مدیرعامل در جلسه هیئت‌مدیره می‌پرسد: «این پروژه دقیقاً کدام هدف سازمان را جلو می‌برد؟» مدیر پروژه پاسخ می‌دهد: «مشتری‌ها آن را می‌خواهند و واحد ما برای اجرای آن آماده است.» هر دو جمله ممکن است درست باشند، اما هنوز معلوم نیست پروژه ارزش راهبردی دارد یا فقط برای یک واحد مهم است.

اتصال پروژه به اهداف راهبردی زمانی شکل می‌گیرد که بتوانیم رابطه میان یک هدف کلان، یک نتیجه قابل سنجش، یک پروژه مشخص و یک مسئول پاسخ‌گو را نشان دهیم. این نوشته مرحله‌به‌مرحله توضیح می‌دهد چگونه پروژه‌های سازمان را بررسی کنید، به آن‌ها امتیاز بدهید و درباره ادامه، اصلاح، توقف یا تعویق تصمیم بگیرید.

پروژه مهم همیشه پروژه همسو با راهبرد نیست

اهمیت و همسویی دو مفهوم جدا هستند. یک پروژه ممکن است بودجه زیادی داشته باشد، مدیرعامل از آن حمایت کند یا فشار واحدهای مختلف باعث شروعش شده باشد. با این حال، اگر نتیجه آن به یکی از انتخاب‌های اصلی سازمان کمک نکند، نمی‌توان آن را راهبردی دانست.

برای تشخیص این تفاوت، چهار نوع اهمیت را از هم جدا کنید:

  • اهمیت عملیاتی: پروژه کار روزانه را آسان‌تر یا کم‌هزینه‌تر می‌کند.
  • اهمیت سیاسی یا سازمانی: یک مدیر بانفوذ یا واحد پرقدرت آن را پیگیری می‌کند.
  • اهمیت فوری: تأخیر در آن، یک مسئله کوتاه‌مدت ایجاد می‌کند.
  • اهمیت راهبردی: پروژه یک فرض مهم درباره آینده سازمان را آزمایش یا اجرا می‌کند.

پروژه تعویض تجهیزات فرسوده ممکن است برای تداوم عملیات ضروری باشد، اما لزوماً به معنای پیشبرد یک هدف رشد نیست. پروژه راه‌اندازی کانال فروش جدید ممکن است محبوب باشد، اما اگر سازمان هنوز توان تحویل سفارش‌ها را ندارد، اجرای آن شاید با هدف سودآوری در تضاد قرار بگیرد.

پس نخستین پرسش این نیست که «این پروژه چقدر مهم است؟» پرسش دقیق‌تر چنین است:


اگر این پروژه انجام نشود، کدام هدف راهبردی آسیب می‌بیند و این آسیب را با چه شاخصی می‌توان دید؟


اگر پاسخ فقط به جمله‌هایی مانند «برای آینده خوب است» یا «رقبا هم انجام داده‌اند» محدود شود، هنوز رابطه روشنی با راهبرد ساخته نشده است.

از هدف راهبردی تا پروژه، یک درخت قابل بررسی بسازید

میز کاری با اسناد برنامه‌ریزی و برگه‌های مرتبط با هدف‌های سازمان

پروژه را مستقیم به چشم‌انداز یا مأموریت سازمان وصل نکنید. فاصله میان این مفاهیم زیاد است و چنین رابطه‌ای معمولاً آن‌قدر کلی می‌شود که هر پروژه‌ای در آن جا می‌گیرد. بهتر است زنجیره‌ای کوتاه و قابل آزمون بسازید:

هدف راهبردی ← نتیجه مورد انتظار ← ابتکار یا پروژه ← خروجی پروژه ← شاخص اثر

برای ساخت این زنجیره، از هدفی شروع کنید که در برنامه راهبردی سازمان نوشته شده است. سپس مشخص کنید تحقق هدف به چه تغییری نیاز دارد. بعد پروژه‌ای را انتخاب کنید که بتواند آن تغییر را ایجاد کند.

گام اول: هدف راهبردی را دقیق کنید

هدف «بهبود تجربه مشتری» برای شروع کافی نیست. باید روشن شود سازمان در چه بخش از تجربه مشتری و با چه نتیجه‌ای می‌خواهد تغییر ایجاد کند. نمونه دقیق‌تر:

«کاهش زمان پاسخ‌گویی به درخواست مشتریان سازمانی و حفظ کیفیت حل مسئله.»

این جمله هنوز شاخص ندارد، اما جهت تصمیم را روشن می‌کند.

گام دوم: نتیجه مورد انتظار را بنویسید

نتیجه باید تغییری باشد که پس از اجرای موفق پروژه انتظار دارید، نه فهرست کارهای پروژه. برای نمونه:

«زمان پاسخ اولیه به درخواست‌های مشتریان سازمانی کاهش یابد و موارد حل‌نشده در هر دوره کمتر شود.»

در این مرحله، می‌توان شاخص‌هایی مانند زمان پاسخ اولیه، درصد درخواست‌های حل‌شده در زمان توافق‌شده و تعداد موارد باز را در نظر گرفت.

گام سوم: نقش پروژه را مشخص کنید

حالا بپرسید پروژه دقیقاً کدام بخش از نتیجه را می‌سازد. پروژه «راه‌اندازی سامانه ثبت درخواست» به‌تنهایی تجربه مشتری را بهتر نمی‌کند. این پروژه زمانی با هدف مورد نظر ارتباط دارد که فرایند پاسخ‌گویی، مسئول هر مرحله، سطح خدمت و نحوه استفاده از داده‌ها هم مشخص باشد.

اگر پروژه فقط یک ابزار می‌سازد، اما تصمیم‌های مربوط به فرایند و مسئولیت را تغییر نمی‌دهد، رابطه آن با هدف راهبردی ضعیف است.

گام چهارم: فرض راهبردی را ثبت کنید

هر پروژه راهبردی باید یک فرض داشته باشد. برای مثال:

«اگر درخواست‌های مشتریان در یک مسیر واحد ثبت و دسته‌بندی شوند، مدیران می‌توانند گلوگاه پاسخ‌گویی را زودتر ببینند و زمان حل مسئله را کاهش دهند.»

این فرض باید بعداً با داده آزموده شود. اگر پس از راه‌اندازی سامانه، زمان پاسخ‌گویی تغییر نکرد، سازمان باید درباره اصلاح پروژه یا کنار گذاشتن فرض تصمیم بگیرد.

طراحی نقشه استراتژی و روابط علّی اهداف می‌تواند برای نشان‌دادن همین رابطه میان هدف، قابلیت، فرایند و نتیجه به کار رود؛ البته نقشه زمانی ارزش دارد که به تصمیم‌های پروژه و شاخص‌های قابل مشاهده وصل شود.

همسویی را با معیارهای قابل امتیاز بسنجید

قضاوت شفاهی درباره پروژه‌ها معمولاً تحت تأثیر مدیر ارائه‌دهنده، کیفیت اسلاید یا فشار زمانی قرار می‌گیرد. برای کاهش این اثر، معیارها را پیش از بررسی پروژه‌ها مشخص کنید. لازم نیست همه سازمان‌ها از یک مدل یکسان استفاده کنند، اما معیارها باید برای همه پروژه‌ها یکسان باشند.

یک مدل ساده می‌تواند پنج معیار داشته باشد:

  1. ارتباط با هدف راهبردی: پروژه به کدام هدف مصوب کمک می‌کند؟
  2. شدت اثر مورد انتظار: نتیجه پروژه چه تغییری در مشتری، درآمد، هزینه، ریسک یا ظرفیت ایجاد می‌کند؟
  3. قابلیت اندازه‌گیری: آیا شاخص اثر و خط پایه آن مشخص است؟
  4. وابستگی و آمادگی: آیا پیش‌نیازهای فنی، انسانی و سازمانی فراهم است؟
  5. هزینه فرصت: اجرای این پروژه کدام کار مهم‌تر را به تعویق می‌اندازد؟

برای هر معیار از امتیاز 0 تا 5 استفاده کنید. امتیاز صفر یعنی هیچ شواهدی وجود ندارد و امتیاز 5 یعنی رابطه یا آمادگی با شواهد قابل بررسی پشتیبانی می‌شود. سپس برای هر پروژه یک توضیح کوتاه بنویسید. عدد بدون توضیح، فقط ظاهر تصمیم را دقیق می‌کند.

جدول زیر نمونه‌ای از مسئولیت‌ها و زمان بررسی را نشان می‌دهد:

بخش تصمیم مسئول شاخص زمان بررسی
تعریف هدف و نتیجه مدیر ارشد یا مدیر استراتژی هدف مصوب و نتیجه مورد انتظار پیش از ورود پروژه به سبد
تعیین مالک پروژه حامی پروژه نام مالک و اختیار تصمیم هنگام تصویب
تعیین شاخص اثر مدیر پروژه و واحد مالی یا عملیاتی خط پایه، مقدار هدف و منبع داده پیش از شروع اجرا
بررسی وابستگی‌ها دفتر پروژه یا مدیر واحد مرتبط فهرست پیش‌نیازهای باز و بسته ماهانه
سنجش اثر راهبردی کمیته راهبرد تغییر شاخص نتیجه پایان هر مرحله مهم
تصمیم درباره ادامه یا تغییر حامی پروژه و کمیته راهبرد تصمیم ثبت‌شده، مسئول و مهلت بعدی فصلی یا در نقطه توقف

برای پروژه‌هایی که امتیاز همسویی بالایی دارند اما آمادگی پایینی دارند، شروع فوری تصمیم درستی نیست. ممکن است پروژه راهبردی باشد، اما هنوز به طراحی مرحله آماده‌سازی، آزمایش محدود یا تأمین یک قابلیت کلیدی نیاز داشته باشد.

در مقابل، پروژه‌ای با آمادگی بالا و ارتباط ضعیف نباید فقط به دلیل آسان‌بودن اجرا وارد سبد شود. آسان‌بودن اجرا، جای اثرگذاری را نمی‌گیرد.

اختلاف اولویت‌ها را با یک قاعده مشترک حل کنید

اختلاف واحدها معمولاً از اینجا شروع می‌شود که هر مدیر، هدف واحد خود را به‌عنوان اولویت سازمان معرفی می‌کند. واحد فروش پروژه افزایش قابلیت‌های فروش را ضروری می‌داند. عملیات بر کاهش خطا و هزینه تأکید می‌کند. فناوری اطلاعات روی نوسازی سامانه‌ها پافشاری می‌کند. همه این ادعاها می‌توانند منطقی باشند، اما منابع سازمان محدود است.

برای حل اختلاف، ابتدا پروژه‌ها را از واحدهای پیشنهاددهنده جدا کنید. به جای اینکه بپرسید «کدام واحد صاحب این پروژه است؟»، بپرسید:

  • کدام هدف راهبردی در معرض خطر است؟
  • این پروژه چه نتیجه‌ای ایجاد می‌کند؟
  • چه پروژه‌های دیگری همان نتیجه را با هزینه یا ریسک متفاوت ایجاد می‌کنند؟
  • اگر این پروژه سه ماه به تعویق بیفتد، چه چیزی واقعاً تغییر می‌کند؟
  • تصمیم نگرفتن درباره این پروژه چه هزینه‌ای دارد؟

سپس پروژه‌ها را در یک سبد مشترک ببینید. ممکن است یک پروژه برای واحد فناوری اطلاعات ضروری باشد، اما در سطح کل سازمان فقط یک پیش‌نیاز باشد. در این صورت، نباید آن را با پروژه‌ای که مستقیماً یک هدف حیاتی را جلو می‌برد، هم‌رتبه دانست. باید رابطه آن با پروژه‌ها و هدف‌های دیگر روشن شود.

قاعده تصمیم را هم از ابتدا اعلام کنید. برای نمونه:

  • پروژه‌ای که هدف راهبردی مشخص و اثر قابل سنجش دارد، در اولویت بررسی است.
  • پروژه‌ای که ارتباط دارد اما شاخص یا مالک ندارد، برای اصلاح برمی‌گردد.
  • پروژه‌ای که ارتباط ضعیف دارد و هزینه فرصت بالایی ایجاد می‌کند، متوقف یا تعویق می‌شود.
  • پروژه‌ای که پیش‌نیاز چند اقدام دیگر است، با توجه به اثر زنجیره‌ای آن ارزیابی می‌شود.

این قاعده از اختلاف شخصی کم می‌کند، چون بحث را از «نظر کدام مدیر معتبرتر است؟» به «کدام شواهد برای تصمیم کافی است؟» منتقل می‌کند.

یک مثال آموزشی: ارزیابی چهار پروژه در یک سبد

برد مدیریت پروژه با کارت‌ها و نمودارهای مقایسه‌ای برای ارزیابی چند پروژه

فرض کنید یک سازمان خدماتی چهار پروژه پیشنهاد کرده است. هدف راهبردی سازمان، افزایش سودآوری مشتریان فعلی، کاهش زمان ارائه خدمت و کنترل ریسک عملیاتی است.

چهار پروژه چنین‌اند:

  1. بازطراحی سامانه ثبت درخواست مشتری
  2. برگزاری رویداد بزرگ معرفی برند
  3. نوسازی تجهیزات مرکز عملیات
  4. ساخت گزارش مدیریتی برای پیگیری پروژه‌ها

در نگاه اول، رویداد معرفی برند ممکن است محبوب‌ترین پروژه باشد، چون مدیران زیادی در آن دیده می‌شوند. نوسازی تجهیزات هم فوری به نظر می‌رسد، زیرا خرابی بخشی از تجهیزات هزینه ایجاد کرده است. با امتیازدهی مشترک، تصویر دقیق‌تری به دست می‌آید:

پروژه ارتباط با هدف، از 5 اثر قابل سنجش، از 5 آمادگی، از 5 هزینه فرصت، از 5 تصمیم اولیه
بازطراحی سامانه ثبت درخواست 5 4 3 4 ادامه با مرحله آزمایشی
رویداد معرفی برند 2 2 5 2 تعویق تا روشن‌شدن هدف
نوسازی تجهیزات مرکز عملیات 4 4 4 3 ادامه با محدوده مشخص
ساخت گزارش مدیریتی پروژه‌ها 4 3 2 4 اصلاح پیش از اجرا

چرا پروژه سامانه ثبت درخواست ادامه پیدا می‌کند؟ چون مستقیماً به هدف کاهش زمان خدمت مربوط است و می‌توان اثر آن را با زمان پاسخ و زمان حل مسئله سنجید. آمادگی آن کامل نیست، پس اجرای آزمایشی در یک گروه مشتری منطقی‌تر از راه‌اندازی سراسری است.

رویداد معرفی برند ممکن است برای روابط عمومی یا فروش مفید باشد، اما بدون هدف مشخص، شاخص اثر و ارتباط روشن با اولویت راهبردی، نباید منابع اصلی سبد را مصرف کند. تصمیم درست الزاماً توقف دائمی نیست؛ می‌توان آن را تا زمان تعریف نتیجه مورد انتظار به تعویق انداخت.

نوسازی تجهیزات، اگر خرابی واقعاً تداوم خدمت را تهدید کند، یک پروژه پشتیبان اما راهبردی است. باید محدوده آن روشن باشد تا خرید تجهیزات به پروژه‌ای بی‌پایان تبدیل نشود.

گزارش مدیریتی پروژه‌ها هم ارتباط خوبی با راهبرد دارد، اما آمادگی پایین آن هشدار می‌دهد. پیش از ساخت گزارش، تعریف شاخص‌ها، مالک داده و زمان جلسه تصمیم باید مشخص شود. در غیر این صورت، سازمان فقط صفحه‌ای از عددها می‌سازد که کسی مسئول استفاده از آن نیست.

در خدماتی مانند مدیریت سبد پروژه‌ها و ابتکارات استراتژیک، چنین مقایسه‌ای کمک می‌کند پروژه‌ها جداگانه و بر اساس جذابیت ظاهری بررسی نشوند، بلکه اثر جمعی آن‌ها بر اهداف، ظرفیت و منابع سازمان دیده شود.

تصمیم نهایی را به ادامه، اصلاح، توقف یا تعویق تبدیل کنید

امتیازدهی پایان کار نیست. کمیته تصمیم باید نتیجه ارزیابی را به یک اقدام روشن تبدیل کند. چهار تصمیم اصلی وجود دارد.

ادامه

پروژه همسویی قابل دفاع، مالک مشخص، شاخص اثر و ظرفیت لازم دارد. ادامه به معنای آزادکردن بی‌قید منابع نیست. برای آن نقطه بررسی بعدی، شرط ادامه و مسئول گزارش‌دادن را ثبت کنید.

اصلاح

پروژه ارزش بالقوه دارد، اما یکی از اجزای آن ناقص است. شاید نتیجه روشن نیست، محدوده بیش از حد بزرگ است یا شاخص اثر با خروجی پروژه اشتباه گرفته شده است. در این حالت، پروژه برای اصلاح برمی‌گردد و باید نسخه بازبینی‌شده آن در زمان مشخص ارائه شود.

توقف

پروژه ارتباط قابل دفاعی با هدف‌ها ندارد، فرض آن رد شده یا هزینه فرصت آن از اثر مورد انتظار بیشتر است. توقف شکست پروژه نیست؛ گاهی نشانه این است که سازمان منابع خود را از کاری کم‌اثر به اولویتی مهم‌تر منتقل کرده است.

تعویق

پروژه ممکن است راهبردی باشد، اما زمان اجرای آن مناسب نباشد. کمبود ظرفیت، وابستگی به پروژه دیگر یا تغییر شرایط بازار می‌تواند تعویق را توجیه کند. تعویق باید تاریخ بازنگری و شرط بازگشت داشته باشد؛ وگرنه پروژه به فهرست کارهای فراموش‌شده منتقل می‌شود.

تصمیم نهایی را در دفتر تصمیم‌های راهبردی ثبت کنید: دلیل تصمیم، شواهد، مالک، زمان بازنگری و پیامدهای آن. این ثبت، مانع بازگشت دوباره پروژه به جلسه بعدی با همان استدلال‌های قبلی می‌شود.

پرسش‌های رایج

اگر پروژه از قبل شروع شده باشد، باز هم باید آن را ارزیابی کنیم؟

بله. پروژه‌های در حال اجرا هم باید در یک نقطه مشخص بازبینی شوند. هزینه‌ای که تا امروز انجام شده، دلیل کافی برای ادامه نیست. باید دید بخش باقی‌مانده پروژه هنوز ارزش راهبردی دارد یا نه.

برای هر پروژه چند شاخص لازم است؟

تعداد ثابت وجود ندارد. یک یا دو شاخص اثر که تصمیم را روشن کنند، از فهرستی طولانی بهترند. شاخص باید نتیجه را نشان دهد، نه فقط تعداد جلسه، درصد پیشرفت یا میزان هزینه‌کرد را.

اگر دو پروژه امتیاز یکسان گرفتند، کدام را انتخاب کنیم؟

به وابستگی‌ها، هزینه فرصت، سرعت یادگیری و برگشت‌پذیری تصمیم نگاه کنید. پروژه‌ای که با آزمایش کوچک اطلاعات بیشتری تولید می‌کند، ممکن است بر پروژه‌ای با نتیجه مشابه اما هزینه برگشت‌ناپذیر اولویت داشته باشد.

چه کسی باید امتیاز پروژه را تعیین کند؟

امتیاز نباید فقط توسط پیشنهاددهنده پروژه تعیین شود. مدیر پروژه، مالک هدف، نماینده مالی یا عملیاتی و مدیر استراتژی باید شواهد را بررسی کنند. در سازمان‌های کوچک، این نقش‌ها ممکن است بر عهده دو یا سه نفر باشند.

از فردا با یک سبد کوچک شروع کنید

برای شروع، همه پروژه‌های سازمان را هم‌زمان ارزیابی نکنید. یک سبد 5 تا 10 پروژه‌ای را انتخاب کنید که بیشترین منابع یا توجه مدیریتی را مصرف می‌کند. برای هر پروژه، هدف راهبردی، نتیجه مورد انتظار، شاخص اثر، مالک، وابستگی و هزینه فرصت را در یک صفحه بنویسید.

بعد جلسه‌ای برگزار کنید که خروجی آن فقط یکی از چهار تصمیم ادامه، اصلاح، توقف یا تعویق باشد. تصمیم را با دلیل و زمان بازنگری ثبت کنید. اگر در این مرحله چند پروژه به دلیل نبود داده قابل ارزیابی نبودند، این ابهام را هم به‌عنوان یک مسئله مدیریتی ثبت کنید. سازمانی که نمی‌داند اثر پروژه را چگونه بسنجد، هنوز برای افزایش تعداد پروژه‌ها آماده نیست.

برای بررسی معماری هدف‌ها، شاخص‌ها و تصمیم‌های اجرایی، می‌توانید از خدمات شریف استراتژی از تحلیل مسئله تا پایش اجرا استفاده کنید. اگر مسئله شما به یک سبد واقعی پروژه‌ها مربوط است، آن را همراه با هدف‌های مصوب، فهرست پروژه‌ها و شاخص‌های فعلی در فرم تماس شریف استراتژی مطرح کنید تا موضوع در همان چارچوب تصمیم‌پذیر بررسی شود.