نوشته‌ها

شرکت های خانوادگی کسب و کارهای فامیلی

ماهیت شرکت های خانوادگی چیست؟ استراتژی کسب و کارهای فامیلی چطور تدوین می شود؟

در این مقاله قصد داریم تا تعریفی از شرکت های خانوادگی (Family Business) ارائه نماییم و به این سوال پاسخ دهد که چرا شرکت های خانوادگی با سایر شرکتها تفاوت داشته و اینکه چرا در پژوهش های صورت گرفته، موضوع شرکت های خانوادگی بطور جداگانه بررسی می شوند. در این راستا تئوری هایی که توضیح دهنده تفاوت میان شرکت های خانوادگی و غیر خانوادگی می باشند، بررسی و تشریح می شوند. در ادامه، ابتدا به تعریف شرکت های خانوادگی و رویکردهای موجود در تعریف این شرکت ها پرداخته می شود. در گام بعد تئوری های مهم پیرامون شرکت های خانوادگی بررسی شده و نهایتا جمع بندی صورت می گیرد.

مقدمه ای بر شرکت های خانوادگی

کسب و کارهای خانوادگی، قدیمی ترین نوع سازمان های تجاری هستند. در بیشتر کشورها کسب و کارهای خانوادگی بیش از ۷۰ درصد کل تجارت را به خود اختصاص داده اند و نقش کلیدی در رشد اقتصاد و اشتغال زایی ایفا می کنند. دامنه کسب و کارهای خانوادگی از شرکت های کوچک یا متوسط تا شرکت های بزرگی که در چندین صنعت و کشور کار می کنند، امتداد دارد.

ساختار مالکیتی شرکت های خانوادگی، موجب تفاوت هایی با شرکت های غیر خانوادگی گردیده است که همین امر، بررسی ابعاد و مفاهیم مختلف را در شرکت های خانوادگی ضروری ساخته است. از طرفی، با توجه به وجود تعداد قابل توجهی شرکت خانوادگی در ایران و بورس اوراق بهادار تهران، بررسی جنبه های مختلف این شرکتها در ایران از اهمیت زیادی برخوردار است که اخیرا نیز تحقیقاتی در حوزه حسابداری در این باره انجام پذیرفته است.

چرا باید شرکت های خانوادگی استراتژی داشته باشند؟

در دنیای رقابتی امروز سازمان ها با یکدیگر در رقابت هستند و سعی بر غلبه بر یکدیگر را دارند، بنابراین برخورداری از مزایای رقابتی دغدغه هر سازمان و مدیری است. یکی از راه های موفقیت سازمان ها توجه به جنبه های جدید در حوزه مدیریت و علاوه بر آن توجه به عملکرد سازمان خود می باشد. این اعتقاد وجود دارد که عملکرد تنها در یک فضای تصمیم گیری معنی پیدا می کند، یعنی تصمیم گیرندگان داخلی و خارجی شرکت باید در مورد عملکرد به توافق برسند.

عملکرد نقش بسیار مهمی را در اقتصاد جهانی بر عهده دارد و به عنوان ابزاری مفید در به دست آوردن رشد اقتصادی و مزایای رقابتی سازمان به شمار می رود. شرکت های خانوادگی به خاطر وابستگی اعضای خانواده به درآمد و سود شرکت عملکرد خود را بایستی بیش از سایر شرکت ها مورد توجه قرار دهند. در سال های اخیر نقش عملکرد به عنوان کلیدی ترین منبع سازمان ها در کسب مزیت رقابتی ، به موضوعی بسیار مهم تبدیل شده است و ایده مدیریت عملکرد در بسیاری از کسب و کارهای مبنی بر عملکرد جا باز کرده است.

بیشتر بخوانید: تعریف اکوسیستم کسب و کار چیست؟

بنابراین سازمان ها در پی روش های جدید برای بقا در عرصه کسب و کار در رقابت اثر بخش می باشند. از یک دیدگاه که دیدگاه اصلی ادبیات مدیریت عملکرد می باشد، فرهنگ های سازمانی می توانند برای تولید ارزش و رفتارهای مرتبط با عملکرد تغییر یابند. فرهنگ معرف اعتقادات، ارزش ها و هنجارها و آداب اجتماعی بوده و بر رفتار افراد در سازمان ناظر است.

از طرفی موفقیت در هر سازمان در گرو تدوین چشم انداز و استراتژی مناسب می باشد. استراتژی الزامی برای ارزیابی عملکرد یک کسب و کار است و معرف الگو یا طرحی که هدف ها، سیاست ها و زنجیره های عملیاتی یک سازمان را در قالب یک کل به هم پیوسته با یکدیگر ترکیب می کند. دستیابی به یک حلقه ارتباطی مناسب بین محیط یک سازمان و استراتژی، ساختار و فرایندهای آن آثار مثبتی بر عملکرد سازمان دارد. ساختار سازمانی رکن اصلی یک سازمان می باشد که می تواند به نوبه خود تاثیر بسزایی بر عملکرد سازمان داشته باشد.

استراتژی شرکت های خانوادگی  چگونه تدوین می شود

ساختار سازمانی شرکت های خانوادگی

مناسب نقش مهمی در بهره وری هر سازمان دارد و طرح ریزی صحیح هر ساختار موجب بهبود عملکرد نیروی انسانی و بالا رفتن بهره وری در آن خواهد شد. هر سازمانی ساختار یا شکلی را می پذیرد که با فرهنگ ملی آنها سازگارتر باشد و هنگامی که سازمان با شرایط ضد و نقض محیط روبرو می شود نمی تواند خود را با آنها سازگار کنند و ساختار نامناسبی برمی گزیند. ساختار سازمانی بر فرایندها اثر می گذارد و فرایندها هم متقابلا بر ساختار اثر می گذارند.

تراز ساختار سازمانی و استراتژی یکی دیگر از الزامات عملکرد مطلوب می باشد که هدف اصلی از تناسب بین ساختار سازمانی و استراتژی های کسب و کار ، طراحی و تصمیم بر روی یک ساختار سازمانی است که بهترین پشتیبان را برای اجرای استراتژی ها در بر داشته باشد و یک برنامه اولیه را برای گذر از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب طرح ریزی کند. تراز استراتژی و ساختار یک روش نظام مند برای طراحی ساختار به منظور دستیابی به رشد و اثربخشی سازمان است که مبتنی بر استراتژی و عملکرد سازمان است. بنابر این با توجه به اهمیت فرهنگ، استراتژی ،ساختار سازمانی و تناسب بین استراتژی و ساختار سازمانی و تاثیرشان بر عملکرد کسب و کار خانوادگی سعی می نماییم تا رابطه بین تناسب استراتژی و ساختار سازمانی با عملکرد در شرکت های خانوادگی را بررسی نماییم.

مفهوم شرکت خانوادگی چیست؟

عضویت اعضای خانواده در هیات مدیره، درصد مالکیت سهم از سوی اعضای خانواده و کنترل یا نفوذ قابل ملاحظه ی خانواده در شرکت، از عواملی است که شرکت های خانوادگی به وسیله آن تعریف می شوند. به لحاظ درصد مالکیت، شرکت هایی به عنوان شرکت های خانوادگی تلقی می شوند که یک یا چند نفر از یک یا دو خانواده، صاحب حداقل پنجاه درصد از حقوق صاحبان سهام باشند. از منظر کولی و همکاران شرکتی به عنوان خانوادگی تلقی می شود که یک عضو خانواده، جزو هیات مدیره باشد و حداقل دو نسل از خانواده در کنترل نقش تحقق اهداف و وظایف سازمانی و قالب برنامه های اجرایی برعهده دارد. باید گفت که بهبود مستمر عملکرد سازمان ها، نیروی عظیم هم افزایی ایجاد می کند که این نیروها می تواند پشتیبان برنامه رشد و توسعه و ایجاد فرصت های تعالی سازمانی شود.

استراتژی در شرکت های خانوادگی چطور تعریف می شود؟

تئوریسین های علم مدیریت، استراتژی را چگونگی تخصيص مطلوب منابع کمیاب، جهت رسیدن به اهداف اقتصادی تعریف کردند. استراتژی تعیین کننده زمینه های فعالیت در محیطی است پیچیده و پویا و ابزاری است که به عنصر انسانی در یک نظام سازمانی حیات بخشیده، افراد را به حرکت وا می دارد. استراتژی تعیین کننده انجام فعالیت هایی است برای تحقق و دستیابی به اهداف و امروزه کاملا ضروری به نظر می رسد. بطور کلی می توان گفت استراتژی یک طرح عمومی و گسترده در راستای رسیدن به اهداف بلند مدت است.

بیشتر بخوانید: تعریف دقیق بحران و مدیریت بحران چیست؟

استراتژی های سازمانی معمولا بر ابعاد مختلفی چون بازاریابی، امور مالی، تولید، تحقیق و توسعه و روابط عمومی متمرکز هستند. اجرای خوب استراتژی ها مستلزم ایجاد هماهنگی بین امور مختلف است. مهارت ها و امکانات مورد نیاز مدیریت کردن و اجرای استراتژی عبارتند از : توانمند سازی سازمان به منظور هدایت موفقیت آمیز استراتژی، تخصیص بهینه کلیه منابع و استفاده از بهترین تجارب و برنامه ها، تعیین سیاست های پشتیبانی و روش های عملیاتی استراتژی، جایگذاری به موقع استراتژی های برگزیده و جدید، ایجاد سیستم های انگیزشی انسانی و پاداش دادن به میزان دستیابی به اهداف، ایجاد فضا و فرهنگ کاری و سازمانی مفید جهت اجرا و انجام موفق استراتژی و ایجاد سیستمهای اطلاعاتی و ارتباطی و عملیاتی توانمند به منظور هدایت اثربخش پرسنل.

ساختار سازمانی در شرکت های دانش بنیان چگونه است؟

ساختار سازمانی چهار چوب روابط حاکم بر مشاغل، سیستم ها و فرآیندهای عملیاتی و افراد و گروه هایی است که برای نیل به هدف تلاش می کنند. ساختار سازمانی مجموعه راه هایی است که کار را به وظایف مشخص تقسیم می کند و هماهنگی میان آن ها را فراهم می کند. ساختار سازمانی به الگوهای روابط درونی سازمان، اختیار و ارتباطات دلالت دارد و روابط گزارش دهی، کانال های ارتباط رسمی، تعیین مسؤولیت و تفویض اختیار تصمیم گیری را روشن می سازد. ساختار سازمانی باید توان تسریع و تسهیل تصمیم گیری، واکنش مناسب نسبت به محیط و حل تعارضات بین واحدها را داشته باشد. ارتباط بین ارکان اصلی سازمان و هماهنگی بین فعالیت های آن و بیان ارتباطات درون سازمانی از نظر گزارش دهی و گزارش گیری از وظایف ساختار سازمانی است.

بیشتر بخوانید: مفهوم استراتژی به زبان ساده (تعریف کامل و جامع)

وایپین و نانسی در سال ۲۰۱۲، در تحقیقی به بررسی ایدئولوژی های مختلف که هدایت کننده ابعاد فرهنگی کسب و کار خانوادگی است پرداختند. نتایج آنها نشان می دهد که ابعاد نه گانه کسب و کار خانوادگی که به عنوان ایدئولوژی نشان داده شده اند به سه سیستم کسب و کار خانوادگی (خانواده، کسب و کار و اجتماعی) و سه عنصر تعامل اجتماعی (سازه، رابطه و شناخت و همچنین دو ویژگی اصلی فرهنگی (فاصله قدرت و اجتماعی بودن را در رابطه با حساسیت فرهنگی کسب و کار خانوادگی، مربوط است.

مفهوم نفوذ خانواده در شرکت های خانوادگی چیست؟

در مورد تاثیر خانوادگی حداقل سه بعد مهم وجود دارد: قدرت، تجربه و فرهنگ. قدرت به آن حوزه ای اطلاق می شود که به امور مالی یک واحد تجاری مربوط است و اعضای یک خانواده با مشارکت هم به اداره و مدیریت یک واحد تجاری اقدام می کنند. حال قدرت در مقیاس خرد اقدام به برآورد سهم هر یک از اعضای خانواده در اداره واحد تجاری می کند. تجربه به مجموع تجاربی اطلاق می شود که خانواده آنها را وارد واحد تجاری می کند و با ایجاد تغییر در مدیریت و مالکیت آنها را عملیاتی می کند. فرهنگ نیز به ارزش ها و تعهدی اطلاق می شود که اعضای خانواده در واحد تجاری خود در پیش می گیرند و از پرسشنامه تعهد واحد تجاری خانوادگی استفاده می نمایند. تعهد خانوادگی نوعی هم پوشانی بین ارزش های خانوادگی و واحد تجاری است

ساختتار شرکتهای خانوادگی و سازمان های فامیلی

تعریف شرکت های خانوادگی چیست؟

ارائه تعریفی برای شرکت خانوادگی یکی از مسائل چالشی در تحقیقات پیرامون شرکتهای خانوادگی می باشد. اگر چه بسیاری از محققین برای ایجاد یک تعریف فراگیر کوشیده اند، با این حال هنوز اجماعی در این باره وجود ندارد. در برخی پژوهش ها شرکت های خانوادگی عبارتند از شرکت هایی که خانواده و یا موسس مالك حداقل ۵ درصد شرکت باشد، با این حال برخی دیگر انتقال شرکت به نسل های بعد را نیز از مولفه های اصلی شرکت های خانوادگی می دانند. در اغلب تحقیقات، شرکت های خانوادگی شرکت هایی هستند که توسط اعضای یک یا چند خانواده کنترل و مدیریت می شوند، که گاها به نسل های بعدی نیز منتقل شده اند.

استفاده از تعاریف مختلف برای شرکت های خانوادگی یکی از مشکلات اساسی در تحقیقات پیرامون شرکت های خانوادگی است، که درک مفاهیم در این حوزه را دشوار ساخته است. شرکت های خانوادگی نوع خاصی از سازمان ها هستند که در میان خود نیز به انواع مختلفی تقسیم بندی می شوند. مشارکت اعضای خانواده در مدیریت واحد تجاری و ساختار مالکیتی در هر شرکت خانوادگی منحصر به فرد است، بنابراین یک عامل ثابت برای تمایز قائل شدن میان شرکت های خانوادگی نمی توان یافت. کریسمن با بررسی روند تحقیقات پیرامون شرکت های خانوادگی به دو رویکرد در تعریف شرکت های خانوادگی اشاره کرده است. این دو رویکرد عبارتند از : ۱) رویکرد مشارکت ۲) رویکرد ماهیت

رویکرد مشارکت در شرکت های خانوادگی چیست؟

در رویکرد مشارکت، مشارکت خانواده در اداره شرکت شرط کافی برای خانوادگی بودن شرکت می باشد، با این حال در رویکرد ماهیت، مشارکت خانواده در اداره شرکت شرط لازم برای خانوادگی محسوب نمودن شرکت است. براساس رویکرد مشارکت، وجود حداقل یکی از موارد زیر در شرکت، دال بر خانوادگی بودن آن است:

  • خانواده مالی شرکت باشد؛
  • شرکت توسط خانواده مدیریت شود؛
  • شرکت توسط خانواده کنترل شود.

رویکرد ماهیت در شرکت های خانوادگی چیست؟

رویکرد ماهیت نسبت به رویکرد مشارکت محدود کننده تر است و براساس آن، شرکت هایی خانوادگی محسوب می شوند که ویژگی های زیر را دارا باشند:

  • تأثیر گذاری خانواده بر استراتژی شرکت، تا
  • قصد خانواده بر حفظ کنترل خود بر شرکت و انتقال آن به نسل های بعد،
  • مشارکت خانواده باید منجر به رفتاری شود که سبب متمایز شدن شرکت شود و
  • منحصر به فرد بودن، یکپارچگی و هم افزایی منابع و قابلیت های ناشی از مشارکت خانواده لحاظ شود.

تعاریف مرسوم از شرکت های خانوادگی جنبه عملیاتی داشته و هر یک بر تعاملات برخی از خصیصه های شرکت های خانوادگی (نظیر مالکیت، راهبری، مدیریت، و انتقال به نسل های آتی) متمرکز هستند. در چنین شرایطی محققان در تعیین دقیق این خصیصه ها و تشریح چگونگی تعاملات میان آنها با مشکل مواجه می شوند. رویکردهای سنتی فاقد مبنای تئوریک لازم برای تشریح چونگی تعامل میان این خصیصه ها می باشند که از این امر به عنوان ضعف این رویکردها یاد می شود.

به عبارت دیگر در رویکردهای سنتی نمی توان مشخص نمود که چرا مشارکت خانواده در شرکت منجر به نتایجی می شود که انتظار می رود با شرکت های غیر خانوادگی متفاوت باشد. از این رو محققان به دنبال تعریفی تئوریک از شرکت های خانوادگی رفته و تلاش نمودند که ماهیت شرکت های خانوادگی را تعریف نمایند (رویکرد ماهیت). ذات رویکرد ماهیت، تئوریک است و توانایی تشریح نظریه های پیرامون شرکت های خانوادگی را دارا می باشد.

نظریه های مربوط به شرکت های خانوادگی

در این بخش تئوری های مربوط به شرکت های خانوادگی مورد بررسی قرار می گیرند. در تحقیقات پیرامون شرکت های خانوادگی، از این تئوری ها به منظور تشریح تمایز میان شرکت های خانوادگی و غیر خانوادگی استفاده می شود.

نظریه دیدگاه مبتنی بر منبع

بخش زیادی از تحقيقات حوزه مدیریت استراتژیک بر موضوع مزیت رقابتی و منابع آن متمرکز می باشند. دیدگاه مبتنی بر منبع به دنبال پاسخ به این پرسش است که چرا برخی شرکت ها نسبت به دیگر شرکت ها عملکرد بهتری دارند. این تحقیقات به ناهمگونی شرکت هایی که در یک صنعت فعالیت می کنند و عوامل موثر بر عملکرد بهتر برخی شرکت ها می پردازند. با انجام پژوهش هایی توسط پن راس و ارائه نظریه رشد شرکت توسط او، منابع و قابلیت های داخلی شرکت به عنوان منشا مزیت رقابتی شرکت مورد توجه قرار گرفت و محققان با ثابت در نظر گرفتن شرایط بیرونی بازار، به بررسی و تحلیل منابع و قابلیت های داخلی شرکت ها به عنوان عامل ایجاد کننده مزیت رقابتی پرداختند.

بیشتر بخوانید: تعریف دقیق اقتصاد اشتراکی یا اقتصاد مشارکتی چیست؟

شرکت هایی که در یک صنعت فعالیت می کنند، از لحاظ منابع بکار گرفته شده همسان نیستند؛ منابع شرکت می توانند شامل کلیه دارایی ها، قابلیت ها، فرآیند های سازمانی، دانش، اطلاعات و … باشند. این منابع تحت کنترل شرکت بوده و شرکت را در فهم و اجرای استراتژی هایی که کارایی و اثربخشی را بهبود می بخشند، یاری می سازند. باید توجه داشت که کلیه ی این منابع، دارای اثرات مثبت بر نتایج فعالیت های سازمان نیستند. منابعی که دارای توانایی بالقوه ایجاد مزیت رقابتی می باشند، باید ۴ ویژگی را دارا باشند:

  • منابع شرکت باید غیرقابل جایگزین باشند.
  • این منابع باید منحصر به فرد بوده و فقط در اختیار یک شرکت باشند.
  • این منابع باید دارای ارزش باشند، بدین معنا که یک منبع باید توانایی بالقوه اثرگذاری مثبت بر کارایی و اثربخشی شرکت را دارا باشد.
  • این منابع باید بی مانند و غیر قابل تقلید باشند. شرکت در صورتی می تواند دارای مزیت رقابتی پایدار باشد که منابع و قابلیت های آن غیر قابل تقلید و بی مانند باشند.

در صورتی که شرکت های رقیب، جایگزینی برای منابع و قابلیت های ایجاد کننده مزیت رقابتی بیابند، توانایی لازم برای اجرای استراتژی مشابه را پیدا خواهند نمود و در نتیجه مزیت رقابتی از بین خواهد رفت. دیدگاه مبتنی بر ارزش، تئوری زیر بنایی بسیاری از پژوهش های صورت گرفته در حوزه های مختلف می باشد. سرمایه های انسانی دارای اثرات مستقیم و غیرمستقیم بر عملکرد شرکت می باشند. منابع مختلف شرکت ( منابع مبتنی بر دانش و منابع مبتنی بر دارایی های مشهود) عملکرد مالی شرکت را توضیح می دهند.

بیشتر بخوانید: تعریف دقیق تئوری وابستگی به منابع چیست؟

خانوادگی بودن شرکت را اینگونه تعریف شده است که مجموعه ای از منابع خاص هر شرکت، که ناشی از مشارکت خانواده در شرکت می باشد. این منابع منحصر به فرد هنگامی می توانند حاصل شوند که خانواده بر کسب و کار تأثیر گذار باشد. روابط میان خانواده، اعضای آن، و کسب و کار، برای هر شرکت خانوادگی بی مانند است. پنج منبع و ویژگی خاص در شرکت های خانوادگی را شناسایی شده که توانایی بالقوه ایجاد مزیت رقابتی در شرکت های خانوادگی را دارا می باشند. مطابق مدل، شرکت های خانوادگی این منابع را به اشکال متفاوتی نسبت به شرکت های غیر خانوادگی بکار می گیرند، که نتیجه آن ایجاد یک مزیت رقابتی بالقوه است. این منابع شامل سرمایه انسانی، سرمایه اجتماعی، سرمایه پایدار پذیری ، سرمایه مالی بادوام، و ساختار راهبری است.

مدیریت شرکت های خانوادگی و کسب و کارها چگونه است

سرمایه انسانی در شرکت های خانوادگی چگونه تعریف می شود؟

سرمایه انسانی در واقع دانش، مهارت ها، و توانایی های کسب شده توسط افراد را توصیف می کند. در شرکت های خانوادگی سرمایه انسانی می تواند تأثیرات مثبت یا منفی داشته باشد. گرچه در شرکت های خانوادگی افراد به میزان زیادی به شرکت متعهد می باشند، روابط صمیمی و دوستانه وجود داشته، و زمینه کسب دانش ضمنی در امور شرکت به میزان زیادی فراهم می باشد؛ با این حال بکار گیری پرسنل ناکارآمد، تنها به دلیل وابستگی خانوادگی ممکن است مسئله ساز باشد.

در صورتی که نسل های بعدی خانواده، از ابتدا در امور شرکت مشارکت داشته باشند، می توانند دانش ضمنی وسیعی پیرامون فعالیت شرکت کسب کنند که این امر سبب بهبود کیفیت تصمیمات آنها در رابطه با نوآوری، ابتکارات و سایر تصمیمات استراتژیک می گردد. به طور کلی تعهد بالا به شرکت، وجود روابط صمیمانه و دوستانه میان کارکنان و امکان کسب دانش ضمنی را از عواملی است که می تواند سبب عملکرد بهتر شرکت های خانوادگی در مقایسه با شرکت های غیر خانوادگی گردد. سرمایه اجتماعی روابط میان افراد یا سازمان ها را توصیف می کند در بخش بعد، سرمایه اجتماعی به تفصيل مطرح خواهد شد.

سرمایه پایدارپذیری در شرکتهای خانوادگی چگونه تعریف می شود؟

سرمایه پایدارپذیری را به عنوان يکپارچگی منابع منحصر به فرد تعریف می کنند؛ به عبارت دیگر سرمایه پایدار پذیری عبارتست از مجموعه منابع فردی که اعضای خانواده مایلند در جهت منافع کسب و کار خانوادگی ارائه داده و به اشتراک بگذارند. این منابع می توانند به صورت کار و فعالیت رایگان، کمک به شرکت در شرایط نامساعد اقتصادی، و… (علاوه بر سرمایه گذاری صورت گرفته توسط آنها در شرکت) باشد.

سرمایه مالی بادوام با سرمایه مالی رایج متفاوت است. سرمایه گذاری بلندمدت از جمله ویژگی های مهم سرمایه مالی بادوام می باشد. سرمایه مالی بادوام چالشی برای نقدینگی شرکت در کوتاه مدت ایجاد نکرده و به سبب نگاه بلندمدت خانواده سیستم پاسخدهی افراطی برای نتایج نامناسب کوتاه مدت وجود ندارد. از آنجایی که نوآوری و ابتكارات اغلب شامل پروژه های بلند مدت می باشند، شرکت های خانوادگی می توانند از ساختار مالی خود منفعت ببرند.

پژوهش های صورت گرفته موید این امر است که شرکتهای با سرمایه مالی بادوام، بیشتر قادر به اتخاذ استراتژی های نوآورانه و خلاقانه می باشند

حاکمیت شرکتی در شرکتهای خانوادگی چگونه تعریف می شود؟

ساختار راهبری شرکت های خانوادگی غالبا با مباحث تئوری نمایندگی در ارتباط است. به طور کلی پاسخ مشخصی برای این پرسش وجود ندارد که آیا ساختار حاکمیت شرکتهای خانوادگی، هزینه های نمایندگی را کاهش یا افزایش می دهد.  نظام حاکمیت شرکتی شرکت های خانوادگی را یکی از دلایل ایجاد کننده مزیت رقابتی در این گونه شرکت ها می داند. از دیدگاه وی سه ویژگی حاکمیت شرکت های خانوادگی شامل صرفه جویی، شخص گرایی و جزیی نگری است. این ویژگی ها می توانند در شرکت مزیت هزینه ای ایجاد کرده و منجر به مزیت رقابتی، کمک به ایجاد و استفاده از سرمایه اجتماعی، و ترغیب به سرمایه گذاری فرصت طلبانه شوند، اما با در نظر گرفتن ساختار شرکت های خانوادگی، توصیفات تئوری نمایندگی می تواند متفاوت باشد که در بخش های بعد سناریوهای متفاوتی از تضاد نمایندگی در شرکت های خانوادگی به تفصیل بیان خواهد شد.

نظریه سرمایه اجتماعی

تئوری سرمایه اجتماعی یکی دیگر از تئوری های رایجی است که در تحقیقات پیرامون شرکت های خانوادگی مورد استفاده قرار می گیرد که تعامل میان افراد در یک شبکه اجتماعی را نشان می دهد. سرمایه اجتماعی به پیوندها و ارتباطات میان اعضای یک شبکه به عنوان منبع با ارزش اشاره دارد که با خلق هنجارها و اعتماد متقابل موجب تحقق اهداف اعضا می شود. سرمایه اجتماعی می تواند مبادله منابع در داخل شرکت یا واحد سازمانی، خلق سرمایه فکری، یادگیری درون سازمانی، تعاملات با عرضه کنندگان، نوآوری در محصولات و کارآفرینی را تحت تأثیر قرار دهد.

سه جنبه سرمایه اجتماعی شامل ساختاری، روابطی و شناختی است. جنبه ساختاری سرمایه اجتماعی به توصیف ساختار و الگوهای ارتباطات میان افراد می پردازد. باورها، هنجارها و تعهداتی که افراد را در یک ش بکه اجتماعی به هم مرتبط می کند بوسیله جنبه روابطی تئوری سرمایه اجتماعی توصیف می شود. همچنین جنبه شناختی به توصیف زبان اشتراکی، تفسیرها و سیستم های معنایی در یک شبکه اجتماعی می پردازد.

بیشتر بخوانید: استراتژی بنگاه مادر چگونه تدوین میشود؟

در شرکت های خانوادگی، هر یک از جنبه های فوق در دو بعد خانواده و سایر سهامداران قابل بحث است. تحقیقات صورت گرفته نیز میان سرمایه اجتماعی خانواده و سرمایه اجتماعی سازمانی در شرکت های خانوادگی تمایز قائل شده اند. از سرمایه اجتماعی خانواده با عنوان پایدارترین و قوی ترین شکل از سرمایه اجتماعی یاد می کنند. خانواده شامل یک شبکه اجتماعی منحصر به فرد است که هر عضو می تواند با سایر اعضای خانواده دارای روابط اجتماعی بر مبنای اعتماد و زبان مشترک باشد. بنابراین اعضای خانواده می تونند از جوانب مختلف به همدیگر منفعت رسانی کنند، که این امر در دستیابی به منابع خارجی و تسهیل هماهنگی داخلی به شرکتها کمک می کند. وجود و در نتیجه ارتباط میان این دو شکل از سرمایه اجتماعی در شرکت های خانوادگی، می تواند عملکرد شرکت را ارتقا دهد.

از دیدگاه نوآوری و ابتکارات نیز، سرمایه اجتماعی خانواده می تواند یک منبع اساسی باشد، که برای هر شرکت خانوادگی منحصر به فرد است. سرمایه اجتماعی خانواده می تواند به عنوان یک مزیت رقابتی شناخته شود، زیرا که ناشی از فعالیت خانواده و مربوط به درون شرکت است.

تئوری نمایندگی و تئوری مباشرت

تئوری نمایندگی و تئوری مباشرت دو نظریه عمده می باشند که روابط میان کارفرما و نماینده را تشریح می کنند. تئوری مباشرت بسط تئوری نمایندگی می باشد که در آن دیدگاه های سایر حوزه ها نظیر جامعه شناسی و روانشناسی هم لحاظ می گردند. این دو در مدل سازی رفتار افراد نیز تفاوت هایی دارد. ذکر این نکته لازم است که در تئوری مباشرت، رفتار مباشر محرکهایی فراتر از منفعت اقتصادی شخصی (نظیر انگیزه برای موفقیت شرکت) دارد.

تئوری نمایندگی به بررسی روابط و تضاد منافع میان نماینده (کار گمار) و کارفرما می پردازد و از لحاظ نظری مبتنی بر منافع غیر همسو، رفتار فرصت طلبانه و عدم تقارن اطلاتی می باشد. در شرایطی که نماینده و کارفرما منافع یکسانی داشته باشند، تضاد منافع و هزینه های نمایندگی به وجود نخواهد آمد، اما در حالت دیگر، نماینده و کارفرما منافع غیر هسویی خواهند داشت. در چنین شرایطی نماینده اطلاعات بیشتری نسبت به کارفرما پیرامون فعالیت هایش، شرایط تصمیم گیری و پیامد اقداماتش خواهد داشت.

بیشتر بخوانید: تعریف دقیق استراتژی کارآفرینی سازمانی چیست؟

در نتیجه ی عدم تقارن اطلاعاتی، دو نوع تضاد نمایندگی شامل انتخاب نادرست و خطر اخلاقی بوجود می آید. انتخاب نادرست به شرایط قبل از قرارداد مربوط است که طی آن کارفرما به سبب بی اطلاعی، نماینده ای با توانایی، تعهد، و سختکو شی کمتر نسبت به آنچه مد نظرش بوده انتخاب می کند. خطر اخلاقی به شرایط بعد از قرارداد اشاره دارد که طی آن اقدامات نماینده به جای برآوردن منافع کارفرما، در جهت منافع شخصی قرار می گیرد.

قراردادهای کارا که کلیه رویدادها را پیش بینی و مدیریت می کنند، تنها در شرایطی وجود خواهند داشت که اطلاعات کامل و بی هزینه بوده و توانایی های ذهنی افراد محدود نباشد. البته این شرایط در واقعیت وجود ندارد، زیرا که افراد عقلانیت محدود دارند. در نتیجه، این شرایط منجر به قرارداد های نا کامل میان کارفرما و نماینده می شود. برای کنترل مسائل انتخاب نادر ست و خطر اخلاقی، کارفرما مجبور به ایجاد فرآیندهایی جهت استخدام و همسوسازی منافع نماینده با منافع خویش می باشد. هزینه های مربوط به کنترل مسائل نمایندگی را هزینه های نمایندگی می نامند. در شرکت های خانوادگی سه نوع تضاد نمایندگی وجود دارد که عبارتند از:

  • تضاد میان مالکان خانوادگی و مدیران،
  • تضاد میان مالکان خانوادگی و سایر سهامداران،
  • تضاد میان شرکت و اعتبار دهندگان.

ایجاد ارزش در هیات مدیره کسب و کارهای خانوادگی

مدیران درون خانواده یا مدیران بیرونی؟

مالکان خانوادگی و مدیران مالکیت خانوادگی لزوما به معنای مدیریت شرکت توسط اعضای خانواده نمی باشد. بسیاری از شرکت های خانوادگی افسار هدایت شرکت را به مدیرانی بیرون از خانواده می سپارند، زیرا که ممکن است خانواده دارای اعضای توانا و لایق برای اداره شرکت نبوده و یا اینکه اعضای خانواده نتوانند با همدیگر توافق کنند که کدام عضو شرکت را اداره کند. برای حل اینگونه مسائل، شرکت های خانوادگی از مدیران بیرونی استفاده می کنند.

در اینگونه موارد ظاهر رابطه میان کارفرما (مالكان خانوادگی) و نماینده (مدیر بیرونی) مشابه با شرکت های غیر خانوادگی به نظر می رسد، اما باید توجه داشت که باطن مسئله متفاوت است. عملکرد و آینده شرکت برای اعضای خانواده بسیار با اهمیت است؛ زیرا که آن ها بخش اعظم ثروت خود را در شرکت سرمایه گذاری نموده اند. اگر چه سرمایه گذاری خانواده می تواند با سرمایه گذاری سهامداران نهادی در شرکتهای سهامی عام مقایسه شود، با این حال این خود یک نوع خاص از سرمایه گذاری است که متنوع سازی نشده است.

تمایل شدید اعضای خانواده به موفقیت شرکت منجر به نظارت دقیق بر مدير خارجی می گردد.  مالکیت متمرکز، نظیر آنچه در شرکت های خانوادگی دیده می شود، بیانگر انگیزه اقتصادی قوی برای نظارت بر مدیران بیرونی و کاهش هزینه های نمایندگی می باشد.

خانواده به عنوان یک سهامدار متمرکز دارای قدرت گماشتن مدیر بیرونی و کنترل تصمیمات حیاتی وی می باشد. از آنجایی که خانواده مدت زیادی با امور شرکت سر و کار دارد، در نتیجه درک خوبی از فرآیندهای عملیاتی و امور شرکت خواهد داشت که منجر به نظارت کارآمدتر بر مدیر بیرونی می شود. در اثر این نظارت دقیق، احتمال استفاده مدیر بیرونی از منابع شرکت در راستای منافع شخصی محدود شده و بنابراین ارزش شرکت تحت تأثیر قرار می گیرد. این نظارت و کنترل دقیق و کارآمد بر مدیر بیرونی می تواند عدم تقارن اطلاعاتی میان خانواده و مدیر بیرونی را کاهش داده و ریسک رفتار فرصت طلبانه مدیر را کاهش دهد.

بیشتر بخوانید: تعریف دقیق آینده پژوهی استراتژیک چیست؟

با این وجود، مدیران اجرایی شرکت های خانوادگی غالبا از اعضای خانواده می باشند. در این شرایط هزینه های نمایندگی کاهش می یابد، زیرا جدایی مالكیت از مدیریت وجود ندارد. مالکان و مدیران اجرایی هر دو از خانواده هستند و در جهت منافع خانواده گام بر می دارند. ماهیت اهداف و منافع مالکان خانوادگی و مدیران خانوادگی منجر به کاهش هزینه های نمایندگی می شود.

به خصوص این که مدیران خانوادگی غالبا دارای روابط احساسی نسبت به شرکت به عنوان ثروت و میراث خانواده هستند. تئوری مباشرت نیز از این دیدگاه پشتیبانی می کند. مطابق با تئوری مبا شرت مدیران خانوادگی مبا شرانی هستند که انگیزه زیادی برای فعالیت در جهت منافع خانواده دارند.

رابطه مالکان خانوادگی و سایر سهامداران باید چگونه باشد؟

تضاد نمایندگی می تواند میان سهامدار عمده و سهامداران اقلیت وجود داشته باشد. در شرکت های خانوادگی سهامی عام، خانواده غالبا دارای بخش زیادی از سهام شرکت می باشد، در حالی که سایر سهامداران مالك بخش اندکی از سهام شرکت هستند. در اینگونه موارد امکان وجود عدم تقارن اطلاعاتی و تضاد منافع میان سهامدار عمده و سهامداران اقلیت وجود دارد.

این امر در هلدینگ هایی که اکثریت سهام آن در اختیار خانواده است شدیدتر است زیرا که خانواده تعداد زیادی شرکت را کنترل می کند. این هلدینگ های خانوادگی غالبا از یک ساختار هرمی استفاده می کنند، بدین معنا که خانواده مستقیما شرکتی را کنترل می کند که آن شرکت نیز شرکت های دیگر را کنترل می کند و این ساختار تا پایین هرم ادامه دارد. خانواده از طریق یک زنجیره روابط مالكیتی بر شرکت های زیادی کنترل خواهد داشت.

بیشتر بخوانید: مدیریت استراتژیک در سازمان های هلدینگ چگونه است؟

این نوع ساختار مسائل نمایندگی زیادی را بوجود می آورد، زیرا مدیر در جهت رضایت خانواده کنترل کننده هلدینگ رفتار می کند و به خواسته سایر سهامداران توجه کمتری مبذول می دارد. در این ساختار هرمی از سهامداران اقلیت برای تامین بخشی از سرمایه مورد نیاز مجموعه استفاده می شود ولی در عین حال این تامین کنندگان در هیچ یک از شرکت های هلدینگ دارای سهام اکثریت نمی باشند.

خانواده در راس این هرم می تواند از طريق “رفتار منفعت طلبانه” و “تونل زنی” از ثروت سهامداران اقلیت سواستفاده کند. از طرفی شرکت های یک هلدینگ خانوادگی غالبا با یکدیگر همکاری می کنند و کالا و خدماتی را به همدیگر ارائه می کنند. در این بین، رابطه خریدار و فروشنده می تواند از طریق قیمت گذاری محصولات تحت تأثیر قرار گیرد. خانواده ممکن است قصد انتقال سود از شرکتی در سطح های پایین به شرکتی در راس هرم را داشته باشد (مثلا انتقال سود از شرکت E به شرکت A). بنابراین در این حالت سهامداران اقلیت (مثلا سهامداران شرکت E) متضرر خواهند شد.

در مواردی که اعضای خانواده، مناصب اجرایی شرکت را نیز بر عهده داشته باشند، تضاد منافع میان مالکان خانوادگی و سهامداران اقلیت به اوج می رسد. در این شرایط، عدم تقارن اطلاعاتی میان مالکان خانوادگی و سهامداران اقلیت افزایش می یابد، زیرا مدیران اجرایی از اعضای خانواده بوده و جریان اطلاعاتی بیشتری میان اعضای خانواده نسبت به سهامداران بیرونی وجود خواهد داشت.

تصدی مناصب اجرایی توسط اعضای خانواده می تواند منجر به مسائل سنگربندی شود که طی آن شرایطی وجود دارد که مدیر خانوادگی دارای چنان قدرت زیادی است که می تواند در جهت منافع خود و سایر اعضای خانواده اعمال کند. در این گونه موارد، سهامداران بیرونی و سهامداران اقلیت متضرر خواهند شد.

در مقابل، سهامداران اقلیت انگیزه دارند تا از طریق قیمت، از سرمایه خود در قبال رفتار فرصت طلبانه اکثریت محافظت کنند. سهامداران اقلیت با کاهش قیمت سهام از خود دفاع می کنند و انتشار سهام در آینده را برای شرکت دشوار می کنند. در این حالت مالکان خانوادگی برای کاهش تضاد و هزینه های نمایندگی، باید با استفاده از ابزارهای مختلف، عدم تقارن اطلاعاتی و مسائل نمایندگی را تقلیل دهند.

تضاد میان شرکت و اعتباردهندگان چطور رخ می دهد؟

مالکان مختلف در شرکت های سهامی انگیزه دارند که از طریق سرمایه گذاری در پروژه های ریسکی و با بازده بالا، از سر مایه ی اعتباردهندگان سواستفاده کنند. در نتیجه، اعتباردهندگان چنین انگیزه هایی را پیش بینی کرده و بدلیل وجود عدم تقارن اطلاعاتی سعی می کنند که از طریق افزایش نرخ بهره از خود محافظت کنند.

با این حال شرکت هایی که مالک عمده داشته و پرتفوی سرمایه گذاری این مالکان متنوع نیست (شرکت های خانوادگی)، انگیزه های متفاوتی دارند. از آن جایی که این مالکان افق سرمایه گذاری بلندمدتی دارند و مرتبا نیاز به تامین مالی از این راه ها دارند، سعی در کاهش تضاد نمایندگی میان خود و اعتباردهندگان دارند. هزینه تامین مالی از طریق بدهی برای شرکت های خانوادگی کمتر از شرکت های غیر خانوادگی است، زیرا که آن ها تمایل دارند که مسائل نمایندگی میان خود و اعتباردهندگان را کاهش دهند.

بیشتر بخوانید: تعریف دقیق هوشمندی رقابتی و هوش رقابتی چیست؟

این شواهد بر تلاش شرکت های خانوادگی برای کاهش عدم تقارن اطلاعاتی و مسائل نمایندگی دلالت دارند. از آنجایی که عدم تقارن اطلاعاتی یکی از عوامل عمده موثر بر رتبه بندی اعتباری است، شرکت های خانوادگی برای ارتقای رتبه اعتباری و استقراض ارزان، باید در جهت بهبود وضعیت اطلاع رسانی خود گام بردارند و عدم تقارن اطلاعاتی را کاهش دهند.

نتیجه گیری مقاله شرکت های خانوادگی

در این مقاله تئوری های پیرامون شرکت های خانوادگی مورد بررسی قرار گرفت. در ابتدا مسئله تعریف شرکت های خانوادگی به عنوان یکی از چالش های تحقیقات این حوزه مطرح و رویکردهای مشارکت و ماهیت در تعریف شرکت های خانوادگی تشریح گردید.

سپس سه تئوری توضیح دهنده تفاوت شرکت های خانوادگی با سایر شرکت ها مورد بررسی قرار گرفت. مطابق با دیدگاه مبتنی بر منبع، پنج منبع سرمایه انسانی، سرمایه اجتماعی، سرمایه پایدار پذیری، سرمایه مالی بادوام و ساختار راهبری به عنوان عوامل ایجاد کننده مزیت رقابتی در شرکت های خانوادگی معرفی شدند. پس از آن با بررسی تئوری سرمایه اجتماعی نشان داده شد که برخی محققین از سرمایه اجتماعی خانواده با عنوان پایدار ترین و قوی ترین شکل از سرمایه اجتماعی یاد می کنند. در آخر نیز تئوری نمایندگی و مباشرت تشریح و تضاد نمایندگی میان مالکان خانوادگی و مدیران، مالکان خانوادگی و سایر سهامداران شرکت و اعتباردهندگان مورد بررسی قرار گرفت.

ماحصل تئوری های مطرح شده فوق، درک تفاوت در ماهیت شرکت های خانوادگی و غیر خانوادگی می باشد؛ که از جمله آنها می توان به وجود زمینه های بالقوه برای عملکرد بهتر شرکت های خانوادگی، و نقاط ضعف و قوت مسائل نمایندگی در این شرکت ها اشاره نمود. از این رو لازم است که سرمایه گذاران در تصمیمات اقتصادی خود فرصت ها و مخاطرات ناشی از وجود مالكيت خانوادگی را مد نظر قرار دهند. همچنین نهادهای ناظر می توانند از طریق ایجاد مکانیسم هایی جهت افشای اطلاعات پیرامون مالکیت خانوادگی در شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران و فرابورس ایران، اطلاعات لازم جهت تصمیم گیری مشارکت کنندگان بازار را فراهم کنند.

جهت ارتقاء سطح کیفی مقالات و تکمیل مباحث مربوط لطفا نظرات و دیدگاههای خود را در پایان این مقاله درج کنید، همچنین چند مقاله مرتبط با موضوع شرکت های خانوادگی برای مخاطبان سایت شریف استراتژی به اشتراک گذاشته شده است.

تعریف اثربخشی عملیاتی یا همان کارایی عملیاتی چیست؟

vدر این مقاله قصد داریم به مفهوم کارایی عملیاتی یا همان اثربخشی عملیاتی (operational effectiveness) بپردازیم؛ این موضوع چالشی اولین بار توسط پورتر به طور جدی مطرح گردید که آن را در مقاله استراتژی چیست مفصلا شرح داد. اثربخشی عملیاتی مفهومی است که با استراتژی اشتباه در نظر گرفته می شود، زیرا این دو تعریف در ظاهر، تشابهات زیادی با یکدیگر دارند ولی اساساً با یکدیگر بسیار متفاوت هستند. در ادامه قصد داریم به بیان کارایی عملیاتی یا اثربخشی عملیاتی بپردازیم و تفاوت آنها را با یکدیگر مشخص نماییم.

فرق اثربخشی عملیاتی و استراتژی چیست؟

تقریبا دو دهه است که مدیران مشغول یادگیری اند تا با مجموعه قواعد جدیدی بازی کنند. شرکت ها باید انعطاف داشته باشند که به تغییرات رقابتی و بازار پاسخ سریع بدهند. باید مدام خودشان را بسنجند تا به بهترین نتایج برسند. باید متهورانه کارهاشان را برون سپاری کنند تا کارایی شان زیاد شود. و باید در مسابقه چند مورد شایستگی اساسی نشان بدهند تا بالاتر از رقیبان بایستند. موضع گیری که زمانی قلب استراتژی بود- کنار گذاشته شده است چون برای بازارهای پویا و فناوری های متغیر امروزی بیش از حد ایستاست. بنا به اعتقاد جدید، رقبا می توانند هر موقعیت بازار را به سرعت تقلید کنند و مزیت رقابتی، در بهترین حالتش، موقت است.

بیشتر بخوانید: نحوه رقابت در صنایع تولیدی و خدماتی چگونه است؟

اما این باورها نیم واقعیت های خطرناک اند، و پیوسته شرکت های هرچه بیشتری را به مسیر رقابت مخرب دوجانبه می اندازند. این درست است که بعضی موانع با تسهیل مقررات و جهانی شدن بازارها از میان می روند. و درست است که شرکت ها چنانکه باید انرژی صرف کرده اند تا فعال تر و کارآمدتر شوند. اما، در بسیاری صنایع، چیزی که کسانی به آن بیش رقابت می گویند، یک زخم خود وارد کرده است نه پیامد ناگزیر الگوی تغییریابنده رقابت. ریشه مسئله در ناتوانی در تشخیص کارایی از استراتژی نهفته است. جست و جو برای بهره وری ، کیفیت و سرعت منجر به ایجاد تعداد خیلی زیادی از ابزارها و فنون مدیریت شده است: مدیریت تمام کیفی، مقایسه، رقابت زمان – بنیاد، برون سپاری، شریک گیری، مهندسی مجدد و مدیریت تغییر.

اگرچه غالبا پیشرفت های عملیاتی بسیار چشمگیری حاصل شده است، بسیاری شرکت ها از ناتوانی در تبدیل این پیشرفتها به سودآوری پایدار مأيوس بوده اند و ذره ذره، کمابیش به صورتی نامحسوس، ابزارهای مدیریت جای استراتژی را گرفته است. مدیران با هر تلاشی که برای پیشرفت در همه جبهه ها می کنند، از مواضع رقابتی ممکن دورتر می افتند.

آیا اثربخشی عملیاتی برای پیشرفت شرکتها کافی است؟

اثربخشی عملیاتی و استراتژی هر دو لازمۀ عملکرد برترند، که این موفقیت در عملکرد، در هر حال هدف اصلی هر بنگاه اقتصادی است. اما نقش هایی که این دو ایفا می کنند خیلی با هم متفاوت اند. یک شرکت فقط به شرطی می تواند بهتر از رقبایش عمل کند که تفاوتی به وجود بیاورد و این تفاوت را حفظ کند. باید ارزش بیشتری به مشتریانش تحویل بدهد یا ارزشهای همتراز را با هزینه کمتری در اختیارشان بگذارد، یا هر دو کار را انجام بدهد. آن وقت است که حساب و کتاب سودآوری برتر روشن می شود.

با دادن ارزش بیشتر، شرکت می تواند قیمت واحد متوسط بیشتری مطالبه کند؛ اثربخشی بیشتر منجر به هزینه واحد متوسط پایین تری می شود. سرانجام، همه تفاوت های قیمت یا هزینه در میان شرکت ها از صدها فعالیت لازم برای ابداع، تولید، فروش، و تحویل محصولات یا خدماتشان، مثل مراجعه به مشتریان، سرهم کردن محصولات نهایی، و آموزش کارکنان ناشی می شود. هزینه از اجرای فعالیت ها ایجاد میشود و مزیت هزینه ای از اجرای فعالیت های خاص با کارایی بیشتری نسبت به رقبا حاصل می شود.

به همین نحو، تمایز از انتخاب فعالیت ها و همچنین چگونگی اجرای آنها ناشی می شود. پس، فعالیت ها واحدهای بنیادی مزیت های رقابتی اند. مزیت یا ضعف کلی از تمامی فعالیت های یک شرکت سرچشمه می گیرد، نه صرفا از چند تای آنها.

 

تعریف اثربخشی عملیاتی چیست؟

اثربخشی عملیاتی ( OE) به معنی اجرای فعالیت های مشابه به نحوی بهتر از آنی است که رقیبان اجرا می کنند. اثربخشی عملیاتی شامل بازدهی است ولی محدود به آن نیست. به تمامی اعمالی اشاره دارد که به یک شرکت امکان می دهد که ، مثلا از طریق کاهش نقص در محصولات یا تولید سریع تر محصولات بهتر، از دروندادهایش بهتر بهره برداری کند.

در مقابل، موضع گیری راهبردی یعنی اجرای فعالیت هایی که با فعالیت های رقیبان فرق میکند، با اجرای فعالیت های مشابه به روش های مختلف. تفاوت های اثربخشی عملیاتی بین شرکت ها امری رایج است. بعضی شرکت ها توانایی اش را دارند که از ورودی هاشان عواید بیشتری از دیگران بیرون بکشند زیرا تلاشهای هدر رفته را حذف می کنند، فناوری پیشرفته تری را به کار می گیرند، کارکنان را بهتر ترغیب می کنند، یا بصیرت بیشتری درباره مدیریت فعالیت های خاص یا مجموعه فعالیت هاشان به خرج می دهند.

بیشتر بخوانید: نحوه تعامل و توزیع قدرت بین واحد بازاریابی و فروش باید چگونه باشد؟

چنین تفاوت هایی در اثربخشی عملیاتی منبع مهمی از تفاوت ها در قابلیت سودآوری در میان رقیبان است زیرا مستقیما در اوضاع هزینه های نسبی و سطوح تمایز مؤثرند. تفاوت های اثربخشی عملیاتی در قلب رقابت های ژاپن با شرکت های غربی در سال های ۱۹۸۰ بود. ژاپنی ها در اثربخشی عملیاتی آن قدر از رقیبان جلو بودند که می توانستند هم زمان قیمت کمتر و کیفیت برتر پیشنهاد کنند. می ارزد که به این نکته توجه کنیم، چون اخیرا بسیاری اندیشه ها درباره رقابت به آن معطوف شده است.

مرز بهره وری در اثربخشی عملیاتی و استراتژی کجاست؟

لحظه ای یک مرز بهره وری را تصور کنید که متشکل از مجموعه تمامی بهترین شیوه ها در یک زمان معین است. آن را مثل بیشترین منفعتی درنظر بگیرید که یک شرکت فراهم کننده یک محصول یا خدمات خاص می تواند با یک هزینه معین، با استفاده از بهترین فناوری های موجود، مهارت ها، فنون مدیریت، و ورودی های خریداری شده، تولید کند. مرز بهره وری را می شود به تک تک فعالیت ها، به گروهی از فعالیت های متصل، مثل فرایش و تولید سفارشی، و به تمامی فعالیت های شرکت اعمال کرد. وقتی شرکتی اثربخشی عملیاتی اش را افزایش می دهد، دارد به طرف سرحد حرکت میکند. چنین کاری ممکن است مستلزم سرمایه گذاری مالی، کارکنان دیگر، یا صرفا روش های جدید مدیریت باشد.

با توسعه فناوری های جدید و رهیافت های مدیریت، و با دسترسی به ورودی های جدید، مرز بهره وری هم مدام جلوتر می رود. کامپیوترهای لپ تاپ، ارتباط های موبایلی، اینترنتی، و نرم افزاری لوتوس، برای نمونه، تعریف تازه ای از مرز بهره وری برای عملیات به ضرورت فروش به دست داده اند و امکانات پرمایه ای برای پیوند فروش ها با فعالیت هایی مثل پردازش سفارشی و حمایت های بعد از فروش ایجاد کرده اند. همچنین، تولید کارآمد، که شامل خانواده ای از فعالیت هاست، پیشرفت های اساسی در بهره وری تولید و بهره برداری از دارایی ها را ممکن کرده است.

بیشتر بخوانید: کارایی و اثربخشی استراتژی های کسب و کار چگونه افزایش می یابد؟

دست کم در دهه گذشته، مدیران در فکر بهکرد اثربخشی عملیاتی بوده اند. آنها از طریق برنامه هایی مثل TQM، رقابت زمان – بنیاد، و مقایسه کردن ها، نحوه اجرای فعالیت ها به منظور حذف ناکارایی ها، بالا بردن رضایت مشتریان، و رسیدن به بهترین روشها را تغییر داده اند. مدیران با این امید که از تغییرات در مرزهای کارایی عقب نمانند، بر آن شده اند که مدام بهبود ببخشند، اختیار واگذار کنند و مدیریت و به اصطلاح یادگیری سازمان را تغییر بدهند. محبوبیت برون سپاری و شرکت مجازی حاکی از این تشخیص فزاینده است که اجرای همه فعالیت ها به همان پرباری که متخصصان اجرا می کنند کار مشکلی است.

فرایند کارایی و اثربخشی عملیاتی چگونه است

چرا شرکتهای ژاپنی استراتژی ندارند؟

شرکت ها به طرف مرز که می روند، اغلب می توانند در ابعاد چندگانه اجرا در همان زمان بهبود حاصل کنند. مثلا، تولیدکنندگانی که روش تغییر و تحول سريع ژاپنی را در دهه ۱۹۸۰ اقتباس کردند توانستند هزینه ها را پایین بیاورند و همزمان تمایز را بالا ببرند. معلوم نشد چیزی که زمانی مصالحه واقعی مثلا میان نقایص و هزینه ها تلقی می شد، توهماتی است که زاییده اثربخشی عملیاتی ضعیف است. مدیران یاد گرفته اند که چنین مصالحه های غلطی را رد کنند. بهکرد پیوسته در بهره وری اثربخشی برای رسیدن به سودآوری برتر لازم است. اما معمولا کافی نیست. کم اند شرکت هایی که بر مبنای اثربخشی عملیاتی در طولانی مدت با موفقیت رقابت کرده باشند، و پیش بودن از رقبا روز به روز دشوارتر می شود.

بدیهی ترین دلیل این موضوع اشاعه سریع بهترین روشهاست. رقیبان می توانند به سرعت از فنون مدیریتی، فناوری های جدید، بهکرد دروندادها، و روش های برتر برآوردن نیازهای مشتریان تقلید کنند. عمومی ترین راه حل ها – آنهایی که می شود در موقعیت های چندگانه به کارشان گرفت – زودتر از همه شایع می شوند. تکثیر فنون اثربخشی عملیاتی را که حمایت مشاوران هم سرعتش را زیاد کرده است، مشاهده کنید.

رقابت در اثربخشی عملیاتی، مرز بهره وری را جلوتر می برد، یعنی عملا میله مانع را برای همه بالاتر می برد. اما اگرچه چنین رقابتی بهبود مطلق در اثربخشی عملیاتی ایجاد می کند، منجر به بهبود نسبی برای کسی نمی شود. بیش از ۵ میلیارد دلار سرمایه صنعت چاپ ایالات متحده را درنظر بگیرید. دست اندرکاران اصلی – شرکت های آر. آر. دانلی اند سانز، کبکر ، ورلد کالر پرس، و بیگ فلاور پرسه – رقابت نزدیکی دارند، به همه جور مشتری خدمات می دهند، و رشته يکسانی از فناوری های چاپ ارائه می دهند (گراور و فست وب)، در تجهیزات جدید یکسان سرمایه گذاری سنگین می کنند، از دستگاه های چاپ سریعتر کار می گیرند، و تعداد کارکنان را کم می کنند.

بیشتر بخوانید: تعریف و تعیین جایگاه کسب و کار در بازار چگونه انجام میشود؟

اما منافع بهره وری اصلی ای که به دست می آید عاید مشتریان و عرضه کنندگان تجهیزات می شود، و سودآوری برتر حفظ نمی شود. حتی سود خالص پیشگام صنعتی ای مثل دانلی که در دهه ۱۹۸۰ پیوسته بالاتر از ۷ درصد بود، در سال ۱۹۹۵ به کمتر از ۴ / ۶ درصد پایین آمد. این الگو دارد خودش را به تدریج در صنایع یکی پس از دیگری نشان میدهد. حتی ژاپنی ها، پیشگامان رقابت جدید، از این کم بهره گی مبرم در عذاب اند. آنگاه کنید به مدخل افزوده ژاپنی ها به ندرت استراتژی دارند. دومین دلیلی که مؤيد ناکافی بودن اثربخشی عملیاتی است یعنی همگرایی رقابتی – ظریف تر و غافلگیرانه تر است.

شرکت ها هرچه خودشان را با نمونه های موفق بیشتری مقایسه می کنند، به هم شبیه تر می شوند. رقیبان، هرچه فعالیت های بیشتری را به شرکت های ثالث کارآمد که اغلب انتخاب های یکسانی هستند- سفارش می دهند، این فعالیت ها هرچه بیشتر عمومی می شوند. وقتی رقیبان پیشرفت های کیفی یکدیگر، زمان های چرخه تولید، یا شراکت در عرضه را تقلید می کنند، راهبردها همگرا می شوند و رقابت به صورت یک رشته دویدن ها در مسیرهای یکسان در می آید که هیچ برنده ای نمی تواند داشته باشد.

رقابتی که فقط بر اثربخشی عملیاتی مبتنی باشد برای هر دو طرف مخرب، و مثل جنگ فرسایشی ای است که توقف آن فقط با کاهش رقابت ممکن است. موج اخیر یک کاسه سازی صنعت از طریق ادغام ها در بافت رقابت اثربخشی عملیاتی معنی میدهد. شرکت ها زیر فشار برای اجرای عملیات ولی بدون بصیرت راهبردی، یکی پس از دیگری، هیچ فکر بهتری ندارند جز آنکه رقیبانشان را یکجا بخرند.

شرکت هایی که هنوز پا برجا می مانند اغلب آنهایی هستند که بیشتر عمر کرده اند نه آنهایی که مزیت واقعی دارند. بعد از یک دهه دستاوردهای اثرگذار در اثربخشی عملیاتی، بسیاری شرکت ها دارند به زوال برمی گردند. پیشرفت دائم در ذهن مدیران جا خوش کرده، اما ابزارهای این پیشرفت شرکت ها را ندانسته به طرف تقلید و همگنی کشانده است. به تدریج، مدیران گذاشته اند که اثربخشی عملیاتی جای راهبرد را بگیرد. نتیجه اش یک رقابت صفر، قیمت های ثابت یا کاهش یابنده، و فشار بر هزینه هایی است که قابلیت های رقابتی شرکت را برای سرمایه گذاری طولانی مدت در کسب و کار تضمین می کنند.

تعریف اثربخشی عملیاتی و استراتژی چیست

استراتژی ها مبتنی بر فعالیت های یگانه هستند

استراتژی رقابتی مرتبط با متفاوت بودن است. به معنی گزینش عمدی مجموعه متفاوتی از فعالیت ها برای تحویل دادن یک آمیزه یگانه ارزشمند است. مثلا، شرکت خطوط هوایی ساوت وست ، خدمات کوتاه مسیر، ارزان قیمت، و نقطه به نقطه ای بین شهرهای متوسط و فرودگاه های ثانویه در شهرهای بزرگ ارائه می کند. ساوت وست از فرودگاه های بزرگ اجتناب می کند و برای مسافت های خیلی طولانی پرواز ندارد. مشتریان این شرکت مسافران کاری، خانواده ها، و دانشجویان هستند.

پروازهای روزانه متعدد و قیمت های پایین شرکت، عامل جذب مشتریان حساس به قیمتی است که در غیر این صورت با اتوبوس یا اتومبیل سواری مسافرت می کردند، و همچنین جذابیتی برای مسافران رفاه طلب که در مسیرهای دیگر از خطوط خدمات کامل استفاده میکنند هم هست. بیشتر مدیران موضع گیری راهبردی را برحسب مشتریانشان تعریف می کنند: مثلا «خطوط هوایی ساؤت وست در خدمت مسافران حساس به قیمت و راحتی است.» اما جوهر استراتژی در فعالیت هاست – اینکه بخواهیم فعالیت ها را به طور متفاوت اجرا کنیم یا نسبت به رقیبان فعالیت های متفاوتی اجرا کنیم. در غیر این صورت، استراتژی چیزی جز یک شعار بازاریابی نیست، که آن هم تحمل رقابت را نخواهد داشت.

اثربخشی عملیاتی و استراتژی در شرکتهای هواپیمایی چگونه است؟

شرکتهای هواپیمایی خدمات کامل طوری برنامه ریزی کرده اند که مسافران را تقریبا از هر نقطه A به هر نقطه B ببرند. برای وصول به مقصدهای بسیار متعدد و فراهم کردن پروازهای متصل کننده برای مسافران، شرکت های هواپیمایی خدمات کامل از یک سامانه فرودگاه مرکزی استفاده میکنند که این مرکز در فرودگاه های اصلی است. برای جذب مسافرانی که دنبال رفاه بیشتری هستند، این شرکت ها هم خدمات درجه یک و هم خدمات درجه دو عرض می کنند. همچنین، برای کمک به مسافرانی که باید هواپیما عوض کنند برنامه هایی ترتیب میدهند که چمدان های آنها را تحویل بگیرند و به هواپیماهای دیگر منتقل کنند.

از آنجا که بعضی مسافران ساعت ها در راه خواهند بود، شرکت های خدمات کامل غذا هم به آنها می دهند. در مقابل ساوت وست همه فعالیت هایش را طوری سامان می دهد که خدمات مناسب ارزان در مسیرهایی از نوع خاص خودش ارائه بدهد. این شرکت با تخلیه و بارگیری مجدد سریع در ورودی باند فرودگاه که فقط پانزده دقیقه طول می کشد می تواند هواپیماهایش را ساعت های بیشتری از رقیبانش در پرواز نگه دارد و با هواپیماهای کمتر پروازهای بیشتری فراهم کند.

بیشتر بخوانید: مفهوم استراتژی به زبان ساده

ساؤت وست خدمات تغذیه، اختصاص صندلی، تحویل بار بین خطوط، یا خدمات گران قیمت به مشتریان نمی دهد. صدور ماشینی بلیت در باند فرودگاه مشتریان را ترغیب می کند که آژانس مسافرتی را دور بزنند و به ساؤت وست هم امکان میدهد که از پرداخت کارمزد به آنها اجتناب کند. ناوگان استاندارد این شرکت با ۷۳۷ هواپیما حاکی از اثربخشی نگهداری است. ساؤت وست موضع راهبردی یگانه و با ارزشی اتخاذ کرده که مبتنی بر مجموعه طراحی شده ای از فعالیت هاست . در مسیرهایی که این شرکت پرواز می کند، یک هواپیمایی های خدمات کامل نمی توانند به این راحتی با ارزان قیمتی باشند.

ایجاد ارزش در شرکتهای تولیدی

شرکت ایکه آ (IKEA) هم که مبلمان می فروشد و مرکزش در سوئد است – موضع راهبردی روشنی دارد. هدف ایکه آ جلب رضایت خریداران جوانی است که دنبال مبلمان لوکس به قیمت ارزان اند. چیزی که این مفهوم بازاریابی را به یک موضع گیری راهبردی تبدیل می کند، مجموعه ای از فعالیت های طراحی شده است که کارها را پیش می برد. ایکه آ هم مثل ساؤت وست فعالیت هایش را به نحوی متفاوت از رقبایش انجام میدهد.

یک فروشگاه معمولی مبلمان را درنظر بگیرید. در سالن های نمایشش نمونه های کالا چیده شده اند. ممکن است در یک محوطه اش ۲۵ کاناپه باشد؛ یا در دیگری پنج میز ناهارخوری . اما اینها فقط بخشی از کالاهایی است که مشتریان می توانند انتخاب کنند. ده ها آلبوم حاوی نمونه های پارچه های رومبلی، یا نمونه های چوب ، یا مدل های مختلف، هزارها نوع کالاهای تولیدی را در معرض انتخاب مشتریان می گذارند. ده ها فروشنده در فروشگاه با مشتریان همراهی می کنند، به پرسش هاشان پاسخ می دهند و کمکشان میکنند که از این هزارتوی تنوع و انتخاب بگذرند.

وقتی مشتری چیزی را انتخاب کرد، سفارش او به یک تولیدکننده شخص ثالث منتقل می شود. مشتری اگر شانس بیاورد، مبلمان را شش تا هشت هفته بعد در خانه اش تحویل خواهد گرفت. این همان زنجیره ارزش ای است که سفارش پذیرفتن و خدمات را به حداکثر می رساند، اما این کار را به قیمت گران انجام میدهد. در مقابل، ایکه با مشتریانی طرف است که راضی اند خدمات کمتری دریافت کنند اما در عوض پول کمتری هم بپردازند. به جای داشتن مشتری های متکی به فروشندگان در سراسر فروشگاه، ایکه از یک مدل خویش خدمت استفاده میکند که مبتنی بر نمایش سریع کالا در خود فروشگاه است.

ایکه آ، به جای اتکای صرف به تولیدکنندگان ثالث، مبلمان قطعاتی و آماده سرهم بندی خودش را که ارزان قیمت و با موضع گیری اش سازگار است طراحی میکند. در فروشگاه های خیلی بزرگ، ایکه تمام محصولاتی را که می فروشد در صحنه های شبیه به اتاق به نمایش میگذارد؛ به این ترتیب مشتریان نیازی به دکوراتور ندارند که به کمک او تصور کنند که چطور باید قطعات را به هم وصل کنند و در کنار هم بگذارند.

بیشتر بخوانید: تعریف دقیق قابلیت های پویا در سازمان چیست؟

در کنار اتاق های مبله نمایشگاهی انبارگاهی هست برای محصولاتی که در جعبه هایی روی چرخ های حمل بار قرار گرفته اند. مشتری ها باید جنس هایی را که خریده اند خودشان از انبار به خانه شان منتقل کنند. و ایکه آ حتی باربندی هم به آنها می فروشد که روی سقف ماشین شان ببندید و دفعه بعدی که به شرکت می آیند تحویلش بدهند و پولش را پس بگیرند. ایکه آ ، با آنکه بیشتر خدمات ارزان قیمتش مدیون مشتریان خودتان هم کار کنید» است، بعضی خدمات اضافی هم به مشتریانش می دهد که رقبایش این خدمات را ندارند. مراقبت از بچه ها در داخل فروشگاه یکی از آنهاست. یکی دیگرش ساعت های کاری بیشتر است. این خدمات به نحو خاص متناسب با نیازهای مشتریان است؛ مشتریانی که جوان اند، کم پول اند، و احتمالا بچه دارند (ولی نه پرستار)، و چون مجبورند برای گذران زندگی کار کنند، باید خریدهاشان را در ساعت های غیرکاری انجام بدهند.

استراتژی و راهبرد با اثربخشی عملیاتی چه فرقی دارد

منشأ مواضع راهبردی کجاست؟

مواضع راهبردی از سه منبع متمایز، که تک تک شان منحصر به فرد نیستند و اغلب همپوشانی دارند، ناشی می شوند. اول، تعیین موضع ممکن است مبتنی بر تولید زیرمجموعه ای از محصولات یا خدمات صنعتی باشد. من به این میگویم موضع گیری تنوع . بنیاد، چون بر پایه انتخاب انواع محصولات و خدمات است نه تشخیص مشتری. موضع گیری تنوع- بنیاد وقتی شرکتی بتواند با استفاده از مجموعه فعالیت های متمایز به بهترین نحو محصولات خاصی را تولید کند معنی اقتصادی پیدا میکند. مثلا، شرکت جف لوب اینترنشنال ، تخصص اش تولید روان ساز برای اتومبیل است و هیچ خدمت تعمیرات یا نگهداری دیگری نمیدهد. زنجیره ارزش آن خدمات سریع تری با قیمت کمتر نسبت به تعمیرگاه های عمومی تر تولید میکند. چنان آینده جذابی که بسیاری از مشتریان خریدهاشان را قسمت می کنند، روغنشان را از رقیب جنس تخصصی، جیفی لوب، می خرند و برای باقی خدمات به سراغ رقیب ها می روند.

بیشتر بخوانید: تعریف دقیق استراتژی بازاریابی پزشکی و خدمات درمانی چیست؟

گروه ونگارد، پیشگام در سرمایه گذاری صنعتی مشترک، نمونه دیگری از موضع گیری تنوع بنیاد است. ونگارد مجموعه ای از اوراق قرضه، تعهدات، و صندوق پول فراهم می کند که در آن مخارج اجرا و افلاس هم پیش بینی شده است. رویکرد سرمایه گذاری شرکت عامدا امکان عملکرد فوق العاده در یک سال را به قیمت عملکرد نسبی خوب در هر سال نفی می کند . سرمایه شاخص یکی از چیزهایی است که ونگارد را معروف کرده است. این شرکت از مخاطره در نرخ بهره اجتناب می کند و از گروه های با اوراق سهام محدود فاصله می گیرد. مردان صندوق سطح تجارت را پایین نگه می دارند، که به این ترتیب مخارج هم کمتر می شود؛

به علاوه، شرکت مشتریان را از خرید و فروش سریع منتفع می کند، چون در این صورت خرجها بالا می رود و ممکن است مدیران صندوق ناچار به داد و ستد شود تا بتواند سرمایه جدید برای بازپرداخت ها جذب کند. ونگارد همچنین رهیافت ارزان قیمت با ثباتی برای توزیع مدیریت ، خدمات مشتری، و بازاریابی دارد. بسیاری از سرمایه گذاران یک یا چند سرمایه گذاری با ونگارد در میان اسناد خود دارند، در حالی که با مدیریت تخصصی با متهورانه از رقبا هم سهام میخرند.

تفاوت اثربخشی عملیاتی با اثربخشی استراتژیک چیست؟

اثربخشی استراتژیک به جای اینکه بر اندازه‌گیری عملکرد روزمره تاکید داشته باشد، بر اجرای استراتژی متمرکز بوده و هدف کاملاً متفاوتی را برای کارهایی که انجام می‌دهید، فراهم می‌کند. چارچوبی را شکل می‌دهد که نحوه عملکرد سیستم‌های مختلف مدیریت را بر اساس اهداف مختلف واحدهای سازمانی تنظیم می‌کند.

پیام اصلی در اثربخشی عملیاتی کاملاً روشن است: الگوبرداری کنید (بنچ‌مارک)، تجربه‌های موفق را بپذیرید، از شش سیگما و تولید ناب بهر‌ه‌ بگیرید و یا برون‌سپاری کنید. با این حال، بسیاری از این کارها کپی‌برداری هستند و در بهترین حالت به شما می‌کنند تا برای مدت کوتاهی همانند رقبا بوده و هم‌سطح با آنان عمل کنید. اثربخشی عملیاتی را رد نمی‌کنیم، این کار یک ضرورت هست که شرکتها برای رشد خود بکار می‌گیرند اما باید توجه داشت که اثربخشی عملیاتی مبنایی برای دست‌یابی به مزیت رقابتی پایدار نخواهد بود.

خلاصه مقاله اثربخشی عملیاتی

موضع یابی یا جایگاه یابی (Positioning) – که زمانی قلب استراتژی بود – اکنون به خاطر آنکه برای بازارهای پویا و تکنولوژیهای متحول و دینامیک فعلی خیلی ایستا می باشد ، دیگر پذیرفته نیست. مطابق با پذیرفته های جدید، رقبا می توانند به سرعت این موقعیت را کپی و بازاریابی نمایند. لذا این برتری رقابتی موقتی خواهد بود.

اما این عقاید خطرناک می باشند و تنها نیمی از حقیقت را شامل می شوند و شرکتهای بیشتر و بیشتری را به کام رقابت مرگبار دو جانبه سوق می دهند. این حقیقت دارد که برخی موانع رقابتی با ساده شدن ضوابط و جهانی شدن بازارها در حال فروریختن می باشند. این نیز حقیقت دارد که بسیاری از شرکتها برای چابکی و فرزی سرمایه گذاری نموده اند، اما آنچه که برخی رقابت شدید (Hypercompetition) می نامند، یک اقدام خود کرده است و نتیجه محتوم پارادیم در حال تغییر در مورد رقابت نمی باشد.

ریشه این مسئله در ناتوانی تمایز بین اثربخشی عملیاتی و استراتژی می باشد. نیاز به خلاقیت، کیفیت، و سرعت، بر سر بسیاری از ابزارها و تکنیکهای مدیریتی سایه افکنده است: مدیریت کیفیت جامع، الگوبرداری ومقایسه (Benchmarking)، رقابت زمان – پایه، برونسپاری ، همکاری و تسهیم در کار، تجدید مهندسی، مدیریت تغییر.

اگرچه نتایج و پیشرفتهای حاصل از عملیات، غالباً چشمگیر و حیرت انگیز بوده است، اما بسیاری از شرکتها نیز به علت ناتوانی در تبدیل این یافته ها به قابلیتهایی سود آور و ماندگار، متوقف مانده اند و ابزارهای مدیریتی بتدریج و کاملاً به طور نا ملموس جایگزین استراتژی شده اند. با حرکت مدیران به سمت بهبود اوضاع در تمامی جبهه ها، این ابزارها نیز جایگاه رقابتی خود را از دست می دهند.

جهت ارتقاء سطح کیفی مقالات و تکمیل مباحث مربوط لطفا نظرات و دیدگاههای خود را در پایان این مقاله درج کنید، همچنین چند مقاله مرتبط با موضوع اثربخشی عملیاتی برای مخاطبان سایت شریف استراتژی به اشتراک گذاشته شده است.

مفهوم استراتژی به زبان ساده با تعریفی کامل و جامع از مدیریت استراتژیک

مفهوم استراتژی به زبان ساده (تعریف کامل و جامع)

در این مقاله قصد داریم به مفهوم استراتژی به زبان ساده بپردازیم ولی بطور کامل تمام زوایای شکل گیری آن را تشریح کنیم. در ادامه سعی شده است تا تاریخچه پیدایش استراتژی شرح داده شود و عوامل شکل گیری مفهوم استراتژی به زبان ساده بیان شود. استراتژی مفهومی است که میتواند خیلی پیچیده باشد ولی ما در این متن، تلاش کرده ایم تا مفهوم استراتژی به زبان ساده در همه اقسام خود، چه در سیاست، علوم نظامی و مدیریت، بطور کامل شرح و بسط داده شود؛ همچنین رویکردهای نظری استراتژیست های بزرگ به مفهوم استراتژی باعث می شود تا درک بهتری نسبت موضوعات استراتژیک ایجاد شود. در آخر می توانید نظرات و دیدگاههای خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.

مقدمه ای بر مفهوم استراتژی

مفهوم استراتژی نیز مانند بسیاری از دیگر مفاهیم، دیگر قدمتی دیرینه دارد و بر اساس شرایط زمانی و مکانی مختلف تعابیری متفاوت و متنوع از آن وجود داشته است. با وجود این قدمت و تنوع تعابير و به رغم اهمیت توجه به زمان مندی و مکان مندی آنها، اغلب تصویری از استراتژی ارائه می شود که به دلیل بی توجهی به این ویژگی ها، ماهیتی غیر واقعی از آن ترسیم می کند. مرور اجمالی دیدگاه ها درباره استراتژی به خوبی نشان می دهد از یک سو برخی بی توجه به تغییر شرایط زمانی و مکانی آن را به عنوان مفهوم و اندیشه ای سنتی تلقی می کنند که از ابتدا خاستگاه نظامی داشته و صرفا در همین چارچوب باید درک و تبیین شود و از سوی دیگر، برخی بدون توجه به این پیشینه تاریخی، استراتژی را مفهوم و اندیشه ای مدرن و به عنوان مقوله ای عام می دانند که در هر سازمان یا حوزه مدیریتی قابل اعمال است.

به عبارت دیگر، مسئله اساسی این است که تعاریف و تبیین ها از مفهوم و اندیشه استراتژی اغلب به تقلیل یا توسیع بیش از حد آن انجامیده و هر کس با توجه به کاربرد مورد نظر خود و بدون توجه به تعاریف دیگر آن را درک و فهم کرده و این وضعیت باعث ابهام و پیچیدگی روزافزون موضوع و دشواری درک جامع و مانع از آن شده است.

رویکرد تاریخی – گفتمانی بر مفهوم استراتژی

تأکید بر ماهیت ثابت یا نگاه تقلیل گرایانه به استراتژی و همچنین، تمرکز بر پویایی یا توسيع مفهومی آن، هر دو به یک اندازه باعث نادیده گرفتن ماهیت تاریخی و مفهومی استراتژی شده و محققین را از درک جامع و مانع این پدیده باز داشته اند. این در حالی است که رویکرد تاریخی – گفتمانی که بر اساس آن مفاهیم مختلف و پراکنده از استراتژی در هر دوره خاص تاریخی در قالب یک گفتمان انتظام می یابند، راهی متفاوت برای درک موضوع پیشنهاد می کند که گرچه توصیف آن نیز به خودی خود از ارزش علمی قابل توجهی برخوردار است، اما نگارنده در صدد تحلیل و تبیین و در واقع، تجویز آن برای درک بهتر موضوع است.

به باور نگارنده، تقلیل یا توسيع مفهوم استراتژی از آنجا نشئت می گیرد که از یک سو به کل تحولات مفهومی و تاریخی استراتژی توجه لازم صورت نگرفته و اغلب صرفا بر مفهوم یا مقطعی خاص از آن تأکید شده است و از سوی دیگر، حتی در صورت توجه به تحول مفهومی و تاریخی استراتژی، به تمایز آن از تحول در مطالعات استراتژیک توجه نشده است.

در واقع، گرچه مطالعه علمی استراتژی مقوله ای متأخر و مربوط به قرن بیستم میلادی است، اما مفهوم و اندیشه استراتژی دارای قدمتی به مراتب طولانی تر است و به قرنها پیش بر می گردد. به عبارت دیگر، اولا ميان مفهوم و اندیشه استراتژی از یک سو و مطالعات استراتژیک از سوی دیگر، تمایزی آشکار وجود دارد که باید بر اساس این تمایز به بررسی آنها یا حتی روابطشان با یکدیگر پرداخت.

ثانيا، هم مفهوم استراتژی و هم مطالعات استراتژیک، پدیده هایی زمان مند و مکان مند هستند و در تعامل و تقابل با تحولات سیاسی، اقتصادی و حتی اجتماعی و فرهنگی جوامع انسانی شکل گرفته و تکوین یافته اند. این خصلت باعث شده هم مفهوم و اندیشه استراتژی و هم مطالعات استراتژیک، در عین بروز ماهیتی ثابت، چهره هایی متفاوت از خود بروز دهند که برای شناخت آنها باید روشی متناسب در پیش گرفته شود.

ماهیت و مفهوم استراتزی چیست

تعریف دقیق استراتژی یا همان راهبرد چیست؟

به طور کلی معنی استراتژی (راهبرد) بدین‌گونه است که افراد یا سازمان‌ها از طریق آن به اهداف خود دست پیدا می‌کنند. به طورکلی تعریف استراتژی بر دستیابی به اهداف خاص تمرکز دارد. راهبرد آرایش منابع و چندین تصمیم یا اقدام سازگار، درست و منسجم است.

درواقع توجه به آن به‌عنوان برنامه استراتژی برای پیدا کردن جهت است. با متلاطم شدن محیط، استراتژی (راهبرد) باید دارای انعطاف‌پذیری و پاسخگویی بیشتر باشد. وقتی کسب‌وکارها با تهدیدهای پیش‌بینی‌نشده از سوی محیط کسب‌وکار‌ مواجه می‌شوند و فرصت‌های جدیدی در محیط بروز پیدا می‌کنند؛ در این هنگام راهبرد به‌عنوان «قطب‌نمایی و مسیریابی» است که یک کسب‌وکار را در میان دریاهای طوفانی هدایت می‌کند.

بیشتر بخوانید: تعریف دقیق استراتژی چیست؟

بااین‌حال راهبرد طی نیم‌قرن گذشته تغییرات زیاد داشته است. با افزایش بی‌ثباتی و غیرقابل‌پیش‌بینی بودن محیط کسب‌وکار امروزی، استراتژی یا راهبرد بیشتر با دستورالعمل‌های مربوط به موفقیت سروکار دارد و ارتباط کمتری با طرح‌های دقیق دارد.

تحول در مفهوم استراتژی چگونه بوده است؟

برای دستیابی به این هدف، نوشتار حاضر بر اساس رویکردی تاریخی – گفتمانی، در پاسخ به پرسش از مشکلاتی که در تبیین ماهیت تحول در مفهوم استراتژی وجود دارد، این فرض را مورد توجه قرار می دهد که مفهوم استراتژی از ابتدای پیدایش، در عین تأثیر پذیری از گسست سنت و مدرنیته، تحولاتی پیوسته و تکاملی را در قالب چهار گفتمان سنتی، فراستی، مدرن و فرامدرن طی کرده است.

برای سنجش درستی یا نادرستی این فرضیه، مقاله طی سه بخش مجزا و در عین حال مرتبط با یکدیگر، نخست با مروری کلی بر تعاریف و دیدگاههای مرتبط با استراتژی، به تبیین دیدگاه های موجود درباره ماهیت ثابت، متغیر یا متحول این مفهوم می پردازد. سپس، نگارنده با مروری تاریخی بر فرایند تحولات مفهومی استراتژی، آن گونه که در ادبیات موجود مرسوم است، به تحول این مفهوم و در عین حال نقص این نوع نگرش برای درک ماهیت واقعی استراتژی اشاره می کند و در نهایت، با اتکا به رویکردی تاریخی -گفتمانی، به سیر تکاملی مفهوم و اندیشه استراتژی از ابتدای پیدایش آن تا کنون و حتی با عنایت به آینده می پردازیم.

ماهیت استراتژی و تفکر استراتژیک؛ ثبات، تغییر یا تکامل

واژه استراتژی امروزه کاربردهای گوناگونی دارد و از مسائل نظامی تا حوزه مدیریت های بخشی، ملی و حتی جهانی را پوشش می دهد و هر یک از این کاربردها ریشه در تعریفی خاص از آن دارند. در پاسخ به پرسش از چیستی استراتژی، اغلب به تعاریف و نظریات متفاوتی اشاره می شود که برخی با اشاره به آنها بر این باورند که این تعاريف نه تنها دلیلی بر ماهیت متغیر استراتژی نیستند، بلکه در حقیقت به ابعاد مختلف پدیده مشخص و ثابت اشاره می کنند و بروز چهره هایی متفاوت از یک ماهیت ثابت و پایدار به تبع تحولات تاریخی هستند.

در نقطه مقابل، برخی دیگر با اشاره به تنوع تعاریف از این پدیده، چنین استنباط می کنند که استراتژی ماهیتی متغیر داشته و صرفا بر اساس موقعیت های پیش روست که باید به تعریف آن پرداخت. در ادامه، با بررسی نگرش طرفداران هر یک از این دیدگاه ها و بررسی میزان قوت و ضعف استدلال هایشان، تلاش می شود به رویکردی متفاوت اشاره گردد که بر مبنای آن ماهیت متحول و رو به تکامل مفهوم استراتژی و تفکر استراتژیک، مورد تأکید قرار می گیرد.

تاریخچه شکل گیری استراتژی چگونه است؟

دیدگاه افرادی که بر ماهیت ثابت استراتژی تأکید می کنند، عمدتا یا ریشه در تعریف لغوی از این پدیده دارد و یا به عناصر ثابت سازنده استراتژی اشاره دارد. با ارجاع به ریشه لغوی این پدیده اغلب گفته می شود که پیدایش واژه استراتژی به یونان باستان بر می گردد و بر اساس نگرشی که نسبت به استراتژی از آن زمان وجود داشته است، به تحلیل و تبیین ماهیت این پدیده پرداخته می شود.

در واقع، با وجود اینکه استراتژی در معنای کلاسیک آن معادل هایی چون “هنر جنگ” و “ارتشتاری” در تاریخ نظامی و اجتماعی امپراتوری های شرق باستان نظیر چین و ایران هم داشته است، اما اغلب گفته می شود که ریشه لغوی استراتژی به کلمه استراتژوس یونانی بر می گردد که به عنوان لقب رهبران ارتش یونان از زمان حکومت کلیستن در سال ۵۰۸ یا ۵۰۷ قبل از میلاد رواج داشته است.

با ارجاع به این ریشه لغوی، از یک سو بر خاستگاه نظامی استراتژی و تفکر استراتژیک تأكيد و از سوی دیگر به ماهیت ثابت آن اشاره می شود و بر همین اساس است که برخی استدلال می کنند تفکر استراتژیک مدرن ریشه در تفکر استراتژیک کلاسیک دارد:

ریشه های تفکر استراتژیک مدرن را می توان در استراتژیست های کلاسیک سراغ گرفت. بررسی آثار ایشان نشان می دهد سؤال های بنیادینی که طی دو قرن گذشته با آنها دست به گریبان بوده اند، به شکل قابل ملاحظه ای ثابت بوده است.

بیشتر بخوانید: تعریف دقیق شناخت استراتژیک و نقشه یابی شناختی در مدیریت استراتژیک سازمان چیست؟

بر این اساس اغلب گفته می شود واژه استراتژی برگرفته از لغت یونانی استراتژوس به معنای فرماندهی و لغات هم خانواده آن نظیر استراتژم به معنای تدبیر یا عمل فرمانده و استراتوس به معنای ارتش است و معادل یونانی کلمه استراتژی، واژه استراتژیک اپیستمه (Strategic episteme) به معنای دانش ژنرال (فرمانده یا استراتگون سوفیا به معنای حکمت فرماندهی است و این تلقی کلاسیک به كل تاريخ مفهوم استراتژی و تفکر استراتژیک تعمیم داده می شود.

در عین حال، حتی چنانچه با توجه به مبنای غیر یونانی این ریشه لغوی نیز به بررسی ماهیت استراتژی پرداخته شود، در می یابیم که استدلال طرفداران نگرش کلاسیک به استراتژی مبنی بر اینکه این پدیده در ارتباط با جنگ و صحنه نبرد شکل گرفته است و بایستی در چارچوب نظامی درک و فهم شود، در دوران جدید نیز طرفداران بسیاری دارد.

تفکر استراتژیک با مفهوم استراتژی به زبان ساده بیان میشود

تفاوت مفهوم استراتژی کلاسیک و مدرن چیست؟

البته، گرچه همه قائلین به این دیدگاه با لحن یکسان بر ماهیت ثابت استراتژی تأكید نمی کنند، اما بر مبنای همین استدلال است که با تفکیک میان ذات و عملکرد جنگ و استراتژی از یک سو و اصول و مبانی تاکتیکی و عملیاتی آن از سوی دیگر، ادعا می شود که تفاوت استراتژی مدرن و سنتی صرفا در اصول و مبانی تاکتیکی و عملیاتی است:

بروز تحولات عظیم و گسترده در اصول و مبانی تاکتیکی و عملیاتی راهبرد هیچ ربطی به ذات و عملکرد جنگ و راهبرد ندارد. منظور این است که هرچند اصول و مبانی تاکتیکی و عملیاتی راهبرد مدرن همواره در حال تحول و انقلاب بوده، ولی راهبرد مدرن در عمل تفاوتی با راهبرد قدیم ندارد.

این نوع نگرش نسبت به استراتژی با در نظر گرفتن دیدگاه کسانی که برای تعریف و تبیین آن به عناصر سازنده اش اشاره می کنند نیز تقویت می شود. بر مبنای این نگرش، استراتژی از سه عنصر اهداف، راه ها و ابزارها تشکیل می شود. با اتکا به این سه عنصر، در واقع استراتژی ماهیتی ثابت دارد که حتی اگر از چارچوب های محدود نظامی هم فراتر رود، باز هم ماهیتش ثابت و غیر قابل تغییر خواهد بود.

دیدگاه عوامانه به استراتژی چگونه است؟

بدین ترتیب با وجود اینکه بسیاری از استراتژیست ها با اتکا به ریشه لغوی استراتژی بر این باور بوده اند که این مفهوم صرفا در قالب معادلات نظامی قابل درک بوده است، اما نه تنها این دیدگاه امروزه چندان مورد اقبال نیست، بلکه حتی از جانب افرادی که معتقد به ماهیت سیال و متغیر استراتژی هستند، دیدگاهی عوامانه و نادرست تلقی می شود:

برای عوام، استراتژی با نقشه برای جنگ و اجرای آن رابطه تنگاتنگی دارد. برای آنها استراتژی یعنی فعالیت نظامی صرف که در آن افسران عالی رتبه طرح کلی هدایت جنگ را پایه می ریزند. این برداشت عمومی با تعریف کلاز ویتس از استراتژی به مثابه «به کارگیری نبرد به عنوان وسیله ای در راه دستیابی به هدف جنگ تقویت می شود»، ولی در یک تعبیر بسیار مهم برداشت عوام از استراتژی نادرست است. به یقین استراتژی با جنگ و هدایت حملات نظامی سر و کار دارد، اما به این پدیده محدود نمی شود. استراتژی اساسا درباره راه هایی است که ممکن است قدرت نظامی جهت تحصیل اهداف سیاسی به کار برده شود و این هر چه تکرار شود کم است، چرا که جنگ تنها یکی از راه هایی است که می توان از قدرت نظامی برای تحصیل اهداف سیاسی استفاده کرد. به این دلیل که استراتژی بسیار وسیع تر از مطالعه جنگ ها و عملیات نظامی است»

بیشتر بخوانید: تعریف دقیق مدیریت تغییر استراتژیک چیست؟

در واقع، از دیدگاه طرفداران ماهیت متغیر و سیال استراتژی، هر چند این مفهوم خاستگاه نظامی داشت و در ارتباط با هنر جنگ و صحنه نبرد شکل گرفت و تکوین یافت، اما به واسطه تغییراتی که در محیط تکوین و همچنین در ذات آن ایجاد شده، ماهیت نظامی اش به حدی دگرگون شده است که دیگر نمی توان آن را به کاربرد ابزارهای نظامی در صحنه نبرد محدود کرد. طرفداران این دیدگاه حتى ارجاع به عناصر سازنده استراتژی را نیز بیش از آنکه دلیلی بر ماهیت ثابت آن تلقی کنند، شاهدی بر تغییر پذیری این پدیده می دانند.

از نظر آنها نه تنها استراتژی ثابت و بدون تغییر نبوده است، بلکه هیچ گاه نیز ثابت نخواهد ماند؛ زیرا هیچ هدف، روش و ابزار ثابتی وجود ندارد که بر مبنای آن بتوان مدعی ثبات استراتژی شد. این استدلال را به لحاظ منطقی و حتی بر اساس بررسی تاریخی نمی توان رد کرد که استراتژی و عناصر سازنده آن همواره در حال دگرگونی بوده اند، اما به نظر شما نتیجه چنین گزارهای این است که

آیا ماهیت استراتژی و سیر تحول مفهومی آن را نمی توان شناخت؟

طبعا پاسخ به این پرسش منفی است. واقعیت این است که استراتژی نه ماهیتی کاملا ثابت و پایدار داشته است که بر مبنای آن بتوان منکر تحول در این پدیده شد و نه آنچنان متغیر و سیال بوده است که نتوان ماهیتش را شناخت و از پدیده های دیگر متمایزش کرد. به عبارت دیگر، استراتژی نه تنها از نظر مفهومی، بلکه در سایر ابعاد نیز تحولاتی را در دوره های تاریخی مختلف پشت سر گذاشته است که چنانچه بخواهیم در کی واقعی و جامع از آن داشته باشیم، بایستی ابتدا فرایند تاریخی این تحول را بررسی کنیم و سپس به دنبال چارچوبی جامع باشیم که با فراتر رفتن از تمامی تعاریف و تعابیر موجود از عهده تبیین مکانیزم این تحولات برآید.

فرایند تاریخی تحول در مفهوم استراتژی و تفکر استراتژیک

هر چند اغلب گفته می شود که ریشه لغوی استراتژی به استراتژوس یونانی برمی گردد و معمولا ریشه یونانی این مفهوم را که به معنای هنر راهبری و فرماندهی نظامی است مبنای شکل گیری آن تلقی می کنند، اما به نظر می رسد مفهوم «هنر جنگ» که توسط سون تزو مطرح شد، معنای اولیه استراتژی است. در واقع، آن گونه که از شواهد بر می آید، این معنا از استراتژی که نخستین بار توسط سون تزو در کتاب «هنر جنگ» مدون گردید، کانونی ترین حلقه تعریف استراتژی را شکل می دهد:

اولین متفکر بزرگی که به اندیشه های استراتژیکی شکل داد، سون تزو بود که در زمانی بین سال های ۳۲۰ تا ۴۰۰ قبل از میلاد مسیح اولین رساله اش را تحت عنوان هنر جنگ به رشته تحریر در آورد. سیزده مقاله کوچک او در تمام دوران، حتی در مقایسه با آنچه کلازویتس ۲۲ قرن بعد نوشت، در ردیف بهترین ها قرار دارند. تا کنون هیچ کس احساسی پایدار تر از او درباره مناسبات مشترک استراتژیکی، ملاحظات استراتژیکی و محدودیت های آن نداشته است. اکثر ایده های او همانقدر که در دوران زندگیش کارایی داشته اند، امروزه نیز با شرایط جهان قابل قبول و دارای معنی اند.

آیا استراتژی به معنای هنر جنگیدن است؟

به عبارت دیگر، گر چه کاربرد عمومی استراتژی در یونان باستان قدیمی تر از چین باستان بوده است، اما ریشه یونانی لغت استراتژی به «هنر فرماندهی نظامی» اشاره دارد که منطقا نمی تواند همسنگ با «هنر جنگ» یا مقدم بر آن باشد؛ زیرا در مفهوم هنر جنگ عنصر مدیریت وجود ندارد یا حداقل برجسته نیست و به همین دلیل هم می توان آن را در هر دو سطح فردی و اجتماعی مد نظر قرار داد. این در حالی است که در مفهوم هنر فرماندهی نظامی عنصر مدیریت کاملا برجسته است و هنر فرمانده نظامی این است که استعدادهای فردی جنگجویان را در راستای دستیابی به هدف که همان پیروزی در جنگ است به کار بگیرد. همچنین، در مفهوم هنر جنگ هدفی مشخص و از پیش تعیین شده نهفته نیست، در حالی که در مفهوم فرماندهی نظامی این هدف که همان پیروزی در جنگ است و سازماندهی نیروها برای دستیابی به این هدف، برجستگی خاصی دارند.

با این اوصاف، مفهوم استراتژی از ابتدای پیدایش مبتنی بر هنر جنگ بود که ضمن الهام از افکار اندیشمندانی چون گزنفون، وجتيوس و دیگران در یونان باستان، ریشه در افکار و اندیشه های سون تزو در کتابی با همین عنوان نیز داشت و توسط وی مدون گردید. مفهوم هنر جنگ تا مدت ها در میان استراتژیست ها و اندیشمندان امور نظامی و حتی سیاسی رواج داشت و با وجود اینکه مفهوم هنر فرماندهی نظامی نیز از زمان یونان باستان شکل گرفته بود، اما تا مادامی که رویکرد علمی به این پدیده از قرن هجدهم به بعد شکل نگرفت و استراتژی از یک هنر شخصی و ذاتی به فن و علم قابل اکتساب تحول نیافت، در کانون تعریف آن قرار داشت.

بیشتر بخوانید: تعریف دقیق استراتژی های عمومی کسب و کار از دیدگاه پورتر چیست؟

کاربرد علمی مفهوم استراتژی از قرن هجدهم به بعد رواج گرفت و در نتیجه، بهره گیری از تجربیات فرماندهان نظامی در جنگ های این قرن بود که نخستین بار توسط هنری لوید” در مقدمه ای بر کتاب «تاریخ جنگ هفت ساله» در قالب تدوین اصول و مفاهیم مربوط به استراتژی نظامی نمود یافت  و بعد از وی هم توسط کلازویتس مورد تأكيد قرار گرفت.

تا پیش از هنری لوید و حتی تا مدت ها پس از آن هم مفهوم استراتژی در همان معنای نظامی و در قالب «هنر جنگ» به کار برده می شد و متمرکز بر نحوه به کارگیری نیروهای نظامی در صحنه نبرد، بدون توجه به هدف جنگ بود، اما این معنا از استراتژی با ترویج نظریات کارل فون کلازویتس دستخوش تحولی عظیم شد و مفهوم استراتژی از صحنه نبرد فراتر رفت.

سطوح استراتژی و راهبرد در سازمان

تفاوت مفهومی استراتژی و تاکتیک چیست؟

کلازویتس در کتاب «درباره جنگ»  با تفکیک میان استراتژی و تاکتیک کوشید تعریفی دقیق تر از این مفاهیم ارائه کند. وی هنر جنگ به عنوان مفهوم قدیمی استراتژی را به معنای تاکتیک به کاربرد و آن را محدود به صحنه نبرد تلقی کرد، در حالی که استفاده از نیروی نظامی برای دستیابی به هدف جنگ را که مربوط به خارج از صحنه نبرد بود، به عنوان استراتژی در نظر گرفت. با این تحول در مفهوم استراتژی که کلاز ویتس مبدع آن بود، نه تنها معنای استراتژی از کاربرد نظامی آن فراتر رفت، بلکه افق های جدیدی نیز در تفکر استراتژیک گشوده شد که در سال های بعد، زمینه شکل گیری مطالعات استراتژیک به عنوان حوزه علمی مستقل را فراهم کرد.

کلازویتس ضمن تفکیک تاکتیک و استراتژی بر این باور بود که «جنگ ادامه سیاست است، اما با ابزاری دیگر». وی جنگ را به عنوان وسیله ای برای دستیابی به هدف سیاسی تعبیر کرد و بدین ترتیب میان هدف و وسیله ارتباط برقرار کرد، اما ارتباط میان هدف و وسیله در مفهوم استراتژی و تفکر استراتژیک از آن پس محدود به حوزه نظامی و رابطه جنگ و سیاست یا ژنرال و سیاستمدار باقی نماند و بسیار فراتر از آن رفت.

استراتژی در عرصه سیاست و اقتصاد چگونه تعریف می‌شود؟

با تحولی که در مفهوم استراتژی و تفکر استراتژیک پس از کلاز ویتس بروز یافت، استراتژی از حوزه نظامی به دیگر ابعاد غیر نظامی، از جمله به ابعاد سیاسی و اقتصادی نیز سرایت داده شد. به عبارت دیگر، اگر تا زمان کلاز ویتس استراتژی وسیله ای برای دستیابی به اهداف جنگ بود که توسط سیاستمداران تعیین می شد، پس از آن در حوزه سیاست، اقتصاد و مانند آن نیز استراتژی و تفکر استراتژیک کاربرد یافت و به جای آنکه به کارگیری نیرو و تجهیزات نظامی برای دستیابی به هدف جنگ مورد توجه قرار گیرد، دامنه استراتژی و تفکر استراتژیک به خارج از صحنه جنگ و به ابعاد غیرنظامی نیز کشیده شد تا از همه آنها برای پیشبرد هدف نظامی و پیروزی در جنگ بهره گرفته شود.

کلازویتس خود استراتژی را به معنی «کاربرد منازعه برای نیل به اهداف جنگ» تعریف می کرد و از این حیث تفاوت چندانی با پیشینیان خود نداشت، اما چون جنگ را ادامه سیاست می دانست، دستیابی به اهداف جنگ از نظر وی عملا جز دستیابی به اهداف سیاسی نبود. این طرز تلقی از استراتژی توسط فون مولتکها نیز مورد تأکید قرار گرفت و او نیز به اهداف سیاسی جنگ اشاره داشت. وی استراتژی را عبارت از تطابق عملی ابزار موجود در اختیار ژنرال برای دستیابی به هدف مورد نظر که همان هدف سیاسی بود می دانست، اما همچنان تحول مفهوم استراتژی را در قالب هنر فرماندهی یا راهبری نظامی دنبال می کرد.

بیشتر بخوانید: تعریف دقیق استراتژی کارآفرینی سازمانی چیست؟

در واقع، تحول مفهوم استراتژی تا زمان کلازویتس و مولتکه تحولی مفهومی از هنر جنگ به هنر فرماندهی و راهبری نظامی بود. بر اساس این تحول، استراتژی دیگر مختص صحنه نبرد نبود و فراتر از آن و حتی فراتر از بعد نظامی تعریف می شد.

این ویژگی های استراتژی که در نتیجه ارتباط میان هدف و وسیله از یک سو و تحول در اهداف و وسایل از سوی دیگر حاصل شد، زمانی بیشتر اهمیت یافت که در نتیجه شکل گیری دولت مدرن، رقابت و حتى نزاع برای کسب منافع ملی در کانون توجه کشورها به عنوان بازیگران اصلی صحنه سیاست بین الملل قرار گرفت. در نتیجه این تحول، استراتژی معنی به کارگیری تمامی امکانات نظامی، سیاسی، اقتصادی و غیره، برای پیروزی در هر گونه رویارویی را به خود گرفت و در قالب و گستره ملی مطرح شد.

استراتژی کلان در گستره ملی چگونه تعریف می‌شود؟

بدین ترتیب، تحول مفهوم استراتژی در مرحله سوم باعث شد استراتژی اساسا از قالب نظامی و دوران جنگ فراتر رود و به وسیله ای برای تأمین امنیت و حفظ صلح نیز تبدیل شود. با این تحول، هم هدف استراتژی و هم وسیله دستیابی به آن متحول شد تا استراتژی گسترهای فراگیر و مفهومی جامع تر بیابد و به جای آنکه در قالب استراتژی نظامی، سیاسی و مانند آن تعریف و تحديد شود، در قالب استراتژی کلان و در گستره ملی مطرح گردد.

با وقوع این تحول، استراتژی ملی فراتر از تمامی ابعاد استراتژی و دربرگیرنده تمامی آنها مورد توجه قرار گرفت، اما تحولات بعد نشان داد این مفهوم از استراتژی را نیز نمی توان کامل و جامع دانست. بدین ترتیب، از این زمان به بعد استراتژی نظامی و استراتژی ملی ضمن ارتباط با یکدیگر هر یک به صورت جداگانه مسیر تکامل خود را پیمودند و در همین چارچوب است که در ادامه تحول استراتژی ملی شاهد شکل گیری مفهوم فراملی از آن در سطوح منطقه ای، بین المللی و جهانی نیز هستیم.

تعریف استراتژی ملی و فراملی چیست؟

نکته در خور توجهی که در تشخیص مرزهای مفهومی استراتژی نظامی و استراتژی ملی و همچنین مطالعات استراتژیک باید در نظر داشت، در همین تحول از مفهوم هنر فرماندهی نظامی به علم و هنر مدیریت منابع ملی در قالب استراتژی کلان است. در واقع، تحول مفهومی استراتژی در این شرایط را نباید با تحول در مفهوم استراتژی نظامی اشتباه گرفت؛ زیرا از این مرحله به بعد، استراتژی نظامی و استراتژی ملی در مسیر جداگانه، اما کاملا مرتبط با یکدیگر را طی کردند که نتیجه آن تحول استراتژی نظامی از اشکال سنتی به نوین از یک سو و ارتقای استراتژی ملی به فراملی، از سوی دیگر بوده است. این تحولات را به ترتیب می توان به «تکامل افقی» و تکامل عمودی» مفهوم استراتژی تعبیر کرد که اولی زمینه شکل گیری مطالعات استراتژیک با صبغه نظامی یا به عبارت دقیق تر مطالعات جنگ» را فراهم کرد و دیگری منجر به پدیدار شدن مطالعات استراتژیک با صبغه غیر نظامی یا به عبارت دقیق تر مطالعات امنیتی» گردید.

با در نظر داشتن این تحولات در مفهوم استراتژی، دیگر نمی توان و نباید چنین تلقی کرد که استراتژی ملی مفهومی جامع و کامل و حد نهایی است. در واقع، شکل گیری مفهوم استراتژی کلان که بیانگر به کارگیری تمامی امکانات ملت برای پیشبرد اهداف ملی در تمامی شرایط جنگ و صلح است، فقط نگرشی جامع در چارچوب مرزهای ملی است که ارتباط میان اهداف، روش ها و وسایل را در ابعاد مختلف برقرار می کند و حتی استراتژی نظامی را نیز متأثر می سازد، اما همین مفهوم جامع در چارچوب مرزهای ملی نیز با فراتر رفتن از گسترۀ ملی و در واقع، با گسترش جغرافیایی، خود مفهومی نارسا تلقی می شود.

بیشتر بخوانید: تعریف دقیق هوشمندی رقابتی و هوش رقابتی چیست؟

با این اوصاف، استراتژی ملی به عنوان علم مدیریت تمامی منابع ملی برای دستیابی به اهداف یا هنر هدایت جامع قدرت برای دستیابی به اهداف، با فراتر رفتن از گستره مرزهای ملی و در قیاس با نگرش های منطقه ای، بین المللی و جهانی به استراتژی، مفهومی جامع و کلان نیست و نباید آن را حد نهایی تحول مفهومی استراتژی تلقی کرد.

تعریف مهندسی جهانی چیست؟

مرحله نهایی تحول مفهوم و کاربرد استراتژی متأثر از گرایش های فراملی و مبتنی بر همکاری دولت- ملت ها در گستره های منطقه ای، بین المللی و جهانی است که می توان آن را در قالب «مهندسی جهانی» مورد بررسی قرار داد. این مفهوم از استراتژی بیانگر طرحی مدون برای جهت دهی به مجموعه ای از تصمیمات در گستره فراملی است که ارتباط میان اهداف، وسایل و روش ها را در گستره ای فراتر از مرزهای ملی برقرار می کند.

با مروری که بر تحول مفهومی استراتژی از ابتدای پیدایش تا کنون شد، چهار تعریف مفهومی از استراتژی قابل شناسایی است که رویکرد تاریخی فقط روایت گر تحول از یک تعریف به دیگری است و به هیچ وجه در صدد شناخت و درک چگونگی و چرایی این تحول نیست. در حقیقت، رویکرد تاریخی با بدیهی فرض کردن این سیر تحول به تنهایی قادر نیست پاسخی برای این پرسش ها بیابد. بنابراین، بایستی ضمن توجه به این نوع روایتگری و با بهره گیری از آن در کنار رویکرد گفتمانی، تلاش شود هم سیر تکاملی مفهوم استراتژی و تفکر استراتژیک آشکار شود و هم تحول در عناصر و مؤلفه های هر یک از تعاریف مفهومی در بستر گفتمانی آن مورد بررسی دقیق تر قرار گیرد.

تعریف و چیستی مفهوم استراتزی به زبانی ساده و کامل

تحول استراتژی و تفکر استراتژیک؛ تبیینی تاریخی -گفتمانی

تحولات مفهومی استراتژی به گونه ای که در بخش قبل مورد توجه قرار گرفت، همان روایت گری تاریخی است که در عین نشان دادن سیر تکامل این پدیده، تلاشی برای کشف یا درک منطق تحول آن نمی کند. رویکرد تاریخی اصل را بر بدیهی بودن تحول می گذارد و درصدد کشف منطق نهفته در پس آن نیست، در حالی که بر مبنای رویکرد تاریخی – گفتمانی، برای درک دقیق و جامع تر از سیر تحول مفهومی استراتژی باید ضمن توجه به مفاهیم چهارگانه ذکر شده و با مبنا قرار دادن آنها، روند تکامل استراتژی و تفکر استراتژیک را بر اساس منطق پیوست ها و گسست های معرفت شناختی مورد توجه قرار داد.

به عبارت دیگر، استدلال نگارنده این است که برای شناخت ابعاد مختلف تحول در این پدیده بایستی با نگاهی فرا تاریخی و فرانظری که در رویکرد تاریخی – گفتمانی وجود دارد، به بررسی تحول این پدیده در هر گفتمان یا مقطع خاص تاریخی پرداخت و در عین توجه به شباهت ها و پیوستگی ها، به تفاوت ها و گسستگی ها نیز پرداخت تا بر این اساس سیر تکامل استراتژی و تفکر استراتژیک و منطق نهفته در پس آنها آشکار شود.

بیشتر بخوانید: تعریف دقیق استراتژی منابع انسانی و مدیریت استراتژیک منابع انسانی چیست؟

برای آنکه به ابعاد بیشتری از سیر تکامل استراتژی و تفکر استراتژیک شناخت پیدا کنیم و ارتباط تحولات صورت گرفته در عناصر آنها با تحولات کلی را بهتر و بیشتر دریابیم، در ادامه با تفکیک چهار نگرش گفتمانی سنتی، فراستی، مدرن و فرامدرن به میزان و نحوه تحول در زمینه اجتماعی، تعریف، موضوع، سطح، رویکرد، منطق و ماهیت استراتژی و تفکر استراتژیک در هر گفتمان و نسبت آن با گفتمان های دیگر می پردازیم:

گفتمان سنتی درباره استراتژی چگونه است؟

گفتمان سنتی استراتژی و تفکر استراتژیک تابعی از گفتمان سنتی امنیت و سیاست است و این گفتمان های به هم پیوسته خود تابعی از وضعیت اجتماعی و شرایط زیستی هستند که اغلب از آن با عنوان جوامع بدوی یاد می شود. گفتمان سنتی استراتژی و تفکر استراتژیک، صورت بندی معرفتی ای است که مبنای تدبیر و تصمیم برای حل و رفع مشکلات امنیتی در چنین جوامعی است. بنابراین، نخستین گام برای شناخت و درک آن، شناخت ویژگی های چنین جوامعی و تبیین رابطه آنها با صورت بندی معرفتی مذکور است.

استراتژی در جامعه بدوی شکل گرفته است

هر چند در برداشتی موسع سخن گفتن از استراتژی در دوران پیش از شکل گیری اجتماع نیز دور از ذهن نیست و بر این اساس می توان استراتژی فردمحور را در کانون تحولات این مفهوم مورد توجه قرار داد، اما در واقع با ورود انسان به زندگی اجتماعی و به واسطه نوع رابطه ای که وی با محیط و همنوعان خود برقرار می کند است که کانونی ترین حلقه تعریف استراتژی شکل می گیرد.

جوامع شکار و گردآوری خوراک به عنوان نخستین گونه زندگی اجتماعی به واسطه ویژگی های منحصر به فرد خود، زمینه ساز شکل گیری نوع خاصی از استراتژی شدند که حتی با وجود تنوع گسترده و تغییر شکل آنها تا پیش از ورود به جامعه مدنی و رواج سبک زندگی شهرنشینی دوام یافت.

در این گونه جوامع، افراد و گروه های کوچک خانوادگی با بهره گیری اندک از وسایل مکانیکی و عمدتا مبتنی بر توانایی های شخصی و گروهی محدود، خود را در مقابل تهدیدهای محیطی یا انسانی محافظت می کردند. در چنین شرایطی، هنوز روابط قدرت به صورت گسترده شکل نگرفته بود، مالکیت معنی دار نبود و کاربرد ابزارهای مکانیکی بسیار ناچیز بود. این ویژگی ها روش خاصی را برای کاربرد ابزارهای در اختیار در راستای حفظ بقا به عنوان هدف ایجاب می کرد که می توان از آن به «هنر جنگ» تعبیر کرد.

استراتژی با هنر جنگ آمیخته است

در چارچوب مناسبات اجتماعی و زیستی بدوی چه مبنای بررسی را پیش از شکل گیری اجتماع قرار دهیم و چه پس از آن، تعريف مبنایی استراتژی چیزی جز هنر شخصی برای برتری در نبرد تن به تن یا آنچه از آن با عنوان هنر جنگ یاد می شود، نیست. استراتژی فردمحور که ریشه در تاریخ حیات بشری دارد و می توان آن را ناب ترین و خالص ترین بعد از امنیت طلبی انسان دانست، معنایی جز کشمکش و درگیری برای کسب و حفظ منفعت فردی ندارد و همچنان که انسان به صورت فردی برای کسب و حفظ منفعت و بقای خود تن به چنین درگیری ای می دهد، این درگیری فردی در مرحله زندگی اجتماعی مصداق بارز جنگ در راستای منافع گروهی است. در واقع، استراتژی در مرحله زندگی فردی یا زندگی اجتماعی بدوی معنایی جز هنر شخصی نبرد نداشته است.

همچنان که گفته شد، این تعریف از استراتژی بیش از آنکه برگرفته از اندیشه و تاریخ یونان باستان باشد، متأثر از فرهنگ و اندیشه چین باستان بوده و برای نخستین بار توسط سون تزو در کتابی با همین نام تدوین گردید. در یونان باستان واژه استراتژی عمدتا به معنی هنر فرماندهی نظامی رواج داشت و به عنوان لقب فرماندهان ارتش استفاده می شد که البته همزمان با آن در ایران و چین باستان نیز استراتژیست ها و متفکران برجسته ای در زمینه استراتژی وجود داشت. این تعریف، در درون خود رویکرد غالب در استراتژی و تفکر استراتژیک را نیز مشخص می کند و آن هم چیزی جز دفاع نیست.

استراتژی رویکردی دفاع محور دارد

اگر بر مبنای عناصر اصلی سازنده به بررسی ماهیت استراتژی در گفتمان سنتی بپردازیم، هر سه عنصر هدف، وسیله و روش، ماهیت دفاعی دارند و به همین دلیل است که با قاطعیت می توان گفت استراتژی در گفتمان سنتی دفاع محور است. در این گفتمان، استراتژی هنر دفاع شخصی است که همه وسایل در اختیار فرد یا گروه حامی او را برای رسیدن به هدف که دفاع از بقا یا منفعت فردی و گروهی است، مورد استفاده قرار می دهد.

البته، با وجود غلبه رویکرد تدافعی، مبنای هر حرکت و اقدامی، نظامی است و در نهایت طرفین رویارویی در صحنه جنگ نتیجه را تعیین می کنند. با این اوصاف، صحنه نبرد همواره یک پیروز و یک شکست خورده دارد. طرف پیروز کسی است که از هنر خود به خوبی برای به کارگیری وسایل در اختیار در راستای هدف که همان پیروزی است استفاده می کند و طرف شکست خورده کسی است که با این هنر شخصی را ندارد یا در استفاده از وسایل برای رسیدن به پیروزی ناکام مانده است. در هر شرایط، آنچه مهم است اینکه رویکرد غالب بیش از آنکه تهاجمی باشد، دفاع محور است.

استراتژی در سطح فردی و گروهی تعریف می‌شود

گفتمان سنتی در بستر مناسبات فردی یا گروهی شکل می گیرد و به همین دلیل، سطح استراتژی نیز در همین چارچوب تعریف می شود. در واقع، چون مناسبات حاکم بر جوامع بدوی بیشتر مناسباتی بوده است که در چارچوب بقایا منفعت فردی و گروهی معنادار می شد، طبعا نمی توان انتظار داشت استراتژی نیز از این سطح فراتر رود.

در جوامع بدوی، حتی روابط سیاسی در قالب مناسبات خانوادگی و قبیله ای معنادار بوده است. بنابراین، نه اجتماع به معنای دقیق کلمه شکل گرفته و نه مناسبات اجتماعی، آن گونه که در گفتمان های دیگر خواهیم دید، حاکم شده اند. با این وصف، هر حرکتی برای حفظ بقا يا منفعت صرفا متکی به فعالیت و استعدادهای فردی است که چون در عرصه رویارویی دفاعی شکل می گیرد، از آن به هنر جنگ تعبیر می شود.

استراتژی دارای نگرش نظامی است

همچنان که با اشاره به ریشه لغوی استراتژی در دوران باستان گفته شد، استراتژیست در فرهنگ یونان باستان و حتی در فرهنگ چین و ایران باستان نیز لقب جنگاوران و فرماندهان نظامی بود. بنابراین، نگرش نظامی از ابتدا بر مفهوم استراتژی و تفکر استراتژیک غلبه داشت. همچنین، نگرش نظامی نتیجه منحصر و محدودشدن اجرای استراتژی به صحنه رویارویی نظامی یا میدان جنگ نیز بود. در واقع، گرچه رویکرد غالب در این گفتمان رویکرد دفاع محور بود و بیش از آنکه تهاجم در دستور کار باشد، دفاع مورد توجه بود، اما چون در نهایت همه چیز در قالب جنگ و در درون مرزهای صحنه جنگ تعریف می شد و فراتر از آن جایی برای سخن گفتن از استراتژی وجود نداشت، نگرش غالب اساسا چیزی جز نگرش نظامی نبود.

استراتژی دارای منطق همکاری است

با وجود نظامی بودن استراتژی، مناسبات استراتژیک در این گفتمان به دلیل غلبه رویکرد دفاع محور از منطق همکاری تبعیت می کند. اگر قواعد کلی حاکم بر مناسبات استراتژیک را بر اساس منطقی که به افکار و اندیشه ها و حرکات و اقدامات در درون یک گفتمان جهت می دهد در نظر بگیریم، مناسبات استراتژیک در قالب یک یا ترکیبی از چند منطق همکاری، نزاع، سلطه، رقابت و اقناع قابل بررسی است  که از این میان در گفتمان سنتی، منطق همکاری بیش از دیگر منطق ها بر مناسبات حاکم است. در حقیقت، غلبه منطق همکاری بر مناسبات استراتژیک در این گفتمان، نتیجه طبیعی رویکرد دفاع محور است و اهمیت بقا و موجودیت و تلاش برای حفظ آن باعث می شود منطق همکاری بیش از منطق های دیگر امکان بروز و ظهور بیابد.

مفهوم استراتژی یک ماهیت ذهنی دارد

با وجود غلبه نگرش نظامی که در ظاهر بیشتر ماهیت عینی دارد تا ذهنی، ماهیت استراتژی و تفکر استراتژیک در گفتمان سنتی بنا به دلایلی، بیش از آنکه عینی باشد، ذهنی است. نخستین و شاید مهمترین دلیل این وضعیت را باید در شخصی بودن هنر جنگ به عنوان تعریف استراتژی جستجو کرد. همچنان که گفته شد، استراتژی در این گفتمان بیشتر مبنایی فردی دارد و نتیجه برتری استعداد استراتژیست هاست.

دلیل دیگر این وضعیت را باید در مناسبات زیستی و اجتماعی خاص گفتمان مذکور یافت. این مناسبات بیش از آنکه عینی و آشکار باشند، ماهیتی ذهنی دارند و همچنین ابزارها و وسایل در اختیار یک استراتژیست هم بیش از آنکه تشکیل شده از عناصر مادی باشند، نتیجه توانایی های ذهنی وی هستند. در واقع، گرچه در این گفتمان نتیجه در میدان جنگ تعیین می شود، اما عامل برتری یا شکست عنصری مادی نیست و به همین دلیل هم نمی توان برای استراتژی ماهیتی مادی، عینی و ملموس در نظر گرفت. با بررسی گفتمان های دیگر این تفاوت ها را بهتر و بیشتر می توان دریافت.

استراتژی های سازمانی و کسب و کار به زبان ساده

گفتمان فراسنتی درباره استراتژی چگونه است؟

با تغییر شرایط اجتماعی و زیستی جوامع انسانی از وضعیت بدوی به مدنی، تحولاتی در وضعیت امنیتی و سیاسی کلی این جوامع پدید آمد و به تبع آن در عناصر و مؤلفه های استراتژی نیز تغییراتی بنیادین صورت گرفت. با عنایت به تفکیکی که میان دو مفهوم متفاوت از امنیت و سیاست بر اساس تغییر در این مناسبات اجتماعی و زیستی می توان قایل شد، گفتمان فراسنتی را باید دربردارنده ویژگی هایی جدید برای استراتژی دانست که با عناصر و مؤلفه هایی که برای آن در گفتمان سنتی برشمرده شد و همچنین با ویژگی هایی که در گفتمان های بعدی دارد، کاملا متفاوت است که در ادامه به بررسی این ویژگی ها می پردازیم.

استراتژی در جامعه مدنی نمود دارد

زیست انسانی در جوامع بدوی بیشتر مبتنی بر شکار، زندگی شبانی و کوچ نشینی بود که در آن عنصر سرزمین از اهمیت لازم برخوردار نبود، اما با روی آوردن جوامع شکار و شبانی به کشاورزی، زمینه برای استقرار گروه های انسانی در سرزمینی مشخص فراهم گردید و بدین ترتیب، بستر ورود به زندگی شهری و مدنی مهیا شد. البته، فاصله شکل گیری جوامع کشاورزی تا ورود به زندگی مدنی به صورت تدریجی و در دوره زمانی طولانی طی شد.

با گسترش جوامع کشاورزی، زندگی گروهی تحت حاکمیت فرمانروای مشخص و در محدوده سرزمینی مشخص شکل گرفت و بدین ترتیب، شکل اولیه دولت دارای سرزمین در مقیاس قبیله ای تحقق یافت که با گذر زمان و اتحاد قبایل با یکدیگر به ایجاد نظام های سیاسی مقتدر در محدوده های سرزمینی گسترده انجامید. با ورود جوامع انسانی به این مرحله از حیات جمعی، به تدریج جنگ و نزاع برای کسب سرزمین بیشتر یا حتی برای دفاع از سرزمین و قلمرو خود در دستور کار دولت های متحد قبیله ای و طایفه ای قرار گرفت و به موازات گسترش سازمان رسمی سیاسی، زمینه را برای تشکیل واحدهای نظامی گسترده به عنوان نیروی حافظ و مدافع دولت و نیز غلبه نگرش نظامی فراهم کرد.

بیشتر بخوانید: تعریف مدل کسب و کار چیست؟ انواع مدل های کسب و کار در مدیریت استراتژیک سازمان کدامند؟

با رخ دادن این تحولات در حوزه زندگی جمعی و به تبع آن در وضعیت و جایگاه امنیتی و در نهایت، در شیوه حکم رانی سیاسی، طبعا دیگر تعریف پیشین از استراتژی کاربرد نداشت و بایستی تعریفی جدید که حاوی رابطه میدان جنگ و وضعیت سیاسی یا به عبارت دیگر، ابزارهای نظامی و اهداف سیاسی باشد، شکل می گرفت که این تعریف جدید از استراتژی چیزی جز هنر فرماندهی نظامی نبود.

استراتژی به مثابه هنر فرماندهی نظامی است

به واسطه تبعیت از وضعیت امنیتی و شیوه حکم رانی سیاسی در گفتمان سنتی، سه عنصر اساسی یعنی سازمان دهی، مدیریت و هدف به صورت مشخص در مفهوم هنر جنگ وجود نداشت، در حالی که استراتژی به مفهوم هنر فرماندهی نظامی بدون سازماندهی، مدیریت و هدف کاملا بی معناست. وقتی سخن از هنر راهبری یا فرماندهی نظامی به میان می آید، قاعدتا بایستی ابتدا نیروی نظامی منسجم که در آن سلسله مراتب فرماندهی معنادار باشد، وجود داشته باشد. اگر چنین ارتشی و با چنین سازمان دهی وجود داشته باشد، طبعا بایستی مدیریت با فرماندهی نظامی در رأس آن باشد و بالاخره اینکه، وجود این سازمان دهی و مدیریت، در خدمت هدفی مشخص باشد. بنابراین، هنر راهبری و فرماندهی نظامی بیش از آنکه دلالت بر هنر جنگیدن داشته باشد، دلالت بر مدیریت جنگ دارد
که به عنوان تعریف استراتژی در این گفتمان، جایگزین تعريف استراتژی در گفتمان سنتی می شود.

استراتژی دارای رویکرد جنگ محور است

با ایجاد ارتباط میان صحنه نبرد نظامی و عرصه سیاسی به تبع رابطه تنگاتنگ سازمان رسمی سیاسی و نیروی منسجم نظامی و با تحول تعریف استراتژی از هنر جنگ به هنر فرماندهی نظامی، نه تنها استراتژی دیگر نمی توانست محدود به میدان نبرد نظامی باقی بماند، بلکه بیش از پیش باید به جنگ و پیروزی در آن می اندیشید.

در واقع، با ورود به شرایطی که در آن جنگ ادامه سیاست تلقی می شود و به دلیل تمایل حکمرانان سیاسی برای گسترش قلمرو و جمعیت تحت نفوذ خود در قالب جنگ توسعه طلبانه است که زمینه غلبه رویکرد جنگ محور فراهم می شود. به عبارت دیگر، بر خلاف گفتمان سنتی که در آن جنگ برای دفاع از بقا و منفعت فرد یا گروه حامی وی بود و نه تنها رویکرد تهاجمی وجود نداشت، بلکه تمایل سیاسی برای آن هم مطرح نبود، در گفتمان فراسنتی، هم رویکرد تهاجمی و جنگ محور غلبه دارد و هم تمایل سیاسی برای پیگیری آن وجود دارد.

استراتژی در سطح اجتماعی کاربرد دارد

گفتمان فراستی از نظر سطح به کار گیری استراتژی نیز با گفتمان سنتی متفاوت است. همچنان که در گفتمان سنتی، استراتژی معطوف به موجودیت فردی و گروهی بود، در گفتمان فراستی به واسطه گذر جوامع انسانی از وضعیت زیستی پیشین و شکل گیری سطح روابط اجتماعی، کاربرد استراتژی را نیز در همین سطح باید جستجو کرد.

سطح اجتماعی آن گونه که جامعه شناسان معتقدند، مبتنی بر مؤلفه ها و ویژگی هایی است که با سطح زندگی فردی و گروهی متفاوت است. بنابراین، با شکل گیری این سطح از روابط، طبعا استراتژی نیز نمی تواند در سطح پیشین باقی بماند. ارتقای استراتژی به سطح اجتماعی را در تغییر تعریف و رویکرد آن هم ملاحظه کردیم و در تغییر نگرش، منطق مناسبات استراتژیک و ماهیت استراتژی هم که در ادامه بررسی می کنیم، قابل مشاهده است.

استراتژی دارای نگرش سیاسی است

تعریف استراتژی به هنر جنگ با شرایطی از تاریخ حیات انسانی مطابقت داشته است که رابطه میان هدف، وسیله و روش یا به صورت کامل برقرار نبوده و یا صرفا در حوزه نظامی مصداق داشته است. این در حالی است که با برقراری رابطه میان این عناصر، کاربردهای غیر نظامی آن نیز گسترش یافته و اساسا وجه تمایز گفتمان فراسنتی استراتژی با گفتمان پیشین در همین ایجاد ارتباط با گستره غیر نظامی است که در عین تغییر در هدف، ابعاد جدید مدیریت و سازمان دهی را نیز به آن افزوده است.

بدون توجه به ماهیت و انواع مختلف نظام های سیاسی، با شکل گیری حاکمیت سیاسی به عنوان سازمان رسمی و به تبع آن با ایجاد نیروی نظامی منسجم برای حفظ و گسترش قلمرو این موجودیت بود که رابطه میان هدف سیاسی و ابزار نظامی ایجاد شد و آن گونه که کلازویتس معتقد است جنگ ادامه سیاست تلقی شد. بدین ترتیب بود که استراتژی معنایی جز روش به کار گیری ابزار نظامی برای اهداف سیاسی نداشت و معنای واقعی این تحول را می توان در تغییر از نگرش نظامی صرف به نگرش سیاسی یافت.

استراتژی منطق سلطه و نزاع دارد

تغییر در نگرش به استراتژی طبعا بدون تغییر در منطق مناسبات استراتژیک بی معنی است. هرچند هم کاری به عنوان منطق گفتمان سنتی از مناسبات استراتژیک قابل حذف نیست و همواره به تبع غلبه آن گفتمان قابل بروز و ظهور است، اما این منطق با مؤلفه های گفتمان فراسنتی مطابقت ندارد. بدین ترتیب، به تبع شکل گیری حاکمیت های دیوان سالار نظامی در قالب نظام فئودالی یا امپراتوری و به دلیل نوع روابطی که میان آنها با جامعه و با دیگر حاکمیت ها برقرار است و همچنین، به واسطه رویکرد جنگ محور و نگرش سیاسی حاکم بر این گفتمان، منطق سلطه و نزاع جایگزین منطق همکاری در آن گفتمان می شود.

استراتژی ماهیت عینی دارد

بروز و ظهور گفتمان فراسنتی در ماهیت استراتژی نیز اثر خود را آشکار می کند. بر خلاف گفتمان سنتی که در آن استراتژی بنا به مقتضیات اجتماعی و زیستی بیشتر ماهیت ذهنی داشت و مبتنی بر استعدادهای ذهنی فرد یا حداکثر بر گرفته از ارزشها و هنجارهای قبیله ای بود که باز هم ماهیت ذهنی داشتند، در گفتمان فراستی اولا به دلیل اهمیت یافتن سرزمین به عنوان عنصر کاملا مادی و عینی، ثانيا به واسطه رسمیت یافتن حاکمیت سیاسی و با ملموس و عینی شدن رابطه فرمانروا و فرمانده نظامی و بالاخره، به دلیل افزایش ابزارهای نظامی، به تدریج زمینه برای کاهش اثرگذاری عناصر ذهنی از یک سو و به موازات آن، افزایش اثرگذاری عناصر مادی و عینی از سوی دیگر فراهم شد.

به دنبال ورود این عناصر و مؤلفه ها در عرصه زندگی اجتماعی و سیاسی، ماهیت استراتژی نیز عینی تر شد و تفکر استراتژیک، روشی عینی برای به کارگیری ابزارهای مادی نظامی در راستای گسترش قلمرو ارضی و جمعیت به عنوان اهداف ملموس سیاسی تلقی شد.

چهار رویکرد اصلی استراتژی با تعریف و مفهومی کاملا ساده

گفتمان مدرن درباره استراتژی چگونه است؟

با وجود تفاوت هایی که میان گفتمان سنتی و فراسنتی برشمردیم، هر دو گفتمان در قیاس با گفتمان مدرن گسستی معرفت شناختی دارند که به واسطه آن تحولاتی بنیادین در عناصر و مؤلفه های استراتژی ایجاد شده است. در واقع، هر چند تحول در مفهوم استراتژی و تفکر استراتژیک، تحولی تکاملی و پیوسته بوده است، اما آنچه باعث می شود از گفتمان های مختلف در این زمینه نام ببریم، گسست های معرفتی است که به واسطه آنها به همان ترتیب که از گفتمان سنتی و فراسنتی سخن به میان آمد، از گفتمان های مدرن و فرامدرن نیز سخن گفته می شود.

مبنای این گسست را باید در نوع نگرش متفاوت به انسان و تاریخ و به تبع آن در تعریف متفاوت از رابطه دانش و قدرت یافت که به واسطه آن، نه تنها در نظام روابط اجتماعی، بلکه در وضعیت امنیتی و سازمان رسمی سیاسی و مرجع اقتدار دارای انحصار کاربرد مشروع زور نیز تفاوت ایجاد می شود و به تبع آن، شکلی نوین از استراتژی بر مبنای هویت اجتماعی و سیاسی با مشخصه های زیر در چارچوب مرزهای ملی شکل می گیرد:

استراتژی در جامعه ملی شکل گرفته است

نظام های دولت – شهر یا امپراتوری به عنوان اشکال اولیه دولت که از ترکیب و اتحاد قبایل مختلف ساخته شدند، به هیچ وجه به عنوان دولت مدرن شناخته نمی شوند، اما بر مبنای همان ها و در واقع، در غیریت با آنها بود که اشكال جدید دولت مدرن شکل گرفت. نظام های دولت – شهر و امپراتوری به جای سازمان سیاسی منسجم و یکپارچه، مبتنی بر نوعی سلسله مراتب پیچیده اجتماعی به نام فئودالیسم بودند. در چنین وضعیتی پادشاه، امپراتور یا فئودال از حاکمیت سیاسی بی چون و چرا برخوردار نبودند و همواره هم عرض با فرمانروایی آنها فرمانروایان دیگری نیز در میان اربابان کلیسا و اشراف وجود داشت.

بیشتر بخوانید: کارایی و اثربخشی استراتژی های کسب و کار چگونه افزایش می یابد؟

جامعه و حاکمیت، در هم تنیده و غیر قابل انفکاک بودند. حتی وفاداری و اطاعت از فرمانروا هم پایدار و باثبات نبود و در اغلب موارد، سیاست جزئی از دین و حاکم سیاسی تابع کلیسا بود. همچنین، قانون واحد و یکنواختی که برای همه قابل تبعیت باشد وجود نداشت و رسم و سنت تعیین کننده نظام روابط اجتماعی بود. این شرایط همگی حکایت از آن داشت که جامعه ملی و حاکمیت ملی هنوز شکل نگرفته بودند.

با تداوم همین وضعیت و در پاسخ به ناامنی حاصل از این شرایط بود که ضرورت بروز و ظهور شکل جدیدی از اقتدار در قالب دولت مطلقه مدرن ملی شکل گرفت. این نظام جدید اجتماعی – سیاسی، از یک سو تمامی تعلقات اجتماعی را در ذیل شهروندی و تمامی تعلقات سیاسی و حتی دینی را در ذیل دولت یکپارچه ملی و از سوی دیگر، همه آنها را در ذیل حاکمیت مقتدر ملی سازماندهی کرد و به تمامی تفاوت ها در قالب جامعه ملی پایان بخشید. با توجه به چنین تحولاتی بود که دیگر تعریف پیشین از استراتژی کارساز نبود و باید تعریفی متناسب با شرایط نوین و در چارچوب مرزهای ملی شکل می گرفت.

استراتژی علم و هنر مدیریت منابع ملی است

با شکل گیری دولت – ملت مبتنی بر جامعه ملی، هدف استراتژی دیگر نمی توانست منحصر به میدان نبرد و بعد نظامی باشد و بایستی به سطح ملی و بعد سیاسی ارتقاء می یافت. همچنین، با افزایش گستره مفهومی و کاربردی استراتژی دیگر نمی شد بر ماهیت ذاتی آن تأکید کرد و باید بعد اکتسابی استراتژی بیش از بعد ذاتی آن یا حداقل همسطح با آن مورد توجه قرار می گرفت.

با شکل گیری جامعه ملی، استراتژی هم به لحاظ نظری و هم در مقام کاربرد گسترش یافت و نمود این گستردگی را در تعریف آن به وضوح می توان شاهد بود. همچنان که گفته شد، استراتژی به معنی هنر فرماندهی نظامی که با جامعه مدنی و گفتمان فراستی مطابقت داشت، توسط هنری لوید تدوین شد. وی استراتژی را به معنی استفاده از «نیروی نظامی برای پیروزی در صحنه «نبرد نظامی» تلقی می کرد و متمرکز بر نحوه به کارگیری نیروهای مسلح در صحنه نبرد یا به عبارت دیگر، هنر مدیریت جنگ بود، اما این معنا از استراتژی توسط کلازویتس تحولی اساسی یافت؛ زیرا وی این مفهوم از استراتژی را به تاکتیک تعبیر کرد و استفاده از نیروی نظامی برای دستیابی به هدف جنگ (سیاست) را مبنای تعریف جدید از این مفهوم قرار داد.

بیشتر بخوانید: تحلیل هشت نوع استراتژی مینتزبرگ از دیدگاه مدل موعود

کلازویتس با تأکید بر این نکته که «جنگ ادامه سیاست است، اما با ابزاری دیگر»، جنگ را به عنوان وسیله ای برای دستیابی به هدف سیاسی تعبیر کرد و بدین ترتیب، نه تنها میان ابزار نظامی و هدف سیاسی ارتباط برقرار کرد، بلکه استراتژی را از بعد نظامی فراتر برد و به ابعاد سیاسی و اقتصادی نیز سرایت داد.

به واسطه همین تحول بود که حتی در تعاریف استراتژی نظامی هم به گونه ای تجدید نظر شد که بهره گیری از توان و امکانات نظامی برای دستیابی به اهداف سیاسی یا به کارگیری تمامی امکانات نظامی و غیر نظامی برای دستیابی به اهداف جنگ مورد توجه قرار گرفت و استراتژی نه تنها به هنر تخصیص و کاربرد ابزار نظامی برای تحصیل اهداف سیاسی محدود نماند، بلکه به علم مدیریت تمامی منابع ملی برای دستیابی به اهداف و مقاصد ملی تعریف شد.

استراتژی رویکرد توسعه محور دارد

ارتقای سطح استراتژی از فروملی به ملی در گفتمان مدرن و طرح استراتژی در گستره ملی، زمانی بیشتر جلب توجه کرد که رویکرد غالب از تمرکز بر صحنه نبرد و به کارگیری تمامی ابزارهای نظامی، سیاسی و اقتصادی برای پیروزی در جنگ به علم و هنر مدیریت منابع ملی برای توسعه در تمامی ابعاد در دستور کار قرار گرفت. در واقع، در این گفتمان جنگ دیگر نه تنها هدف سیاسی نیست تا به عنوان دستور کار ذاتی دولت ها پیگیری شود، بلکه تمایل بیشتر دولت ها بر پرهیز از جنگ و سوق دادن تمامی منابع ملی به سمت توسعه است.

پیگیری این رویکرد به نوعی بیش از آنکه دفاع یا تهاجم را در دستور کار قرار دهد، توسعه توانمندی ها برای دستیابی به بازدارندگی را در دستور کار جوامعی که به این سطح از بلوغ اجتماعی و سیاسی رسیده اند، قرار می دهد و حتی جنگ و ابزارهای نظامی نیز در خدمت افزایش توانمندی برای توسعه قرار می گیرند.

استراتژی در سطح ملی تعریف می شود

طبعا زمانی که سخن از علم و هنر مدیریت منابع ملی است، نمی توان سطحی غیر از ملی را برای استراتژی در نظر گرفت، اما این سطح از استراتژی صرفا به معنی ارتقای اهداف از نظامی و سیاسی به ملی نیست، بلکه همزمان ناظر بر ارتقای ابزارها و روش ها نیز هست. به واسطه همین تغییرات است که توسعه به عنوان مفهومی دربرگیرنده همه این عناصر در کنار یکدیگر و همچنین، به عنوان رویکرد غالب که ارتباط میان آنها را برقرار می کند، مورد توجه قرار می گیرد. آنچه از آن با عنوان استراتژی کلان ملی یاد می شود.

چیزی جز این سطح از استراتژی نیست که بیش از آنکه دفاع یا تهاجم را مبنای حرکت و اقدام قرار دهد، بازدارندگی مبتنی بر توسعه توانمندی های درونی از یک سو و افزایش تعاملات با دیگر موجودیت های ملی در محیط بیرونی را در کانون توجه قرار می دهد.

استراتژی دارای نگرش مدیریتی است

با در دستور کار قرار گرفتن رویکرد توسعه محور در سطح ملی، استراتژی از نگرش سیاسی حاکم بر گفتمان فراسنتی نیز فراتر می رود و بر نگرش مدیریتی استوار می شود. در واقع، نوعی تناسب میان دیگر ویژگی های استراتژی در این گفتمان و نگرش مدیریتی حاکم بر آن وجود دارد. نگرش سیاسی حاکم بر گفتمان فراستی بیشتر ناظر بر اراده سیاسی حاکم یا فرمانروا در راستای تأمین منافع خود بود و به هیچ وجه نمی توان آن را نگرش فراگیر و جامع در سطح ملی تلقی کرد، در حالی که نگرش مدیریتی نه تنها مبتنی بر منافع شخصی نیست و کارآمدی نظام سیاسی را بر مبنای برنامه ریزی استراتژیک مورد توجه قرار می دهد، بلکه بیش از توانایی های ذاتی بر قابلیت های اکتسابی تأکید دارد.

به عبارت دیگر، آنچه در این سطح از استراتژی مهم است، علم و هنر مدیریت منابع ملی یا برنامه ریزی مبتنی بر قابلیت های ذاتی و اکتسابی برای استفاده بهینه از منابع قابل دسترس و محتمل در راستای دستیابی به اهداف بخشی و ملی است که در قالب مدیریت استراتژیک مورد توجه قرار می گیرد.

استراتژی دارای منطق رقابت است

تغییر نگرش حاکم بر استراتژی در سطح ملی، منطق مناسبات استراتژیک را نیز تحت تأثیر قرار می دهد. همچنان که پیش از این نیز گفته شد، منطق مناسبات استراتژیک در گفتمان سنتی، منطق همکاری و در گفتمان فراستی به تبع نگرش سیاسی حاکم، منطق سلطه و نزاع بود، بنابراین با غلبه نگرش مدیریتی دیگر نمی توان منطق های پیشین را بر مناسبات استراتژیک حاکم دانست. نگرش مدیریتی بیش از آنکه مبتنی بر منطق سلطه یا نزاع باشد، مبتنی بر منطق رقابت است، اما امکان چرخش آن به سوی منطق سلطه و نزاع نیز وجود دارد.

منطق رقابت در گفتمان مدرن استراتژی به این معنی است که میان واحدهای ملی در عرصه بین المللی رقابت بر سر کسب منافع بیشتر است. طبیعی است که این رقابت در مواردی که دو واحد ملی غیر همسطح با یکدیگر رویاروی می شوند، ممکن است به سمت منطق های پیشین نیز متمایل شود، اما در مواردی که دو یا حتی چند واحد ملی هم سطح با یکدیگر در ارتباط هستند، منطق حاکم چیزی جز منطق رقابت در چارچوب منافع ملی این واحدها نیست.

استراتژی ماهیت عینی ذهنی دارد

استراتژی ملی بیانگر به کارگیری تمامی توانمندی های مادی و معنوی دولت- ملت به منظور بهره بیشتر در عرصه رقابت با سایر واحدهای سیاسی است. بنابراین، هم عناصر مادی و عینی و هم مؤلفه های معنوی و ذهنی در آن دخیل هستند. با وجود اینکه بیشتر اهداف، وسایل و روش ها ماهیت عینی دارند و غلبه آنها بیشتر جلب توجه می کند، اما مؤلفه های معنوی و ذهنی نظیر ایدئولوژی، حافظه تاریخی، روحیه و منش ملی و …  که سازنده فرهنگ عمومی، سیاسی و استراتژیک هستند نیز در ترسیم اهداف، تأمین وسایل و به کارگیری روش ها مؤثر هستند.

تبیین و تدوین فرایند استراتژی به زبان ساده

گفتمان فرامدرن درباره استراتژی چگونه است؟

شکل گیری دولت – ملت را نه تنها باید نقطه عطفی برای بروز و ظهور و در نهایت غلبه گفتمان مدرن، بلکه بایستی منشأ پیدایش زمینه های گفتمان فرامدرن نیز تلقی کرد. در واقع، گفتمان فرامدرن از یک سو ریشه در شکل گیری جامعه و حاکمیت ملی دارد، با این تفاوت که به جای اصالت دادن به حاکمیت مطلقه و منافع ملی، حاکمیت دموکراتیک و مصالح بشری را در کانون توجه قرار می دهد و به دنبال جهانی کردن آنهاست. از سوی دیگر، گفتمان فرامدرن ریشه در تحولات تکنولوژیک ناشی از جهانی شدن اطلاعات و ارتباطات دارد. به عبارت دیگر، گفتمان مدرن به دولت های ملی اصالت داده و آنها را شکل نهایی حکومت تلقی می کند، در حالی که گفتمان فرامدرن به دولت های ملی به دید کارگزاران موقت برای رسیدن به هدف نهایی که حاکمیت جهانی مبتنی بر برابری، صلح و آزادی جهانی است، می نگرد.

گرچه گفتمان فرامدرن گفتمانی در حال تکوین است و زمان و شیوه تکوین آن بستگی به نحوه بازیگری جریان های رئالیستی، انترناسیونالیستی و ایده آلیستی در درون گفتمان مدرن دارد، اما رویارویی استراتژی ها در گفتمان مدرن بر اساس منطق رقابت، سلطه یا نزاع این نکته را آشکار کرده است که این گفتمان قابلیت غلبه دائمی ندارد و پس از آن، گفتمانی با ویژگی های زیر در حال تکوین است:

استراتژی در جامعه جهانی پدیدار می‌شود

شکل گیری جامعه جهانی نتیجه جهانی شدن دموکراسی (نه لزوما از نوع غربی) از یک سو و جهانی شدن جریان و محتوای اطلاعات از سوی دیگر است که در عین افزایش زمینه های رقابت و منازعه در سطح جهانی، زمینه های همکاری بین المللی و فرادولتی را نیز گسترش می دهد. گرچه شاید سخن گفتن از نقطه آغاز برای پیدایش این گفتمان دقیق نباشد، اما نخستین گام های رسمی سیاسی برای شکل گیری آن را باید در تلاش های بین المللی به منظور ایجاد جامعه ملل و سپس سازمان ملل به دنبال جنگ های جهانی اول و دوم یافت.

البته، از نظر فلسفی، مبنای شکل گیری ایده جامعه جهانی را باید قدیمی تر دانست. مراجعه به آثار امانوئل کانت آشکار می کند که مبنای فلسفی نگرش ایده آلیستی که به جای چهره سیاسی دولت مدرن بر چهره اخلاقی و هنجاری آن تأکید می کند را بایستی ریشه دار تر تلقی کرد، اما با شکل گیری تهدیدهای بین المللی و جهانی در نتیجه بروز جنگ های جهانی بود که جامعه جهانی هویت یافت و تلاش های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی برای جلوگیری از چنین تهدیدهایی را در دستور کار قرار داد.

بیشتر بخوانید: تعریف دقیق هوش سازمانی و هوش استراتژیک و هوش تاکتیکی چیست؟

این تمایلات در دوران جنگ سرد در عین گسترش در سایه روابط خصمانه غرب و شرق قرار داشتند، ولی با پایان این دوران و برتری آمریکا در این رویارویی، زمینه های ظهور و بروزشان آشکار شد و در ابتدا بر اساس تمایلات سلطه طلبانه آمریکا پیش رفت، اما به زودی مشخص شد که نه تنها در این چارچوب پیش نخواهد رفت، بلکه در مسیری حرکت می کند که هر تمایلی غیر از حاکمیت مردم بر مردم در چارچوب هویت های متکثر و متفاوت را برنمی تابد. در این چارچوب، معنای استراتژی در گستره جهانی چیزی جز مهندسی جهانی نیست.

استراتژی در مهندسی جهانی تعریف می شود

با شکل گیری جامعه جهانی طبعاً دیگر سخن گفتن از اهداف ملی به نحوی که با اهداف و آرمان های جهانی در تعارض باشد، بی معنی است و منطق این اهداف و آرمان ها را با وسایل و روش های پیشین نیز نمی توان تأمین کرد. بنابراین، گرچه ماهیت ثابت استراتژی که همان ارتباط میان اهداف، وسایل و روش هاست حفظ می شود، اما تعریف استراتژی تغییر می کند و از علم و هنر مدیریت منابع ملی به علم و هنر مهندسی جهانی تعبیر می شود.

در واقع، استراتژی ملی به معنی علم مدیریت تمامی منابع ملی برای دستیابی به اهداف که از آن به استراتژی کلان یا بزرگ تعبیر می شد، در قیاس با استراتژی بزرگ آن گونه که هلموت اشمیت مورد توجه قرار می دهد، دیگر جامع تلقی نمی شود و در مقابل نگرش های منطقه ای، بین المللی و جهانی به استراتژی، نمی توان آن را بزرگ و حتی کلان تلقی کرد. به عبارت دیگر، با وجود اینکه عناصر سازنده استراتژی تغییر نمی کند و ماهیت علمی و هنری آن هم به قوت خود باقی است، اما در این شرایط استراتژی مجموعه ای از تصمیمات است که ارتباط میان اهداف، وسایل و روش ها را در گستره ای فراتر از مرزهای ملی برقرار می کند.

استراتژی رویکرد صلح محور دارد

تحول استراتژی در گفتمان فرامدرن فقط به تغییر در بسترهای اجتماعی و تعریف آن محدود نمی شود و نشانه های آن را در تغییر رویکرد از جنگ و توسعه به صلح نیز می توان شاهد بود. به واسطه این تغییر است که امنیت دیگر نه تنها با دفاع، جنگ و حتی بازدارندگی قابل تأمین نیست، بلکه با گسترش زمینه های همکاری، ایجاد وابستگی متقابل و نهادسازی مشترک است که می توان به حفظ و تأمین آن دست یافت. البته، رویکرد صلح محور نیز در درون خود دارای تنوع است.

این رویکرد دارای طیفی است که از صلح منفی مبتنی بر کاهش احتمال جنگ و حل و فصل منازعات تا صلح مثبت مبتنی بر حذف خشونت های ساختاری و همچنین، صلح رادیکال مبتنی بر حذف سلطه و صلح سازی را در بر می گیرد.

استراتژی در سطح فرادولتی تعریف می‌شود

گفتمان فرامدرن پیوندی ناگسستنی با سطح فرادولتی استراتژی دارد؛ زیرا حتی اگر دولت های ملی در این گفتمان نیز به عنوان مهم ترین موجودیت های سیاسی مطرح باشند، بسیاری وقایع خارج از حوزه اختیارات و توانایی های آنها قرار می گیرد. در واقع، گفتمان فرامدرن ذهنیتی که از زمان امضای قرارداد وستفالی در سال ۱۹۶۸ درباره نظام سیاسی بین المللی شکل گرفته بود را به چالش می کشد و این اصل که هر دولتی از اختیارات نامحدود در قلمرو حاکمیت خود برخوردار است را ابطال می کند.

تحولی که در استراتژی در این وضعیت رخ می دهد، ناشی از ارتقای اهداف، وسایل و روش ها از سطح ملی به فراملی یا به تعبیر دقیق تر فرادولتی است. به عبارت دیگر، به همان میزان که صلح و امنیت جهانی در کانون توجه قرار می گیرد و ابزارهای سنتی کشورداری ارزش خود را در پیگیری این اهداف از دست می دهند، روش بهره گیری از ابزارهای نوین برای پیگیری اهداف مذکور نیز دگرگون شده و از سطح مرزهای رسمی دولت- ملت فراتر می روند.

استراتژی یک رویکرد هویتی دارد

هر چند رویکرد مدیریتی در گفتمان فرامدرن نیز حضور دارد، اما به واسطه تحولاتی که در بستر اجتماعی این گفتمان رخ داده است، استراتژی در اینجا مبنایی هویتی می یابد و نظم جدید بین المللی بر اساس این مبانی تعریف می شود. در واقع، ارتقای استراتژی از سطح ملی به سطح فرادولتی از یک سو و اهمیت بنیان های فرهنگی و تمدنی در تعریف منافع و امنیت ملی از سوی دیگر، باعث می شود نگرش مدیریتی که در سطح بخشی و ملی مورد توجه بود به نگرش هویتی ارتقا یابد. نماد بارز حرکت به سوی غلبه این رویکرد در استراتژی با توجه به تحولات دنیای پس از جنگ سرد را بر اساس مبانی نورئالیستی و نولیبرالیستی، در سخن گفتن از برخورد تمدن ها و پایان تاریخ می توان شاهد بود.

استراتژی منطق سلطه و اقناع دارد

پیگیری مهندسی جهانی یا بر اساس زور و اجبار صورت می گیرد یا بر اساس انگیزش درونی. بنابراین، در گفتمان فرامدرن استراتژی، هم منطق تحول تاریخی گفتمانی مفهوم استراتژی – سلطه و هم منطق اقناع بر مناسبات استراتژیک حاکم است. البته، باید توجه داشت که منطق سلطه نتیجه مناسبات مدرن است که به تدریج از کارآمدی آن کاسته می شود و به جای آن منطق اقناع کاربرد بیشتری می یابد، اما به هر حال جایگاه منطق سلطه را هم نمی توان نادیده گرفت. مبنای فکری منطق سلطه، قدرت سخت است و مبنای فکری منطق اقناع، قدرت نرم. بنابراین، به همان میزان که از ارزش کاربرد قدرت سخت کاسته می شود و بر اهمیت کاربرد قدرت نرم افزوده می گردد، منطق اقناع نیز به تدریج بیشتر جایگزین منطق سلطه می شود.

استراتژی ماهیت بیناذهنی و گفتمانی دارد

تأثیر جهانی شدن سطح استراتژی و تغییر رویکرد و منطق آن را در تغییر ماهیتش نیز می توان شاهد بود. به واسطه این تحول است که استراتژی بیش از آنکه ماهیت عینی داشته باشد و مبتنی بر کاربرد ابزارهای مادی باشد یا حتی بیش از آنکه ماهیت ذهنی داشته باشد، ماهیتی بیناذهنی و گفتمانی می یابد. استراتژی به مفهوم مهندسی جهانی به دلیل هویت پایه بودن و اینکه بیشتر مبتنی بر ابزارهای قدرت نرم است، کنش های کلامی بیش از برداشت های ذهنی و پدیدارهای عینی و مادی در شکل دادن به آن سهیم هستند.

خلاصه ای از مفهوم استراتژی

استراتژی نیز مانند سایر پدیده ها از یک سو به واسطه برخی ویژگی های خاص خود از پدیده های مشابه یا مرتبط جدا می شود و از سوی دیگر در درون خود دارای تنوع معنایی است. گرچه فهم بهتر و دقیق تر مفهوم استراتژی و تفکر استراتژیک مستلزم این است که در کنار زمینه های تمایز این مفهوم از مفاهیم هم پیوند، تقسیم بندی های درونی آن مورد بازشناسی قرار گیرد، اما در اینجا صرفا بر بخشی از تقسیم بندی های درونی تمرکز شد و با بررسی فرایند تحول در مفهوم استراتژی و تفکر استراتژیک کوشیدیم هم زمینه های مغفول را شناسایی کرده و هم اهمیت توجه به نگرش تاریخی – گفتمانی را بیشتر آشکار کنیم.

همچنان که گفته شد، تفاوت رویکرد تاریخی – گفتمانی با رویکردهای دیگر این است که اولا بر اساس نگاهی فرا تاریخی و فرانظری، هر مفهوم از استراتژی و هر مرحله از تحول در تفکر استراتژیک را در چارچوب شرایط خاص تاریخی آن مورد توجه قرار می دهد و بر همان مبنا برای آن نظریه پردازی می کند و ثانية، نه تنها تحول در مفهوم استراتژی و تفکر استراتژیک را بدیهی نمی پندارد، بلکه به دنبال کشف منطق نهفته در پس آن است.

با مروری که بر ویژگی گفتمان های سنتی، فراسنتی، مدرن و فرامدرن استراتژی در بخش سوم این نوشتار صورت گرفت، نکات مذکور را به وضوح می توان دریافت. شرایط خاص تاریخی هر یک از گفتمان های مذکور از نظر زمینه اجتماعی، تعریف، رویکرد، سطح، نگرش، منطق و ماهیت که به اختصار در مورد آنها بحث شد و در قالب جدول فوق به صورت مقایسه ای ترسیم شده اند، به خوبی آشکار می کند که استراتژی و تفکر استراتژیک را به هیچ وجه نمی توان و نباید در قالب مفهوم و نظریه ای واحد مورد شناسایی و تعریف قرار داد. در عین حال، بایستی توجه داشت که تفاوت میان این ویژگی ها در هر گفتمان اتفاقی نیست و به همین دلیل نباید تحول از یک گفتمان به گفتمان دیگر را بدیهی فرض کرد.

بیشتر بخوانید: استراتژی توسعه محصول جدید چگونه تعریف می شود؟

در واقع، انسجام میان ویژگی های هر گفتمان به این دلیل است که همه آنها از نظام معرفتی خاص خود تبعیت می کنند که از نظام معرفتی گفتمان های دیگر متفاوت است و همین پیوستگی و انسجام درونی از یک سو و گسستگی و تفاوت با ویژگی سایر گفتمان ها از سوی دیگر است که با فراهم شدن زمینه های زیستی و اجتماعی تحول، زمینه برای تغییر از یک گفتمان به گفتمان دیگر فراهم می شود.

به عبارت دیگر، تحول گفتمانی مفهوم استراتژی و تفکر استراتژیک تحولی بی دلیل نیست و تا مادامی که بسترهای زیستی و اجتماعی آن مهیا نباشد، امکان پذیر نمی شود. با این اوصاف، می توان چنین نتیجه گرفت که هر چند این چهار مفهوم از استراتژی به دیدگاه های نظری خاصی منتهی شده و با تحولات تاریخی متفاوتی در قالب چهار گفتمان سنتی، فراسنتی، مدرن و فرامدرن انطباق داشته اند، اما هیچ یک از این مفاهیم را نمی توان به نظریه یا حتی دوره خاصی محدود کرد.

نتیجه منطقی فرا تاریخی و فرانظری بودن مفهوم استراتژی و تفکر استراتژیک این است که زمان مندی و مکان مندی آنها را به هیچ وجه نباید نادیده گرفت و در عین توجه به تقسیم بندی گفتمانی مذکور باید به شرایط زمانی و مکانی تحلیل توجه کرد. با این وصف در تحلیل استراتژیک، پیش از هر چیز باید توجه کرد که در چارچوب قواعد و بر اساس صورتبندی معرفتی کدام گفتمان اقدام به تحلیل می کنیم و سپس برای فهم بهتر آن گفتمان به شرایط مکانی نیز توجه کنیم. این نکته به ویژه در شرایطی که بحث از رویارویی استراتژی ها از جانب دو یا چند بازیگر در میان باشد، بیشتر اهمیت می یابد.

 

جهت ارتقاء سطح کیفی مقالات و تکمیل مباحث مربوط لطفا نظرات و دیدگاههای خود را در پایان این مقاله درج کنید، همچنین چند مقاله مرتبط با موضوع مفهوم استراتژی به زبان ساده برای مخاطبان سایت و وبلاگ آموزشی شریف استراتژی به اشتراک گذاشته شده است.

تعریف دقیق دوستوانی سازمانی چیست

تعریف دقیق دوسوتوانی سازمانی چیست؟

در این مقاله قصد داریم به بیان تعریفی از دوسوتوانی سازمانی بپردازیم و انواع دوسوتوانی سازمانی را شرح دهیم. دوسوتوانی سازمانی مفهومی است که شرکتهای بسیاری را با خود همراه نموده است و توانسته است بینشی جدید در مدیران ایجاد کند که بتوانند هر چه بهتر، از موقعیت های استراتژیک و فرصت های نوآورانه استفاده نمایند. در ادامه به بیان هریک از جوانب و ابعاد ساختاری دوسوتوانی سازمانی خواهیم پرداخت و شما می تواند نظرات و دیدگاه های خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.

مقدمه ای بر دوسوتوانی سازمانی

تصور کنید برای انجام کارهایتان مجبور بودید از هر دو دستتان استفاده کنید؛ گاهی از دست چپ، گاهی از دست راست و گاهی هر دو دست همزمان. تصور کنید که همه افراد در سازمان شما با چنین چالشی مواجه بودند. توانایی استفاده ماهرانه از هر دو دست «دوسوتوانی» نامیده می‏شود. این پدیده به‌طور فزاینده در شرکت‌هایی به‌کار می‏رود که در آنها تنش بین دو مدل کسب‏وکار مختلف به‌عنوان «دوسوتوانی سازمانی» توصیف می‏شود.دوسوتوانی سازمانی مفهومی جدید در مدیریت می باشد که در رابطه با نحوه دستیابی به مزیت رقابتی پایدار، بقای سازمانی و عملکرد شرکت است. توانایی برای استفاده از وضع موجود (بهره برداری) و استفاده از فرصت ها برای رشد و بقای در آینده اكتشاف دو بال حرکت دوسوتوانی می باشند. یک سازمان برای بقا، رشد ، افزایش عملکرد، نوآوری و توان رقابت پذیری در محیط پویای امروزی به قابلیت پویای دوسوتوانی سازمانی نیاز دارد .

بر مبنای تحقیق انجام شده توسط دانکن و مارچ، اولین کسانی بودند که نظریه دوسوتوانی سازمانی را مطرح کردند. به اعتقاد تاشمن و اریلی، این امیدواری وجود دارد که سازمان های دوسوتوان عملکرد بهتری داشته باشند و ساختارهای سازمانی را که به ایجاد دوسوتوانی کمک می کند، تشریح کنند. تا قبل از سال ۱۹۹۶ دوسوتوانی سازمانی توجه محققان به خود را جلب نکرده بود. اما با مطرح شدن این مفهوم توسط تاشمن و اریلی، مفهوم دوسوتوانی سازمانی بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. به طوری که از سال ۲۰۰۴ به بعد مقالات زیادی در این زمینه توسط محققان به رشته تحریر در آمده است.

در یک تحقیق بنیادی دوسوتوانی در موضوعاتی همانند استراتژی، شبکه ها، توسعه محصول جدید، تکنولوژی، توسعه نرم افزار،
سرمایه فکری و دیگر موضوعات به کار گرفته شده است. برخی از سازمان ها قادر به شناسایی، تعریف و به کار گیری فعالیت هایی هستند که منجر به افزایش کارایی سازمان یا سیستم می شود. اینگونه فعالیت ها که که بر روی عملیات تولید، کاهش هزینه ، کیفیت و … برای بهبود عملکرد کسب و کار جاری تمرکز دارد، بهره برداری نامیده می شود.

از طرف دیگر، سازمان ها می توانند بر روی فعالیت هایی که انعطاف پذیری را افزایش می دهد، تمرکز کنند که اکتشاف نامیده می شود و اشاره به تمرکز بر روی نوآوری و رشد در محصول، فرصت هایی برای اطمینان از اثربخشی آینده و … دارد. از دید محققان اکتشاف و بهره برداری اساسا دو فعالیت سازمانی مجزا می باشد که باید به صورت کاملا همزمان پیگیری شود تا سازمان به مزیت رقابتی و بقای
طولانی مدت دست یابد. تعداد زیادی از تحقیقات از بهره برداری و اکتشاف به عنوان فعالیت های متعامد که متقابلا اثر مثبتی دارند الگو گرفته اند.

بیشتر بخوانید: واحد خدمات مشترک چگونه در سازمان هم افزایی ایجاد میکند؟

دست یافتن به سطح یکسانی از اکتشاف و بهره برداری در سازمان آسان نیست، اما می توان مدت زمان رسیدن به آن را کوتاهتر کرد. هدف این مقاله دادن یک نگرش نو در زمینه ابهامات دوسوتوانی، روشن کردن برخی از این ابهامات و معرفی نوع شناسی چند وجهی از دوسوتوانی سازمانی به همراه پیشنهاد هایی برای تحقیقات آینده می باشد. ما در این مقاله از روش کتابخانه ای در جهت گرد آوری مطالب و از روش توصیفی و تحلیل مباحث مربوط به دوسوتوانی در راستای نگارش مقاله استفاده کرده ایم.

در این مقاله با توجه به جدید بودن ادبیات دوسوتوانی، تعاریفی از دوسوتوانی سازمانی ارائه شده است. ابهامات موجود در تعریف آن بررسی و همچنین ابهامات در واژه های اکتشاف و بهره برداری بیان شده است، سپس انواع دوسوتوانی متوازن، گردشی، تفکیکی و متقابل توضیح داده شده است. ابهامات در سنجش دوسوتوانی و تحقیقات مربوط به دوسوتوانی مورد بحث قرار گرفته در نهایت نتیجه گیری و موضوعات تحقیقاتی آینده برای محققان ارائه شده است.

استراتژی دوستوانی سازمانی

تعریف دوسوتوانی سازمانی چیست؟

مفهوم دوسوتوانی برای اولین بار توسط دانکن و مارچ در ادبیات یادگیری سازمانی شکل گرفت که میزان تمایل شرکتها به تمرکز بر توانایی های بهره برداری و یا اکتشاف را مشخص می نمود. در حالی که هدف شرکت های بهره بردار گرا، رسیدن به کارایی بهتر برای نمونه از طریق تمرکز بر روی تولید و عادی سازی است، شرکت های اكتشاف گرا هدفشان ایجاد انعطاف پذیری در سازمان از طریق یک رویکرد باز به یادگیری است، برای نمونه، برخی از شرکت ها از طریق آزمایش و گام گذاشتن به پروژه های نوآوری پر مخاطره انعطاف پذیری را ایجاد می کنند.

دانکن، در تعریف دوسوتوانی بر نیاز سازمانها جهت توسعه ترتیبات ساختاری دوگانه برای مدیریت نوآوری تمرکز کرد ولی مارچ، معتقد است که بهره برداری و اکتشاف دو فعالیت یادگیری متفاوتند و سازمان توجه و منابع خود را بین این دو تقسیم می کند. سازمان باید به طور همزمان با اکتشاف و بهره برداری همتراز باشد.

تاشمن و اریلی، دوسوتوانی سازمانی را توانایی همزمان پیگیری نوآوری افزایشی و ناپیوسته برای ساختار ها، فرآیند ها و فرهنگ ها در گروه متناقض چند گانه در شرکت مشابه که برای بقای یک دسته از شرکت ها نیاز می باشد، تعریف کردند. گیبسون، دوسوتوانی را، یک توانایی سازمانی در همسویی و کارایی در پاسخ به تقاضاهای بازار و همزمان سازگاری با تغییرات در محیط تعریف می کند. سازمان دوسوتوان به سازمانی گفته می شود که به طور همزمان توانایی تمرکز بر مسئولیت های فعلی به خوبی فرصت های آینده را به عنوان کلیدی برای بقای شرکت دارا باشد.

معنی و مفهوم دقیق دوسوتوانی سازمانی چیست؟

هنوز مقداری ابهامات درباره اینکه اصطلاح دوسوتوانی سازمانی چه معنی دارد باقی مانده است. استفاده عمومی از دوسوتوانی سازمانی نامعین و ساده است و اشاره به توانایی یک شرکت در انجام دو کار به صورت همزمان دارد. در یک تعریف ساده، اکتشاف ممکن است اشاره ساده ای به اقدامات انجام شده برای بهبود قابلیت های موجود باشد.

فقدان دوسوتوانی (اکتشاف/بهره برداری) برای شرح بقای سازمانی در زمانی که شرکت با تهدیدها سر و کار دارد خیلی با اهمیت است. در دیگاه دیگر بقای طولانی مدت شرکت امر لازم برای دوسوتوانی سازمانی است. دوسوتوانی آسان نیست، در حالی که یک شرکت می تواند کارآیی و نوآوری یا رقابت در بازار های چندگانه را پیگیری کند. یک شرکت برای توسعه قابلیت های ضروری می تواند در بازار ها و تکنولوژی های جدیدی که توانمند بر بقای شرکت در مواجه با شرایط تغییرات انجام شده در بازار می باشند رقابت کند.

در یک تحقیق بنیادی دوسوتوانی در موضوعاتی همانند استراتژی، شبکه ها، توسعه محصول جدید، تکنولوژی، توسعه نرم افزار، سرمایه فکری و دیگر موضوعات به کار گرفته شده است. در حالی که درگیری ها و تنش های عملی برای اینکه چگونه مدیران و سازمان ها با اکتشاف و بهره برداری سر و کار دارند ممکن است نادیده گرفته شود. خطر به کار گیری وسیع این اصطلاح در تحقیقات، حرکت به سمت پدیده های اصلی را دور می کند و معنی خود را از دست می دهد. اصطلاح دوسوتوانی یک تست رورشاخ (Rorschach) مدیریت شده است که هر کس می خواهد تضمین بقای شرکت را با آن بررسی کند.

آزمون رورشاخ که یکی از انواع آزمون های فرافکن است، توسط هرمن رورشاخ روان پزشک سوئیسی ابداع شد. این آزمون شامل ده لکه جوهر است که برخی از آنها رنگی، برخی سیاه، خاکستری و سفید هستند و هر یک روی کارت جداگانه ای قرار دارند. در این آزمون، افراد تلقی خود از لکه های عجیب و غریب جوهر را بازگو می کنند و بر اساس این تفسیر و تلقی، روانشناس، نوع شخصیت یا عملکرد احساسی فرد یا حتی اختلالات ذهنی اش را تشخیص میدهد.

با توجه به این ابهامات، محققان پیشنهاد کردند که ادبیات دوسوتوانی سازمانی از تعریف اصلی خود در ساخت به عنوان قابلیتی برای حل تنش ها رخت بر بسته است. بنابراین، تحقیقات آینده ممکن است که از یک بازگشت به تعریف ساختاری که بر روی ماهیت دوسوتوانی به عنوان یک قابلیت تأکید داشته باشد، سودمند باشند.

بحث دوسوتوانی در ابتدا متمرکز بوده است ولی حالا به کمتر متمرکز تبدیل و پیچیده تر نیز شده است. تحقیقات نه تنها منجر به فقدان شفافیت شده است بلکه اصطلاحات به کار گرفته شده در رابطه با پدیده های مختلف اثرات خاصی داشته است؛ ما معتقد و موافق این هستیم که اگر اصطلاح دوسوتوانی سازمانی در ادامه برای پدیده های بسیار ناهمگون مورد استفاده قرار گیرد، بینش ما درباره اینکه چگونه واقعا شرکت ها اکتشاف و بهره برداری می کنند احتمالا بسیار کمتر مفید واقع شود.

 

ابهام در اکتشاف و بهره برداری دوسوتوانی سازمانی

دوسوتوانی طرفدار ترکیبی از اکتشاف و بهره برداری است و رفتار یک سازمان را که موفق به رسیدن به سطح بالایی از بهره برداری و اکتشاف به طور همزمان و مدیریت خواسته های متضاد در محیط کار می شود، را توصیف می کند. دوسوتوانی به سازمان اجازه می دهد که در مدیریت خواسته های کسب و کار امروز کارا باشد، در حالی که انعطاف پذیری مورد نیاز برای انطباق با چالش ها و فرصت های جدید در محیط را به دست آورد.

در یک مقاله مبنا به طور ضمنی بر رویکرد چند بعدی با تأکید بر ضرورت پیگیری هر دو نوع فعالیت صحه می گذارد. او بحث می کند که تأكید بیش از حد بر روی بهره برداری به ممانعت از اکتشاف برای قابلیت ارتقا و در نهایت منسوخ شدن منجر می شود. در این شرایط سازمان ها خودشان را در یک دام تعادل پایدار کمتر از حد مطلوب در می یابند. در مقابل، تمرکز بیش از حد بر روی اکتشاف به ممانعت از بهره برداری و شکست در داخل سازمان و به دست نیاوردن هیچ بازگشتی از دانش منجر خواهد شد. به کار گماشتن سازمان ها در اکتشاف بیش از اندازه، تعدادی از ایده های جدید توسعه نیافته و مقدار ناچیزی قابلیت های مشخص را ارائه می دهد؛ چون بهره برداری و اکتشاف برای منابع پنهان و مورد توجه رقابت می کنند، نگهداری یک ترکیب بهینه از بهره برداری و اكتشاف به صورت فوق العاده به چالش کشیده شده است و مستلزم تعدادی از مبادلات بالقوه است.

بیشتر بخوانید: نحوه تعامل و توزیع قدرت بین واحد بازاریابی و فروش باید چگونه باشد؟

برای رسیدن به هدف دوسوتوانی تحقیقات زیادی انجام شده است که مبادلات بهره برداری و اکتشاف به عنوان یک نقطه شروع در نظر گرفته شده است. دوسوتوانی به وسیله تلاش در سطوح بالای اکتشاف و بهره برداری همزمان به دست می آید. برای محققان اکتشاف و بهره برداری اساسا دو فعالیت سازمانی مجزا می باشد که باید به صورت کاملا همزمان پیگیری شود تا به مزیت رقابتی و بقای طولانی مدت دست یابند. تعداد زیادی از تحقیقات از بهره برداری و اکتشاف به عنوان فعالیت های متعامد که متقابلا اثر مثبتی دارند الگو گرفته اند. دست یابی به دوسوتوانی در سطوح یکسان اکتشاف و بهره برداری آسان نیست اما می توان حداکثر رسیدن به هر دو را سریعتر کرد. نمودار زیر به خوبی اکتشاف و بهره برداری را در بعد زمان به تصویر می کشد.

دوستوانی سازمانی یا همان organizational ambidexterity ]dsj

تمرکز بر بهره برداری و اکتشاف باید چگونه باشد؟

تمرکز غالب بر بهره برداری و یا اکتشاف ممکن است به شکست شرکت در بازار منجر شود. همان گونه که بهره برداری اشاره به بهینه سازی کسب و کار فعلی و ایجاد سود کوتاه مدت دارد، تمرکز بیش از حد بر آن ممکن است شرکت را به دام توانایی بیاندازد، که در آن قابلیت های سازمان منسوخ شده و عملکرد بلند مدت به خطر انداخته شود تمرکز صرف بر بهره برداری ممکن است عملکرد کوتاه مدت به همراه داشته باشد، اما می تواند مشکل توانایی تولید بدون تقاضا را ایجاد کند، چرا که سازمان ممکن است نتواند به طور کافی به تغییرات محیط واکنش نشان دهد.

از سوی دیگر، تمرکز بیش از حد بر اکتشاف ممکن است به سازمان کمک کند پایه دانش خود را بهبود بخشد اما سازمان را در دام چرخه بی پایان تحقیق و تغییر بی حاصل می اندازد و عملکرد دراز مدت سازمان را به خطر می اندازد. بقای بلندمدت و موفقیت سازمان، به توانایی سازمان در فعالیت به اندازه در بهره برداری از موقعیت های کنونی سازمان و فعالیت در اکتشاف برای موفقیت در آینده بستگی دارد. انتظار می رود واحدهای سازمانی که اکتشاف را دنبال می کنند کوچک و غیر متمرکز باشند و فرآیندهای ضعیفی داشته باشند، و واحدهای سازمانی که بهره برداری را دنبال می کنند بزرگ تر، متمرکزتر و با فرآیندهای منسجم تر باشند.

شرکت ها در یک دوره طولانی و در روبه رویی با تغییرات تکنولوژی و محیطی نیاز دارند که همترازی ساختاری خود را تغییر دهند. تامپسون، ویژگی های مابین کارآیی و انعطاف پذیری در اجرا را یک تناقض می داند. در این دیدگاه بهره برداری درباره کار آیی، کنترل، اطمینان و تنزل می باشد، در حالی که اکتشاف درباره جستجو، کاوش، استقلال و نوآوری است. از دیدگاه مارچ، هر سازمانی با مسائل اساسی روبه رو می شود و بهره برداری های کافی برای اطمینان از سود دهی جاری را به کار می گیرند. همچنین در زمان مشابه توانمندی های خود را برای اطمینان از سوددهی آینده به کار می گیرند.

بیشتر بخوانید: تحلیل زنجیره ارزش چیست و ارکان اصلی در زنجیره ارزش کسب و کار کدامند؟

در استفاده از اصطلاح دوسوتوانی سازمانی، شرکت ها به تغییر ساختار ها برای ابداع کردن به درستی اجرای نوآوری نیاز دارند. اینکه چگونه تعدادی از شرکت ها برای چندیدن دهه باقی می مانند و کار می کنند مورد تجدید نظر قرار گرفته است. سازمان ها به کشف و بهره برداری همزمان نیاز دارند تا دوسوتوان شوند

نظریه ها درباره آسانی یا دشواری که هر سازمان می تواند هم اکتشاف و هم بهره برداری را دنبال کند وابسته به اوضاع سختی است که این دو وظیفه را به عنوان رقابت یا جنبه های تکمیلی در تصمیمات یا اقدامات سازمانی مورد عمل قرار دهند. از سوی دیگر برخی از محققان به عنوان یک ساختار دوقطبی به دوسوتوانی توجه دارند در حالی که مارچ، استدلال تمایزی و مبادلات بین بهره برداری و اکتشاف را به عنوان دروغ در برابر اهداف تک زنجیره تلقی می کند. در ویژگی های مارچ مکان اکتشاف و بهره برداری ذاتا منابع متعارض و تقاضاهای مدیریتی در شرکت است. سپس در این دیدگاه، مبادلات بین اکتشاف و بهره برداری غیر قابل اجتناب دیده می شود، و وابستگی نتایج دوسوتوانی به مدیریت در این مبادلات برای یافتن رتبه مناسبی از نقاط قوت ما بین این دو است.

در واقع، مبادلات بین بهره برداری از یقین های قدیمی و اکتشاف، احتمالات جدید می باشد. در ادامه یک نوع شناسی جدیدی از دوسوتوانی بر مبنای دو بعد ساختار و زمان ارائه شده است که به نظر می رسد با توجه به ابهامات مطرح شده، می تواند پاسخگوی برخی از ابهامات باشد.

معنی و مفهوم دوستوانی سازمانی چیست؟

انواع دوسوتوانی سازمانی کدام است؟

در نوع شناسی چند وجهی دوسوتوانی که توسط سیمسک ارائه شده است به دو بعد اشاره دارد. بعد اول به بعد زمانه اشاره دارد زیرا تسخیر گستره دوسوتوانی به طور همزمان یا متوالی در طول زمان پیگیری می شود.

ماهیت زمانی دوسوتوانی سازمانی چگونه است؟

ماهیت زمانی دوسوتوانی سازمانی به دست آوردن تمایزات ما بین قابلیت های سازمانی مورد نیاز برای پشتیبانی از پیگیری های همزمان بهره برداری و اکتشاف و نیاز مندی های آنها برای جایگزینی بین بهره برداری و اکتشاف در یک پیگیری متوالی در طول زمان است.

ماهیت ساختاری دوسوتوانی سازمانی چگونه است؟

بعد دوم به بعد ساختار اشاره دارد. تامپسون، به دو بعد ساختار مستقل و وابسته اشاره دارد. هنگامی که بهره برداری و اکتشاف در یک واحد مشابه دنبال می شود، دوسوتوانی ساختاری مستقل نامیده می شود. در مقابل، موقعی که این پیگیری ها مستلزم دو واحد مجزا یا بیشتر می باشد، دوسوتوانی ساختاری وابسته نامیده می شود. با کنار گذاشتن ابعاد در کنار هم، چهار نوع توصیف دوسوتوانی هارمونیک، گردشی، تفکیکی و متقابل مشخص می شود که شکل زیر نشان داده شده اند.

یکی از مزیت های اصلی این نوع شناسی در توان بالقوه آن برای هدایت متمرکز و تحقیق سیتماتیک در داخل دوسوتوانی می باشد. تلاش های پیشین برای شناسایی ریشه و ردیابی نتایج دوسوتوانی به علت غیبت یک چارچوب نظری کل نگر برای تشخیص انواع دوسوتوانی و همچنین هدایت تحقیقات محدود شده است.

تحقیقات پیشین بر روی شناسایی و توصیف پیشینه و شرایطی که اثر گذار، توانمند یا در غیر این صورت ارتقا دهنده دوسوتوانی سازمانی باشد تمرکز دارند، و توجه اندکی به نتایج مرتبط با دوسوتوانی شده است.

انواع دوستوانی سازمانی و شرکتی چیست؟

تعریف دوسوتوانی سازمانی متوازن چیست؟

پیگیری همزمان بهره برداری و اکتشاف متوازن در داخل یک واحد سازمانی مجزا به طور ذاتی چالش آور است، چون هر رقابتی برای منابع پنهان، منجر به تعارض ها، خلاف گویی ها و تناقضات می شود. در غیاب بخش بندی ها، پیگیری پیشرفت فعالیت های استراتژیک و عملیاتی از نظر فرهنگ سازمانی، ساختار، سیستم و جایگاه یک پاداش بر روی توانایی های یکپارچه اعضا ایجاد تنش می کند. بنا بر این تعجب آور نیست که دوسوتوانی متوازن در ادبیات زمینه سازمانی و فرهنگ می باشد.

زمینه سازمانی به عنوان یک سطح رویه ای از فرهنگی که سیستم، فرآیند و باور های رفتاری سطوح فردی را توصیف می کند، بیان شده است. در واقع آنها معتقدند که حفظ تعادل مطلوب از بهره برداری و اکتشاف در داخل یک واحد مجزا مستلزم ساخت یک مجموعه از فرآیند هایی است که توانمند باشند افراد را تشویق کنند به اینکه خودشان درباره چگونگی تقسیم وقتشان بین تقاضاهای متعارض برای بهره برداری و اکتشاف تصمیم گیری کنند.

ایجاد یک مفهوم برای ارتقا گرایش رفتاری، یک ظرفیت ترکیب شده برای بهره برداری و اکتشاف است، که به صورت همزمان شکوفا می شود. این مفهوم شامل تأكید مشترک بر عملکرد بالا (انضباط و کشش) و حمایت اجتماعی (پشتیبانی و اعتماد )  و پیگیری دوسوتوانی به وسیله تشویق افراد برای ایجاد قضاوت های یکپارچه که چگونه زمانشان را بین تقاضاهای متعارض برای همترازی و سازگاری تقسیم کنند می باشد.

فراتر از ایجاد یک مفهوم حمایت کننده، این ادبیات بر روی تمرین ها و رویه های سازمانی همچون استفاده فرارویه ای، غنی سازی شغل و تقسیم کردن وظیفه برای ارتقای دوسوتوانی تأکید دارد در داخل یک واحد مستقل این مکانیزم ها با نیازهای منعطف برای ایجاد تعادل بین اکتشاف و بهره برداری توسعه می یابند.

سیستم سازمانی مشخص همچون ساختار مبتنی بر تیم و شیوه های منابع انسانی می توانند خلاقیت را در سازمان ارتقا دهند و از پیگیری همزمان اکتشاف و نو آوری پشتیبانی کنند. برای یک دیدگاه مدیریتی، دوسوتوانی زمینه ای که مستلزم رهبران با مجموعه ای از رفتار های پیچیده می باشد پیشنهاد شده است.

نتایج نشان می دهد که عملکرد استراتژیک از دوسوتوانی متوازن تأثیر می پذیرد. از دیدگاه مبتنی بر منابع یک مفهوم رفتاری از بهره برداری و اکتشاف می تواند به طور همزمان جلوه گر باشد و ممکن است یک منبع ارزشمند، کمیاب و هزینه تقلید به آن توجه شود و بنا براین یک منبع بالقوه برای مزیت های رقابتی باشد. تحقیقات تجربی گواه منافع استراتژیک این نوع از دوسوتوانی است.

به طور خاص، ترکیب همزمان بهره برداری و اکتشاف در داخل یک واحد مجزا با بهبود رضایت ذینفعان، به ویژه در میان مشتریان و مدیران عالی و سطح بالا همراه خواهد بود. همچنین مفهوم دوسوتوان رابطه مثبتی با نرخ های ذهنی از عملکرد یک واحد کسب و کار، به وسیله مدیران سطح ارشد و میانی دارد.

واحد ها قادر هستند که قابلیت های جدیدی را به صورت همزمان ایجاد و از قابلیت های موجود نیز استفاده کنند و از سطوح بالای عملکرد استراتژیک سرمایه گذاری لذت ببرند. آنها به چهار طریق، ایجاد نوآوری در دست یابی به موفقیت، ایجاد سرمایه گذاری در فن آوری های بالا، توسعه روابط استراتژیک با سهامداران کلیدی خارجی و تأمین بودجه برای فعالیت های سرمایه گذاری داخلی، قابلیت های شرکت ها را ارزیابی می کنند.

تعریف دوسوتوانی سازمانی گردشی چیست؟

دوسوتوانی گردشی در سازمان هایی که در یک دوره طولانی از بهره برداری در گیر هستند و این دوسوتوانی به وسیله تصمیمات ساختاری به وجود نیامده است، بلکه به وسیله تخصیص مداوم منابع و توجه به بهره برداری و اکتشاف به وجود آمده است وجود دارد. در نتیجه این نوع از دوسوتوانی مستلزم یک سیستم از گردش زمانی متناوب سازمان ها در بین یک دوره بلند مدت از بهره برداری و یک دوره کوتاه مدت از اکتشاف می باشد.

تفکیک زمانی بین فعالیت ها چیز جدیدی نیست و اخیرا برای مسایلی که بهره برداری و اکتشاف را ترکیب می کند توسعه داده شده است. چندین مطالعه نشان می دهند که سازمان ها بین اکتشاف و بهره برداری نوسان دارند. پیگیری متوالی، یک مکانیزم ترکیب جایگزین را، توسعه می دهد که ممکن است با کاهش تعدادی از منابع و محدودیت های اجرایی یک رویکرد همزمان باشد. فراتر از این تفکیک زمانی، ممکن است تخصص کار آمد در فعالیت های اکتشاف و بهره برداری، نوآوری ها را تسهیل کند.

بنابراین، موقعی که دوسوتوانی به طور متوالی در یک واحد مستقل پیگیری می شود، سازمان ها به طور دوره ای تأکیداتشان را بین بهره برداری و اکتشاف تغییر می دهند. این فرآیندها مستلزم تغییرات در ساختار رسمی و رویه ها، سبک ها، سیستم های پاداش و کنترل و تخصیص دهی مجدد منابع می باشد که مستلزم ایجاد مکانیزم هایی برای مدیریت تعارض، حفظ روابط میان فردی موثر و توسعه قوانین جایگزین می باشد. یک گرایش تکنولوژیکالی قوی به طور چشمگیری تعیین کننده دوسوتوانی گردشی است. واحد های کسب و کار یا شرکت های کوچک و متوسط با یک گرایش تکنولوژیکی قوی، گرایش توسعه و تحقیق قوی تری دارند. شرکت ها در توسعه و دست یابی به تکنولوژی های جدید فعال هستند و از تکنولوژی های پیچیده در توسعه محصول استفاده می کنند.

تحقیق بر روی جریان های تکنولوژیکی به عنوان الگویی برای سرمایه گذاری شرکت های تکنولوژی محور که به طور نزدیک یک منحنی اس شکل را ایجاد می کند و اساسا شروع انعکاس منحنی به طور معنا داری به سرمایه گذاری نیازمند است تا یک بعد طراحی و ایجاد شود (اکتشاف) مورد توجه شرکت ها قرار گرفته است . پس از آن یک افزایش نمایشی در نتایج تولید به عنوان یک نوآوری بهره برداری مورد توجه قرار می گیرد و سرانجام در بالاترین سطح نمودار، اثر بهره برداری حاشیه ای می شود و این چرخه از نو تکرار می شود. این حرکت نشانه گذاری شده مستمر اکتشاف و بهره برداری در داخل یک واحد ساختاری، نمونه ای از دو سو توانی گردشی است.

در مطالعات اخیر گروه های توسعه محصول جدید دریافتند که شرکت های بیوتکنولوژیک ابتدا، اتحاد های اکتشاف را برای کشف دانش جدید به دست می گیرند و متعاقبا اتحاد های بهره برداری را برای توسعه و به شکل تجاری در آوردن دانش شکل می دهند. در مطالعه ای دیگر در گروه های نرم افزاری روشن شد که کاهش در اکتشاف در بعضی زمان ها با افزایش در بهره برداری ترکیب می شود. بر اساس تحقیقات دوسوتوانی سازمانی با نتایج نوآوری، به ویژه نوآوری در محصول ارتباط خیلی قوی دارد. همچنین شیوه های منابع انسانی که بر روی نوآوری، کار تیمی و انعطاف پذیری تأکید دارند برای پذیرش فرهنگ سازمانی که تغیرات پی در پی را توانمند می کند مناسب هستند.

تعریف دوسوتوانی سازمانی تفکیکی چیست؟

ریشه دو سوتوانی تفکیکی را می توان در نوشته های دانکن، جستجو کرد. وی استدلال کرد که شرکت ها نیاز به نوآوری به منظور تضمین موفقیت بلند مدت خود دارند و باید به ساختار های دو گانه توجه نمایند. این دیدگاه پیگیری دوسوتوانی سازمانی نیازمند ایجاد واحدهای مستقل ساختاری است که هر کدام خودشان دارای استراتژی، ساختار، فرهنگ و سیستم های مشوق هستند. مفاهیم تفکیک، قسمت بندی ساختاری و یکپارچگی ریشه در ادبیات طراحی سازمانی دارند. نظریه پردازان سازمانی پیش بینی کردند که دوسوتوانی تفکیکی به پدیده های همزمان، که مستلزم بخش بندی و مطابقت داشتن با بهره برداری و اکتشاف در داخل واحد های ساختاری متفاوت یا تقسیمات یک سازمان است وابستگی دارد.

بیشتر بخوانید: معرفی انواع استراتژی های سازمانی در سطوح مختلف کسب و کار

یکپارچگی بهره برداری و اکتشاف یک چالش اصلی برای به دست آوردن موفقیت در دوسوتوانی در سراسر حوزه های سازمانی هست. مکانیزم هایی شامل تسهیم بینش ها، هماهنگی تیم مدیریت ارشد و سیستم های مدیریت دانش یکپارچه می تواند در برقراری اتصال و یکپارچگی بین بهره برداری و اکتشاف موثر باشد. تیم های ارشد در رسمی سازی معماری دو گانه و ساخت فرآیند ها با تعارض و هزینه سر و کار دارند و مرتبط با دوسوتوانی سازمانی می باشد.

زمانی که اعضای تیم ارشد یک دیدگاه سازمانی را تسهیم و پاداش های احتمالی را دریافت می کنند، بهتر می توانند دوسوتوانی سازمانی را پیگیری کنند. تغییر رهبران برای اجبار تیم های اجتماعی یکپارچه شده که مباحثه های انتقادی و بحث های بازی در مورد مسایل وظیفه ای متعارض خود داشته باشند لازم است. علی رغم تمایل به تحقیق بر روی دوسوتوانی تفکیکی، نتایج محدود است. با این وجود نتایج پدیدار شده پیشنهاد می دهد که این نوع از دوسوتوانی ارتباط نزدیکی با نوآوری و نتایج مالی دارد.

تعریف دوسوتوانی سازمانی متقابل چیست؟

دوسوتوانی متقابل مستلزم پیگیری مستمر بهره برداری و اکتشاف در سراسر واحد ها می باشد. در حالی که دوسوتوانی تفکیکی مستلزم آمیختن وابستگی متقابل بین واحد های انجام دهنده بهره برداری و اکتشاف می باشد، وابستگی متقابل فرض می کند که هر کدام از خروجی های بهره برداری واحد A ، ورودی برای اکتشاف در واحد B می شود و خروجی واحد B در یک چرخه برگشتی ورودی واحد A می شود. علاوه بر این، بر خلاف دوسوتوانی گردشی که مستلزم مدیران ساده ای می باشد، این نوع از دوسوتوانی سازمانی نیازمند روابط توصیف شده به وسیله افزایش مستمر اطلاعات، همکاری برای حل مسائل، جریان داشتن منابع و تصمیم گیری مشترک در بین مدیران واحد های مختلف که مسئول بهره برداری و اکتشاف هستند، می باشد.

بهترین توصیف برای دو سوتوانی تقابلی، یک ترکیب هم افزایی از جریان مکمل بهره برداری و اکتشاف می باشد که در همه زمان ها و واحدها در دسترس باشد. از لحاظ نظری، پژوهشگران بر روی دیدگاه شبکه های اجتماعی، که تأکید خاصی بر روی طبقه بندی نقش های داخل شرکت برای دست یابی به این نوع از دوسوتوانی سازمانی دارد، کار می کنند. از این دیدگاه دوسوتوانی دستیابی به بهره برداری و اکتشاف از طریق تخصص آگاه در سراسر شبکه درون سازمانی است. بنابراین اثر متقابل بین بهره برداری و اکتشاف هم در داخل و هم در بین سازمان ها وجود دارد.

با درونی ساختن توسعه بخش ها، می توان طبقه بندی باز انجام داد. کدام یک از بهره برداری های درون سازمانی منجر به اکتشاف های درون سازمانی می شود؟ یا تمرکز بر کدام یک از اکتشاف های درون سازمانی منجر به بهره برداری های درون سازمانی می شود. در این حالت دانش یکپارچه بین شرکای اتحادها، ممکن است رابطه ویژه ای با این شکل از دوسوتوانی داشته باشد. پیش بینی می شود که به احتمال زیاد دوسوتوانی سازمانی متقابل در محیط های پیچیده پدیدار می شود، در حالی که دانش مورد نیاز برای اکتشاف و بهره برداری در واحد های چندگانه متنوع می باشد. با توجه به فقدان پژوهش در زمینه دوسوتوانی متقابل، نتایج و اثرات آن بر روی عملکرد بسیار کم شناخته شده است.

دوستوانی سازمانی در مدیریت استراتژیک شرکتها و کسب و کارها

خلاصه مقاله دوسوتوانی سازمانی

برای ایجاد تحول نیازمند شرکت هایی هستیم که به صورت همزمان در کسب و کار های با فناوری بالا و به حد کمال رسیده فعالیت کنند و دارایی های شرکت ها به آنها اجازه دهد که قابلیت های ضروری جدید را توسعه دهند و در کسب و کار های جدید رقابت کنند. اینکه چه موقع و چگونه شرکت ها به سمت دوسوتوانی سازمانی حرکت می کنند؛ هنوز مشخص نیست و شایسته تحقیقات بیشتری است. ما مراتب کمتری درباره زمان بندی مناسب برای مفید بودن دوسوتوانی می دانیم.

در این مقاله چهار نوع دوسوتوانی سازمانی متوازن، گردشی، تفکیکی و متقابل ارائه شده است که از لحاظ حوزه زمانی و ساختاری و نتایج متفاوت هستند. هنوز تحقیقات کمی درباره پویایی اینکه چگونه هر الگویی در سازمان ایجاد و آشکار می شود وجود دارد.
شرایط اولیه و مرزی دوسوتوانی سازمانی و در سال های اخیر پیشرفت های بزرگی به صورت استادانه از مفهوم و تعریف اثرات آن بر روی نتایج سازمانی انجام شده است. مزیت انواع روش های پیشنهاد شده برای دوسوتوانی سازمانی، در شرایط مناسب، یک راه مؤثر برای سازمان ها در مواجه با چالش های اکتشاف و بهره برداری است. با این حال، هنوز تعدادی ابهامات وجود دارد که امید می رود تحقیقات آینده آنها را روشن کنند.

جهت ارتقاء سطح کیفی مقالات و تکمیل مباحث مربوط لطفا نظرات و دیدگاههای خود را در پایان این مقاله درج کنید، همچنین چند مقاله مرتبط با دوسوتوانی سازمانی برای مخاطبان سایت شریف استراتژی به اشتراک گذاشته شده است.

 

کاربرد هوش مصنوعی در مدیریت شرکتها و سازمانها و کسب و کارهای

کاربرد هوش مصنوعی در مدیریت سازمانها و کسب و کارها چیست؟

در این مقاله قصد داریم به معرفی هوش مصنوعی (artificial intelligence) بپردازیم و کاربرد هوش مصنوعی در مدیریت را مشخص نماییم. هوش مصنوعی می تواند کاربردهای گسترده ای در سطوح مختلف مدیریت داشته باشد. لکن سعی شده است تا با تعاریف اجمالی، دستاوردهای حادز اهمیت هوش مصنوعی در مدیریت بیان شود و نقش آن در فرآیند مالی و فروش و بازاریابی مطرح گردد. هوش مصنوعی در مدیریت توانسته است تا تغییرات گسترده و تحولاتی عمیق را ایجاد نماید، لذا توجه به این مقوله می تواند برای بسیاری از مدیران و استراتژیست های کسب و کار دارای اهمیت باشد. در واقع هوش مصنوعی در مدیریت میتواند بسیاری از مدل های کسب و کار را بر هم ریزد و مدلهای جدیدی را خلق نماید. در ادامه به بیان هر یک از این موارد خواهیم پرداخت، شما می تواند در آخر این مقاله، نظرات و دیدگاه های خود را به اشتراک بگذارید.

مقدمه ای بر نقش هوش مصنوعی در مدیریت

امروز دنیا دنیای کامپیوتر است هفته ای نیست که کتابی در این زمینه در ایران چاپ نشود همه به تب کامپیوتر مبتلا شده اند و هر شخصی می خواهد به نوعی خود یا فرزندش را با کامپیوتر آشنا کند به همین دلیل دهها و شاید صدها آموزشگاه کامپیوتر تاسیس شده است و شما در روزنامه ها و مجلات تلویزیون همه روزه آگهی های آنها را مشاهده می کنید و همه این دلایل دست به دست هم داده و درجه تب شما را افزایش می دهند. اما راستی کامپیوتر چیست؟ دهها کتاب در زمینه آشنایی با کامپیوتر ترجمه و تالیف شده اند و باز هم خواهند شد زیرا متقاضی این نوع کتابهای بسیار ساده خیلی زیاد است.

هوش مصنوعی یک زمینه خاص نیست همانطور که هوش طبیعی یک چیز بخصوص نیست بلکه از دهها موضوع متنوع تشکیل می شود. معنی کلماتی نظیر، فکر کردن، هوش و حرف زدن چیست؟ اگر قرار است کامپیوتری فکر کند چه باید بکند؟ اصولا ما خودمان هم نمی دانیم که چگونه فکر می کنیم هوشمان از چه چیزی تشکیل شده است چگونه حرف می زنیم. اگر فکر کردن به معنی یافتن راه حل باشد کامپیوتر هم می تواند این عمل را انجام دهد. اصولا هر چیزی که قابل فهم باشد کامپیوتر می تواند انجام دهد یعنی اگر شما بدانید که دقیقا هدفتان چیست می توانی برنامه ای هم برای انجام آن بنویسد بنابراین مشاهده می کنید که اشکال در مفاهیم است نه در کامپیوتر.

بیشتر بخوانید: تعریف دقیق هوش سازمانی و هوش استراتژیک و هوش تاکتیکی چیست؟

امروزه دانشمندان برای شبیه سازی مغز انسان از صدها و گاهی اوقات هزاران میکروپروسسور استفاده می کنند این میکروپروسسورها را به صورت موازی به یکدیگر متصل می کنند به این ترتیب در آن واحد در مورد یک مسئله بخصوص صدها میکروپروسسور در حال کار میباشند و از این رو حجم محاسباتی که در یک مدت زمان بخصوص انجام می گیرد به نحو شگفت آوری زیاد می شود به نظر می رسد که این پاسخ مسئله فکر کردن باشد زیرا به این ترتیب حداقل سخت افزار مورد نیاز تهیه شده است و دیر یا زود نرم افزار آن هم ساخته خواهد شد.

تعداد اندکی از وقایعی که رخ داده اند در بیست و پنج سال آتی رخ خواهند داد بر روی زندگی بشر به انداره ماشینهای با هوش اینچنین تاثیر ژرفی و به جای ماندنی باقی گذاشته اند یا خواهند گذاشت ورود رباتها و کامپیوترهای با هوش ومستقل از انسان به زندگی سبب ایجاد یک جامعه اساسا متفاوت با جامعه خطی خواهد شد. درک این مطلب که چگونه این امر رخ خواهد داد مستلزم آن است که شما دو نکته اولیه بسیار مهم را دریابید: اولین نکته آن است که از نظر اصولی کلیه کاربردهای کامپیوترها و اتوماتیک سازی پروسه ها در صنعت در واقع تداوم مستقیم اصول اساسی انقلاب صنعتی است بویژه آن که اکنون استفاده از کامپیوترها و اتوماتیک سازی پروسه هاجایگزین کارگرانی شده است که وظایف سطح پایین و تکراری را انجام میدهند.

دومین نکته آن است که آشنایی با اتوماتیک سازی هوشمندانه پروسه ها، سبب بروز یک انقلاب به سختی انقلاب دوم خواهد شد. با این وجود در این انقلاب کارگرانی که ماشینها جایگزین آنها می شوند وظیفه اعمال یک مدیریت سطح متوسط را بر عهده خواهند گرفت. وجود این مدیریت در وظایفی الزامی است که انجام آنها مستلزم تصمیم گیریهای آگاهانه می باشد به منظور مشاهده تاثیر اتوماتیک سازی هوشمندانه کردن پروسه ها بر روی روابط اساسی موجود در کارها ساختار کلی یک شرکت را به صورت یک هرم در نظر بگیرید رئیس شرکت در قله این هرم جای دارد و قدرت اجرائی وی از قدرت افراد واقع در سطح زیرین بعدی بیشتر است (در واقع قدرت وی بلامنازع است) سپس لایه مدیران قرار دارد که اعمال مدیریت متوسط را انجام میدهد و در نهایت در پایین ترین سطوح، کارگران نیمه ماهر و غير ماهر قرار دارند.

  • مدیریت عالی در آینده نزدیک جایگزین نخواهد شد
  • مدیریت متوسط باید توسط اتوماتیک سازی هوشمندانه پروسه ها جایگزین شود
  • مدیریت نیمه ماهر قبلا توسط اتوماتیک سازی ساده پروسه ها جایگزین شده است

اتوماتیک سازی ساده چیست؟

اتوماتیک سازی ساده از قبل جایگزین بسیاری از کارگران “لباس آبی” (منظور غیر متخصص و یا نیمه متخصص) شده است از اینرو در مرحله بعدی اتوماسیون هوشمندانه پروسه ها جایگزین قسمت میانی هرم فوق خواهد شد اکنون با قاطعیت می توان اعلام کرد که ایجاد این تغییر در روابط کاری ضربه بزرگی به جامعه وارد خواهد کرد با این وجود این واقعیت را در نظر بگیرید اگر ده سال پیش که بندرت یکی از کاربردهای هوش مصنوعی (AI) بوجود می آمد همین سخن گفته شده چه قدرنامربوط جلوه می کرد در واقع در اکثر رشته های علمی عمده کامپیوتر در جهان امروزه هرگز حتی یک واحد پیش پا افتاده نیز در زمینه هوش مصنوعی ارائه نمی شود.

کاربرد هوش مصنوعی در مدیریت

آیا کامپیوترها می توانند فکر کنند؟

آیا اصولا برنامه های با هوش و در تبع آنها کامپیوترهای متفکر می توانند وجود داشته باشند و یا خیر! رفع این شبه چندان ساده نیست زیرا برنامه مذکور قدرت تصمیم گیری دارد، البته به طور نسبی؛ اما این تصمیم گیری به نحوی است که باید به موجب آن مفهوم هوش را تفسیر کرد – بحثهای قطعی (و گاهی اوقات نسبی) جهت پشتیبانی از هر یک از این تفاسیر وجود دارد.

در هوش ” همان ظرفیت فهم واقعیت ها و موضوعات و روابط آنها یکدیگر و نیز دلایل هر یک از آنها این توصیف این سوال را مطرح می کند که معنی دلیل چیست؟ در این زمینه تصور دلیل فکر کردن است که منظور از آن نیز همان مشکل اولیه ماست! بخش اول تعریف هوش, قابلیت فهم واقعیتها , موضوعات و روابط است.

بیشتر بخوانید: تعریف پیشران تغییر چیست؟ انواع پیشران های تغییر در صنعت مالی کدامند؟

مثال ربات و روزنامه همچنین یک مسئله متفاوتی را به وضوح مطرح می کند که به این واقعیت باز می گردد که مردم نمی دانند که چطور فکر می کنند از آنجایی که برنامه آوردن روزنامه از هال ورودی (هشتی) خانه بسیار ملموس و ساده است مردم بيتشر مایلند بگویند که این برنامه با هوش نیست، زیرا قابل فهم است این مسئله گاهی اوقات این اصل اساسی را به یاد می آورد که می گوید از نظر احساسی اکثر مردم پروسه تفکر را شگفت آور فرض می کنند از آنجائیکه مردم از پروسه های فکری سر در نمی آورند به غلط تصور می کنند که هر وسیله ای که بدست بشر ساخته میشود و قابل فهم است نمی تواند باهوش باشد زیرا مردم آنرا میفهمند!

اصولا این دسته از افراد بر این باورند که آفریده کمتر از آفریننده است. یک برنامه باهوش برنامه ای است که در هنگام مواجه شدن با یک مسئله یکسان، رفتاری مشابه با رفتار انسان از خود بروز دهد اما لزومی ندارد که برنامه حقیقتا یک مسئله را به همان ترتیبی که یک انسان حل می کند و یا اینکه سعی کند که این کار را انجام دهد.

تعریف هوش مصنوعی چیست؟

چند تعریف مختلف از هوش مصنوعی وجود دارد، در بررسی هوش مصنوعی چند کلمه مرتبا عنوان می شود بهترین اینها هوش و دانش میباشد. بدون اینکه بخواهیم وارد بحثهای فلسفی در مورد اینها بشویم دو تعریف هر چند ناکامل ارائه می کنیم. از فرهنگ لغات معمولا هوش بعنوان توانایی کسب، فهمیدن و به کارگیری دانش و یا از طرف دیگر توانایی تفکر و استدلال تعريف می شود. هوش مجموعه دانشهایی است که ما بر اثر تجربه و مطالعه به صورت آگاهانه یا غير آگاهانه کسب می کنیم.

دانش عبارتست از مجموعه حقایق و اصولی که توسط انسان جمع می گردد، برخی نویسندگان از کلماتی چون بصیرت و معرفت هم استفاده می کنند. دانش از این تعریف هم ساده تر است، ما می دانیم که دانش در رابطه با زبان، مفاهیم، قواعد، روالها، ایده ها، تجربه ها و مکانها و از این قبیل است از طرفی دانش در ارتباط مستقیم باهوش می باشد.

ماهیت هوش مصنوعی در مدیریت چیست؟

تا همین اواخر عده زیادی تصور می کردند که زمینه هوش مصنوعی با AI یک جنبه مبهم و تاریک علم کامپیوتر است این افراد بر این باور بودند که همانند دکتر فرانکشتاین ساخته شلی (SHELLY) که سعی داشت حیات بوجود آورد. هدف برنامه نویسان هوش مصنوعی نیز آفریدن تفکر است. بارها و بارها محققان زمینه هوش مصنوعی متناقضا هم بعنوان برگزیدگان، و هم بعنوان دیوانگان علم کامپیوتر مورد خطاب قرار گرفته اند. برنامه نویسانی که در راس ساخت نرم افزارها قرار دارند و برای خود وجههای خاص قائلند هنگامی که مجبور می شوند به بیان قابلیتها و یا علمی بودن ایجاد هوش در ماشینها به ابراز عقیده بپردازند معمولا دقت می کنند که از اشاره کردن به هوش مصنوعی خودداری کنند و همواره می گویند که “هنوز هم باید تحقیقات بیشتری در این زمینه انجام گیرد و یا اینکه می گویند “در آینده دور اکتشافات مهمی در این زمینه رخ خواهد داد اما تا به حال به این زمینه بهای اندکی داده شده است اما امروز دید افراد نسبت به هوش مصنوعی کاملا تغییر کرده است.

در ظرف کمتر از پنج سال هوش مصنوعی از مطرح بودن به عنوان یکی از حواشی علم کامپیوتر به داغترین موضوعی که از زمان اختراع ترانزیستور تا به حال در این علم مطرح شده تبدیل شده است؟ این تغییر سریع بر مبنای چهار عامل مهم قرار دارد، موفقیت سیستمهای متخصص (که اولین فرآورده های هوش مصنوعی بودند که از نظر مالی نیز موفقیت بزرگی محسوب میشوند) مشارکت و همکاری خوب سازماندهی شده ژاپنیها در زمینه هوش مصنوعی، جمع آوری آهسته، اما مداوم تکنیکهای هوش مصنوعی در کاربردهای مدیریت و نهایتا این واقعیت که زمان ظهور هوش مصنوعی فرا رسیده است.

تاریخچه مختصر و کوتاه هوش مصنوعی

تعیین دقیق تاریخ ایجاد آن چیزی که در اصطلاح عوام هوش مصنوعی خوانده می شود و عملی دشوار است احتمالا تاریخ پیدایش هوش مصنوعی به زمان ایجاد کامپیوتر هایی که می توانستند برنامه هایی را در خود ذخیره کنند بازمی گردد. اولین کامپیوترها حقیقتا دستگاههای عجیب و غریبی بودند که به ازاء حل هر مسئله باید یک بار سیم کشی های داخلی آنها تغییر داده می شد. این کامپیوترها توسط ای ام – تورینگ ساخته شده اند. این ایده تورینگ که برنامه ها را می توان به عنوان داده در حافظه کامپیوتر ذخیره کرد و سپس آنها را اجرا نمود، اساس و زیر بنایی برای کلیه کامپیوترهای مدرن محسوب میشود.

ذخیره کردن برنامه ها، کامپیوترها را قادر ساخت عملکردهای خود را به سرعت و سهولت هر چه تمامتر تغییر دهند. زیرا اکنون فقط کافی بود برنامه ها تغییر کنند تا عملکرد کامپیوتر نیز تغییر نماید این قابلیت این تصور را بوجود آورد که یک کامپیوتر ممکن است بتواند خود عملکرد خود را تغییر دهد یا در واقع «فكر»کند. با این وجود آنچه که امروز به عنوان هوش مصنوعی مطرح شده است از حوالی ۱۹۶۰ یعنی هنگامی که جان مک کارتی در دانشگاه MIT زبان LISP را به وجود آورد، شروع به شکل گرفتن کرد، عموما با نام ماروین مینسکی (که او هم از دانشگاه MIT بود) همراه است.

بیشتر بخوانید: هوشمندی استراتژیک چیست؟ 

. ماروین مینسکی کسی است که در سال ۱۹۶۱ مقاله ای تحت عنوان «گامهایی به سوی هوش مصنوعی» را نوشت. دهه ۶۰ دوره ای بود که بر روی امکان وادار ساختن یک کامپیوتر به تفکر تحولات بسیاری رخ داد بالاخره در همین سالهای ۶۰ بود که اولین کامپیوتر شطرنج باز به وجود آمد این کامپیوتر اولین و مشهورترین و در ضمن شایعترین الگوریتم ریاضی کامپیوتری را عرضه کرد این الگوریتم برنامه ELIZA بود که در سال ۱۹۶۴ توسط ژوزف و ایزن بوم نوشته شده است (از دانشگاه MIT).

برنامه ELIZA همانند یک روانکاو فرویدی عمل می کرد در این شیوه از تحلیهای روانی – روانشناس یک نقش انفعالی ایفاء میکند: یعنی در واقع روانشناس همان یادآوری های خود بیمار را منعکس می کند و دیگر یک مکالمه از قبل آماده بین بیمار و پزشک انجام نمی گیرد این همان عملی است که یک کامپیوتر می تواند به سادگی انجام دهد در این مرحله کامپیوترها غوغایی به پا کردند مردم می پرسیدند: «آیا کامپیوترها را می توان به این ترتیب مورد استفاده قرار داد؟». «آیا یک روانشناس کامپیوتری بهتر از یک انسان روانشناس است؟» آیا اصولا این نوع برنامه ها مجاز هستند؟ «و حتی خود وایزن بوم که نویسنده این برنامه بود کتابی به نام «قدرت کامپیوتر و دلیل بشر» نوشت که در آن اساسا برنامه خود را بی اعتبار کرده بود به دلیل موفقیت بدیهی و آشکار هوش مصنوعی به نظر می رسید که هدف از ساخت برنامه ای که هوشی همانند هوش بشر داشت تنها گوشه ای از کل مطلب بوده است با این وجود نباید این چنین می شد آنچه که در دهه شصت به وضوح درک نمیشد دشواری تعمیم دادن این موفقیتهای بخصوص به یک برنامه هوشمند و انعطاف پذیر بود.

در اواسط دهه ۷۰ کامپیوتر هایی با حافظه هایی بسیار بزرگ، متداول گردیدند و سرعت محاسباتی نیز بصورت توانی افزایش یافت با این وجود حتی با این پیشترفت ها نیز بسیاری از برنامه های قدیمی هوش مصنوعی همچنان غیر قابل اجرا باقی می ماندند زیرا برخی مشکلات «موروثی» در این مورد وجود داشت. بعنوان مثال: زمان مرتب سازی اعداد متناسب N خواهد بود که N تعداد عناصر سری (array) است. این بدان معناست که اگر مرتب کردن یک سری محتوای ۱ عنصر به یک ثانیه زمان نیاز داشته باشد آنگاه مرتب سازی یک سری ۱۰ عنصری به ۱۰۰۰ ثانیه زمان نیاز خواهد داشت و بنابراین مشاهده می کنید که در مرحله ای از کار به یک سری برخورد خواهید کرد که زمان مرتب (Sort) کردن آن از عمر متوسط یک انسان نیز بیشتر خواهد شد؟

ربات هوش مصنوعی در مدیریت کسب و کار

در واقع در دهه ۷۰ موفقیتهای متعددی (نظیر – پردازش زبانهای طبیعی – نمایش آگاهی و نیز حل مسئله) در برخی از زمینه های هوش مصنوعی بدست آمد این موفقیتها زمینه لازم جهت ارائه اولین فرآورده تجاری هوش مصنوعی، یعنی «سیستمهای متخصص» را فراهم کرد. یک سیستم متخصص برنامه ای است که در آن اطلاعاتی در مورد یک زمینه بخصوص وجود دارد و هنگامی که از آن پرسش می شود، بسیاری شبیه به یک انسان متخصص در آن زمینه میدهد. یکی از اولین سیستمهای متخصص MYCIN بود که توسط دانشگاه استانفورد جهت کمک به ناتوانیهای فیزیکدان ها در تشخیص پدیده ها تهیه شده است.

یکی از مهمترین وقایع در زمینه هوش مصنوعی که در دهه هفتاد رخ داد تا دهه هشتاد در ایالات متحده نادیده گرفته شد. این واقعه ساخت زبان Prolog توسط آلن کورمراثور در سال ۱۹۷۲ در شهر مارسی فرانسه بود. در حال حاضر تاکید بر روی هوش مصنوعی از زمینه تحقیقات به زمینه کاربرد منتقل شده است این جابجایی بدان معناست که تکنیک های هوش مصنوعی که توسط یک زبان تحقیقاتی در آزمایشگاه توسعه یافته است اکنون باید توسط زبانهای همه کاره عمومی فعلی جهت حل مسائل و کاربردهای جهان واقعی مورد استفاده قرار گیرد.

تعریف مدیریت چیست؟

مدیریت دانش چگونگی اداره و هدایت کردن سازمان جهت رسیدن به نتایج مطلوب می باشد. این تعریف که مفهوم تغییر یافته تئوری مدیریت را می رساند نیز بر اساس علم و دانشی است که از پیدا کردن عناصر عمومی و مشترک «تصمیم گیری در سازمانها و ارائه آنها در یک قالب کمی بوجود می آید. تئوری تصمیم گیری با اهمیت ترین نتایج تحول فلسفه مدیریت در جهت پیدا کردن عوامل مشترک و قابل تعمیم اداره سازمانها می باشند.

در حال حاضر مدلهای ریاضی و قابل تعمیمی در بررسی اطلاعات و جمع آوری آن موجود است که با توجه به تسهیلات کامپیوتر و محاسبات الکترونیکی حائز کمال اهمیت می باشند. بنابراین سازمانهای پیچیده امروزی احتیاج به مدیر یا اداره کننده ای دارند که در واقع یک هماهنگ کننده بوده او بتواند سازمان را در حدی فراتر از مسائل اجرائی و تولیدی آن رهبری نماید. مدیر یا تصمیم گیرنده کسی است که بتواند مشکلات سازمان را با در نظر گرفتن روابط بین امکانات موجود و هدفهای مطلوب آن مشخص کرده در پیدا کردن راه حل منطقی برای آنها به طریق علمی و تجربی بکوشد.

هوش مصنوعی در مدیریت چگونه تعریف می شود؟

مدیریت، هوش مصنوعی را بعنوان هضم کننده اعداد و جانشین عملیات دفتری شناخته است، در بعضی از سازمانها نظیر بانکها این کاربرد خیلی آشکار وقابل مشاهده است و منافع ناشی از تبدیل عملیات دستی به کامپیوتری نسبتا محسوس است به نحوی که مدیران با چنین کاربردهایی احساس آسایش می کنند. ولی به دلایل زیر استفاده از نرم افزارهای کامپیوتری برای کمک به مدیران در برنامه ریزی، نظارت و تصمیم گیری استراتژیک براحتی مقبول نیفتاده است.

اول آنکه مدیران از قبل نمیدانند که چه اطلاعاتی را برای تحقق مسئولیتهایشان لازم دارند و این باعث دشوار شدن طراحی هوش مصنوعی می شود (نوشتن نرم افزارهای تخصصی). ورود و معرفی سیستمی که اطلاعات بیشتری فراهم می کند به معنای آنست که مدیران باید به سبک های متفاوتی خو بگیرند، یعنی با برخوردی تحلیلی تر با تصمیم گیری مواجه شوند. لكن همه مدیران با قدرت تغییر سبک مدیریت خود را ندارند یا فاقد آمادگی لازم هستند عامل دیگر آنست که هنر مدلسازی از شرکت و محیط آن کندتر از آنچه که انتظار می رفت حرکت کرده و توسعه یافته است؛ چرا که مدیران مدلها را بسیار غیر واقعی یافته اند و اطمینان خود را به آنها از دست داده اند و دیگر آنکه بسیاری از مدیران درک نکرده اند که در مدلسازی چه می گذرد ولی به هر حال بر اثر تجربه، مدیران و مدلهابسیار ارتقاء یافته اند.

علیرغم وجود این مشکلات استفاده از نرم افزارهای تخصصی، کاربرد هوش مصنوعی در مدیریت برای کمک به مدیران در امر برنامه ریزی استراتژیک، نظارت و تصمیم گیری به سرعت افزایش می یابد. مدیران در یافته اند که کامپیوتر و متعلقات و زیر مجموعه های آن، آنان را قادر می سازد تا سریعا شقوق مختلفی از برنامه ریزی – کوتاه مدت یا بلند مدت – را مورد مطالعه قرار دهند و وقتی می بینند رقبا با موفقیت از مدلسازی بهره می گیرند آنها نیز بخاطر بقاء عکس العمل نشان می دهند. قدرت هوش مصنوعی در پیگیری میلیونها مبادله و عملیات و گزارش انحرافات از معیارها، موجب شده که استفاده از آن یک ضرورت تلقی گردد مدیریت در قبال صاحبان شرکت، مسئول استفاده بهینه از منابع است خرید و راهبری یک سیستم مستلزم مخارج زیادی است. مدیریت نباید مرعوب جذبه و هجوم مصطلحات متخصصین کامپیوتر و عوامل بازرگانی گردد. این از مسئولیتهای اصلی مدیریت است که به اندازه کافی درباره سیستمهای کامپیوتری آموزش ببینند و بتوانند با طرح سوالات کاوشگرانه شقوق دیگری را طلب کند و ضمنا توجیه اقتصادی و غیر اقتصادی را برای خرید تجیهزات و استخدام کارکنان مطرح سازد. همچنین مدیران باید تمام تلاش خود را انجام دهند تا کاربردهای هوش مصنوعی در مدیریت بیش از هر زمان دیگر مشخص گردد.

هوش مصنوعی در مدیریت پروژه نیروگاهی و انرزی

موضوعات حاشیه ای هوش مصنوعی در مدیریت چیست؟

زمینه هوش مصنوعی از چندین زمینه مطالعاتی کوچکتر تشکیل شده است که از میان آنها متداولترین و مهمترین زمینه ها عبارتند از:

  1. جستجو
  2. یادگیری ماشین
  3. سیستمهای متخصص
  4. منطق
  5. پردازش زبان طبیعی
  6. عدم قطعیت و منطق مبهم
  7. تشخیص الگو

رباتها برخی از این زمینه ها به کاربردهایی رسیده اند (نظیر: سیستمهای متخصص) و ما بقی آنها (نظیر: پردازش زبان طبیعی و راه حل یابی مسائل). بلوکهای ساختمانی از جنس هوش مصنوعی هستند که جهت افزایش کارآیی برنامه ها به آنها، برنامه اضافه می شود. سیستمهای متخصص اولین فرآورده های تجاری بوجود آمده از هوش مصنوعی محسوب می شوند یک سیستم متخصص دارای دو ویژگی اساسی اولیه است.

بیشتر بخوانید: تعریف دقیق تفکر استراتژیک سازمانی چیست؟

اول آنکه شما را قادر می سازد اطلاعاتی در رابطه با یک موضوع به کامپیوتر وارد کنید که به این اطلاعات گاهی اوقات اساس آگاهی (Knowledge base) گفته میشود و دوم آنکه این سیستمها شما را قادر می سازند این اساس آگاهی را از برنامه، درخواست کنید. در این حالت سیستم همانند یک فرد متخصص در زمینه مورد نظر عمل خواهد کرد. برای بسیاری از محققان هوش مصنوعی پردازش زبانهای
طبیعی که گاهی اوقات به آن NLP گفته می شود. بزرگترین وسخت ترین هدف است که افراد به آن برسند، زیرا به این ترتیب کامپیوتر می تواند زبان انسانها را مستقیما درک کند بدترین مانع در رسیدن به این هدف ابعاد و پیچیدگی زبانهای انسانیست. علاوه بر این در اینجا مسئله آگاه کردن کامپیوتر از اطلاعات موضوعی مربوط به کلیه مسائل، مطرح است.

دستاوردهای هوش مصنوعی در مدیریت چیست؟

اولین فرآورده هوش مصنوعی بوجود آمدن سیستم های متخصص بودند که موفقیت شگفت آوری نیز بدست آوردند. این دستاوردها بعضا به طور غیر مستقیم می تواند کاربردهای هوش مصنوعی در مدیریت را مشخص نماید و در برخی دیگر به طور مستقیم دستاوردهای هوش مصنوعی در مدیریت را اثبات می کند. در ادامه به بیان هر یک از این دستاوردها خواهیم پرداخت:

ساخت عروسک باهوش

هوش مصنوعی تکنولوژی بسیار شگرفی است این تکنولوژی به لحاظ علمی و فنی، محل برخورد لگاریتم مکانیک و کامپیوتر است و بدین ترتیب ماشینهایی با سواد و باهوش ایجاد می کنند یا بعبارت دیگر ماشنهایی بوجود می آیند که هوش مصنوعی داشته و قادر به تصمیم گیری باشند، چنین چیزی در گام اول آن مسئله زیاد غریبی نمی باشد ولی امروزه به سطح بسیار پیشرفته تری در آمده، بعنوان مثال، شرکت ژاپنی سونی سگی به نام ایبو AIBO که با یک موفقیت تجاری و اقتصادی بسیار بالایی روبرو می شود، عروسکی طراحی کرده است. این عروسک تقریبا اکثر کارهای یک سگ طبیعی را انجام میدهد، یعنی به محض فرمان صاحبش مینشیند، بلند می شود و حتی قهر و آشتی می کند، از نوازش اظهار رضایت و خوشحالی می کند و اگر نوازش نشود خودش به گوشه ای می رود و توپ بازی می کند. همه اینها در اثر هوش مصنوعی است که برای سگ ایجاد کرده اند.

شرکت سونی حتی موفق شده که انسانی را هم به همین طریق درست بکند که البته با ۵۰ سانتی متر قد و ۵ کیلو گرم وزن. به عقیده بسیاری از نظریه پردازان هوش مصنوعی، پیشرفتی که انسان از امروز تا مثلا حدود بیست سال دیگر به مدد هوش مصنوعی خواهد کرد شگرف تر از آنی خواهد بود که تا به حال انجام داده است. ری کورزول اعتقاد دارد که انسان در سال ۲۰۲۰ قادر خواهد بود تمامی محتوای مغز انسان را اسکن کند و وارد ماشینی نماید، او حتی معتقد است که کم کم این ماشینها قادر خواهند بود به طور مستقل هوشمندی کنند و تصمیم بگیرند.

سازمانهای مجازی

از محصولات هوش مصنوعی بوجود آمدن سازمانهایی به نام سازمانهای مجازی (Virtual organization) می باشد. در این رویکرد انعطاف وسرعت عمل سازمانی برای رویارویی با تحولات سریع و غیر قابل پیش بینی محیط کسب و کار آینده محور اصلی بوده و این ویژگی برای شرایطی که رویکردهای سنتی از کار باز می مانند، مزیت رقابتی فوق العاده بشمار می آید. تجهیزات، تکنولوژی و ساختار شرکت ها از یک دارایی مادی و سخت افزاری به یک دارایی و نرم افزاری تبدیل می کردند که از این طریق می توان به سرعت و انعطاف قابل توجهی دست یافت.

در این سازمان نوین شبکه موقتی از واحدها و سازمانهای مستقل بوجود آمده است که شامل تولید کنندگان، مشتریان و حتی رقباست. این واحدها به کمک تکنولوژی اطلاعات با یکدیگر پیوند می خورند و قدرت می یابند تا از فرصت های جدید نهایت استفاده را ببرند. خصوصیات اصلی این سازمانهای نوین گرد آوردن بهترین تخصصها وتجربه ها، اتکای سازمانها به یکدیگر و ایجاد توان بالا، نبود مرزبندی های سنتی و محدودیتهای ناشی از آن و بالاخره برخورداری از قدرت انعطاف و بهره گیری از فرصت های محیطی است. یا این نوع سازمان بسیاری از فعالیتهای خود را از منابع خارجی تامین می کند و ساختاری بوجود می آورد که در آن بجای انجام وظایفی سنتی در هر واحد داخلی، واحدهای خارجی عهده دار انجام آن وظایف میشوند.

 بدین ترتیب سازمان مجازی یک شبکه موقت از شرکتهای مستقل و عرضه کنندگان مواد اولیه، مشتریان و حتی شرکتهای رقیب است، که از طریق تکنولوژی اطلاعاتی در زمینه مهارتها، هزینه ها و دسترسی پیدا کردن به بازارها با هم مشارکت می کنند. این سازمان دارای یک دفتر مرکزی و نمودار سازمانی نمی باشد. هیچ سلسله مراتب اختیارات وادغام در سطح عمودی نخواهد بود. لذا سازمان مجازی، شبکه ای است موقت از سازمان دیگر، که به سرعت گردهم می آیند تا از فرصت هایی که بسرعت در حال تغییر است، بهره برداری نماید. در یک سازمان مجازی، سازمانها در هزینه، مهارتها و دستیابی به بازارهای جهانی مشارکت می کنند و هر سازمان در زمینه ای که شایسته ترین است نقش را بر عهده می گیرد.

مزایای هوش مصنوعی در مدیریت پروژه های شرکتی

کاربردهای مختلف هوش مصنوعی در مدیریت کدام است؟

همانظور که گفتیم هوش مصنوعی می تواند در سطوح مختلف مدیریت ورود پیدا کند و نتایج خیره کننده ای را رقم بزند. در ادامه نیز به شرح برخی از این نتایج در دو حوزه مختلف مدیریتی خواهیم پرداخت و نقش هوش مصنوعی در مدیریت مالی و فروش را مورد بررسی قرار میدهیم.

نقش هوش مصنوعی در مدیریت مالی چیست؟

طراحی سیستم خبره برنامه ریزی مالی حال که با مفاهیم هوش مصنوعی آشنا شده اید آماده اید تا ببینید چگونه یک پایگاه موقت برای یک سیستم خبره ساخته می شود اکنون می توان از یک سیستم ساده مالی که هر کس می تواند از آن در تصمیم گیری های مالی استفاده نماید نام می برد. این سیستم کاملی نخواهد بود و برای طراحی برنامه ریزی مالی آینده خود به این پایگاهها اطمینان نکنید.

در این سیستم هوش مصنوعی چارچوب کلی ساختن یک سیستم خبره برای کارهای مالی یا سیستمهای دیگری که دارای چنین اساسی باشند بوده است. مدیریت و برنامه ریزی برای پولتان بهترین چیزی است که امروز انجام میدهید در قرنی که ما زندگی می کنیم با بالا و پائین رفتن های غیر مترقبه دلار، بسیار مهم است که بدانید چقدر پول دارید و بعلاوه هر کسی علاقمند به در آوردن پول بیشتر است.

ممکن است فکر کنید که سیستم مالی موضوع بسیار وسیعی بوده و برای یک برنامه ساده کامپیوتری بسیار پیچیده می باشد ولی چنین نیست. برای مثال اول می خواهیم به کتابخانه محلی رفته و چند کتاب را بررسی کنیم سپس در مورد متخصصینی که در این ارتباط می شناسیم فکر کرده و دو نفر از آنها که شایسته تر هستند انتخاب کرده و مدتی را باهر یک از آنها بگذرانیم.

بیشتر بخوانید: تعریف دقیق هوشمندی رقابتی و هوش رقابتی چیست؟

در ابتدا ما موفق به دانستن حجم زیادی از اطلاعات، بدون شکل خاصی می شویم. درباره موجودی، دارایی واقعی و صندوق بازار پول، مطالبی را یاد گرفته ایم. بعضی از کتابها موقعیت مالی جهان را از زوایای مختلف تجزیه و تحلیل می کند و بعنوان مثال برخی کتب طرفدار بعضی از روشهای تولیدی برای سرمایه گذاری پول هستند و سایر کتب، سرمایه گذاری در دارایی واقعی را بعنوان سودمندترین روش به دست آوردن پول می شناسند. با تمامی این اطلاعات زیاد وسیل آسا مجددا از خود مهمترین سئوال را مطرح می کنیم «چه چیزی برای ما جالب تر از همه بوده و چه چیزی برای آموزش در آن ارتباط از همه مفیدتر است؟

وقتی که در مورد آن فکر می کنیم می بینیم که متخصصین و نوشته جات هر دو یک چیز را می گویند، نیازهای مالی خود را برآورده سازید زیرا این مسئله مهمتر است. بنابراین تصمیم گرفتیم که بهترین کار جمع آوری اطلاعاتی که بدست آورده ایم و ترکیب آن بصورت قابل استفاده می باشد بدین ترتیب برنامه ای که بر اساس سن افراد و سبک زندگی آنها پایه ریزی شده است طراحی گردید. بعد از اتمام این مراحل میرسیم به مرحله تصمیم گیری، مثلا چگونه یک فرد می تواند برای رشد سرمایه خود، سرمایه گذاری کند؟

اول باید شخصیت و نوع گروه سنی و روش زندگی، استفاده از بازار پول و سهام، اوراق بهادار مدت دار ونوع ضمانتهای پس انداز او مد نظر قرار گیرد بعدا درباره روش مدیریت مالی خود تصمیم بگیرید و اینکه نهایتا تمامی این اطلاعات به یک برنامه کامپیوتری انتقال یابد. که با کوچکترین فعالیتی و تنها با زدن چند دکمه کامپیوتر از اطلاعات مالی شرکت و افراد آگاه شده پول و دارایی سازمان که مهمترین نقش و ابزارهای مدیریت را بازی می کند همگی زیرنظر مدیر باشد تا با تصمیم گیریهای به موقع و به قول معروف «سر به زنگها» بتواند شرکت را از خطر انحطاط بسوی پیشرفت و سود دهی و بقاء بکشاند.

هوش مصنوعی در مدیریت مالی و فروش

نقش هوش مصنوعی در مدیریت بازاریابی و فروش چیست؟

سیستم خبره فروش و مشترین موقعیت در هر تجارتی بستگی به کیفیت فروش محصولات به مشتریان دارد. این محصولات می توانند اتومیبل باشد یا خدمات مشاوره ای و یا مواد غذایی، یا سیاستهای بیمه. رابطه یک به یک بین فروشنده و خریدار همچنان اساسی ترین واحد سیستم اقتصادی مبتنی بر فروش می باشد فروش، هر چیزی می تواند باشد، ولی بصورت یک علم واقعی است. فروشنده و خریدار افرادی با نیازهای مختلف، آرزوهای متفاوت و نقطه نظرات مختلف در ذهن خود می باشند. شخصیت ها نقش بزرگی در موفقیت فروش بازی می کنند. ترکیب ضعیف شخصیتها بعنوان عامل مهمی در شکست فروش به افردی که خالصانه نیاز به محصول پیشنهادی داشتند شناخته شده است در حالی که ترکیب درست شخصیتها اغلب باعث تحکیم فروش به مشتریانی که حتی نیاز به محصول نیز نداشتند می گردد.

کامپیوتر در تجارت اغلب تنها بصورت یک وسیله برای اکثر کارهای عینی دیده میشود مثل: نگهداری، بایگانی، تغییر اطلاعات، سازمان دهی اطلاعات آماری، اما در واقع کامپیوترها می توانند باعث کمک در تجارت موثرتر و با بازدهی بیشتر شوند حتی در شرایط بغرنج و زمینه های تجربی مثل اثر شخصیت در نحوه فروش.

هوش مصنوعی متخصص احتمال اینکه یک قرار داد فروش بر مبنای شخصیت فروشنده و خریدار بسته شود را مورد ارزیابی قرار می دهد. این ارزیابی می تواند به فروشنده در تعیین نوع برخورد با یک خریدار خاص و میزان زمان و انرژی بکار برده شده قابل قبول جهت بررسی احتمال یک فروش موفقیت آمیز کمک کند. لازم به توضیح نیست که تغییر پذیری شخصیت انسان آنقدر پیچیده است که نمی توان آن را بصورت یک موضوع راحت و ساده در حوزه یک خبره و هوش مصنوعی ارائه نمود اما این امکان وجود دارد که بتوان خصوصیات شخصیتی را که مربوط به این حوزه خاص از روابط داخلی انسان، برای ایجاد یک سیستم خبره ساده است بعنوان راهنمای خوبی برای فروشنده، وارد نمود شخصیتهای طرفهای قرار داد به دو شخصیت، شخصیت فروشنده و شخصیت مشتری تقسیم میشود.

برای هر شخصیت مجموعه ای از واقعیت ها ثبت میشوند که به سیستم خبره اجازه میدهد تا فروشنده یا مشتری را به حالت های مختلف شخصیتی طبقه بندی کند. پس از مرحله بررسی شخصیتهای فردی مشتری و فروشنده از طریق آزمونهای روانشناسی که توسط سیستم خبره انجام می گیرد، به مرحله برقراری ارتباط بین مشتری و فروشنده می رسیم که هوش مصنوعی خود تجزیه و تحلیل می کند که کدام نوع مشتری چه نوع رفتارها و چه نوع کالاها و چه نوع خواسته هایی دارد و در مقابل فروشنده نیز دارای چه خصوصیاتی می باشد.

از طریق طراحی سیستم کامپیوتری ما با دادن یک پاسخنامه به مشتری می توانیم با احتمال حدودا ۶۰ درصد از خواسته های آن فرد آگاهی داشته باشیم و از این طریق نیز مدیریت می تواند در اسرع وقت به اطلاعات بیشتری درباره هم فروشنده و هم مشتری پی ببرد و در برنامه ریزی های آتی سازمان از آنها استفاده نماید. مثلا با یک نرم افزار می شود کشش کالا و بازاریابی در یک منطقه مسکونی کوچک را انجام داد و مدیریت می تواند از نوع و کالاهای درخواستی مشتریها (افراد منطقه مذکور) آگاه شده و نسبت به تهیه و طراحی آنها برنامه ریزی کند.

خلاصه مقاله کاربرد هوش مصنوعی در مدیریت

هوش مصنوعی تکنولوژی است که از محل برخورد لگاریتم مکانیک و کامپیوتر بوجود می آید و بدنبال آن ماشینهای باهوش را بوجود آوردند، با توجه به اینکه هوش مصنوعی را بعنوان هضم کننده اعداد و جانشین عملیات دفتری شناخته شده است. قدرت هوش مصنوعی در پیگیری میلیونها مبادله و عملیات و گزارش انحراف از معیارها، موجب شده که استفاده از آن یک ضرورت تلقی گردد.

نهایتا مدیران با توجه به پیشرفتهای هوش مصنوعی توسط ژاپنی ها و استفاده روز افزون علم مدیریت از تکنیک های هوش مصنوعی دریافته اند که کامپیوتر و متعلقات آن، آنان را قادر می سازد تا در مقابل رقبا بهتر مدلسازی کنند و برای بقاء سازمان بکوشند و زمانی که سبک تولید سنتی دچار رکود شده راهکارهای هوش مصنوعی سازمان و مدیریت را از خطر حذف شدن از عرصه رقابت حفاظت می کند.

با اینکه علم هوش مصنوعی بیشتر از بیست و پنج سال نیست بطور فعال پیشرفت کرده است اما آنقدر در سایر علمها بخصوص در مدیریت نفوذ کرده است که نمی شود منکر آن شد به قول کورزول که می گوید: انسان در سال ۲۰۲۰ قادر خواهد بود تمامی محتویات مغز انسانی را اسکن کرده و وارد ماشینی نماید. پس از این قول می تواند انتظار داشت که هوش مصنوعی در مدیریت نقشی اساسی پیدا نماید و بتواند موضوعات چالشی مدیریت مالی، فروش و بازاریابی را حل نماید.

جهت ارتقاء سطح کیفی مقالات و تکمیل مباحث مربوط لطفا نظرات و دیدگاههای خود را در پایان این مقاله درج کنید، همچنین چند مقاله مرتبط با موضوع کاربرد هوش مصنوعی در مدیریت برای مخاطبان سایت شریف استراتژی به اشتراک گذاشته شده است.

یادگیری سازمانی و سازمان یادگیرنده

تعریف یادگیری سازمانی و سازمان یادگیرنده چیست؟

در این مقاله قصد داریم به بیان مفهوم یادگیری سازمانی بپردازیم و اهمیت بکارگیری آن را در شرکت ها و کسب و کارهای بررسی نماییم. تعاریف مختلفی از یادگیری سازمانی و سازمان یادگیرنده وجود دارد که سعی شده است تا حد امکان، همه تعاریف علمی ارائه شوند. در ادامه به ویژگی سازمان های یادگیرنده پرداخته شده است و عناصر یادگیری سازمانی و نقش هرکدام بر روی فرآیندهای کسب و کار مورد بررسی قرار گرفته است. در آخر و پس از خواند مقاله یادگیری سازمانی می توانید نظرات و دیدگاه های خود را برای ما به اشتراک بگذارید و بکارگیری آن را در مدیریت استراتژیک سازمان خود به اشتراک بگذارید.

مقدمه ای بر یادگیری سازمانی

سازمان ها قبلا در محیطی و عوامل ما پایدار به سر می بردند و وقایع آینده تقریبا قابل پیش بینی بودند، به طوری که مدیران می توانستند در شرایط مطمئن برنامه ریزی کنند. اما امروزه محیط به شدت در حال تغییر است. افزایش رقابت و پیچیدگی در فضای کسب و کار یکی از مشخصه های تجارت نوین است. تغییرات سریع و محسوس در عرصه های مختلف علم و فناوری به طور فزایندهای فرایندهای جامعه بشری را تحت تأثیر قرار داده به طوریکه سازمان های سنتی دیگر قادر به هماهنگی با این تغییرات نیستند و تنها سازمانی شانس بقاء دارد که بتواند خود را پیوسته با تغییرات محیطی پیرامون خود وفق دهد. بنابراین سازمان ها به منظور سازگاری با محیط خود، به دنبال بهترین راه کارها هستند که به این ترتیب به مزیت رقابتی دست پیدا خواهند کرد.

یکی از راه های کسب مزیت رقابتی پایدار، تاکید بر آموزش کارکنان و بالا بردن اطلاعات و دانش ایشان است. در گذشته تنها کارکنان و رهبران به دنبال یادگیری بودند ولیکن امروز سازمان ها به دنبال یادگیری هستند. به واسطه مؤثر بر آن یادگیری، دانشی پایدار در افراد و در سطح بالاتر در سازمان تولید می شود که آنها را قادر به اجرای نوآوری ها و فعالیت هایی می سازد که ضامن بقای سازمان در محیط متغیر امروزه خواهند بود.

بیشتر بخوانید: نحوه رقابت در صنایع تولیدی و خدماتی چگونه است؟

سازمان ها تنها با یادگیری سریع از موفقیت ها و شکست ها قادر خواهند شد هنگام برخورد با موقعیت های مختلف، رفتاری اثربخش داشته باشند و بدین شکل با حداکثر اثربخشی به اهداف خود نائل خواهند گشت. مقاله حاضر به معرفی یادگیری سازمانی و سازمان یادگیرنده و ارتباط بین آنها پرداخته شده است و سپس برخی از مهم ترین عوامل مؤثر بر یادگیری سازمانی تبیین خواهد شد.

با توسعه دانش، فناوری و گسترش حیطه های کسب و کار، بنگاه های اقتصادی گسترش یافته و به محیطی رقابتی و پر از چالش تبدیل گردیده است و در این اثناء پاردایم های جدیدی ظاهر شده که بقاء را برای بسیاری از بنگاه ها، شرکت ها و سازمان ها مشكل و دشوار ساخته اند. در چنین محیطی طبیعی است که امتیازهای رقابتی در جریان یادگیری و آموزش در سطح کارکنان و سازمان مطرح شود. به عبارتی، محوریت پارادایم های جدید، یادگیری است و بنابراین، سازمان هایی موفق تر هستند که زودتر، سریع تر و بهتر از رقبا ياد بگیرند و این یادگیری و آموخته ها را در فرایندهای کاری خود نشان دهند.

دقیقا به همین دلیل است که مفهوم یادگیری سازمانی در سال های اخیر مطرح شده و رشد قابل توجهی داشته است. سازمان ها به جای رفتارها و حرکت های سنتی خود که در بهترين شكل آن، در بر گیرنده آموزش نیز بود، تبدیل به سازمانی می شوند که همواره در پی یادگیری هستند و کوشش خود را در راستای یادگیری به عنوان یک امتیاز رقابتی و یک مزیت رقابتی به کار می برند.

اهمیت یادگیری سازمانی در آن است که کلید موفقیت سازمان ها راستای نیل به عمر طولانی محسوب می شود زیرا موفق ترین سازمان ها اگر دچار فقر یادگیری شوند ممکن است به حیات خود ادامه دهند اما هرگز نمی توانند از تمامی قابلیت های خود استفاده کنند. از این رو در آینده نزدیک تنها سازمان هایی می توانند ادعای برتری کنند که قادر باشند از قابلیت – ها، تعهد و ظرفیت یادگیری افراد در تمامی سطوح سازمانی خود به نحو احسن بهره برداری کنند.

بیشتر بخوانید: تأثیر بازارگرایی بر هدفمندی و جهت گیری استراتژیک در سازمان چیست؟

تعریف های گوناگونی از یادگیری ارائه شده است ، اما در تمامی آنها تغيير در رفتار، به عنوان اساسی ترین ها رکن یادگیری قلمداد گردیده است. یادگیری فرآیندی است که در آن رفتارها، پندارها و دانش افراد تغيير میکند. یادگیری موجب سهولت در تغییر رفتار می شود که این امر بهبود عملکرد را به دنبال خواهد داشت. البته این رفتارها گاهی مستقیما قابل مشاهده است و گاه به طور غیرمستقیم احساس می شود.

فرایند یادگیری سازمانی

تعریف دقیق یادگیری سازمانی چیست؟

یادگیری سازمانی (organization learning) از سال ۱۹۶۳ که اولین بار «مارچ» تعریفی از آن به دست داده تا اوایل دهه ۱۹۹۰ که «ویک و رابرتس» تعريف جدیدی از آن ارائه کردند، مورد بحث و تجدید نظر صاحب نظران مدیریت بوده است. نویسندگان تعاریف متفاوتی از یادگیری سازمانی ارائه کرده اند که در این بخش به تعدادی از آن ها خواهیم پرداخت. برخی از مهم ترین تعاریف ارائه شده به شرح زیر است:

  • یادگیری سازمانی، متشکل از مجموعه ای از تعاملات بین انطباق های فردی و گروهی و انطباق در سطح سازمان است.
  • یادگیری سازمانی عبارت از فرآیندی است که طی آن، اعضای سازمان خطاها را کشف و برای اصلاح آن اقدام می کنند.
  • یادگیری سازمانی عبارت است از فرآیند به سازی عملکردها از طريق دانش و درک بیشتر.
  • یادگیری سازمانی یک فعالیت بلندمدت است که در طول زمان موجب ایجاد مزیت رقابتی می شود و نیاز به توجه مداوم مدیریت، تعهد و تلاش دارد
  • یادگیری سازمانی عبارت است از رفتار انطباقی سازمان در طول زمان.
  • یادگیری سازمانی از طریق بینش مشترک، الگوهای ذهنی و دانش، حاصل شده و بر تجربه و آگاهی های گذشته و رویدادهای پیشین استوار است

در جایی دیگر نیز یادگیری سازمانی را چنین تعریف می کنند: یادگیری سازمانی عبارت است از توسعه دانش و بینش جدید که تأثير بالقوه ای بر رفتار دارد. یک عامل یا نهاد یاد می گیرد اگر به واسطه پردازش اطلاعات رفتارهای بالقوه اش تغییر کند. یک سازمان یاد می گیرد اگر هر کدام از واحدهایش کسب دانش کنند که این به عنوان یک قابلیت بسیار مفید برای هر سازمان است.

فرآیند یادگیری سازمانی چگونه است؟

بسیاری از محققان اعتقاد دارند که یادگیری سازمانی از تكرار فرآیندهای درونی شدن و بیرونی شدن حاصل می شود. به اعتقاد آنها فرآیند یادگیری سازمانی بر می گردد به توانایی سازمان در تبدیل و یک پارچ هسازی اطلاعات و توسعه تجربیات در بخش های مختلف شبکه برای سایر بخش ها که به این ترتیب اطلاعات به طور وسیعی در دست همه افراد خواهد بود و می تواند مقدمه ای برای ایجاد یک موقعیت جدید باشد.

آنها یادگیری سازمانی را این گونه تعریف می کنند: رشد بینش و تجدید ساخت دهی و بازنگری موفقیت آمیز مشکلات سازمانی توسط افراد که نتایج آن در عوامل ساختاری و نتایج سازمان منعکس شود. دانشمندان دیگر دو تعریف از یادگیری سازمانی ارائه می کنند

  1. یادگیری سازمانی یعنی این که همه کارکنان در سطوح مختلف از تجارب روزمره یاد بگیرند، خودشان را اصلاح کنند و تحول فکری و ذهنی پیدا کنند.
  2. یادگیری سازمانی یعنی تغییر ذهنی کارکنان و ایجاد آرمان مشترک برای یادگیری به شکلی که همه کارکنان یاد بگیرند و یاد بدهند.

یادگیری سازمانی در واقع از طریق به اشتراک گذاشتن بصیرت ها، دانش، تجربه و مدل های ذهنی اعضای سازمان حاصل می شود. به بیان دیگر، یادگیری سازمانی بر پایه دانش و تجربه ای که در حافظه سازمان وجود دارد بنا نهاده می شود و به مکانیسم هایی مانند خط مشی ها، استراتژی ها و مدل هایی که بر روی ذخیره دانش متکی است. یادگیری سازمانی را چنین تعریف می کند، یادگیری سازمانی فرآیندی است که با کسب دانش و بهبود عملکرد در طول زمان رخ می دهد. یادگیری سازمانی در قدیم، درباره یادگیری افراد به عنوان عامل در سازمان است، ولی یادگیری سازمانی جدید هرچند به معنای یادگیری است اما توسط جمع یا توسط «انسانها به عنوان یک موجود اجتماعی» مورد توجه قرار میگیرد.

بیشتر بخوانید: تعریف دقیق ذی نفع یا ذینفعان چیست؟ تحلیل ذینفعان در سازمان و پروژه چگونه انجام می شود؟

گانز، یادگیری سازمانی را اکتساب و کاربرد دانش، مهارت ها، ارزش ها، عقاید و نگرش های ثمربخش در راستای نگهداری، رشد و توسعه سازمان تعریف کرده است. در مجموع می توان اظهار کرد، یادگیری سازمانی عبارت است از تمامی روشها، ساز و کارها و فرایندهایی که در درون سازمان به منظور تحقق یادگیری به کار گرفته می شوند.

تعریف دقیق سازمان یادگیرنده چیست؟

رابینز معتقد است که سازمان ها نیز همانند انسان ها می آموزند؛ چنین سازمانی به مرور زمان یاد می گیرد، یادگیری را پرورش داده و با تشخیص نیازهای یادگیری و تسهیل یادگیری تغییر یافته، توسعه پیدا می کند و عملکردهایش متحول می شود. سازمان های یادگیرنده برای پیشی گرفتن از رقبا و دستیابی به موفقیت و ابتکار عمل، باید پیوسته در حال یادگیری و اندوختن تجربه باشند. چگونه می توان انتظار داشت که سازمانی به پیشرفت نائل شود و افق های جدیدی از فع