامداران را از بین بردند، ضربه ای به اعتماد سرمایه گذاران شرکت هایی با ارزش زیاد وارد کردند، از جمله ورلدکام، کیووست، ادلفيا، بریستول مایرز اسکوئیب، آرتور اندرسن، و، البته، انران که منجر به وضع قانون ساربینز – آکسلی شدند، که شرکت ها را ملزم به رعایت بسیاری از الزامات قانونی جدید می سازد. مقررات نظارتی به طور اساسی وظایف مدیران عالی شرکت های سهامی را تغییر داده است، ولی این تغییرات در صورتی که به پیشگیری از انواع خطاهای فاحش حسابداری و اخلاقی که در سال های اولیه این ساده از پرده بیرون افتادند کمکی بکنند، در آن صورت تأثیر مثبتی خواهند داشت.

رکود عمیق ۲۰۱۰-۲۰۰۸ منتهی به مداخله غیر منتظره دولت آمریکا و سایر دولت ها در کسب و کارهای خصوصی شد. به جای اجازه سقوط به بانک ها و شرکت های صنعتی بیمار، دولت یا مالکیت کامل یا سهام عمده بسیاری از بزرگ ترین شرکت های جهان، از جمله AIG، بنک او امریکا، سیتی گروپ، کرایسلر، و جنرال موتورز را بر عهده گرفت. برای سرپا نگه داشتن دیگر بانک های در حال تقلا و شرکت های در حال سقوط، دولت دستور داد که آن ها در سایر شرکت های سالم تر ادغام شوند یا به تملک آن ها در آیند که همین کار نقش مهمی در حوزه وظایف مدیران عالی بعنوان یک تصمیم گیرنده داشت.

دیگر ابتکارات مهم قانون گذاری از جمله اصلاحات خدمات درمانی و محدودیت های انتشار گازهای سمی، به هر شکلی که به تصویب برسند پیامدهای بسیار دامنه داری بر واحدهای کسب و کار خواهند داشت و به احتمال قریب به یقین مستلزم مداخله بیشتر دولت و مقررات بیشتر برای فعالیت های کسب و کار نسبت به دهه های اخیر خواهند بود که این عامل نیز باید در تصمیم گیری استراتژیک مدیران عالی لحاظ گردد.

پیامدها و تأثيرات تصمیمات مدیران عالی

همه عواملی که در اینجا بیان شدند نشان دهنده نیاز به مدیرانی هستند که پیش بینی کنند و به تغییر و نا آرامی در صنعت واکنش نشان دهند تا شرکت هایشان به بقای خود ادامه دهند و چالاک باقی بمانند. متأسفانه، معلوم شده است که با این چالش ها، بسیاری از اصول سنتی مدیریت که مدیران عالی اجرا میکنند، یا کمکی نمی کنند یا نامناسب اند. نیروهای رقابتی بی وقفه فشار وارد می کنند و بسیاری از شرکت های «برتر» یا «دورنگر» که همه کارها را به طور صحيح انجام می دادند دچار مشکلات بوده اند یا با دوره هایی از افول یا شکست مواجه شده اند. در قسمت زیر، لیست افول شرکت هایی که زمانی برتر یا دورنگر تلقی می شدند آورده شده است:

  • دیجیتال – اکویپمنت – آی بی ام – امریکن اکسپرس – سونی – زیراکس
  • جانسون اند جانسون – بوئینگ موتورولا – کی مارت- سیتی گروپ
  • جنرال موتورز – ماريوت – دیتا جنرال – پولاروید – پراکتر اند گمبل
  • ایستمن کداک – لوی استراوس – والت دیزنی – وانگ لبرتوریز – فورد

این آمادگی برای تجربه کردن دشواری ها یا حتی شکست در میان شرکت هایی با عملکرد بالا به وضوح در لیست بالا آمده است، که فهرست تعدادی از شرکت هایی است که پیترز و واترمن در کتاب خود از آنها به عنوان «شرکت های برتر» نام برده اند، و کالینز و پوراس در کتاب معروف خود آن ها را به عنوان شرکت های دورنگر (visionary) برخوردار از توانایی خیال پردازی در باره این حرکت به سوی تحقق آن، آینده بین معرفی می کنند. برخی از شرکت های موجود در لیست بالا شاهد دشواری ها، افول، و در برخی موارد شکست هایی شده بوده اند، و این لیست به وضوح تاکید می کند که موفقیت هایی در دوره های پیشین به ندرت تضمین کننده موفقیت در دوران های بعدی اند؛ ازینرو تصمیم گیری استراتژیک و بلندمدت جزو اصلی ترین وظایف مدیران عالی بشمار می آید

همزمان، تغییرات در بازار های رقابتی فرصت های بزرگی برای ایجاد ثروت جديد خلق می کنند و این نبوغ کار آفرینان است که با جستجو و خلق فرصت های جدید، ماهیت پویای اقتصاد را به پیش می راند. شرکت های موجود که پذیرای تغییر و قادر به سرمایه گذاری در تغییرات در محیط های رقابتی هستند، می توانند پاداش هایی را به دست آورند که از رقابت در صنایع پویا که تغییر در آن ها یک قاعده است ناشی می شوند.

در این مقاله قصد داریم به معرفی وظایف مدیران عالی در سازمان بپردازیم و انواع چالش ها در تصمیم گیری های استراتژیک مدیران عالی را مورد بررسی قرار دهیم و نقش تغییرات محیطی را بر تغییر وظایف مدیران عالی شرکت ها بررسی کنیم. در آخر میتوانیم به این سوال پاسخ دهیم که مدیران عالی در سازمان چه کاری باید انجام دهند؛ در ادامه میتوانید به پرسش هایی از این دست پاسخ دهید.

اصلی ترین وظایف مدیران عالی در سازمان چیست؟

در ادامه این مقاله شش وظیفه اصلی مدیران عالی در سازمان را مورد بررسی قرار داده ایم که برای ایجاد مزیت رقابتی در سازمان و پاسخگویی به تغییرات محیطی کسب و کار الزامی می باشد و جزو لاینفک اصول مدیریتی است.

کنترل و پایش فرآیندها

کنترل فعالیتی است که ضمن آن، عملیات پیش‌بینی شده با عملیات انجام گرفته، مقایسه می‌شود و در صورت وجود اختلاف و انحراف بین آنچه باید باشد و آنچه که هست، نسبت به رفع مشکل و اصلاح این نوع انحراف، اقدامات لازم انجام می‌گیرد. بر این اساس، کنترل فعالیتی است که طی آن می‌بایست‌ها با هست‌ها، مطلوب‌ها با موجودها و پیش‌بینی شده‌ها با عملکرد واقعی کارکنان مقایسه می‌شوند و با روشن شدن فواصل بین وضع مطلوب و وضع موجود، تصمیمات در مورد اقداماتی که باید جهت از بین بردن این فواصل انجام گیرند، مشخص می‌گردند.

ساماندهی و سازماندهی ساختارهای سازمان

سازماندهی یعنی شکستن هدف کلی و مأموریت اصلی سازمان در قالب هدف‌های جزئی‌تر و وظایف واحدها به منظور تحقق هدف یا هدف‌های از قبل تعریف‌شدۀ سازمان. در سازماندهی، وظایف، اختیارات و مسئولیت‌های واحدها و پُست‌ها مشخص می‌گردد و نحوۀ هماهنگی این متغیرها یا عوامل، معین می‌شود. سازماندهی نوعی فعالیت مستمر و مداوم است که مدیران همواره با آن روبرو هستند و منحصر به طراحی سازمان در هنگام شکل‌گیری آن نیز، نمی‌شود.

حفط و برقراری ارتباط

ارتباط تار و پود سازمان را به هم پیوند می‌زند و موجب یکپارچگی و وحدت سازمانی می‌شود. مسئولیت برقراری و حفظ شبکۀ ارتباطی سالم و اثربخش، بر عهده بدنه مدیریت (یعنی کلیۀ مدیران در سطوح عالی، میانه و پایه) است. کلیۀ فعالیت‌های مدیران بدون برخورداری سازمان از نظام ارتباطی اثربخش، فلج خواهد شد و امکان ادارۀ سازمان، از بین خواهد رفت. به هر حال، یکی از وظایف مهم مدیران هر سازمان، فراهم آوردن امکاناتی است که با بهره‌گیری از آن امکانات، برقراری ارتباطات در سازمان، تسهیل می‌شود.

رهبری و هدایت

یکی از مهم‌ترین وظایف مدیریت و رهبری، جهت دادن و نفوذ بر اعضای سازمان می‌باشد. رهبری اثربخش مستلزم اِعمال نفوذ و اثرگذاری بر افراد است و مدیر اثربخش، بر افراد تحت نظارت خود تسلط دارد. ضمناً افراد نیز نفوذ و قدرت رهبر اثربخش را پذیرا هستند. قدرت عبارت است از توانایی اِعمال نفوذ بر دیگران و نفوذ نیز همان اَعمال مستقیم یا غیرمستقیم رهبر است که باعث تغییر در رفتار یا نظرات دیگران می‌شود.

طرح ریزی و برنامه ریزی

برنامه ‌ریزی به عنوان (طرحی برای آیندۀ مطلوب و تعیین راههای مؤثر وصول به آن) تعریف شده است. برنامه‌ریزی وسیله‌ای است که مدیران با توسل به آن، وضعیت واحد یا سازمان تحت نظارت خود را در آینده پیش‌بینی و ابزار، وسایل، راه‌حل‌ها و راهبردهای مناسب برای تحقق هدف‌های از قبل تعیین شده را، فراهم می‌کنند.

تصمیم‌گیری استراتژیک

تصمیم‌گیری عبارت است از انتخاب یک راه‌حل از بین راه‌حل‌های ممکن. بر این اساس، وظیفۀ اصلی مدیران هر سازمان آن است که در رابطه با هر مشکل، کلیۀ راه‌حل‌های موجود را بررسی و بهترین راه‌حل را جهت رفع هر مشکل با مسئله، انتخاب کنند.

وظایف مدیران عالی در امر فروش

وظایف مدیران عالی  این است که تمام مدت در حال فروش باشد. او باید تغییر را بفروشد. اندیشه هایش را بفروشد. دید و طرح استراتژيک خود را بفروشد.  فروختن به معنای آن است که پیوسته براي خودتان، اندیشه هاتان، کارتان و سازمانتان بازاريابی کنید. در این باره فکر نکنید که مي توانيد فروش راحتی داشته باشید. شما نیاز به فروشی دارید که دشوار، هدفمند، هدایت شده و ثمربخش باشد. براي موفقیت در فروش به اشخاص این نکات را باید در نظر بگیرید:

پرسش های مطرح کنید تا بفهمید اشخاص فکر مي کنند چه مي خواهند، پرسش هايي مطرح نمایید تا متوجه شوید آنان در ازاي آنچه مي خواهند چه مي پردازند، آنچه را که مي خواهند مشروط برآنکه بتوانید تهیه نمایید عرضه کنید.

وظایف مدیران عالی در امر نظارت بر عملیات

وظایف مدیران عالی که اکثر اوقات در صفحات مختلف درباره آن مطالبی نوشته مي شود عبارت است از توانایي اداره عمليات يك کسب و کار و تامین سود براي سازمان، معمولا هر کسب و کار براي پول درآوردن روش هاي مشخصي دارد. راز بزرگی در کار نیست تفاوت میان مدیران عالی ای که سود میکنند و مدیران عالي که سود نمي کنند این است که تا چه اندازه به این روش ها خوب عمل کنند.
علاوه براین مدیران عالی مسئول هستند که مراقبت کنند تا منابع لازم براي انجام کار اصلی شرکت آماده باشد. مدیران عالی میان افراد متخصص یا در بین تیم های مختلف کارکنان هماهنگي و همكاري به وجود مي آورند.

مدیران عالی تقریبا کامل میل دارند کارکنان بتوانند این پیام را روی کارتی به اندازه کیف دستی و شامل موارد زیر را با خود حمل کنند: هدف شرکت، در صورت عدم تحقق این هدف شخص چقدر فایده مي برد یا زیان می کند، شخص تا چه اندازه در تحقق هدف شرکت نقش دارد.

وظيفه دیگر مدیر گوش دادن به شکوه هاي متخصصان خود است. برخي کارکنان صرف نظر از تلاش هایی که مدیر عالی برای دخالت دادن همه کارکنان به عمل می آورد، در بارة چگونگي ادارة عملیات شکوه خواهند کرد.

وظایف مدیران عالی برای کسب درآمد

مدیران عالی شرکت موظف هستند برنامه هایی را برای بالابردن سود و افزودن برارزیش عملکرد مالی تهیه و به مورد اجرا گذارد و برنحوة اجرا نظارت کند. کسب سود و تصمیم گرفتن در مورد اینکه با این سودها چه باید کرد عامل دیگری است که مدیران عالی موفق را از آنان که چندان موفق نیستند جدا مي سازد. باید دانست گاه سود بسیار زیاد می تواند شرکت را سست و ضعیف کند. مشهود است که سود زیاد شرکت را به فساد مي کشاند. هر شرکتی دوره هايی از موفقیت و ناکامی را تجربه می کند. برخي تجربه ها چندان قابل مشاهده نیست اما وجود دارند. اصلی ترین وظایف مدیران عالی در سازمان این است که بتواند سازمان را در این دوره ها به نحو احسنت مدیریت نماید و راه حل های منطقی برای چالش های پیش رو ایجاد نماید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *