نوشته‌ها

قابلیت های رقابتی چیست و یادگیری و چابکی استراتژیک

قابلیت های رقابتی چگونه در سازمان های دانش بنیان خلق میشوند؟

امروزه در محیط کسب و کار جهانی که شاخص اصلی آن سرعت بالای تغییرات می باشد، شرکت ها به سختی با یکدیگر به رقابت می پردازند. بسیاری از سازمان ها، تأثیر تهدیدات و فشارهای محیطی را بر فعالیت های خود، را پذیرفته اند. از آنجا که در بیشتر صنایع، قطعیتی در مورد ارزیابی کسب و کار وجود ندارد، شرکت ها باید قادر باشند از طریق روش های پایداری به رقابت بپردازند و قابلیت های رقابتی ایجاد کنند.

از طرفی، باقی ماندن در عصر تجارت آزاد، بدون شک، بستگی به ایجاد قابلیت های رقابتی پایداری دارد که می تواند شامل انواع مختلفی از شایستگی های کلیدی از جمله سرعت، قابلیت اطمینان، پاسخگویی، کیفیت محصول، و تناسب بازاریابی و استراتژی های مدیریت باشد. به منظور باقی ماندن و موفقیت در بازار، شرکت ها باید بر ایجاد نقاط قوت و قابلیت های رقابتی خود تمرکز نمایند.

راه و روش بدست آوردن قابلیت های رقابتی چگونه است؟

یکی از راههای کسب قابلیت های رقابتی حرکت به سمت چابک سازی شرکتها می باشد. چابکی استراتژیک یکی از الزامات کسب و کار شرکت ها در محیط های پویا است. چابکی استراتژیک شامل حساسیت استراتژیک، واکنش استراتژیک و قابلیت های تجمعی می باشد. از این رو، شرکت هایی که به طور استراتژیک چابک هستند، استراتژی هایی را مورد استفاده قرار میدهند که هدفشان انعطاف پذیری و پاسخگویی در برابر نیازهای مشتریان است.

به منظور کسب چابکی استراتژیک ضروری است تا سازمانها بطور استراتژیک یاد بگیرند و قابلیت رقابتی یادگیری را در خود ایجاد نمایند. بررسی های میدانی نشان می دهد که عمده شرکتهای دانش بنیان از توان و قابلیت های رقابتی پایینی برخوردار هستند، نتایج بررسی عملکرد شرکتهای دانش بنیان در ایران نشان می دهد که عمده این شرکتها با معضل رقابت با سایر شرکتها مواجه هستند. براین اساس باید تدبیری اندیشیده شود تا بتوانیم قابلیت های رقابتی شرکتهای دانش بنیان را ارتقاء دهیم.

تأثیر یادگیری استراتژیک و چابکی استراتژیک بر قابلیت های رقابتی

بر اساس مطالعات بررسی شده مشخص شده است که انعطاف پذیری و چابکی سازمانی می تواند این قابلیت را ارتقاء دهد. لذا با توجه به فقدان مدلی در مطالعات گذشته که دقیقا به بررسی تأثیر یادگیری استراتژیک و چابکی استراتژیک بر قابلیت های رقابتی پرداخته باشد و به منظور برطرف نمودن شکاف نظری موجود و همچنین ارائه الگوئی متناسب با ماهیت شرکت های دانش بنیان، مسئله اصلی مطالعه این است که به سوالات زیر پاسخ دهد:

  • یادگیری استراتژیک شرکتهای دانش بنیان چه تأثیری بر قابلیت های رقابتی آنها دارد؟
  • چابکی استراتژیک چه تأثیری بر قابلیت های رقابتی دارد؟
  • یادگیری استراتژیک چه تأثیری بر قابلیت های رقابتی دارد؟

رویکرد یادگیری استراتژیک در جهت کسب قابلیت های رقابتی

در این مقاله با مرور ادبیات پیشین ابتدا مبانی نظری مربوط به یادگیری استراتژیک، چابکی استراتژیک و قابلیت های رقابتی تبیین می شوند، سپس مطالعات صورت گرفته و یافته های آنها در رابطه با موضوع پژوهش ارائه می شوند. مبانی نظری یادگیری استراتژیک. رویکرد جدید برای تدوین استراتژی، از ایده استراتژی به عنوان فرآیند یادگیری پدیدار شده است. این رویکرد به مکتب یادگیری در استراتژی براساس نظر مینتزبرگ اشاره دارد (برای مطالعه بیشتر به مقاله استراتژی چیست مراجعه نمایید)

رویکرد یادگیری استراتژیک، دیدگاهی طبیعی به شناسایی استراتژی را دنبال می کند که در این دیدگاه استراتژی های عملی، به جای این که تجزیه و تحلیل رسمی نقاط قوت و فرصت ها مورد استفاده قرار گیرد از طریق آزمایش و مشاهده عملیات سازمان کشف و شناسایی می شوند. براین اساس، اقدامات استراتژیک در طول زمان که سازمانها در تعامل با محیط، یاد می گیرند، بهبود و تکامل می یابند. خصوصا در محیط آشفته و به سرعت در حال تغییر، سازمان ها نیازمند این هستند که به حوادث و اطلاعات سریع تر از شیوه رسمی برنامه ریزی استراتژیک، پاسخ دهند.

در چنین محیط هایی، بکارگیری رویکرد یادگیری استراتژیک شرکتها را قادر می سازد تا به سرعت تغییرات بازار را شناسایی کنند و به سرعت برای فرصت های نوظهور سرمایه گذاری کنند.

بر اساس تئوری منبع محور و دانش محور، رویکرد یادگیری از تئوری های یادگیری سازمانی استفاده می کنند تا دیدگاهی فراهم آورد مبنی بر این که سازمان ها چگونه می توانند دانش استراتژیک مهم را کسب، تفسیر، توزیع و تثبیت کنند تا مزیت رقابتی را به طور مداوم خلق کنند. پژوهشگران مکتب یادگیری به رفتارهای یادگیری و فرآیندهایی اشاره می کنند که قابلیت تطبیقی بلند مدت شرکت را به عنوان یادگیری استراتژیک، ایجاد می کند.

یادگیری استراتژیک در محتوای سازمان رخ می دهد، جایی که اشتباهات کشف می شوند و از طریق تفکر مجدد در مورد مقررات مشکل زا، سیاست ها و روش ها، تثبیت می شوند. هدف از یادگیری استراتژیک، ایجاد یادگیری به منظور حمایت از طرح های استراتژیک آینده است که به نوبه خود، عدم تقارن دانش را بهبود می بخشد و می تواند منجر به عملکردهای سازمانی متفاوتی شود.

کووادا در پژوهشی خود بیان می کند که دو نوع یادگیری سازمانی وجود دارد، که شامل: یادگیری کسب و کار و یادگیری استراتژیک هستند. به موجب یادگیری کسب و کار، سازمان دانشی در سطح کسب و کار با توجه به مفروضات اساسی به دست می آورد و به موجب یادگیری استراتژیک، سازمانها دانشی در سطح شرکت کسب می کنند و خط مشی های استراتژیک را به عنوان یک نتیجه، بازسازی می کنند.

تغییر در رفتار و جهت گیری استراتژیک

یادگیری کسب و کار به طور مستقیم منجر به تغییر رفتارهای استراتژیک در سطح قابل توجهی می شود و یادگیری استراتژیک منجر به تغییر در جهت گیری استراتژیک سازمان می شود. دیدگاه یادگیری استراتژیک به چالش های ناشی از یک محیط غیرقابل پیش بینی پاسخ می دهد. یادگیری استراتژیک یک قابلیت یادگیری خاصی است که، تیم های مدیریت ارشد را قادر می سازد تا به صورت مداوم تجارب در سطح سازمانی را در استراتژی ها ادغام سازد و شرکت ها را قادر می سازد تا بر انفصالات و اختلالات استراتژیک در حال رشد، پاسخ دهند.

به طور کلی، اجرای فرآیندهای یادگیری استراتژیک، برای سازمان یک سری ساز و کار آماده می کند که منجر به مزایای بسیاری از قبیل ایجاد عملکرد بهتر جهت رقابت و حفظ رقابت، می شود، بررسی ادبیات پژوهش نشان می دهد که که یادگیری استراتژیک دارای مولفه های زیر می باشد:

خلق دانش استراتژیک

خلق دانش معمولا به عنوان مقدمه ای برای تفسیر و اجرای مدیریت دانش در نظر گرفته می شود. پژوهشگران اغلب خلق دانش را به عنوان کاوش محیط خارجی برای شناسایی رویدادها و مسائل مهمی تعریف می کنند که ممکن است یک سازمان را تحت تأثیر قرار دهد، بازیگران اصلی در فرآیند خلق دانش، افراد یک سازمان هستند.

توزیع دانش استراتژیک

دانش استراتژیک جدید، در سطح فردی باقی می ماند و فقط تأثیر کوچکی بر سازمان دارد مگر این که از طریق تعاملات اجتماعی به صورت مفصل در موردش صحبت شود. دانش فردی می تواند از طریق توزیع دانش به زمینه اجتماعی راه یابد. توزیع دانش به انتشار داخلی دانش استراتژیک اشاره دارد، در یک سطح فردی و از طریق مکالمات و تعاملات میان افراد و گروه های درون یک سازمان کسب می شود. توزيع مؤثر نیازمند این است که توزیع دانش در میان افراد صورت گیرد، سیستم های اطلاعاتی چابک وجود داشته باشند و استفاده مؤثری از تیم ها و جلسات کارکنان برای به اشتراک گذاشتن ایده ها شود.

تفسیر دانش استراتژیک

مطالعات قبلی، اغلب تفسير دانش را به عنوان یک فرآیند در سطح فردی بررسی می کنند، دفت و ویک بیان می کنند که می توان سازمان ها را به عنوان سیستم های تفسیر بررسی کرد. تفسير دانش به عنوان فرآیندی تعریف می شود که در آن به اطلاعات جدید معنا داده می شود و درک مشترک گسترش می یابد. با توجه به پژوهش توماس و همکاران، تفسیر شامل مناسب ساختن دانش جدید با برخی ساختارها برای درک و اقدام است.

اجرای دانش استراتژیک

اقدام سازمانی مؤثر بر توانایی آن سازمان جهت پیاده سازی و یکپارچه سازی دانش به عملی منسجم بستگی دارد. اجرای دانش استراتژیک به نهادینه شدن دانش در جنبه های جمعی یک سازمان، از قبیل سیستم های سازمانی، ساختارها، رویه ها و استراتژی ها اشاره دارد (در مجموع به حافظه سازمانی اشاره دارد). حافظه سازمانی به پایه ای از دانش اولیه اشاره دارد که در اقدامات مربوط به سطح سازمانی جاسازی شده اند و می توانند برای تصمیم گیری آینده مجدد استفاده شوند.

تعریف قابلیت های رقابتی استراتژیک چیست

تعریف چابکی استراتژیک چیست؟

با توجه به پژوهش ويل و همکاران، چابکی استراتژیک به مفهوم گسترده ای اشاره می کند که، محدوده ای از طرح های کسب و کار را فرا می گیرد که، سازمان می تواند به راحتی آن را اجرا کند. چابکی استراتژیک اساسا با چابکی تولید متفاوت است به به طوری که چابکی استراتژیک دانش محور فعال است در حالی که چابکی تولید به معنای انعطاف پذیری بر مبنای واکنش سریع است. بنابراین، چابکی استراتژیک بر کسب دانش متکی است تا تغییرات بازار را از طریق همکاری درون شرکتی پیش بینی کند در حالی که، چابکی تولید بر دستکاری سرعت تولید با ماهیت محصولاتی متکی است و زمانی به بازار ارائه می شوند که تغییری در بازار شناسایی شده باشد.

از طرفی، چابکی استراتژیک مشخصه ای از سازمان های معاصر را شکل می دهد. مطالعات عملی و نظری، مفاهيم متنوعی از چابکی استراتژیک را به عنوان عاملی که توضیح می دهد چگونه سازمان ها در یک محیط آشفته، بهتر از رقبای خود عمل می کنند، ارائه می دهند. هم چنین، چابکی استراتژیک به عنوان قابلیت انعطاف و سرعتی توصیف می شود که به سازمانها این توانایی را می دهد تا کسب و کار خود را به منظور پاسخ به تغییرات در بازارها و مواجه با خطرات قابل توجه، تغییر دهند.

چابکی استراتژیک در جست و جوی فرصت های جدید کسب و کار

چابکی استراتژیک، انعطاف پذیری کسب و کار و توانایی پاسخگویی در محیط بازار را | توصیف می کند. شرکت هایی که می خواهند در این محیط باقی بمانند باید دائما در جست و جوی فرصت های جدید کسب و کار باشند. در یک جمع بندی می توان ادعا کرد که چابکی استراتژیک به معنای این است که سازمانها یاد بگیرند تغییرات سریعی را بوجود آورند و قادر باشند شرکت را بدون از دست دادن فرصت ها دگرگون سازند و تجديد بخشند.

چابکی استراتژیک در پنج توانایی که مکمل یکدیگر هستند آشکار می شود: وضوح چشم انداز ، درک قابلیت های اصلی، اهداف استراتژیک منتخب، مسئولیت مشترک و اقدام.

  1. وضوح چشم انداز: چشم اندازی واضح و قوی را نشان می دهد که سازمان در تلاش است که در نهایت به آن برسد، و انواع روابط و نتایجی را نشان می دهد که سازمان امیدوار است آنها را بوجود آورد.
  2. قابلیت های اصلی: نشان دهنده آگاهی یک سازمان از قابلیت هایش است و این که چگونه این قابلیت ها می توانند مورد استفاده قرار گیرند تا برای مشتریان، ارزش آفزینی کنند.
  3. اهداف استراتژیک منتخب: اشاره به آگاهی سازمان دارد در مورد این که چگونه ارزش خلق کند و از این توانایی استفاده کند که مشتریانی را انتخاب کند تا آنچه را که سازمان به بهترین وجه قادر است ارائه دهند، ارزش گذاری کنند
  4. مسئولیت مشترک: نشان دهنده دخالت شرکای زنجیره ارزش با پاسخگویی مشترک برای بازده است
  5. اقدام: نشان دهنده این است که سازمان چگونه توانایی های خود و توانایی های شرکای زنجیره ارزش را به صورت استراتژیک مورد استفاده قرار می دهد تا نتایجی را کسب کند.

نتیجه پژوهش سامر ایوردی نشان می دهد که، چابکی استراتژیک و ابعاد آن بر قابلیت های رقابتی تأثیر مثبت و معنی داری دارد؛ نتایج پژوهش ایدریس و الروبائی نیز نشان می دهد که، یادگیری استراتژیک تأثیر مثبت و معنی داری بر چابکی استراتژیک دارد؛ او گونسیجی و اکانبی در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که زمانی که بانک ها به صورت استراتژیک چابک باشند، می توانند عملکرد بهتری داشته باشند، پس چابکی استراتژیک رابطه مثبت و معنی داری با عملکرد بانک ها دارد

نتایج پژوهش سائول نیز نشان می دهد که چابکی استراتژیک لازمه بهبود کیفیت مراقبت از بیماران بیمارستان و کاهش ریسک برای کارکنان است، پس چابکی استراتژیک با بهبود کیفیت و کاهش ریسک رابطه مثبت و معنی داری دارد. هم چنین، دوز و کوسونن در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که چابکی استراتژیک عاملی اصلی برای داشتن توانایی تغییر و تجدید مدل های کسب و کار می باشد. نتایج پژوهش او نیز نشان می دهد که چابکی استراتژیک با قابلیت های رقابتی و عملکرد مالی سازمان ها رابطه مثبت و معنی داری دارد.

رابطه میان یادگیری استراتژیک و چابکی استراتژیک چیست؟

در زمینه وجود رابطه میان یادگیری استراتژیک و چابکی استراتژیک، کووادا نشان می دهد که یادگیری استراتژیک نقشی اساسی در توانمند ساختن سازمان جهت دستیابی به چابکی در فرآیند بهبود محصول، ایفا می کند، در حالی که، جریان یک جست و جوی سخت برای دستیابی به دانش و مهارت به سازمان این توانایی را می دهد تا به حل طیف وسیعی از مشکلات در مدت زمان کوتاهی بپردازد. همچنین مشخص شده که موفقیت سازمان ها از طریق یادگیری استراتژیک، به دست می آید و اکتساب دانش آن دانش را به قابلیت ها و محصولات جدیدی تبدیل می کند.

عده ای از دانشمندان به یادگیری استراتژیک به عنوان یکی از ابعاد مهم قابلیت های پویا در سازمان های فعال در کسب و کار، اشاره می کنند.

این وضعیت نشان دهنده یکی از جنبه های چابکی استراتژیک و یک الزام مهم برای سازمان های معاصری است که با موارد همیشگی از عدم اطمینان و رقابت فشرده مواجه می شوند. پیترسن پر نقش یادگیری استراتژیک در دستیابی به چابکی استراتژیک در سازمان از طریق پیشنهاد راههای جدید به رهبری سازمان در دنیایی که با تغییرات سریع توصیف می شود، تأکید می کند. در این مورد، یادگیری استراتژیک یک ابزار سازمانی است که استراتژی های نو آورنه کسب و کار را تولید می کند و مجموعه ای مؤثر از مهارت های رهبری را ایجاد می کند

علاوه بر این، مکينون و همکاران نیز تصریح می کنند که سازمان باید بر یادگیری و دانش تمرکز کند، در حالی که، شیوه ها، شبکه های ارتباطی و زیرساخت های یکپارچه سیستم های اطلاعاتی ضروری هستند تا چابکی استراتژیک را در سازمان ها فراهم آورند.

تعریف قابلیت های رقابتی چیست

قابلیت های رقابتی رمز بقا سازمانهای دانشی و غیر دانشی می باشد. یکی از ابعاد سازمان که بیش از سایر ابعاد می تواند در سازمانهای دانش بنیان مبنای قابلیت های رقابتی باشد، زنجیره تامین است. قابلیت های رقابتی عملیات زنجیره تأمین شاخص هایی از اثربخشی چابکی استراتژیک هستند. این قابلیت ها باید شاخص پایش فوری عملکرد باشند به طوری که ارزیابی اصلاحی باید به موقع انجام شود تا عملکرد زنجیره تأمین بهبود یابد. فهرستی عمومی از قابلیت های رقابتی شرکتی که به صورت استراتژیک چابک است، عبارتند از: پاسخگویی، شایستگی، انعطاف پذیری و سرعت

قابلیت های رقابتی زنجیره تأمین را به صورت زیر دسته بندی می کند: انعطاف پذیری حجم، تحویل، اطمینان در تحويل، انطباق محصول با خصوصیاتش، تأیید سریع در خواست مشتریان، پاسخگویی سریع به شکایت مشتریان و رضایت مشتری

با استفاده از ادبیات نظری، قابلیت های رقابتی عملیات به پنج بعد عملیاتی تقسیم بندی می شوند: نوآوری، کیفیت، اطمینان از تحویل، انعطاف پذیری، رهبری در هزینه

  • نوآوری، به قابلیت یک سازمان در ارائه محصولات، فرآیندها و روش های کاری جديد اشاره دارد.
  • کیفیت محصول به قابلیت یک سازمان در ارائه محصولاتی اشاره دارد که با مشخصات تصدیق شده مطابقت دارند، قابل اطمینان هستند و رضایت کلی را برای مشتریان تأمین می کنند.
  • اطمینان از تحویل به قابلیت یک سازمان اشاره دارد که محصولات را به موقع تحویل و خدمات مستمر ارائه می دهد.
  • انعطاف پذیری به قابلیتی از سازمان اشاره دارد که تنوع وسیعی از محصولات را با امکانات موجود خود، تولید می کند.
  • رهبری در هزینه به قابلیتی از سازمان اشاره دارد که محصولات (خدمات) را در قیمت های رقابتی ارائه می دهد.

قابلیت های رقابتی می تواند در سایه چابکی ایجاد شوند. فليندر و و کورکا در پژوهش خود نشان دادند که یک شرکت می تواند چابکی برتر را حفظ کند و در نتیجه ارزش برتر را برای مشتریان از طریق دستیابی به بهره وری هزینه، بهبود کیفیت، قابلیت اطمینان و انعطاف پذیری فراهم آورد. هم چنین در پژوهش خود بیان می کنند که چابکی در کشف موفقیت آمیز قابلیت های رقابتی (سرعت، انعطاف پذیری، نوآوری، کیفیت و سود آوری) نهفته است.

اجرای قابلیت های استراتژیک در جهت کسب قابلیت های رقابتی

از طرفی تأکید می کند که یک سازمان چابک می تواند به سرعت نیازهای مشتریان را برآورده سازد و محصولات جدید را به موقع معرفی کند. در نهایت، در پژوهش خود نتیجه گیری می کنند که، با توجه به شایستگی قابلیت – رقابت، چابکی استراتژیک بر عملکرد رقابتی و عملیاتی سازمان تأثیر دارد. چابکی استراتژیک این ظرفیت را دارد تا به صورت مشت بر عملکرد رقایتی و قابلیت های رقابتی عملیات تأثير بگذارد و اجرای قابلیت های استراتژیک، قابلیت های رقابتی عملیات سازمان را افزایش می دهد.

همچنین قابلیت های استراتژیک می تواند در سایه یادگیری استراتژیک رشد کند. با | توجه به اهمیت یادگیری استراتژیک، گارسیا مورالس و همکاران اثبات می کنند که اجرای فرآیندهای یادگیری استراتژیک به سازمان مجموعه ای از مکانیزم ها را ارئه می دهد که می تواند منجر به مزایای بسیاری از قبیل تولید عملکرد برتر جهت رقابت و حفظ رقابت شود.قابلیتهای رقابتی استراتژیک خلق مزیت شرکتهای دانش بنیان

بررسی وضعیت چابکی استراتژیک، یادگیری استراتژیک و قابلیت های رقابتی

بررسی وضعیت متغیر های سه گانه پژوهش یعنی چابکی استراتژیک، یادگیری استراتژیک و قابلیت های رقابتی نشان می دهد که این سه متغیر در وضعیت نامناسبی در میان شرکتهای فعال در جامعه می باشند. این وضعیت به دلیل این است که عمده شرکتهای دانش بنیان با تکیه بر دانش فنی شکل گرفته اند و عمدتا نگاه ویژه ای به بازار و دانش مدیریت ندارند. این امر موجب می شود تا این شرکتها، علیرغم داشتن ایده های فنی قوی نتوانند در بازار موفقیت زیادی کسب کنند. بررسی ویژگی های جمعیت شناختی مدیران این شرکتها نیز نشان می دهد که عمده آنها دارای تحصیلات فنی هستند و از حداقل دانش مدیریت استراتژیک بی بهره می باشند.

بر اساس این نتیجه پیشنهادات زیر به شرکتهای دانش بنیان ارائه می شود که میتواند آنها را در کسب قابلیت های رقابتی کمک شایان نماید:

  1. پیشنهاد می شود تا شرکتهای دانش بنیان با پویش مستمر محیط کسب و کار به منظور خلق دانش جدید برای توسعه یادگیری استراتژیک شرکت اقدام کنند
  2. پیشنهاد می شود تا شرکتهای دانش بنیان ضمن تشویق همکاران به گردآوری دانش جدید در حوزه کسب و کار مربوطه، جلسات تفسير دانش خلق شده در شرکت به منظور هماهنگ سازی نگاه و رویکردهای همکاران درون شرکت تشکیل دهند.
  3. پیشنهاد می شود تا شرکتهای دانش بنیان برنامه استراتژیک مدونی برای خود تهیه کنند و چشم انداز و اهداف خود را صراحتا با در نظر گرفتن اهداف رقبا تبیین نمایند.
  4. پیشنهاد می شود تا شرکتهای دانش بنیان سناریوهای آنی رفتار رقبا و محیط را به منظور ارتقاء چایکی خود ترسیم و تمرین کنند.
  5.  پیشنهاد می شود تا شرکتهای دانش بنیان ضمن ترسم زنجیره ارزش خود، شیوه های ارزش آفرینی بیشتر در زنجیره ارزش را مطالعه و بررسی نمایند. و ضمن ارگانیک ساختن ساختار خود، به تیم های مستقل جهت ارتقاء وضعیت ارزش آفرینی اختیار تام دهند

همچنین بررسی ابعاد هریک از متغیرهای سه گانه (چابکی استراتژیک، قابلیت های رقابتی و یادگیری استراتژیک) نیز نشان می هد که در متغیر چایکی استراتژیک به ترتیب ابعاد اقدام، انتخاب اهداف استراتژیک و وضوح چشم انداز وضعیت نامناسب دارند و دو مولفه قابلیت های اصلی و تقسیم مسئولیت در وضعیت نسبتا مناسبی قرار دارند. این موضوع به دلیل ضعف تفکر استراتژیک در میان مدیران شرکتهای دانش بنیان می باشد که توصیه می شود نهادهای پشتیبان مانند پارک های علم و فناوری، برنامه توسعه تفکر استراتژیک در میان مدیران این نوع از شرکتها را در دستور خود قرار دهند.

تفسیر و اجرای دانش استراتژیک با بررسی ابعاد قابلیت های رقابتی

بررسی ابعاد متغیر یادگیری استراتژیک نیز نشان می دهد که تفسیر دانش استراتژیک و اجرای دانش استراتژیک در وضع نامناسبی قرار دارد. این موضوع می تواند به دلیل ضعف سیستم های کار تیمی در شرکتهای دانش بنیان و یا ضعف نظام های تسهیم دانش در این شرکتها باشد.

بررسی ابعاد قابلیت های رقابتی نیز نشان می دهد که در بعد انعطاف پذیری و نوآوری در شرکتهای مورد بررسی در وضعیت بسیار نامناسب و بعد کیفیت نیز در وضعیت نامناسبی قرار دارد، این امر بقاء شرکتهای دانش بنیان را تحت تاثیر شدید قرار خواهد داد؛ زیرا شرکتهای دانش بنیان باید بر اساس نو آوری شکل گرفته و رشد کنند. نگاه های اداری و بوروکراتیک می تواند موجب تغییر در وضعیت این دو متغیر در شرکتهای دانش بنیان شده است. از این رو پیشنهاد می شود که شرکتهای دانش بنیان خود را براساس ساختارهای غیر بوروکراتیک شکل داده و سعی کنند از مسائل بوروکراتیک فاصله گیرند.

به روز نمودن قابلیت های رقابتی

در بخش دوم این پژوهش تأثیر یادگیری استراتژیک بر چابکی استراتژیک شرکتهای دانش بنیان مورد بررسی قرار گرفت. براساس مکتب یادگیری مدیریت استراتژیک، این فرضیه تایید شده منطقی بنظر می آید، برای اینکه سازمانها چابک باشند باید بتوانند خود را با استفاده از مکانیسم یادگیری استراتژیک با محیط پیرامون به خوبی تطبیق دهند و ضروری است تا این شرکتها با یادگیری مستمر و کوتاه کردن چرخه عمر محصولات به شکل مستمر قابلیت های رقابتی خود را به روز نمایند.

افزایش قابلیت های رقابتی

با توجه به مطالب بیان شده در بالا به مدیران و سایر کارکنان شرکت ها پیشنهاد می شود که با بالابردن سطح یادگیری استراتژیک در شرکت خود می توانند قابلیت های رقابتی خود را که متشکل از نوآوری، کیفیت، اطمینان از تحول، انعطاف پذیری و رهبری در هزینه می باشد را افزایش دهند. همچنین، اجرای فرآیندهای یادگیری استراتژیک، برای سازمان یک سری ساز و کار آماده می کند که منجر به مزایای بسیاری از قبیل ایجاد عملکرد بهتر جهت رقابت و حفظ رقابت می شود. در نهایت دیدگاه یادگیری استراتژیک به سازمان ها کمک می کند تا بتوانند دانش جدید را کسب، تفسیر و توزیع کنند و این دانش استراتژیک مهم را جهت تسهیل و تجدید مستمر مزیت رقابتی به کار گیرند.

نتیجه گیری

امروزه به دلیل عدم وجود قطعیت و ثبات در محیط کسب و کار از یک سو و ظهور مستمر نوآوری های یکباره حاصل از فعالیت شرکتهای دانش بنیان از سوی دیگر، مفهوم رقابت در میان شرکتهای فعال در صنعت متفاوت شده است. بر مبنای این تغییر پارادایم، شرکت ها باید به منظور باقی ماندن و موفقیت در بازار، بر ایجاد نقاط قوت و قابلیت های رقابتی خود تمرکر نمایند. هدف اصلی پژوهش فوق، تبیین الگوی تاثیر گذاری چابکی استراتژیک و یادگیری استراتژیک بر قابلیت های رقابتی شرکتهای دانش بنیان است. یافته های پژوهش نشان می دهد که، یادگیری استراتژیک و چابکی استراتژیک تأثیر مثبت و معناداری بر قابلیت های رقابتی شرکت های دانش بنیان دارند، همچنین یادگیری استراتژیک بر چابکی استراتریک این شرکت ها تأثیر مثبت و معناداری دارد.

همان گونه که پیشتر اشاره شد محیط کسب و کار رقابتی امروزه، شرکت ها را مجبور کرده است که، جهت باقی ماندن در چنین شرایطی، استراتژی مناسبی را اتخاذ نمایند.

چابکی استراتژیک یکی از الزامات کسب و کار شرکت ها در محیط های پویا است.

هم چنین، سازمان هایی که موفقیت را تجربه کرده اند، متوجه شده اند که تداوم و پایداری چنین موفقیتی در طولانی مدت، بستگی به چابکی استراتژیک دارد و نیازمند دستیابی به کار آفرینی و برتری در این زمینه هستند. با کسب این نیازمندی ها، شرکت ها یادگیری به دست می آورند و از تجربیات و پیشرفت مداوم خود برای سرمایه گذاری در بازار استفاده می کنند. دانش، با تکیه بر چابکی استراتژیک، اجازه تصرف در فرصت ها را می دهد و جهت شکل دهي اساس موفقیت سازمانی و پایداری در ایجاد و افزایش ارزش، شرکت ها به بازارهای جديد نفوذ می کنند و به مدل های جدید کسب و کار و نو آوری در مقایسه با رقبا دست می یابند.

پژوهش های آتی

به عنوان نوآوری پژوهش می توان ادعا نمود تا کنون در مبانی نظری، پژوهشی انجام نشده که هم زمان به بررسی سه متغیر یادگیری استراتژیک، چابکی استراتژیک و قابلیت های رقابتی پرداخته باشد، لذا این پژوهش می تواند به عنوان یک پژوهش جامع در اختیار شرکت های دانش بنیان به خصوص شرکت های دانش بنیان کشور قرار گیرد تا بتوانند به بهترین وجه ممکن دانش و چایکی خود را بالا ببرند و قابلیت های رقابتی خود را افزایش دهند.

به عنوان پیشنهاد پژوهشی جهت پژوهش های آتی، پیشنهاد می شود که پژوهشگران به بررسی این مدل در سایر کسب و کارها و صنایع بپردازند، همچنین به عنوان پیشنهاد پژوهشی دیگر، پیشنهاد می شود که رابطه این متغیرها به صورت تک تک به همراه ابعادشان مورد بررسی قرار گیرند.

منبع: قابلیت های رقابتی در شرکتهای دانش بنیان مدلی برای تبیین نقش چابکی استراتژیک و یادگیری استراتژیک

برای آشنایی بیشتر با مبحث مدیریت عملیات میتوانید به وبلاگ شریف استراتژی مراجعه نمایید و مطالب را دنبال نمایید؛ همچنین چند لینک معتبر از مقالات خارجی نیز برای شما مخاطبان به اشتراک گذاشته شده است.

What Is Strategic Capability?

What are the competitive capabilities of a manufacturing

Examining the Competitive Capabilities of Manufacturing Firms

Strategic Assets, Competitive Capabilities and Firm

Strategic capabilities, competitive strategy, and performance …

 

تعریف هوشمند سازی سازمان چه ویژگی هایی دارد

هوشمند سازی سازمان چیست و سازمان هوشمند چه ویژگی هایی دارد؟

در این مقاله به تعریف هوشمند سازی سازمان میپردازیم و هدف اصلی آن است تا در سازمان هوشمند و یادگیرنده، انواع دانشهای پدید آمده از نهاد متخصصین این حوزهمورد بررسی قرار گیرد تا از طریق آن بتوان راهی برای هوشمند سازی سازمان پدید آورد. در ادامه نیز به استراتژی های دخیل در هوشمند سازی سازمان و دیدگاه های متفاوت در این خصوص خواهیم پرداخت.

تعریف هوشمند سازی سازمان چیست؟

عصری که در آن زندگی میکنیم در حال تکوین تمدن نوینی است. این تمدن نوین با ورود فناوری اطلاعات در تمام عرصه های زندگی شکلی را پدید آورده که با دوره های قبل قابل مقایسه نیست.

فناوری اطلاعات در واقع با خود اشكال جدید سازمان، کار، خانواده و نظام جدید اقتصادی، تعارضهای جدید سیاسی و مهمتر از همه آگاهی دگرگون بافتهای را به همراه آورده است؛ از این رو، بیشتر سازمانهای مدرن با چالشهای جدیدی روبرو هستند. افزایش تأثیر مشتری، شدت رقابت، کوتاه شدن چرخه تولید و استمرار و شتاب در تغییر فناوری از جمله مسائلی هستند که سطوح جدیدی از پویایی و پیچیدگی را برای سازمانها بوجود آورده اند. کاربرد فناوری اطلاعات می تواند مزیت رقابتی، افزایش خدمات مشتری و یا ایجاد محیط تولید انعطاف پذیری را فراهم نماید.

تغییرات زیاد عامل ایجاد استراتژی های هوشمند سازی سازمان

افزایش روز به روز حجم اطلاعات و تغییرات شتابان محیطی و ضرورت ایجاد ارتباط مستمر با محیط پیچیده و پویا، نیازمند مدیریت دانش جهت کسب دانش، توزیع دانش سازماندهی و تحلیل و تفسیر مناسب آنها می باشد. مدیریت دانش به مدیران کمک می کند تا در تحلیل اطلاعات و انتخاب درست آنها تصمیمات سنجیده تری را اتخاذ نمایند و سازمان خود را جهت بقاء و رشد با محیط سازگار کنند.
دانش در سازمانهای امروزی به عنوان یک دارایی با ارزش و مدیریت دانش به عنوان اولین و اساسی ترین اولویت مورد تاکید قرار می گیرد. برای تحقق چنین امری، سازمانهای عصر حاضر به اجرای استراتژی هایی می پردازند که به هوشمند سازی سازمان کمک می کند.

استراتژی اقدام به هوشمند سازی سازمان در واقع واکنش سنجیده و مناسب را در مقابل تغییر و تحولات محیطی دنبال می کند. بنابراین دانش سازمانی این امکان را به سازمانها می دهد که دانش و اطلاعات مهم را ایجاد، گزینش، سازماندهی و منتشر نمایند و تخصصی را که برای فعالیتهایی همچون حل مشکلات، یادگیری پویا و مستمر، برنامه ریزی راهبردی و تصمیم گیری ضروریست، یاد بگیرند و مدیریت استراتژیک را سر لوحه کار خود قرار دهند..

امروزه بسیاری از سازمانها دریافته اند که جهت کسب موفقیت در اقتصاد چه در دنیای کنونی و چه آتی به چیزی بیش از دستیابی اتفاقی و ناآگاهانه به دانش یکپارچه نیاز دارند. برای مدیریت این دانش که به مثابه یک منبع حیاتی در سازمان هوشمند تلقی می شود به افرادی نیاز هست که دانش را شناسایی و درک کرده و به ترتیبی تأثیر واقعی دانش را در سازمان مستندسازی نمایند.
اکنون در عصر دانش ورزان قرار داریم، مدیران و متخصصان آگاه، اقدام به مدیریت دانش می نمایند تا سازمان هوشمند و یادگیرنده ایجاد کنند و بدین ترتیب عملکرد سازمان را افزایش دهند و در نهایت گامی در جهت هوشمند سازی سازمان بردارند.

تعریف هوشمندسازی سازمان
سازمان هوشمند و یادگیرنده چه ویژگی دارد؟

سازمان به عنوان سیستم باز؛ اطلاعات، مواد و انرژی را از محیط دریافت میکند و آنگاه آنها را پردازش کرده و به دانایی، کالا و خدمات تبدیل می نماید تا در محیط مورد استفاده قرار می گیرد؛ بنابراین، رابطه محیط و سازمان یک رابطه دوطرفه و حیاتی است. سازمانها برای توجیه موجودیت مستمرشان به محیط وابسته اند و می دانند که محیط پیچیده و نا پایدار برای رشد و بقای سازمانها جهت یادگیری موقعیتهای احتمالی حال و آینده ضروری است و این آگاهی کسب شده را برای تغییر به هنگام رفتارشان لازم می دانند.

تفاوت سازمان هوشمند با سازمان های سنتی

هوشمندی سازمان های سنتی وابسته به هوشمندی انسانهایی است که در آن کار میکنند و به ویژه وابستگی به هوشمندی مدیران آن سازمانها دارند. از عوامل دیگری که به نوعی در هوشمند سازی سازمان های سنتی مؤثرند ساختار و فرهنگ سازمانی می باشند. اما سازمان هوشمند نوین با سازمان سنتی تفاوت ماهینی دارند. این سازمانها سیستمهای هوشمند اطلاعاتی را ایجاد و مورد استفاده قرار میدهند (الهی و آذر، ۱۳۷۸) و علاوه بر بهره گیری از هوشمندی عناصر داخلی به نوعی هوشمندی فراگیر می رسند که مستقل از هوشمندی اجزای آنهاست. نوع اخیر هوشمندی در پیوند میان اجزای داخلی و خارجی سازمان و در بستر تعاملی آنها پدید می آید. نخستین مشخصه این سازمانها تغییر پذیری آنهاست. این تصور بسیار خوش بینانه است که سازمانهایی که بدون فناوری سازمان هوشمند، اداره می شوند حداکثر به اندازه تغییر پذیری مدیرانشان انعطاف دارند. چرا که مدیران باید برای اعمال هرگونه تغییر در سازمان، وفت و منابع زیادی را صرف تحلیل، برنامه ریزی، توجبه کارکنان و جلب مشارکت آنان نمایند.

سازمان هوشمند از فناوریهای نوین که به صورت یکپارچه طراحی و ایجاد می شود بهره می گیرند تا در تعامل با محيط عملکرد خود را ارزیابی و اصلاح نماید.

هوشمند سازی سازمان رو بنای سازمان یادگیرنده

از سوی دیگر سازمان هوشمند برای دستیابی به اهدافش براساس دانشی که از محیط داخلی و خارجی دارد، سازگاری را به وجود می آورد. بنابراین، سازمان هوشمند یک سازمان یادگیرنده است. سازمانهای یادگیرنده دارای پنج مشخصه اصلی می باشند که عبارتند از:

  1. تسلط فردی
  2. الگوهای ذهنی
  3. چشم انداز مشترک
  4. یادگیری گروهی
  5. تفکر سیستمی

از سوی دیگر سازمان یادگیرنده مهارتهایی را در ایجاد کسب و انتقال دانش دارد و رفتارش را جهت منعکس کردن دانش و بینش جدید اصلاح می کند.

فرآیند اصلی در هوشمند سازی سازمان چیست؟

مارچ و اولسن، براین عقیده اند که هوشمند سازی سازمان دو فرآیند اساسی را به وجود می آورد

الف – محاسبه عقلائی

ب – یادگیری از تجربه و محاسبه عقلانی

انتخاب یک گزینه بر اساس ارزیابی آنچه که پیش بینی شده و آنچه که به دست آمده صورت می گیرد، اما یادگیری از تجربه انتخاب یک گزینه بر اساس انبوهی از تجربیات گذشته و قوانین به وجود آمده می باشد که نگاهی به گذشته و تاریخ دارد تا اینکه راهنمایی برای عملکرد آینده خویش بیابد. سازمان هوشمند در واقع سازمانی است که نخست اطلاعات و هوشمندی را برای برآورد نیازهای مشتریان، هماهنگ و اداره کند. دوم به ایجاد و تبدیل منابع هوشمند بیش از مدیریت فیزیکی و دارائیهای موجود وابسته باشد. وقتی این وظایف به هم گره می خورند و متراکم می شوند خوشه های هوشمند قابل کنترل را به وجود می آورد که فعالیتهای خدماتی خوانده می شود.

نقش فناوری اطلاعات در هوشمند سازی سازمان چیست؟

فناوری اطلاعات امکان واگذاری فعالیتهای خدماتی به سازمانهای دیگر به وجود می آورد. این سازمانها با بکارگیری فناوری اطلاعات توجه خود را بر روی محصولات دانش محور متمرکز می کنند، که در عرصه رقابت موجب برتری آنها می گردد. آنگاه سازمان هوشمند، سیستمهای هوشمند مدیریت اطلاعات را برای هماهنگ کردن بسیاری از مراکز فعالیتی که به طور پراکنده نیازهای مشتریان را برآورده میکنند به کار می گیرد.

صاحب نظران هوش سازمان را به عنوان توانایی جهت سر و کار داشتن با پیچیدگی تعریف می کنند، از این دیدگاه هوش سازمانی یعنی توانایی کسب، مشارکت و انتقال دانش است.

از نظر گریگوری مفهوم هوش دو معنی را نشان می دهد ۱- تملک دانش ۲- دانش آفرینی
تملک دانش، انباشت دانش را فراهم می آورد که ما آن را به منظور درک و با رفع مشکل به کار می گیریم. ایجاد دانش زمانی اتفاق می افتد که نوآوری برای حل مشکلات جدید به وجود آید طوریکه نتوان آن را در انباشت دانش یافت. بنابراین می توان گفت که ایجاد نوآوری، نشانه رفتار هوشمندانه استو هوشمندی استراتژیک ار در پی خواهد داشت.
شاید بتوان هوش را کیفیت رفتار تصور کرد. رفتاری که روشهای مؤثر را برای سازگاری جهت برآوردن نیازها با توجه به تغییرات محیط نشان دهد ولی پیچیدگی با پاسخ به پرسشهای ذیل معین می شود.

  • چرا به منابع اطلاعاتی زیادی نیاز داریم؟
  • چگونه بسیاری از عناصر کاری با هم هماهنگ می شوند؟
  • چه نوع و چه مقدار روابط این عناصر را به هم پیوند می زند؟


براساس تجزیه و تحلیل این پرسشها، هوش سازمانی از سه طریق معین و محاسبه می گردد:

  1. توانایی جهت دسترسی به دانش و اطلاعات (اتصال)
  2. توانایی برای ترکیب و توزیع اطلاعات (مشاركت)
  3. توانایی برای گزینش مفهومی داده ها (ساختدهی) همچنین فرایند یادگیری سازمانی نیز مبتنی بر کسب دانش، توزیع دانش و تفسیر دانش می باشد

کسب دانش: ابزار ارتباط دهی منابع اطلاعات عبارتند از: رسانه ها، موقعیت ها و کاربران در کسب دانش اطلاعات دقیق متشکل میگردد و در زمان مناسب و موقعیت مناسب در اختیار کاربران مناسب قرار می گیرد.

توزیع دانش؛ افراد می توانند در تفسیر و اجرای داده ها شریک شوند و داده ها را به خوبی پردازش نمایند. در توزیع اطلاعات، سازمان به همراه واحدها و اعضای خود در اطلاعات کسب شده شریک می شوند.

تفسیر دانش: ساختدهی و با تفسیر اطلاعات نیز به معنی مفهوم بخشیدن و با درک معنایی اطلاعات است. طبقه بندی مقوله ها، فهرستها، جداول و پالایش آنها تفسير محسوب می شود. افراد به دلیل ساختارهای اعتقادی متفاوت و بینشهای خاص خود تفسیرهای گوناگونی دارند. بنابراین مرحله تفسیر اطلاعات بیشترین توان را برای بهره برداری استراتژیک از اطلاعات دربر دارد. درباره مدیریت دانش بیشتر بدانید.

نقش حلقه های یادگیری در سازمان یادگیرنده و هوشمند سازی سازمان

یادگیری موثر نه تنها باید به طور مستمر بلکه حتی فراتر از مراحل تشخیص و اصلاح اشتباهات گذشته صورت گیرد. گاهی پرسش های اساسی در مورد هنجارهای خط مشی ها و اهداف سازمان نیازمند پاسخ جدید می باشند که با در هوشمند سازی سازمان به آن توجه ویژه داشت.

یادگیری سازمانی زمانی اتفاق می افتد که اعضای سازمان نسبت به تغییرات محیط داخلی و خارجی واکنش نشان دهند و این مسأله از طریق تشخیص و اصلاح اشتباه بین نتایج به دست آمده و آنچه که مورد انتظار بود و یا از طریق اصلاح استراتژی ها، پیش فرضها و هنجارها صورت می گیرد

یادگیری تک حلقه ای

زمانی که اصلاح اشتباه بدون درگیر شدن با هنجارهای سازمانی موجود صورت گیرد، وجود یک حلقه بازخور بین عمل و نتیجه برای تعدیل رفتار سبب می شود که عملکرد در یک حد معین با توجه به هنجارهای سازمان حفظ گردد. هدف از این نوع یادگیری افزایش اثربخشی سازمان در میان هنجارهای موجود است.

یادگیری دو حلقه ای

این یادگیری نه تنها به اصلاح اشتباه مربوط می شود بلکه به اصلاح هنجارها نیز ارتباط دارد. هدف از این نوع یادگیری اطمینان بخشیدن به رشد و بقای سازمان از طریق حذف هنجارهای ناسازگار، تنظیم اولویت های جدید، و با تجدید ساختار هنجارها و پیش فرضهایی است که به راهبردهایشان مربوط می شود.
اگرچه هر دو نوع یادگیری، سازگاری را از طریق غلبه بر انحرافات به وجود می آورند اما یادگیری دو حلقه ای، خلاقیتها و ذهنیتهای جدیدی را به همراه دارد. بیشتر سازمانها یادگیری تک حلقه ای دارند یعنی عملکردشان را بر طبق اهداف میسنجند و آنگاه انحرافات را از طریق تغییر رویه های عملیاتی اصلاح میکنند.

یادگیری سه حلقه ای

یادگیری سه حلقه ای زمانی واقع می شود که سازمانها یاد بگیرند که چگونه یادگیری تک حلقه ای و دو حلقه ای را اجرا کنند. یادگیری سه حلقه ای توانایی یاد گرفتن درباره یادگیری است. در یادگیری سه حلقه ای مدلهای ذهنی افراد و متغیرهای هدایت تعویض می شوند و در نتیجه عملیات و نتایج تغییر می کنند. یادگیری سازمانی نباید با تغییر سازمانی یکسان گرفته شود. تغییر تدریجی بر اساس مفروضات و پارامترهای موجود، یادگیری را به وجود می آورد. ولی سازمان هوشمند یاد می گیرد که تغییر کند و همانطوری که تغییر می کند یاد می گیرد و این گام مهمی در هوشمند سازی سازمان تلقی میشود.

نگرش های نظام یافته

تنها تفاوت اساسی سازمانها در توانایی شان جهت کسب، ایجاد و به کارگیری دانش است. دانش را می توان مخلوط سیالی از تجربیات، ارزشها و نگرشهای نظام یافته دانست که چهارچوبی برای ارزشیابی و بهره گیری از تجربیات و اطلاعات جدید بدست می دهد. از اینرو دانش مفهومی ساده و روشن نیست بلکه ترکیبی از چند عامل متفاوت است. سیالی است که در عین داشتن ساختهای مشخص، ابهامی و شهودی است و به همین علت به راحتی نمی توان آنرا در قالب كلمات و به صورت تعریفی منطقی عرضه کرد.

عده ای از دانشمندان رفتار هوشمند را در هدایت اهداف و سازگاری آن می بینند (مینسکی، ۱۹۸۶)

سازمان هوشمند و استراتژی های هوشمندی استراتژیک

هوشمند سازی سازمان با دیدگاهی جامعه نگر

جهان فراصنعتي معاصر، پيچيدگي ها و ويژگي هاي خود را دارد، به نحوي كه محيط اطراف ما را به كلي دگرگون ساخته، باورهاي ما را با پرسش روبرو كرده، هنجارها را به چالش كشيده و روابط ما را به سختي تحت تأثير قرار داده است. اين پديده، محصول سه حوزه كاملا تخصصي از علوم اجتماعي است. اين حوزه ها عبارتند از سياست، اقتصاد و ارتباطات.
سياست، ابزار كار كارگزاران سياسي است و بازي هاي رياضي گونه خاص خود را دارد و ما هم خواه ناخواه، تابع سياست هاي پيچيده جهاني هستيم، گاه در مقابل يكديگر مي ايستيم و گاه هم راستا مي شويم و به منافع مشترك مي رسيم.
در طرف ديگر، علم اقتصاد را داريم كه علم منابع كمياب و رفتارهاي سيري ناپذير است، رفتارهايي كه مانع حركت آزاد سياست هاي جهاني مي شوند، ودر سوي ديگر، علم ارتباطات قرار دارد، علمي كه امكان پيوند و تعامل سازنده بين علم اقتصاد و سياست را فراهم مي سازد. اين گزاره، هم در ابعاد كلان معتبر است و هم با نگرش خرد سنخيت دارد و در هر دو حال هم كاربردي است.
از طرف ديگر، جهان صنعتي در مقابل صف آرايي كشورهاي فراصنعتي، واكنش نشان مي دهد و رفتارهاي خاص خود را دارد و براي بهره برداري از دستاوردهاي دانش بشري در زمينه هاي فوق الذكر، لازم مي بيند كه از الگوي آزادسازي استفاده كند و به دنبال رشد هوشمند سازی سازمانهای خود باشد تا در عمل فرايند تعامل سازنده را تعالي ببخشد.

مدارهاي هوشمندگرايي

هوشمندگرايي (Smarticism) در چهار مدار قابل تعريف است و چهار زاويه مختلف را در برمي گيرد كه هر يك در نوبه خود، اساس يك تحول هوشمند است:
الف) انسان هاي هوشمند.
ب) آزادسازي هوشمند.
پ) اطلاعات هوشمند.
ت) مديران هوشمند.
انسان هاي هوشمند، پيشگامان توسعه هستند، انسان هايي كه گلوگاه هاي توسعه نيافتگي را مي شناسند، به جريان انتقال از يك جامعه متمركز به جامعه غيرمتمركز باور دارند و مسؤوليت پذير عمل مي كنند. اين انسان ها، ضرورت تعامل سازنده با محيط را با تمام وجود خويش حس مي كنند و از همين رو، به طور هوشمند، عمل مي كنند.

هوشمند سازی سازمان با استفاده از ابزارهای هوشمند سازی کسب و کار

مدیریت اطلاعات سازمانی (Enterprise Information Management – EIM) و به تبع آن هوشمند سازی کسب و کار (Business Intelligence – BI) به عنوان ابزاری جهت دستیابی به نگاهی جامع و تحلیلی به اطلاعات و داده های جمع آوری شده از فرایندهای عملیاتی جاری درسطح سازمان تعریف می گردد. هوشمند سازی کسب و کار و مدیریت اطلاعات سازمانی با جمع آوری داده های مرتبط از فرایندهای عملیاتی مختلف در سطح سازمان امکان تجزیه تحلیل وقایع و اتخاذ تصمیمات صحیح، را فراهم می آورند. راهکار هوشمند سازی کسب و کار با رویکرد به استقرار نظام یکپارچه مدیریت اطلاعات (EIM) و به پشتوانه بستری گسترده از مبانی اطلاعات پارامتریک، گزارش ساز و مصورسازی داده ها در قالب داشبورد مدیریتی در دسترس راهبران سیستمها و مدیران قرار میگیرد. نرم افزارهای سازمانی که با مبانی اطلاعاتی پارامتریک ایجاد میشوند مسیر ساختی مناسب و قابل اتکا برای دستیابی به گزارش های کاربردی و محاسبه شاخص های عملکرد سازمانی را با رویکرد به EIM فراهم می آورد. دیدگاه روز در این حوزه، طراحی سفارشی شده سیستم های مدیریت اطلاعات سازمانی (EIM) و هوشمند سازی کسب و کار (BI) و در هر سازمان می باشد. سفارشی شدن این سیستم ها موجب می گردد تا انطباق حداکثری با نیازهای اطلاعاتی هر سازمان و کسب و کار و همچنین ارتقاء قابل توجه ضریب صحت و دقت در اطلاعات جمع آوری شده و محاسبه شاخص های کاربردی را تامین نماید. زیر ساخت ها و موتورهای پیش بینی شده در این برنامه ها شامل موارد زیر است:

    • ابزار گزارش ساز با توجه به پیش بینی های لازم برای باند شدن با Query های پیشرفته.
    • مصورسازی داده ها (Data Visualization).
    • جداول اطلاعات پایه پارامتریک جامع سازمانی.
    • حجم گسترده داده های شناسایی شده در فرایندهای مختلف عملیاتی سازمان.

 

نتیجه گیری

سازمان هوشمند، قابلیت و مهارت خاصی را جهت کسب، سازماندهی و به اشتراک گذاردن انواع دانش های سازمان خود دارند. این سازمانها با مدیریت دانش قادرند همواره رفتارشان را با محیط متغیر و پویا منطبق نمایند و بر عملکردشان بیافزایند.

افزایش روز به روز حجم اطلاعات، تغییرات شتابان محیطی و ضرورت ارتباط مستمر با محیطی که همواره در حال تغییر و دگرگونی است نیازمند هوشمند سازی سازمان از طریق کسب دانش دقیق، صحیح و به موقع و سازماندهی و تحلیل مناسب آنهاست. مدیریت دانش، به مدیران سازمانها کمک می کند تا به تحلیل مناسبی از مسائل سازمان دست یابند و تصمیمات سنجیده تری اتخاذ کنند و سازمان هوشمند از طریق پیوند دانش سه گروه از متخصصان (متخصصان حرفه ای، متخصصان اطلاعات و متخصصان فناوری اطلاعات) و با تکیه بر دانشهای موجود در سازمان (ضمنی، صریح، زمینه ای و فرادانش) بر عملکردش می افزاید، دانش و مهارت متخصصان اطلاعات در واقع زیربنای دانش سازمان هوشمند تلقی می گردد که رکن اساسی هوشمند سازی سازمان را شامل میشود.
این متخصصان به طور مشترک به سازمان دادن خط مشی های اطلاعات و دانش، ساختارها، فرآیندها و سیستمهایی که یادگیری سازمانی را توسعه می بخشند، کمک می نمایند.
سازمانهای قرن بیست و یکم به همکاری هر چه بیشتر و مؤثرتر متخصصان اطلاعات نیاز دارند تا بتوانند گامهای اساسی به سوی سازمان هوشمند بردارند. دنیای کاری جدید نیازمند قابلیت درک مشکلات جدیدی است که با موقعیتهای محیطی تغییر می کند. از این رو، سازمان هوشمند نه تنها به دنبال بافتن پاسخهای درست جهت سازگاری خود با محیط است بلکه به دنبال دستیابی به پرسشهای درست نیز تلاش می کنند. در این دیدگاه لازم است تمامی فرآیندهای کاری جهت نوآوری، ایجاد، توزیع، نوسازی و به کارگیری دانشهای موجود در سازمان به منظور بقا و رشد سازمانی شکل گیرد تا هوشمند سازی سازمان به طرزی شگرف محقق گردد.

هوشمندی استراتژیک چیست

هوشمندی استراتژیک چیست؟ بررسی نقش تأثیر گذار هوشمندی استراتژیک در سازمان دانش بنیان

آنچه در دنیای امروز سازمان های دانش بنیان را با دنیای چند دهه قبل آنها متمایز می کند، محیط ناپایدار، رقابت جهانی و توسعه روزافزون ارتباطات و مبادلات سریع اطلاعات است. سازمان های دانش بنیان برای مصون ماندن از امواج سهمگین محیطی و نیز سازگاری با الزامات رقابتی چاره ای جز کسب اطلاعات محیطی از طریق هوشمندی استراتژیک ندارند. هدف از این مقاله، بیان اولویت بندی عوامل موثر بر هوشمندی استراتژیک در سازمان های دانش بنیان است که بر این اساس، عوامل موثر بر هوشمندی استراتژیک سازمان در دو بخش درون سازمانی و برون سازمانی شناسایی و رتبه بندی می شوند.

این پژوهش کاربردی و از لحاظ روش تحقیق از نوع توصیفی پیمایشی است، ابزار جمع آوری اطلاعات پرسشنامه است که در برگیرنده مقایسات زوجی بین معیارهای اصلی و گزینه ها است. پس از بدست آوردن اوزان با استفاده از اعداد فازی مثلثی هفت گانه و تبدیل اعداد فازی مثلثی به اعداد فازی قطعی وزن شاخصها بدست می آید و در آخر رتبه بندی نهایی با استفاده از تکنیک فازی صورت می پذیرد.

نتایج پژوهش حاکی از آن است که در سازمان های دانش بنیان هوشمندی منابع انسانی برای هوشمندی استراتژیک درون سازمانی و هوشمندی مشتریان برای هوشمندی استراتژیک برون سازمانی از بیشترین اهمیت برخوردار است. به علاوه تلاش و کوشش کارکنان برای هوشمندی منابع انسانی و شناسایی فرصتهای خلاقانه موجود در ارتباط با هوشمندی مشتریان، در سازمانهای دانش بنیان بیشترین اهمیت را داراست

هوشمندی استراتژیک ابزاری برای تصمیم گیری و برنامه ریزی

در گذر از عصر صنعتی به عصر دانش، لزوم و چگونگی ایجاد جوامع و سازمان های بر پایه دانش و نیز نحوه مدیریت و استفاده از منابع استراتژیک و ارزشمند، هوشمندی و دانش را در دستور کار دانشمندان مدیریت و سازمان قرار داده است. راه حل اساسی چگونگی ایجاد جوامع و سازمان های دانش بنیان، استفاده از فعالیتهای هوشمندی به ویژه هوشمندی استراتژیک است.

هوشمندی استراتژیک، ابزاری است که به فرآیند مدیریت راهبردی در سازمان ها در راستای برنامه ریزی و تصمیم گیری کمک کرده و عملکرد کسب و کار را از طریق افزایش دانش و ارتباطات داخلی و خارجی بهبود می بخشد (۲۰۰۷ ,Gabber). هوشمندی استراتژیک یک مفهوم ضروری در فرآیند مدیریت شرکت است. شرکت ها می توانند از طریق هوشمندی استراتژیک و با تجزیه و تحلیل اطلاعات پیرامون خود، میزان کارایی و اثربخشی خود را بهبود بخشیده و در نتیجه عملکرد بهتری در برابر رقبا داشته باشند، بهبود هوشمندی استراتژیک موجب می شود، سازمان ها اطلاعات محیط اطراف خود را سریع تر و با دقت بیشتری تجزیه و تحلیل کنند و نتایج حاصل را ذخیره کرده و در مواقع مقتضی در دسترس تصمیم گیرندگان قرار دهند. این امر جریان تبادل داده ها، اطلاعات و دانش را در سازمان تسریع می کند و اثربخشی تفکر و تصمیم گیری را بهبود می بخشد.

هوشمندی استراتژیک به مثابه یک موتور جست و جو است که با کشف فرصت های جدید و هشدار تهدیدها، | شرکت را قادر می سازد محیط خود را سریع تر و دقیق تر شناسایی کند.

سازمان های دانش بنیان و هوشمند نسبت به سایر سازمانهای فعال در جامعه از توانایی هوشی خود استفاده بیشتری را به عمل می آورند. در دنیای رقابتی کنونی، سازمانهایی موفق خواهند بود که اطلاعات محیط اطراف خود را سریع تر و با دقت بیشتری تجزیه و تحلیل کنند و این جز با بهره گیری از شناسایی عوامل تاثیر گذار درونی و بیرونی از طریق هوشمندی استراتژیک میسر نیست.

شناخت عوامل درونی و بیرونی سازمان

مدیران برای بهره مندی از هوشمندی استراتژیک در سازمان تحت مدیریت خود، باید عوامل درونی و بیرونی سازمان خود را بشناسند و با به کار گیری صحیح این عوامل در راستای بهبود عملکرد سازمان خود اهتمام ورزند. به علاوه هوشمندی استراتژیک موجب می شود سازمان ها سرمایه های فکری، معنوی و ابزارهای فنی خود را که در قلمرو اطلاعات قرار دارند به درستی مدیریت کنند، یعنی اینکه افراد و سیستم های اطلاعاتی، بصورت کالا بکار گرفته شوند؛ ازینرو پرداختن به هوشمندی استراتژیک برای مدیریت سرمایه های فکری، معنوی و ابزارهای فنی سازمان های دانش بنیان ضرورتی انکارناپذیر یافته است.

از طرفی، بعد دیگر مسئله که نگارش و تدوین این مقاله را ضرورت بخشیده است، صرفه جویی در هزینه و زمان برای سازمان های دانش بنیان بر اساس فراگیری هوشمندی استراتژیک است. بر اساس جامعیت مفهوم هوشمندی استراتژیک پژوهش حاضر بر آن است تا با استفاده از روش AHP فازی عوامل موثر درون سازمانی و برون سازمانی هوشمندی استراتژیک را اولویت بندی کند تا سازمانها و شرکتهای دانش بنیان به نحو مقتضی از هوشمندی استراتژیک بهره لازم را ببرند.

مفاهیم مرتبط با حوزه هوشمندی استراتژیک

برای اینکه بخواهیم حوزه هوشمندی استراتژیک را فراگیریم باید مفاهیم مربوط به این حوزه را بخوبی درک کنیم. تعاریف ارائه شده بر اساس مقالات و مراجع علمی معتبر نگارش شده اند که از مقالات معتبر در این حوزه گرفته شده است.

تعریف سازمان دانش بنیان چیست؟

سازمان دانش بنیان سازمانی است که عمده ترین دارایی آن سرمایه های دانشی است. مزیت رقابتی یک سازمان دانش بنیان از طریق دانش و استفاده اثربخش از دانش حاصل می شود. دانشگاهها، صنایع نرم افزاری، هوا و فضا و موسسات پژوهشی نمونه هایی بارز از سازمان های دانش بنیان هستند. تعریف یک سازمان دانش بنیان بر سه جنبه اصلی متمرکز است.

  • اول، ماموریت اصلی یک سازمان دانش بنیان کسب و دستکاری و به کارگیری دانش و اطلاعات است.
  • دوم، یک سازمان دانش بنیان سعی می کند یک سازمان یادگیرنده باشد که در آن اعضای سازمان هم به صورت گروهی و هم فردی به دنبال ارتقای ظرفیت تولید دانش خود هستند.
  • سوم، سازمان دانش بنیان از طریق جست و جوی جایگاه برتر در بازار، بهترین شیوه فعالیت و تقویت روابط مبتنی بر همکاری متقابل به دنبال رسیدن به کمال سازمانی است (۲۰۰۳ ,Wang Catherine & Ahmad Perveiz & Ahmad)

سیر گذار و تکامل، سازمان های دانش بنیان را به سازمان های ارگانیک، منعطف، مسطح و غیر متمرکز تبدیل کرده است که ابعاد تشکیل دهنده آنها باید چیزی فراتر از ابعاد سازمان های سلسله مراتبی و رسمی باشد. در این گونه سازمانها روابط غیررسمی می توانند نقش مهمی در ساختاردهی داشته باشند (منوریان و همکاران، ۱۳۸۶). در یک سازمان دانش بنیان روابط رسمی و غیر رسمی از اهمیت بسزایی برخوردار است. این سطح شامل روابط مبتنی بر اعتماد، روابط تعاملی برونگرا و روابط عاطفی فراگیر است.

تعریف هوشمندی استراتژیک چیست؟

در تعریفی که به وسیله تومو کوسا ارائه شده است هوشمندی استراتژیک شامل جمع آوری پردازش و تجزیه و تحلیل دادههای محیطی و انتشار این اطلاعات که در ارتباط استراتژیک با سازمان هستند، تعریف شده است (۲۰۱۱ ,Kuosa). هوشمندی استراتژیک شامل قوانین، مالیات و امور مالی، گستره اقتصادی و سیاسی و مقولات منابع انسانی سازمان است. به عبارتی هوشمندی استراتژیک رفتارهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی یک سازمان را مشاهده و تحلیل می کند. هوشمندی استراتژیک با عواملی همچون دید استراتژیک، داشتن منابع اجتماعی و انسانی، بررسی مسائل اقتصادی و سیاسی سازمان ارزیابی می شود (۲۰۰۷ ,Gabber).

تعاریف تخصصی هوشمندی استراتژیک

به صورت تخصصی، هوشمندی استراتژیک به نظام برنامه ریزی استراتژیک و تصمیم گیری استراتژیک سازمان وابسته است، در تعریفی دیگر هوشمندی استراتژیک به عنوان مفهومی که به صورت گسترده با هوشمندی سازمانی، استراتژی های سازمان، منابع استراتژیک سازمان و مدیریت استراتژیک ارتباط دارد، تعریف می شود (۲۰۰۷ Richard & Russell) در واقع طبق اظهارات صاحب نظران، هوشمندی استراتژیک مفهومی گسترده و چندبعدی است که نمی توان تعریف ثابت و معینی از آن ارائه کرد (۲۰۱۱ ,Tesaleno, Coccia, Maccoby) با مطالعه کتب و مقالات و همچنین با استفاده از تقسیم بندی های ارائه شده از سوی پژوهشگران عوامل و مولفه های تاثیر گذار شناسایی شده هوشمندی استراتژیک به دو دسته هوشمندی درون سازمانی و هوشمندی برون سازمانی تفکیک شده است، که شرح کامل مرور ادبیات آن به شکل زیر است (۲۰۰۱ ,Kruger, 2010 ) ، ( Karl Weick)، (حسینی، سلیمی فرد و یداللهی، ۱۳۹۱).

تعریف هوشمندسازی سازمان استراتژیک چیست

هوشمندی استراتژیک درون سازمانی

در ایمقاله مولفه ها و عوامل هوشمندی استراتژیک درون سازمانی به چهار دسته تقسیم می شود که عبارتند از: هوشمندی منابع انسانی، هوشمندی فرآیندهای سازمانی، هوشمندی اطلاعاتی و هوشمندی منابع مالی

هوشمندی منابع انسانی

نقش عامل انسانی در پیشبرد امور جامعه، دارای اهمیتی خاص است و موثرترین رکن تحولات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به شمار می آید. پیشرفتهای اقتصادی و اجتماعی مستلزم توجه ویژه منابع انسانی و هوشمندی اوست (۲۰۱۱ , Coyne & Bell ) در یک محیط مدیریتی از نظر مفهومی، منابع انسانی هوشمند به عنوان موجودیتهایی تعریف می شوند که قادر هستند معنای یک وضعیت معین را درک کنند و موقعیت شناس باشند و بر اساس پاره ای از دستورالعمل ها و راهکارها عمل کنند. هوشمندی منابع انسانی به نیروی تجزیه و تحلیل اطلاعات درباره حوزه های تصمیم گیری منابع انسانی مانند حوزه پاداش و مزایا، روابط کار کتان، انتخاب و استخدام و وضعیت نیروی کار در محیط رقابتی اشاره دارد (۲۰۰۸ , Booker , Kitchens & Rehman).

عوامل تاثیر گذار بر هوشمندی منابع انسانی توانایی منابع انسانی، تلاش و کوشش و حمایت سازمانی هستند.

توانایی منابع انسانی: منابع انسانی هوشمند، بزرگترین سرمایه هر سازمانی به شمار می رود، رهبران سازمان ها امروزه تلاش دارند افرادی را برای سازمان خود جذب کنند و به کار گیرند که دارای قابلیت ها و شایستگی های مورد انتظار باشند. توانایی منابع انسانی مهم ترین رکن از ویژگی های کارکنان هوشمند است (استوارت و براون، ۱۳۹۲).

تلاش و کوشش: یکی از اساسی ترین ویژگی های منابع انسانی به ویژه منابع انسانی هوشمند، در کنار داشتن تمایل و توان، تلاش و کوشش موثر و آگاهانه در راستای انجام وظایف منابع انسانی است (استوارت و براون، ۱۳۹۲)
حمایت سازمانی: کارکنان یک سازمان همیشه بر اساس میزان ارزشی که سازمان برای آنها و ایجاد رفاه، آسایش و امنیت آنها قائل است، اعتقاد و علاقه خاصی به سازمان پیدا می کنند. این ارزش و ایجاد شرایط مطلوب برای نیروی انسانی تحت عنوان حمایت سازمانی معرفی شده است (Bell & Manguck, 2002)

هوشمندی فرآیندهای سازمانی

كوسا معتقد است که اگر یک سازمان مصمم است نسبت به رقبای خود موقعیت استراتژیک داشته باشد، باید توان آن را داشته باشد که از فرآیندهای سازمانی هوشمند بهره برداری کند و از امکانات و فرآیندهای هوشمند خود، بهتر از رقبا سود جوید (۲۰۱۱ ,Kuosa). هوشمندی، فرآیندهای سازمانی در برگیرنده حوزه وسیعی از کاربردها در زمینه نظارت و تجزیه و تحلیل فرآیندها به منظور بهینه سازی، پیش بینی، بررسی همگونی و کشف فرآیندهای سازمان است (۲۰۰۳ ,Grigori).

عوامل موثر بر هوشمندی فرآیندهای سازمانی، فرآیندهای اصلی، فرآیندهای پشتیبانی و فرآیندهای توسعه هستند.

فرآیندهای اصلی: فرآیندی است که فلسفه وجودی واحد مربوطه را تشکیل داده و در ارتباط مستقیم با مشتری نهایی قرار دارد. این فرآیندها با توجه به واحد مربوطه می تواند فرآیندهایی از قبیل فرآیند مدیریت منابع انسانی، فرآیندهای تحقیق و توسعه و فرآیندهای نظارتی و رسیدگی باشد.
فرآیندهای پشتیبانی: فرآیندهای پشتیبانی به مجموعه ای از وظایف اطلاق می شود که شامل پشتیبانی خدمات، فرآیندهای امور مالی و بودجه و فرآیندهای حفظ و نگهداری اموال یک سازمان هستند (غضنفری و فتح الله، ۱۳۸۲).

فرآیندهای توسعه: فرآیند توسعه سازمانی عبارت از کاربرد سیستمی دانش علوم رفتاری، برای توسعه برنامه ریزی شده و تقویت و تاکید بر استراتژی ها، ساختارها و فرآیندهای سازمانی برای بهبود اثربخشی سازمان است (کونتز و دیگران، ۱۳۷۰).

هوشمندی اطلاعاتی

هوشمندی اطلاعاتی فرآیند گردآوری، سازماندهی، تجزیه و تحلیل و توزیع اطلاعات میان تمامی بخش های سازمان و مدیریت عمل به اطلاعات با اصول اخلاقی و احترام است (۲۰۱۲ ,Sabrina , Laid & Jean Luc) هوشمندی اطلاعاتی جزیی از مدیریت دانش کارا به گونه ای اثربخش است، هوشمندی اطلاعاتی یک الگوی کار مدیریتی با رواج فناوری های ارتباطی و قدرت دانش در سازمان است که امروزه، اساسا به عنوان یک دارایی سازمانی به شمار می آید (, Coyne & Bell 2011).

عوامل موثر بر هوشمندی اطلاعاتی فناوری های ارتباطی، قدرت دانش، قدرت اطلاعات هستند.

فناوری ارتباطی: یکی از مهم ترین عوامل تاثیرگذار بر هوشمندی اطلاعاتی فناوری ارتباطی است. فناوری ارتباطی عبارت است از گردآوری، سازماندهی، ذخیره و نشر متن با عدد که با استفاده از ابزار رایانه ای و مخابرات صورت پذیرد (رسولیان، فتح نژاد و نادعلی، ۱۳۸۹)

قدرت اطلاعات: قدرت اطلاعاتی، قدرتی است به واسطه توان دسترسی به اطلاعات با توان کنترل اطلاعات به وسیله فرد، سازمان با دولت به دست می آید. قدرت اطلاعات به کنترل عملکردهای اطلاعات به وسیله یکی از فناوری های اطلاعات به ویژه از نوع کنش متقابل نظير کامپیوترها و تجهیزات جانبی اشاره دارد (هنسون و رولا، ۱۳۸۸).

قدرت دانش: عبارت است از به کارگیری توان دانش برای سبقت از رقبا جهت حفظ حیات و بقای سازمان در محیط رقابتی و در نهایت پیاده سازی مدیریت دانش به عنوان یک مزیت رقابتی پایدار (هنسون و رولا، ۱۳۸۸).

هوشمندی منابع مالی

هوشمندی منابع مالی توانایی یکپارچه سازی و تجزیه و تحلیل اطلاعات مالی، پیش بینی بودجه بندی، شبیه سازی و مدیریت ریسک را دربر می گیرد و نقش کلیدی را در برنامه ریزی استراتژیک سازمانی ایفا می کند (۲۰۰۹ ,Aaker , Kumar & Leone).

حوزه رقابت، سازمانها را مجبور می سازد که با نیاز به کارایی منابع مالی روبه رو شوند و آنها را تشویق می کند، تا از هوشمندی منابع مالی برای ارتقای کارایی منابع مالی استفاده کنند. هوشمندی منابع مالی سازمان ها را قادر می سازد که از امکانات و ابزارهای مالی خود استفاده بیشتری کنند (۲۰۱۱ , Coyne & Bell ).

عوامل تشکیل دهنده هوشمندی منابع مالی، تجزیه و تحلیل اطلاعات مالی، بودجه بندی و مدیریت ریسک است.

تجزیه و تحلیل اطلاعات مالی: یکی از مولفه های اصلی هوشمندی منابع مالی، تجزیه و تحلیل اطلاعات مالی در ارزیابی شرکتها و استفاده از صورتهای مالی آنهاست. تحلیلگران صورتهای مالی یک شرکت را می گیرند و با اقدامات مقایسه ای اقدام به تجزیه و تحلیل آنها می کنند، در تجزیه و تحلیل شرکت ها سعی می شود وضعیت سودآوری، ریسک مالی، وضعیت تولید و فروش، وضعیت بدهی و حاشیه سود شرکت به طور کامل بررسی شود.

بودجه بندی: بودجه بندی بر اساس ماده یک قانون محاسبات عمومی کشور این گونه تعریف شده است که بودجه کل کشور برنامه مالی یک ساله سازمان است که از یک طرف هزینه ها و سایر مخارج را برآورد می کند و از طرف دیگر درآمدها و سایر منابع تامین اعتبار را برای دستیابی به هدفهای مورد نظر سازمان پیش بینی می کند. به بیان دیگر، می توان گفت بودجه بندی عبارت است از برنامه عملیات بر حسب مقادير و برای یک دوره زمانی معین.

مدیریت ریسک: مدیریت ریسک فرآیندی است که به وسیله هیات مدیره، مدیریت و سایر کارکنان یک واحد اقتصادی محقق می شود، در فرایند راهبرد گذاری و در کل بنگاه به کار گرفته می شود، برای شناسایی رویدادهای بالقوه ای که ممکن است بر واحد اقتصادی تاثیر بگذارند طراحی شده است و ریسک را با توجه به اشتهای ریسک واحد اقتصادی مدیریت می کنند تا اطمینان معقول در مورد دستیابی به اهداف واحد اقتصادی به دست دهد (صیادی، حیاتی و منجزی، ۱۳۹۰).

مقالات معتبر مدیریت استراتژیک را در سایت شریف استراتژی بخوانید

هوشمندی استراتژیک برون سازمانی

در مقاله ای که میخوانید، مولفه ها و عوامل هوشمندی استراتژیک برون سازمانی به پنج دسته تقسیم می شود که عبارتند از: هوشمندی تکنولوژیکی، هوشمندی رقبا، هوشمندی مشتریان و هوشمندی اقتصادی

هوشمندی تکنولوژیکی

در واقع هوشمندی تکنولوژیکی، تکنولوژی های موجود و جدید را ارزیابی و جهش های تکنولوژیکی آتی را پیش بینی می کند و با پژوهش های پایه و کاربردی، حق اختراع و… سروکار دارد. هوشمندی تکنولوژیکی با عواملی همچون میزان پژوهشهای کاربردی و بنیادی، تعداد مقالات و انتشارات، داشتن فرآیندهای صنعتی سالم ارزیابی می شود (۲۰۰۷ ,Gabber). همچنین هوشمندی تکنولوژیکی یک ابزار جدید برای هوشمندی استراتژیک است که به واسطه آن ساز و کاری برای ایجاد سیستم های پایدار مدیریت دانش در راستای تکنولوژی های فعلی و نوظهور ارائه می کند. هوشمندی تکنولوژیکی مزایا و هزینه های تکنولوژی های جدید و فعلی و نیز ناپیوستگی های تکنولوژیکی آتی را مورد ارزیابی قرار می دهد (۲۰۰۵ ,Vivire , Saayman & Muller) به طور کلی این هوشمندی شامل گردآوری اطلاعات از مقالات، نشریات، پژوهش های کاربردی و بنیادی، روشها، هنجارها و فرآیندهای صنعتی است (۲۰۰۶ , April & Bess ).

عوامل تشکیل دهنده هوشمندی تکنولوژیکی عبارتند از: بهبود تکنولوژی موجود، شناسایی جهش های تکنولوژیک و پژوهش های کاربردی و بنیادین

بهبود تکنولوژی موجود: با توجه به تغییرات تکنولوژیکی، سازمان ها باید به دنبال روش هایی برای شناسایی، انتخاب و بهبود فرایندهای تکنولوژیکی خود باشند. در این راستا نقش مرزبانان تکنولوژی و کارآفرینان داخلی، ضرورتی انکارناپذیر است.
شناسایی جهش های تکنولوژیک: حجم و سرعت تغییرات تکنولوژی در سال های اخیر چشمگیر بوده است، نرخ سريع نوآوری تکنولوژیکی سبب شده است تکنولوژی به عنوان عامل موثر بر رشد اقتصادی قلمداد شود. با توجه به این تغییرات شدید، سازمانهایی موفق خواهند بود که این تغییرات و جهش های تکنولوژیک را شناسایی کنند. (۲۰۰۵ ,.Vivires et al)
پژوهش های کاربردی و بنیادین: نقش بخش های پژوهش و توسعه در مراحل بهبود و شناسایی تکنولوژی چه در سطح عمودی که شامل تعیین نیاز واردات تکنولوژی به کشور بوده و چه در سطح افقی که شامل گسترش آن به صنایع و سازمان های دیگر است، بسیار مهم و اساسی است.

هوشمندی رقبا

تکامل استراتژی رقابتی طی زمان را با مشاهده تغییرات ساختار رقبا، جایگزینی محصولات جدید و تازه واردان به صنعت، بازنمایی می کند و متمرکز بر مسائلی است؛ از قبیل سیاست های قیمت گذاری، محصولات جانشین و سیاست های توسعه رقبا (۲۰۰۷ ,Gabber). ایجاد هوشمندی در سراسر سازمان مبتنی بر نیازهای فعلی و آتی مشتری، نشر اطلاعات در میان بخشهای مختلف سازمان و پاسخگویی به آن هوشمندی است. این نوع عملکرد نه تنها برای خارج از سازمان، بلکه اساسا به داخل سازمان نیز توجه می کند (۲۰۱۲ ,Rahimikoloor). به عبارت دیگر هوشمندی رقبا فعالیتی است که سازمان برای تعیین و درک فعالیت های رقبا و توانایی ها و ضعف های آنها انجام میدهد تا حرکات آینده رقبا را پیش بینی کند (۲۰۰۲ , McGonagle & Vella ).

عناصر تشکیل دهنده هوشمندی رقبا سیاستهای قیمت گذاری، محصولات جانشین و سیاست های توسعه رقبا هستند.

سیاستهای قیمت گذاری: قیمت نشان دهنده درک فروشنده و مشتری از ارزش محصول است. قیمت عنصر قابل مشاهده محصول است که منجر به خرید یا عدم خرید محصول می شود و مستقیما بر حاشیه سود تاثیر می گذارد. تعیین سیاست قیمت گذاری محصول یکی از مهم ترین و سخت ترین تصمیماتی است که مدیریت باید اتخاذ کند. اگر قیمت محصول بالا باشد شرکت از رقابت باز می ماند و اگر قیمت محصول پایین باشد خطر کاهش سود شرکت را تهدید می کند و این احتمال وجود دارد که در سطحی پایین تر از محصولات رقبا در بازار بدنام شده و ارزش خود را از دست بدهد (۲۰۰۸ ,Che)

درک فعالیت های رقبا: فعالیت های موفق کسب اطلاعات در مورد رقبا CIP عمدتا امکان عکس العمل مناسب به بازار را برای شرکت ها به منظور کسب اطلاع و درک فعالیت های رقبا فراهم می آورد. این فعالیتها شما را قادر می سازد تا در مورد تحولات بازار و فعالیتهای رقبا پیش بینی لازم را انجام دهید. درک فعالیت های رقبا، ابزار تصمیم گیری برای پیش بینی و تعیین نقاط قوت و ضعف و فرصتها و تهدیداتی را که رقبا برای شرکت به وجود می آورند امکان پذیر می سازد.

سیاست های توسعه رقبا: سیاست های توسعه رقبا به عنوان سیاست هایی برای افزایش رشد و سهم بازار هر شرکت در برابر رقبایش است که آگاهی از این سیاست ها می تواند به عنوان یک واکنش در برابر رقبا به منظور توسعه تلقی شود (۲۰۰۵ ,. Priporas)

هوشمندی مشتریان

این هوشمندی نیازمندی های جاری و آینده مشتریان، فرصت های جدید و خلاقانه موجود را در تقسیم بازار ترسیم می کند و تغییرات عمده نمایان کننده ای را که در فرآیندهای بازاریابی و توزیع رخ میدهد نشان می دهد. در این هوشمندی، به طور عمده اطلاعات مشتریان، تامین کنندگان، خریداران و توزیع کنندگان گردآوری و تجزیه و تحلیل می شود (۲۰۰۷ ,Gabber). هوشمندی مشتریان تابعی از ارزش های مشتریان و سهامداران بوده که در این میان قدرت مالی نقش تعیین کننده ای را در محیط های استراتژیک ایفا می کند. به عبارت دیگر هوشمندی مشتریان به مبادلات مشتریان کنونی و بالقوه، ویژگی ها و اطلاعاتی شخصی آنها و تبادل اطلاعات و دانش و تمایلات فزاینده جامعه هدف اشاره دارد (۲۰۰۵ ,Cavalcantl).

عوامل موثر بر هوشمندی مشتریان شناسایی نیازهای جاری مشتریان، شناسایی نیازهای آتی مشتریان و فرصت های خلاقانه موجود هستند.

شناسایی نیازهای جاری مشتریان: جلب رضایت و شناسایی نیازهای مشتریان و پاسخگویی به این نیازها مهم ترین وظیفه سازمان هاست و سازمانها در عصر حاضر فلسفه وجودی خود را بر مبنای شناسایی نیازهای مشتریان و پاسخگویی به این نیازها بنا کرده اند.
شناسایی نیازهای آتی مشتریان: یکی از مشکل ترین فعالیت ها در بازاریابی شناسایی نیازهای آتی مشتریان است چرا که تجربه نشان داده است که ممکن است در بسیاری موارد، مشتریان شناختی از این نیازها و خواسته هایشان نداشته باشند. (اعتباریان و فرح بخش، ۱۳۸۷).
فرصت های خلاقانه موجود: شناسایی فرصت های خلاقانه به دلایل زیادی حائز اهمیت است چرا که شناسایی این فرصت ها این امکان را فراهم می کند تا تلاش های بازاریابی متمرکز شده، فرصت های جدید برای توسعه شرکت شکل گیرد. مساله مهم در این زمینه آن است که فرصتهایی که در بازارها وجود دارند باید به خوبی شناسایی شوند، چرا که استراتژی های آینده شرکت بر پایه این فرصت ها پی ریزی می شوند. (۲۰۰۵ , Priporas , Gatsoris & Zacharis)

هوشمندی اقتصادی

هوشمندی اقتصادی اصطلاحی است که از اواسط دهه ۱۹۹۰ میلادی مطرح شد و به معنای تبدیل و تجزیه و تحلیل داده های اقتصادی است که شامل انبار داده، داده کاوی، تحلیل آماری، پیش بینی و پشتیبانی از تصمیم است. بیشترین بهره مندی به دست آمده از هوشمندی اقتصادی، امکان دسترسی بی واسطه به داده ها از سوی تصمیم گیرندگان در همه سطوح سازمان است. در این صورت افراد قادر خواهند بود با داده ها تعامل داشته باشند، آنها را تحلیل کنند و در نتیجه بتوانند کسب و کار را مدیریت کنند و کارایی را بهبود بخشند (۲۰۰۹ ,Quarmby). به عبارت دیگر و در معنایی گسترده تر هوشمندی اقتصادی بر کسب اطلاعات در مورد مسائل اقتصادی مانند رکود تورم و سایر شاخص های اقتصادی اشاره دارد (۲۰۰۷ ,Gabber).

عوامل موثر بر هوشمندی اقتصادی، کسب اطلاعات در مورد مسائل اقتصادی، دسترسی بی واسطه به اطلاعات و تحلیل بازار است.

مسائل اقتصادی: کسب اطلاعات در مورد مسائل اقتصادی در دنیای رقابتی امروز که اطلاعات از اساسی ترین ارکان آن است کسب اطلاعات در مورد مسائل اقتصادی از زمره مهم ترین فعالیت های اقتصادی به شمار می رود. نقطه آغازین تحلیل اقتصادی مشاهده این نکته است که اطلاعات ارزش اقتصادی دارد، چرا که اطلاعات به افراد اجازه می دهد تا انتخابی انجام دهند که عایدی یا مطلوبیت مورد انتظار آنها را نسبت به زمانی که اطلاعات وجود ندارد حداکثر سازند.

دسترسی بی واسطه به اطلاعات: همانطور که پیش تر نیز گفته شد بیشترین بهره مندی به دست آمده از هوشمندی اقتصادی، امکان دسترسی بی واسطه به داده ها به وسیله تصمیم گیرندگان در همه سطوح سازمان است. در این صورت افراد قادر خواهند بود با داده ها تعامل داشته باشند، آنها را تحلیل کنند و در نتیجه بتوانند کسب و کار را مدیریت کنند و کارایی را بهبود بخشند (Quarmby, 2009)

تحلیل بازار: تحلیل بازار در پی شناسایی و گردآوری و تجزیه و تحلیل آن دسته از اطلاعاتی برمی آید که به فرصت های بهتری در ارائه و عرضه کالا یا خدمات خاصی می انجامد و یا مشکلات و تهدیدهای پیش روی بازاریابی کالا یا خدمات خاصی را تبیین کرده و راهکارهای برون رفت از مشکلات را ارائه میدهد. هدف از تحلیل بازار، آنالیز بازار، مشتریان، رقبا، ارائه استراتژیهای بازاریابی تولید، فروش و تبلیغات، ارتباط با مصرف کنندگان و خریداران است (گولد استاین، ۱۳۹۲).

منبع: اولويت بندي عوامل موثر بر هوشمندی استراتژيک يک سازمان دانش بنيان نوشته محمد حکاک و علی شريعت نژاد

برای آشنایی بیشتر با موضع استراتژی پیام میتوانید به مقالات معتبر خارجی که لینک آن برای ما به اشتراک گذاشته شده است مراجعه نمایید. همچنین برای بالا بردن کیفیت مقاله استراتژی پیام میتواند نظرات خود را در انتهای صفحه درج نمایید

 

ایده سیاست استراتژیک تجاری از کیست و چهه کسی آن را مطرح کرد؟

ایده سیاست استراتژیک تجاری از کجا شروع شد؟ نقش سیاست استراتژیک تجاری در کشورهای توسعه یافته

سیاست استراتژیک تجاری از جمله سیاست هایی است که در تئوری های جدید تجارت مطرح شده و در شرايط اليگویولی و محصولات دارای تکنولوژی پیشرفته قابل تبیین است و مقصود مداخله دولت در تجارت است که با گزینش بخش های استراتژیک از طریق ابزارهای سیاسی به حمایت از آنها برای توسعه صادرات می پردازند. کشورهای در حال توسعه که تجارتشان بر اساس مزیت نسبی شکل گرفته می توانند با به کارگیری سیاست استراتژیک تجاری به خلق مزیت و توسعه صادرات بپردازند. در این مقاله با مروری بر سیر تحول تئوریهای تجارت ، ارگان، ضوابط و ابزارهای سیاست استراتژیک تجاری که مبتنی بر تئوری های جدید تجارت است، بخش هایی از این تئوری های جدید که مرتبط با کشورهای در حال توسعه است مورد بررسی قرار می گیرند و در انتها با توجه به تجربه کره جنوبی درس هایی برای ایران بیان خواهد شد.

 

نقش تجارت و سیاست استراتژیک تجاری در توسعه

 پرسش پیرامون نقش تجارت و سیاست استراتژیک تجاری در توسعه به طور اعم و توسعه صنعتی و تکنولوژی به طور اخص، بیانگر یک تاثیر عمده بر روی تصمیم های ایجاد شده پیرامون سیاست کلان اقتصادی و انتخاب استراتژی توسعه در کشورهای در حال توسعه می باشد. یکی از حوزه هایی که این تاثیر در آن آشکار شده است، مباحث بین استراتژی جایگزینی واردات و استراتژی توسعه صنعتی مبتنی بر صادرات است که بر اساس دو نحله فکری ساختارگرایان و نئوکلاسیکهاست، می باشد.

یکی از نتایج مباحثات میان این دو نحله فکری این است که فرضیه بنیادینی که استراتژی جایگزینی واردات و استراتژی توسعه صنعتی شدن مبتنی بر صادرات را لزوما رقیب یکدیگر می پندارد افراط گرایانه می باشد و در سالهای اخیر تفکیک این دو نوع استراتژی توسعه صنعتی هم از نظر تجربی و هم از نظر روش شناسی مورد تردید واقع شده است. در حال حاضر آشکار شده است که برخی طرح ها و موضوعات در هر دو رویکرد قابل اجرا هستند و تجارب به دست آمده نشان دهنده این است که این دو نوع استراتژی قایل تلفیق می باشند و می توانند تقویت کننده یکدیگر باشند

توسعه صنعتی و تکنولوژی

در حقیقت چالش اساسی ترکیب سیاست های جایگزینی واردات و توسعه صادرات است که هدف از آن حداکثر کردن منافع ناشی از تقاضای داخلی افزایش یافته و تحریک انگیختن) اثر بخش و کارای سیاستهای جایگزینی واردات و جهت گیری صادرات افزایش یافته بر مبنای رشد توانمندی های تکنولوژیکی می باشد. این مباحث منجر به طرح سوال نقش سیاست استراتژیک تجاری در توسعه صنعتی و تکنولوژی می گردد.

حال این سوال مطرح می شود که آیا تحولات رخ داده در تئوری های تجارت می تواند به کشورهای در حال توسعه کمک شایانی بنماید؟ برای پاسخگویی به این سوال اساسی می بایست سیر تحول تنتور های تجارت و ارکان، ضوابط و ابزارهای ارائه شده در تلوری های جدید مورد بررسی قرار گیرد تا بتوان ، ملاحظات پستی و تکنولوژیکی در تدوین سیاست های تجاری کشورهای در حال توسعه تبیین گردد

مقاله ها و تئوری های مربوط به سیاست تجاری

سیر تحول تئوری های تجارت پایه گذاران تئوری های سنتی افرادی همچون ریکاردو پایه کار تئوری مزیت نسبی، هابرلر پایه گذار تئوری هزینه فرصت و مزیت نسبی، استالپر – ساموئلسن پایه گذار تئوری برابری عوامل و هکچر اوهلین پایه گذار تئوری نسبت (سهم) عوامل می باشند. تئوری های سنتی تجارت هم از نظر روش شناسی و هم از نظر تجربی مورد سوال و انتقاد واقع شده اند. منتقدانی که بر مسایل روش شناسی مدل های سنتی تاکید کرده اند عمدتا در چارچوب غير نئوکلاسیک هستند از قبیل تنوری تکاملی) این در حالی است که منتقدینی که اعتبار تجربی مدلهای سنتی را زیر سوال برده اند هم در چارچوب نئوکلاسیک و هم در خارج از چارچوب فلو کلاسیک هستند.

رویکرد به کار گرفته شده توسط منتقدان درون چارچوب و تحلیل نتایج و مسایل تجاری رفتار بنگاههای مشغول به کار در شرایط عدم تحقق ایده آل رقابت کامل است (رقابت انحصاری، رقابت ناقص، وجود بازده فزاینده ناشی از مقیاس). این دسته از منتقدان تلاش نموده اند فرضیات اساسی تئوری های سنتی را حفظ نمایند. دسته دیگری از منتقدان درون چارچوب تلاش نموده اند الگوهای تجارت تعادلی با تغيير تکنولوژیکی درونزا و رقابت انحصاری در ورودی های واسطه ای نوآور تدوین نمایند.

ارتباط بین تئوری های تجارت و سازمان صنعتی

طرح این مباحث انتقادی موجب ایجاد ارتباط بین تئوری های تجارت و سازمان صنعتی شد که این ادبیات دارای دو خط سیر اصلی است. مدل سازی نقش صرفه های ناشی از مقیاس و تحلیل ساختارهای بازار با محوریت رقابت ناقص، رویکرد انتقادهای خارج از چارچوب نئوکلاسیک، عمدتا بر مبنای ارائه پویایی های توانمندی های بنگاه و تغییر تکنولوژیکی است. مشکل اساسی در تحلیل های انجام شده در چارچوب تعادل، فرض وجود مکانیزم های تعدیل مبتنی بر قیمت و با کمیت است که شفاف شدن تمام بازارها و محفل شدن تعادل در این حالت را تضمین می نماید. وقتی که خصیصه های اساسی تغییر نکنولوژیک از قبیل عدم قطعیت در نظر گرفته شوند، فرضیات مبتنی بر وجود عامل های حداکثر کننده بیانگر تصویر ناقصی از رفتار عمومی عامل ها می شود.

تلاش های انجام شده برای رفع این نقیصه منجر شده است به خط فکری مبتنی بر تنوری تکاملی که بر اساس آن بنگاههای با تکنولوژی ها و خصوصیات سازمانی متفاوت در شرایط عدم تعادل، تعامل می کنند و این موضوع باعث شده است که جنبه های ضروری رقابت شومپيتری برجسته شوند (به خصوص تنوع ویژگی ها و تجارب بنگاهها و تعاملات انباشتی ناشی از این تنوعها)

محققان این خط فکری را به سه دسته تقسیم نموده اند پست کینزین ها از قبیل (پوسنر، ورنونه، کلدر) و ساختار گرایان در اقتصاد توسعه (مثل مکتب وابستگی) و مکتب تاریخی. همچنین بسیاری از تحقیقات مدیریتی که بر توانمندی های در سطح بنگاه تمرکز داشته اند در این رویکرد می گنجند مانند پورتر.

مطالعاتی که در چارچوب این رویکرد انجام شده، در چند زمینه توافق دارند: اول اینکه تفاوتهای بین المللی در سطوح تکنولوژی و توانمندی های نوآورانه در توضیح و توجیه جریانات تجاری و درآمد کشورها نقش مهمی دارند. دوم اینکه مکانیزم های تعادل عمومی بین المللی و تعدیل های درون بخشی نسبتا ضعیف هستند و سوم اینکه تکنولوژی، کالایی آزاد نیست و چهارم اینکه الگوهای تخصصی معرفی شده در تجارت بین الملل در بلند مدت با مسایل پویایی مواجه هستند.

سوالاتی که توسط این محققان بدان پرداخته شده عمدتا در ارتباط با علل توسعه صنعتی و رشد، ارتباط بین این فرایندها و پایه های خرد آنها و همچنین در ارتباط با درک انتقال مداوم و تغییر ساختار های صنعت جهانی است. تئوری تکاملی تغییر اقتصادی تلاش کرده است تا تئوری رسمی درباره فعالیت اقتصادی ناشی از نوآوری صنعتی (سازگار با دیدگاه شومپیتر) ارائه کند و به دنبال این است که تغییر تکنولوژیک (ماهیت و منابع آن و همین طور اثرات آن در سطح خرد و کلان را خوب درک نماید)

مدل های مبتنی بر تئوری تکاملی

مدل های مبتنی بر تئوری تکاملی درجه های گوناگون تغییر اقتصادی از قبیل واکنش های بنگاه ها به شرایط بازار، رشد اقتصادی و رقابت از طریق نوآوری تاکید دارند. نسخه ای از تئوری تکاملی که توسط دانشمندان ارائه گردیده تلاش می نماید با نقد پایه های اساسی نئو کلاسیک، مدلی را برای بنگاه ایجاد نماید که بنگاه در عین برخورداری از توانمندی ها و قواعد تصميم معين و مجموعه گزینه های انتخابی که در آن هدف اصلی دنبال می شود، به صورت برونزرا و معین نباشند در واقع دغدغه اصلی این تئوری، فرایند پویایی است که توسط آن الگوهای رفتاری بنگاه و نتایج بازار به طور مشترک در طول زمان تعیین می شوند. این تئوری با تمرکر برسه ویژگی مرتبط با هم یک بنگاه، ارائه شده است که عبارت است از: استراتژی بنگاه، ساختار بنگاه و توانمندی های کلیدی بنگاه

تا چند دهه پیش، سیاست‌های تجاری حاکم بر تجارت بین المللی، از مزیت‌های‌ نسبی و مطلق در بازرگانی نشأت می‌گرفت. برمبنای این نظریه،هر کشوری براساس‌ وفور منابع طبیعی در تولید و صادرات کالا یا کالاهایی تخصص می‌یافت. نتیجه آنکه‌ کشورهای در حال توسعه به لحاظ وفور منابع طبیعی و نیروی انسانی ارزان می‌بایست‌ همواره صادرکننده مواد اولیه با کالاهای کاربر و کشورهای پیشرفته صادرکننده‌ کالاهای ساخته شده با فن‌آوری بالا و سرمایه‌بر می‌بودند. اما دو موضوع یکی‌ محدودیت منابع طبیعی و دیگری انباشت سرمایه در کشورهای پیشرفته، نشان‌ می‌داد که عقب‌ماندگی اقتصادی کشورهای رو به رشد استمرار می‌یافت و این دور باطل تداوم پیدا می‌کرد.

خلق مزیت با سیاست استراتژیک تجاری

اما در چند دهه گذشته تجربه برخی کشورها که صاحب مواد اولیه و منابع طبیعی‌ سرشار نیز نبودند، نشان داد که می‌توان با اتخاذ سیاست استراتژیک تجاری به خلق‌ مزیت پرداخت و در تجارت جهانی سهم قابل ملاحظه‌ای کسب کرد. تجربیات ژاپن و کشورهای تازه صنعتی شده شرق آسیا، توفیق اتخاذ و اعمال سیاست استراتژیک‌ تجاری و هماهنگی دیگر سیاست‌های اقتصادی با این سیاست را نشان داد. البته در این‌ دوران کشورهایی مانند ممالک آمریکای لاتین نیز بودند که با اتخاذ سیاست جایگزینی‌ واردات تلاش کردند مسیر رشد و توسعه اقتصادی را بپیمایند. اما تجربیات آنها، توفیق چندانی را نشان نداد و در نهایت به تلنبار شدن بدهی خارجی آنها انجامید. این‌ تجربیات به لحاظ نتایج نامطلوب، امروزه مورد توجه نمی‌باشد. در ایران به‌ویژه در دوره پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ابتدا الگوی جایگزینی‌ واردات با هدف کنترل واردات و کاهش هزینه‌های ارزی دنبال شد. اما در دو برنامه توسعه اقتصادی به ظاهر الگوی توسعه صادرات نیز مدنظر قرار گرفت. اما در عمل‌ تاکنون جهشی در صادرات غیر نفتی مشاهده نشده است و به نظر می‌رسد که در جهت تغییر سیاست تجاری به نفع اتخاذ سیاست استراتژیک تجاری با هدف جهش‌ صادرات، می‌بایست اقدامات عاجلی صورت پذیرد. در این نوشتار،تلاش داریم سیاست‌های استراتژیک تجاری را تشریح نماییم.

ایده سیاست استراتژیک تجاری از کجا شروع شد؟

ارکان مهمترین ارکان سیاست استراتژیک تجاری عبارتند از سازمان صنعتی، ساختار بازار الیگوپولی، نظریه بازی غیر همکاری و مداخله گزینشی دولت سازمان صنعتی، یکی از شاخه های علوم اقتصادی است که با بازارهای سر و کار دارد که نمی تواند با کاربرد الگوی رقابتی تحلیل شود، سازمان صنعتی در پی توضیح تفاوت در سازمان بازار است و بر تمرکز فروش در دست شمار اندکی بنگاه متمرکز شده است.

پیامدهای مرکز فروشنده بررسی می شود و تحلیل رفتار اليگوپولی نقش کانونی در سازمان صنعتی بازی می کند هدف اصلی رشته سازمان صنعتی، توسعه ابزار های تحلیل فرایندهای بازار و پیامدهای آن برای عملکرد اقتصادی است. از اوایل دهه هشتاد میلادی مدل رقابت ناقص مورد بررسی سازمان صنعتی قرار گرفت و نظریه بازی بر همکاری که یکی از ارکان سیاست استراتژیک تجاری است در مباحث جدید سازمان صنعتی به کار گرفته شد و در ساختار بازار الیگوپولی معیار اصلی ،وابستگی متقابل فروشندگان گوناگون است؛ بدین معنا که اگر تصمیم یک فروشنده درباره مقدار تولید در سود فروشنده دیگر تاثیر قابل توجهی داشته باشد، شرایط اليگوپولی است و در چنین ساختاری ترکیب قیمت مقدار و سود هر عامل به اقدامات دیگر عامل های بازار بستگی دارد و در واقع سود هر عامل نتیجه تصمیمات همه عاملهای بازار است.

تعریف سیاست استراتژیک تجاری

تعریف سیاست استراتژیک تجاری

رابطه سیاست استراتژیک تجاری و نظریه بازی ها

از آنجا که معیار اصلی در ساختار بازار الیگوپولی وابستگی متقابل بنگاه ها می باشد بنابراین این ساختار می تواند قلمرو تحلیل نظریه بازی باشد. در نظریه بازی ابزار های رقابت الیگوپولیتی شامل سطح محصول، قیمت، تبلیغات، نوآوری محصول و ساختار سازمانی است. در واقع می توان گفت سیاست استراتژیک تجاری کاربرد نظریه بازی غیر همکاری است که از تعادل “نش” بهره می برد. تعادل نش وقتی مطرح می شود که همه بازیگران استراتژیها را به گونه ای انتخاب نمایند که استراتژی هر بازیگر، سود آن بازیگر را با توجه به استراتژیهای انتخاب شده از سوی دیگر بازیگران حداکثر سازد. تعادل نش بدین معنا است که اگر من در یک بازی استراتژیک عقلانی رفتار کنم، باید بکوشم استراتژی رقبای خود را پیش بینی کنم و بر پایه آن بهترین استراتژی خود را برگزینم. البته باید توجه داشته باشیم که رقبایم نیز تلاش می کنند رفتار مرا پیش بینی کنند و می دانند که من می کوشم رفتار آنها را پیش بینی کنم آنها می دانستند که من این را دریافته ام و من می دانم که آنها همه عاقلند و می دانند و عاقلانه تصمیم میگیرند. اگر تعادل نش منحصر به فرد باشد. این یک راه حل سازگار است.

یکی دیگر از ارکان سیاست استراتژیک تجاری مداخله گزینشی دولت است، مداخله گزینشی دولت در کشورهای آسیای شرقی و حتی فرانسه و آمریکا نقش موثری را ایفا کرده است. نکته قابل توجه این است که مداخله گزینشی دولت در شرایط رقابت ناقص و به منظور پشتیبانی از صادرات کشور برای انتقال برائت از بنگاههای خارجی به داخل کشور استفاده می شود و عملا شرایط لازم را برای خلق مزیت فراهم می کند، اما برای آنکه دخالت دولت موثر واقع شود، می بایست دولت توانمند باشد؛ گزارش بانک جهانی در سال ۱۹۹۷ بر این نکته تاکید می ورزد که بدون دولت کارآمد توسعه پایدار ممکن نیست. حال این سوال مطرح می شود مداخله گزینی دولت بر اساس چه ضوابط و معیارهایی باید صورت پذیرد.

ابزارهای مورد استفاده در تحقق سیاست استراتژیک تجاری

ابزارهای مورد استفاده در قالب تعرفه استراتژیک و موانع شبه تعرفه ای سوبسید استراتژیک و تحقیق و توسعه استراتژیک قابل تبیین می باشند. سیاستهای تعرفه ای و موانع شبه تعرفه ای از مهم ترین ابزارهای قیمتی هستند که شامل سه دسته عمده تعرفه استراتژیک، تحدید صادراتی داوطلبانه و نظارت بر واردات است. سیاست تعرفه استراتژیک باین موضوع گره خورده است که اگر کشوری با انحصار خارجی مواجه باشد، وضع تعرفه باعث انتقال رانت از بنگاه خارجی به داخل می شود چرا که در شرایط رقابت ناقص، قیمت بیش از هزینه نهایی است و وضع تعرفه می توانند بخشی از رانت را به داخل کشور منتقل کند. تحديد صادراتی داوطلبانه مشابه وضع تعرفه بر واردات است با این تفاوت که این نوع اعمال محدودیت ماهیت آن داوطلبانه است و با تهدید و فشار صادر کننده محقق می گردد. در واقع تحديد صادراتی داوطلبانه باعث محدود شدن سهم بازار کشور صادر کننده در بازار هدف می شود.

سیاست استراتژیک تجاری به نظارت بر واردات نوعی سیاست حمایت گرایانه تلقی می شود که به طور غیر مستقیم باعث کاهش واردات می شود چرا که اعمال این نوع سیاست مقدمه اقدامات ضد دامپینگ، مذاکره برای محدودیتهای صادراتی داوطلبانه و محدودیت های زیست محیطی و موارد مشابه می شود. تحقیق انجام شده پیرامون اعمال این سیاست در اروپا طی سالهای ۱۹۷۲ تا ۱۹۸۷ نشان می دهد که سیاست نظارت بر واردات باعث کاهش واردات شده و همچنین موجب افزایش سهم تجارت میان کشورهای اروپا گردیده است که جایگزین واردات کاهش یافته از کشورهای خارج از جامعه اروپا شده است. یکی از سیاستهای استراتژیک تجاری سیاست سوبسید استراتژیک است که در چهار شکل قابل تبیین می باشد:

الف) سوبسید استراتژیک به صادرات و انتقال سود

ب) اعطای اعتبارات ترجیحی و ضمانت صادرات

ج) سوبسید اعطای به بیمه صادرات

د) جاسوسی تکنولوژیکی

از جمله سیاست های استراتژیک دیگر، تحقیق و توسعه استراتژیک است که از طریق اعطای سوبسید به تحقیق و توسعه صنایع منتخب توسط دولت صورت می پذیرد و این سیاست در ساختار بازار رقابت ناقص می تواند محیط رقابتی در صحنه تجارت بین الملل را به نفع شرکت های داخلی تغییر دهد.

توجه به بازارهای ثابت و متقابل

نکته قابل توجه در ابزارهای سیاست استراتژیک تجاری و مداخله دولت، توجه به بازارهای ثابت و متقابل است. در الگوی بازار ثابت یک یا چند بنگاه از کشور خودی و یک یا چند بنگاه از کشور خارجی در بازار ثابت با یکدیگر رقابت می کنند. در این الگو جایی برای تعرفه و موانع شبه تعرفه ای وجود ندارد و ابزارهای سیاسی مورد استفاده عبارتند از اعطای سوبسید به صادرات با تحقیق و توسعه، این در حالی است که در الگوی بازارهای متقابل فرض بر این است که بازارها تقسیم شده می باشند و لذا تصمیمات استراتژیک به طور جداگانه در مورد بازارهای خارجی و داخلی اتحاد می شود. اگر محصول، متغیر استراتژیک باشد، آنگاه بنگاهها، سطوح محصول متمایزی برای هر بازار انتخاب می کنند و انتقال سود در چنین بازاری از طریق تعرفه صورت می پذیرد.

کاربرد سیاست استراتژیک تجاری برای کشورهای در حال توسعه

سیاست استراتژیک تجاری که بر مبنای تئوریهای جدید تجارت پایه گذاری شده اند، بر اساس عملکرد تجاری کشورهای پیشرفته صنعتی شکل گرفته است که اولا در بازارهای جهانی دارای ساختار الیگوپولی، بازیگر مهمی به شمار می آیند؛ (مانند آمریکا اتحادیه اروپا و ژاپن) و ثانیا دارای صنایع مبتنی بر تکنولوزی های پیشرفته هستند. اما بخشهایی از تئوری های جدید تجارت هستند که به مسایل توسعه ای مربوط به کشورهای در حال توسعه می پردازند. این بخشها با مفاهیم زیر ارتباط دارند

  • فرایند کاهش شکاف تکنولوژی بین کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته
  • مسائل مرتبط با مذاکرات تکنولوژیک کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه
  • نقش فعالیت های شرکتهای چند ملیتی در کشورهای در حال توسعه
  • تجارت و سرمایه گذاری میان کشورهای در حال توسعه
  • پویایی توانمندی های سطح بنگاه و مسایل مرتبط با رقابت پذیری
  • خلق مزیت

فرایند کاهش شکاف تکنولوژی یک پیام نشات گرفته از تئوریهای جدید تجارت این است که تفاوت های تکنولوژی، عامل بنیادی در شکل دادن به مزیتهای نسبی است. بنابراین سیاست استراتژیک تجاری می بایست با در نظر گرفتن تغییر تکنولوژی طراحی گردد. در کشورهای در حال توسعه برخی فعالیت های اقتصادی وجود دارند که امکان برخورداری مستمر از لبه رقابتی ناشی از شرایط طبیعی به جای تغییر تکنولوژیکی فراهم می آورد به عنوان مثال منابع طبیعی از قبیل سواد معدنی این بدان معناست که محوریت تغییر تکنولوژیکی و نوآوری ها در تحلیل مباحث مربوط به رشد و تجارت می تواند برای ارتقای مزیت نسبی مبتنی بر موجودی منابع طبیعی به کار برده شود. در این زمینه است که تاثیر توانمندیهای تکنولوژیکی بر واقعی کردن پتانسیل های منابع طبیعی در کشورهای در حال توسعه اشاره شده است.
توانمندیهای تکنولوژیک و به خصوص به کارگیری تکنولوژی های جديد در اکتشاف، استخراج و پردازش منابع طبیعی می تواند در بهره برداری کردن از پتانسیل های منابع طبیعی موجود، تمایز و تحول ایجاد نماید. همچنین در زمینه تولید محصولات و کالاهای اولیه، افزایش بهره وری نقش مهمی در تاثیر گذاری بر سطح بازده ناشی از عوامل مورد استفاده در تولید کالاها ایفا می نماید. بنابر این توانمندیهای تکنولوژیک در تولید کالاها می تواند اثر مثبتی بر روی تجارت داشته باشد. تجربه کشور مالزی در متنوع سازی تولید کاکائو نشان داده است که اگر چه مالزی هزینه نیروی کار بالاتری در مقایسه با آفریقای غربی و برزیل دارد، اما این کشور با به دست آوردن بازده های خیلی بالای ناشی از گونه های هیبرید توسعه یافته توسط برنامه های پرورش محصولاتش توانسته است، موفقیتهای بالایی کسب نماید (مرکز تجارت جهانی ۱۹۸۷).

بهبود کارایی استراتژی جایگزینی واردات و بهبود رقابت پذیری

در فرایند صنعتی شدن کشورهای کمتر صنعتی شده، ارتقای نقش تغییر تکنولوژیک می تواند کمک شایانی به بهبود کارایی استراتژی جایگزینی واردات و بهبود رقابت پذیری بین المللی در صنایع صاردانی این گونه کشورها ایفا نماید. تئوری های جدید تجارت نقش توسعه تکنولوژیکی و نوآوری ها و اهمیت نگاه آینده در ارزیابی پتانسیل های تجاری را برجسته نشان می دهد و این بر خلاف مسایل مرتبط با مزیت های نسبی ایستای مطرح شده در تئوری های سنتی تجارت می باشد. علاوه بر این تئوری های جدید تجارت، محوریت تکنولوژی در تجارت، به خصوص در کسب دانش جزئی شده مربوط به ساختارها و توانمندی های صنایع صادراتی به عنوان زیر بنایی برای تدوین سیاستهای ارتقای صادرات و سیاست هایی که منجر به ارتقای صنایع با مزیت های رقابتی پویا می شود را بیان کرده اند.

چالش اساسی در این بحث این است که چگونه قدرت انتخاب در به کارگیری تکنولوژی های جدید در فرایندهای متعدد را به طریقی ارتقا دهیم که هم از یک طرف سازگار با توانمندی های موجود و از طرف دیگر در طول زمان تطابق داشته باشد. برای اینکه بتوان از این گونه چالش ها عبور کرد باید فرایند افزایش قدرت رقابت و کاهش شکاف تکنولوژی به طور مستمر و پویا صورت پذیرد. تجربه هند و کره در این زمینه جالب توجه است. از مقایسه انواع محصولات صادر شده توسط کره و هند این نکته آشکار می شود که با وجود اینکه در سال ۱۹۶۶ محصولات با تکنولوژی های پیشرفته هم اندکی از صادرات را تشکیل می دادند اما در سال ۱۹۸۶ به این محصولات تکنولوژی پیشرفته در کشور کره به طور چشمگیری افزایش یافت در حالی که سهم هند تغییر چندانی در این سال نکرده بود.

ماهیت ایستا (غیر پویا) تحقیق و توسعه در صادرات کشور هند بیانگر عدم تمایل این کشور به واردات تکنولوژی مدرن و اعمال محدودیت در معرض تکنولوژیهای خارجی قرار گرفتن می باشد (به دلیل سیاست خودکفایی)؛ بنابراین به نظر می رسد چالش مهم برای سیاستگذاری در کشورهای در حال توسعه این است که چگونه از پیامدهای تجربه هستند اجتناب ورزید و چگونه قدرت رقابت در صنایع استراتژیک را افزایش داد (تجربه کره)

انحصاری شدن فزاینده پیشرفت تکنولوژیک

مسایل مرتبط با مذاکرات تکنولوژیک کشورهای در حال توسعه به دلیل انحصاری شدن فزاینده پیشرفت تکنولوژیک توسط شرکت های چند ملیتی، به نظر می رسد شکاف ارتباطی میان کشورهای در حال توسعه و توسعه يافته وجود دارد. این شکاف در مذاکرات به طور عمده از این مساله نشات می گیرد که کشورهای در حال توسعه تصور می کنند اکثر دانش تکنولوژیک، کد گذاری شده را می توانند از طریق توافق نامه و اعمال محدودیت های قانونی آن را منتقل کند
در این زمینه تئوری های جدید تجارت مفهوم تکنولوژی را بصورت وسیع تر بیان می نمایند و بر وجه تلویحی تکنولوژی تاکید می نمایند که به دست آوردن آن هزینه بر و مشکل است و نیازمند تلاش تکنولوژیکی است.

تشخیص ویژگی های تلویحی تکنولوژی و مفهوم سازی دانش تکنولوژیک مرتبط با آن همراه با شناخت عمیق تر ویژگی های کد بندی شده و تلویحی دانش تکنولوژیک و اهمیت نسبی آنها می تواند فهم بسیاری از جنبه های تعارض میان کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته را ارتقا بخشد (به عنوان مثال مباحث مرتبط با نظام نامه مدیریت و انتقال تکنولوژی این تشخیص باعث می شود، مکانیزمهای یادگیری تکنولوژیکی و به کار گیری سیاستهای مرتبط با آن در مذاکرات انتقال تکنولوژی اهمیت پیدا کرده محور مذاکرات به سمت و سوی رفع موانع فرایند یادگیری تکنولوژیکی در کشورهای در حال توسعه گردد.

افزایش توانمندی های تکنولوژیک

تغییر دیدگاه درباره نقش شرکت های چند ملیتی در کشورهای در حال توسعه و تحقق ایده های سیاست استراتژیک تجاری اینست که بدانیم ورود شرکت های چند ملیتی می تواند باعث تزریق سرمایه، تکنولوژی و تکنیک های جدید مدیریتی و همچنین تغییر در رفتار بنگاه های داخلی شود و لازمه استفاده حداکثر از سرریزهای ناشی از حضور شرکت های چند ملیتی، افزایش توانمندی های تکنولوژیک در کشور میزبان می باشد تا بتوان تکنولوژیهای جدید را جذب کرد و به کار گرفت. روند رو به رشد جهانی شدن بیشتر به واسطه نقش فزاینده شرکت های چند ملیتی در اثر رشد شديد جريانات مالی بین المللی است. در این زمینه ایجاد شبکه ها باعث نزدیک شدن شرکتها و سازمان ها شده که در نتیجه آن همکاری های بین المللی را افزایش داده است.
تجارت و سرمایه گذاری میان کشورهای در حال توسعه اگر چه تمرکز تئوری های جدید تجارت میان کشورهای صنعتی شده می باشد. اما برخی موارد از قبیل صرفه های ناشی از مقیاس، تنوع محصول و توضیحات مرتبط با تجارت درون صنعت می توانند در مسایل مربوط به تجارت کشورهای در حال توسعه در اقتصاد جهانی به کار رود. مطالعه موردی سرمایه گذاری مشترک هندوستان در تایلند نشان داده است که در اثر سرمایه گذاری مشترک بنگاه های کشورهای در حال توسعه با ورود به یک مرحله یادگیری، نه تنها دانش چگونگی را منتقل نموده  بلکه دانش چرایی را نیز انتقال داده اند. این اتفاق به دلیل این است که شرکت های چند ملیتی کشور در حال توسعه، اغلب با ماشین الات وارداتی از کشورهای توسعه یافته ایجاد می شود و این نیازمند تطابق ماشین الات با شرایط بومی کشور میزبان و در نتیجه فراهم کننده فرصتی برای یادگیری با انجام دادن است. این نشان می دهد که شرکت چند ملیتی کشور در حال توسعه از مهارت بیشتری برای تطابق تکنولوژی خاصی برخوردارند و بنابراین آنها این مهارت ها را منتقل می کنند.

تحلیل استراتژیک کسب و کار

از طریق اینگونه اشکال متفاوت یادگیری، تطبیق و اصلاح تکنولوژیهای وارداتی، شرکت های چند ملیتی کشورهای در حال توسعه، توانمندیهای تکنولوژیک منحصر به فردی را کسب کرده اند و می تواند آنها را به گونه ای کاملا کارا منتقل نمایند. همان گونه که در تور های جدید تجارت در مورد مفاهیم پویایی فرایند توسعه تکنولوژی بدان اشاره می شود. چنانچه کشورهای در حال توسعه برخوردار از لبه رقابتی در برخی از فعالیتهایی منتخب باشد، آنگاه پشتیبانی سیاست در این گونه فعالیت ها به منظور نگهداری و ارتقا آنها مورد نیاز خواهد بود. این گونه بنگاه ها می بایست ارتقا و تطبیق هر چه بیشتر تکنولوژیهای فرایند و محصول خود را از طریق انجام تحقیق و توسعه در داخل و به منظور باقی ماندن در فضای رقابتی ادامه دهند.

تجارت و سرمایه گذاری میان کشورهای در حال توسعه

اگر چه تمرکز تکنولوژی های جدید تجارت میان کشورهای صنعتی شده می باشد، اما برخی موارد از قبیل صرفه های ناشی از مقياس، تنوع محصول و توضیحات مرتبط با تجارت درون صنعت می تواند در مسایل مربوط به تجارت کشورهای در حال توسعه در اقتصاد جهانی به کار رود. مطالعه موردی سرمایه گذاری مشترک هندوستان در تایلند نشان داده است که در اثر سرمایه گذاری مشترک بنگاه های کشورهای در حال توسعه با ورود به یک مرحله یادگیری نه تنها دانش چگونگی بلکه دانش چرایی را نیز انتقال داده اند. این اتفاق به دلیل این است که شرکت های چند ملیتی کشور در حال توسعه، اغلب با ماشین آلات وارداتی از کشورهای توسعه یافته ایجاد می شود و این نیازمند تطابق ماشین الات با شرایط بومی کشور میزبان و در نتیجه فراهم کننده فرصتی برای یادگیری با انجام دادن است.

این نشان می دهد که شرکت چند ملیتی کشور در حال توسعه از مهارت بیشتری برای تطابق تکنولوژی خاص برخوردارند و بنابراین آنها این مهارت ها را منتقل می کنند که از طریق اینگونه اشکال متفاوت یادگیری، تطبیق و اصلاح تکنولوژیهای وارداتی، شرکت های چند ملیتی کشورهای در حال توسعه، توانمندی های تکنولوژیک منحصر به فردی را کسب کرده اند و می توانند آنها را به گونه ای کاملا کارا منتقل نمایند

همان گونه که در تئوریهای جدید تجارت در مورد مفاهیم پویایی فرایند توسعه تکنولوژی بدان اشاره می شود. چنانچه کشورهای در حال توسعه برخوردار از لبه رقابتی در برخی از فعالیت های منتخب باشند، آنگاه پشتیبانی سیاستی در این گونه فعالیت ها به منظور نگهداری و ارتقای آنها مورد نیاز خواهد بود. این گونه بنگاه ها می بایست ارتقا و تطبيق هر چه بیشتر تکنولوژیهای فرآیند و محصول خود را از طریق انجام تحقیق و توسعه در داخل و به منظور باقی ماندن در فضای رقابتی ادامه دهند.

پویایی توانمندی های سطح بنگاه و مسایل مرتبط با رقابت پذیری

یکی از مهم ترین کمک های تئوری های جدید تجارت (به ویژه تئوری های مرتبط با تئوری تکاملی تغییر اقتصادی) توجه به پویایی نوآوری و تغییر تکنولوژیکی درون بنگاه ها با گروه های صنعتی مدیریت استراتژیک است. یکی از مسائل تئوری پویایی توانمندی های سطح بنگاه (یا صنعت) این است که الگوهای سازمانی و اشکال پشتیبانی توسط نهادهای سطح ملی با سطح صنعت، موضوع مهمی می باشد که می بایست بدان توجه داشت. در حقیقت برخی شواهد بروز یافته از کشورهای در حال توسعه اشاره به این پدیده دارد که رقابت پذیری و کارایی در الگوهای سازمانی متعدد در پیشگاه ها قابل دستیابی است. به عنوان نمونه می توان به ساختار صنعتی کره و تایوان اشاره کرد که دو الگوی متفاوت را تعقیب کردند ولی از کارایی بایگانی برخوردار بودند. بنابراین سوال درباره سازمان بنگاه و ارتباط آن با دیگر نهادها موضوعی است که به شرایط خاصی بستگی دارد.

خلق مزیت با رویکرد سیاست استراتژیک تجاری

مزیت نسبی در تئوری های سنتی تجارت (ایستا) است و از آنجا که فرض بر این است که بازدهی ثابت به مقیاس وجود دارد تکنولوژی عاملی است برونزا و عملا مداخله دولت در سیاستگذاری تکنولوژی و صنعتی برای خلق مزیت (به جز در موارد کاملا استثنایی) مقبول واقع نمی افتد، عملا موفقیت برخی کشورهای آسیایی در تغییر مزیت نسبی شان با تئوری های سنتی تجارت قابل تبیین نمی باشد. این در حالی است که تئوری های جدید تجارت می تواند تبیین کننده مفهوم خلق مزیت باشد. در واقع خلق مزيت کاربرد مناسب سیاست استراتژیک تجاری در کشورهای در حال توسعه است. مطابق ادبیات اقتصاد توسعه کشورها در پله های گوناگون نردبان مزیت قرار دارند. پله اول نردبان، تولید و صدور محصولات اولیه و پله آخر نردبان تولید و صدور دانش بنیان است. کشورهای در حال توسعه می بایست بر اساس تئوری های جدید تجارت به خلق مزیت پرداخته و از نردبان مزیت بالا روند.

کشورهای در حال توسعه در فرایند خلق مزیت می بایست با اتخاذ سیاست استراتژیک تجاری با معیارهای مناسب، دست به انتخاب صنایع و تکنولوژی های استراتژیک بزنند. معیارهای انتخاب با توجه به شرایط کشورها متفاوت است که برای هر صنعت، معیارها و شاخص های انتخاب صنایع در کشورهای در حال توسعه آمده است.

نتیجه گیری

اغلب تئوریهای جدید تجارت بر موضوعاتی تاکید داشتند که بیشتر مربوط به کشورهای توسعه یافته می باشند، اما در این مقاله ضمن مروری بر سیر تحول تئوریهای تجارت و همچنین ارکان شرایط و ابزار های سیاست استراتژیک تجاری بر بخش هایی از تئوریهای جدید تجارت تاکید گردید که مربوط به کشورهای در حال توسعه می باشد.

این بحث ها عبارتند از: فرایند کاهش شکاف تکنولوژی بین کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته، مسایل مرتبط با مذاکرات تکنولوژیک کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه، نقش فعالیت های شرکتهای چند ملیتی در کشورهای در حال توسعه تجارت و سرمایه گذاری میان کشورهای در حال توسعه، پویایی توانمندی های سطح بنگاه و مسایل مرتبط با رقابت پذیری و خلق مزیت از آنجا که در کشور در حال توسعه ای مانند ایران در بازار محصولات عمدتا دارای شرایط الیگو پولی و در محصولات دارای فناوری پیشرفته نقش بسیار اندکی دارد که تجارت آن به صورت عمده بر مزیت نسبی متکی است؛ بنابر این توجه به ابعاد فوق الذکر به ویژه خلق مزیت اهمیت بسیار زیادی دارد و در این میان تجربه کره جنوبی می توانند درس های زیادی برای کشور ما در پی داشته باشد. به طور کلی می توان توصیه های زیر را به عنوان جمع بندی این مقاله ارائه کرد:

  1. برای انجام مداخله تجاری جهت توسعه صادرات غیر نفتی و تحول اقتصاد از منبع پایه به دانش پایه، اتخاذ سیاست استراتژیک تجاری ضروری می باشد و فرایند کاربرد آن در کشوری مانند ایران از طریق خلق مزیت می باشد 
  2. به منظور خلق مزیت، سیاست های مداخله گرایانه مبتنی بر نظریه سیاست استراتژیک تجاری نقش تعیین کننده ای دارد و ضرورت دارد صنایع و فناوری های خاص را با توجه به معیارهای بیان شده در این مقاله انتخاب کرد
  3. ضرورت دارد پس از انتخاب صنایع و فناوریهای خاصی از ابزارهای خلق مزیت که در تجربه کره جنوبی نیز مورد بررسی قرار گرفته استفاده شود. نکته قابل توجه این است که در استفاده از ابزارهای خلق مزیت می بایست نگاه مبنی بر توسعه صادرات باشد و نگاه کسب در آسانی به ابزارهایی همچون تعرفه های گمرکی نداشت

 

برگرفته از مقالات

سیاست راهبردی (استراتژیک) تجاری در کشورهای در حال توسعه: ملاحظات تکنولوژیکی و سیاستی نوشته رضا انصاری

سیاست راهبردی (استراتژیک) تجاری و خلق مزیت درکشوری در حال توسعه  نوشته سید حسین میرجلیلی

نگاهی به ضرورت اتخاذ سیاست (راهبردی) استراتژیک تجاری نوشته محمد نهاوندیان

 

جهت ارتقای سطح کیفی مقالات میتوانید نظرات خود را در پایان صفحه درج نمایید؛ همچنین برای آشنایی بیشتر با مبحث سیاست استراتژیک تجاری میتوانید به لینک مقالات خارجی و وبلاگ شریف استراتژی مراجعه نمایید. 

Strategic Trade Policy – National Bureau of Economic Research

Strategic Trade Policy Versus Free Trade

Strategic Trade Policy and Developing Countries

The Development of the Strategic Trade Policy and Its Application

 strategic trade policy and free trade by giving some theoretical results

راهبرد فناوری و راهبرد بنگاه و تاثیر آن بر یکدیگر در سازمان

راهبرد فناوری و راهبرد بنگاه چه تأثیری بر عملکرد سازمان دارد؟ نقش نقاط مرجع راهبردی در هماهنگی و همسویی راهبردها

در این مقاله به تأثیر راهبرد فناوری بر روی راهبردهای بنگاه اشاره شده است و تأثیر استفاده از نقاط مرجع راهبردی بنگاههای اقتصادی بر همسویی و هماهنگی راهبرد فناوری و راهبردهای اصلی سازمان مورد بررسی قرار گرفته است. در آخر این مقاله به نتیجه گیری بر اساس پژوهش های انجام شده اختصاص داده شده است که با مراجعه به لینک های معتبر خارجی نیز میتوانید به تحقیق در مورد تأثیر راهبرد فناوری در همه جوانب سازمان بپردازید.

هماهنگی راهبرد فناوری با راهبردهای بنگاه و کسب و کار

براساس منابع مدیریت و به ویژه منابع مدیریت فناوری، موفقیت بنگاه ها به هماهنگی (یکپارچگی) راهبرد فناوری با راهبردهای بنگاه و کسب و کار بستگی دارد. اما سوالی که مطرح می شود این است که این هماهنگی چگونه برقرار می شود؟ بر اساس نظریه نقاط مرجع راهبردی، سازمان ها می توانند نقاط مرجعی را برای هماهنگی انتخاب کنند و عناصر و سیستم های خود را با آن هماهنگ نمایند.

با توجه به این نظریه، در صورتی که راهبردها براساس نقاط مرجع راهبردی یکسانی طراحی و اجرا شوند می توان انتظار داشت که با یکدیگر هماهنگ باشند. در این تحقیق میزان کنترل موجود در بنگاه و میزان توجه بنگاه به محیط بیرون به عنوان نقاط مرجع راهبردی انتخاب شدند و این فرضیه مطرح گردید که هماهنگی راهبردهای فناوری و بنگاه حول این نقاط مرجع می تواند به عملکرد بالاتر بنگاه منجر شود. این فرضیه از طریق تحقیق و تفحص در ۷۸ بنگاه صنعتی مورد بررسی قرار گرفت و مشخص شد که انواع خاصی از هماهنگی بین راهبرد فناوری و راهبرد بنگاه با عملکرد بالاتری همراه است.

یکپارچه سازی اثربخش راهبرد فناوری با راهبردهای بنگاه

مدیریت اثربخش فناوری به یکپارچه سازی اثربخش راهبردهای بنگاه و کسب و کار بستگی دارد. کمتر از ۵۰٪ از بنگاه های ایالات متحده آمریکا توانسته اند راهبرد فناوری خود را با راهبرد کلان خود هماهنگ سازند. اگر راهبرد کسب و کار بنگاه ها با راهبرد فناوری اطلاعات آنها هماهنگ نباشد نمی توانند رقابت پذیر باشند. برای دستیابی به مزیت رقابتی، راهبرد فناوری باید با راهبرد کلی کسب و کار بنگاه یکپارچه شود. اکثر کتاب های راهبرد کسب و کار به اهمیت فناوری در فرایند تدوین راهبرد بنگاه اشاره می نمایند ولی به ندرت راه حلی برای مدیران ارائه می کنند.

با توجه به مطالب فوق، این سوال ها مطرح می شوند که چگونه بین راهبرد فناوری و راهبرد کلان بنگاه هماهنگی برقرار می شود و این هماهنگی چه تاثیری بر عملکرد بنگاه دارد؟ این تحقیق با تکیه بر ادبیات موضوع، استفاده از نقاط مرجع راهبردی را به عنوان راهکاری برای ایجاد هماهنگی (پاسخ سوال اول) درنظر گرفته است و به بررسی تاثیر این نوع هماهنگی بر عملکرد بنگاه ها می پردازد.

پس از این مقدمه، ابتدا مفاهیم مربوط به راهبرد فناوری و سپس مفاهیم مربوط به هماهنگی راهبردی مرور می شوند. پس از آن، تحقیق انجام شده در ۷۸ بنگاه صنعتی کشور و فرضیه های آن تشریح می گردند. در ادامه، تحلیل های آماری و نتایج حاصل از آنها ارائه می شود. بخش های پایانی به جمع بندی و ارائه پیشنهاد اختصاص دارند.

راهبرد فناوری چیست و تاریخچه راهبرد فناوری در سازمانها

بطور کلی، توجه به فناوری به عنوان یک موضوع راهبردی از ابتدای دهه ۱۹۸۰ آغاز شد. پیش از این تاریخ، فناوری، از تفکرات و اقدامات راهبردی تهی بود. از اوایل دهه ۱۹۸۰ کارهای زیادی منتشر شد که فناوری را به عنوان یک متغیر راهبردی در نظر میگرفتند.

از جامع ترین آثاری که به نحوه تدوین راهبرد فناوری بنگاه و ارتباط آن با راهبرد کسب و کار پرداخته اند می توان به آثار مایکل پورتر اشاره کرد؛ وی در آثار خود چارچوب جامعی را برای تدوین راهبرد فناوری ارائه کرد. طبق نظر پورتر دو تصمیم کلیدی در ارتباط با راهبرد وجود دارد که عبارتند از: انتخاب حوزه کسب و کار و موقعیت یابی در آن حوزه، همچنین پورتر برای سنجش این دو عامل، دو ابزار را معرفی میکند، که عبارتند از: مدل پنج نیروی رقابتی و تحلیل زنجیره ارزش.

وی تاکید می کند که فناوری می تواند بر هر یک از پنج نیرو و هر یک از فعالیت های زنجیره ارزش نیز، اعم از فعالیت های اصلی و پشتیبان، تاثیر گذارد. بنابراین، فناوری می تواند بر هر یک از چهار راهبرد عمومی پورتر تاثیر گذار باشد. به عبارت دیگر، اتخاذ هر یک از راهبردهای چهارگانه می تواند نتیجه تغییرات فناورانه باشد و با اینکه از این تغییرات تاثیر پذیرد. از این رو، مرتبط بودن انتخاب فناوری با راهبرد بنگاه یا همان استراتژی سازمان حائز اهمیت است و نوع مزیت رقابتی ای که بنگاه می خواهد کسب کند را قلب راهبرد فناوری را تشکیل می دهد.

از دیگر کسانی که سهم ارزشمندی در روشن کردن مفهوم راهبرد فناوری دارند می توان به هکس و مجلوف اشاره کرد. هر چند کار این افراد از نظر مفهومی بر چارچوب پورتر مبتنی است ولی توانستند تصمیم های اصلی مرتبط با راهبرد فناوری را روشن سازند. هکس و مجلوف به این تصميم ها ساختار بخشیدند و فرایندی را برای تدوین راهبرد فناوری معرفی نمودند.

نظریات و مقالات مختلف در حوزه مدیریت راهبردی فناوری

به نظر هکس و همکارانش راهبرد فناوری به عنوان یکی از راهبردهای وظیفه ای در فرایند تدوین راهبرد کلی بنگاه ادغام (یکپارچه) می شود. واحد تحلیل فرایند راهبرد فناوری، واحد راهبردی فنی می باشد. به نظر هکس و همکارانش تدوین راهبرد فناوری شامل سه تصمیم اصلی است: انتخاب فناوری هایی که باید توسعه یابند، تعیین زمان عرضه فناوری جدید و تعیین شیوه اکتساب فناوری (ها). این تصمیم ها باید با راهبرد کلی کسب و کار سازگار باشند و بر مبنای دروندادهایی که از سطح بنگاه و سطح کسب و کار دریافت می شوند اتخاذ گردند.

در دهه ۱۹۸۰ روش شناسی ساخت یافته ای توسط آرتور دی لیتل برای راهبرد فناوری پیشنهاد شد؛ این روش شناسی بعدا توسط روسل و همکاران تکمیل گردید. در این روش شناسی، تدوین راهبرد فناوری با تحلیل همزمان سطح شایستگی فناورانه و اهمیت فناوری آغاز می شود که نتیجه آن شناسایی پیامدهای راهبردی جایگاه فناوری بنگاه است. سپس، بررسی تاثیر رقابتی فناوری ها بر جایگاه رقایتی بنگاه به تدوین راهبرد فناوری می انجامد.

بوزآلن و همیلتون نیز روش شناسی خاصی را برای مدیریت راهبردی فناوری پیشنهاد کرده اند که در آن همخوانی سرمایه گذاری در فناوری با راهبرد کسب و کار، شرطی اساسی در مدیریت موفقیت آمیز فناوری است. استیسی و اشتون رویکرد ساختار یافته ای برای مدیریت راهبرد فناوری ارائه کرده اند که پس از ارزیابی شرایط موجود به تعیین راهبرد فناوری می پردازد. در این رویکرد، اهداف کلان سازمانی به طرح های عملیاتی و راهکشی ترجمه می شوند و طرح فناوری ای که تهیه می شود باید شامل و پشتیبانی کننده چهار جزء اصلی هر راهبرد عام (مشتریان، رویکرد رقابتی، سرمایه گذاری ها و فرهنگ سازمانی) باشد.

راهبرد فناوری تولید شده باید سازگار و در راستای راهبرد کسب و کار و سایر راهبردهای کارکردی و فرآیندی نیز باشد. برگمن و همکاران نیز به نیروهای تکاملی موثر بر توسعه راهبرد فناوری در طول زمان اشاره کرده اند. به نظر آنها، راهبرد فناوری در یک نقطه از زمان، موضوعی به طور کامل درونزا نیست بلکه به شدت تحت تاثیر تکامل حوزه های گسترده تر فناوری (که به طور مستقل تکامل می یابند) قرار دارد. آن ها ابتدا نیروهای مولد تکامل فناوری و اقدامات راهبردی خود بنگاه را شناسایی می کنند، سپس به شناسایی نیروهای یکپارچه یا منتخب موجود در بافت صنعت مربوط و بافت سازمانی بنگاه می پردازند

 

ارتباط راهبرد فناوری با راهبردهای بنگاه و کسب و کار

پورتر تاکید می کند که نقطه شروع تحلیل های راهبرد فناوری درک مفهوم گسترده تر راهبرد کلان رقابتی است: «راهبرد فناوری یکی از اجزای راهبرد کلان رقابتی است». استیسی و اشتون هم بر این باورند که (راهبرد فناوری باید یکی از بخش های سازگار راهبرد کلان کسب و کار باشد). بدوى در گزارش خود درباره آموزش مدیریت فناوری، به مدیریت فناوری به عنوان موضوعی اشاره می کند که دارای جهت گیری راهبردی قوی در ارتباط با نقش فناوری در راهبرد شرکت است.

وایلد نیز به همین موضوع اشاره کرده است: «فناوری به صورت تلویحی، عاملی محسوب می شود که نقش پشتیبان یا ثانویه ایفا می کند و در درون مرزهایی که توسط سلسله مراتبی از راهبردها، مشخص می شود محدود گردیده است» شکل زیر منظور وايلد را نشان می دهد. وی سلسله مراتب راهبردها را چنین تشریح می کند: راهبرد فناوری در واقع وسیله ای برای عرضه و عملیاتی کردن راهبرد محصول در بازار است.

راهبرد فناوری در واقع وسیله ای برای عرضه و عملیاتی کردن راهبرد محصول در بازار است.

این راهبرد هم به نوبه خود زیر مجموعه راهبردهای گسترده تری (راهبرد کسب و کار و راهبرد رقابتی) می باشد، این مفهوم با دیدگاه پورتر نیز همراستا است پورتر می گوید که راهبرد فناوری در سه راهبرد رقابتی نقش دارد: ۱) رهبری هزینه کلی ۲) تمایز کلی ۳) راهبرد متمرکز مرکب از هر دو.

کاربرد ترازنامه فناوری در تدوین راهبردهای سازمان

دو وت نیز به صورت تلویحی این دیدگاه را تایید می کند و بحثی را تحت عنوان (ترازنامه فناوری) به میان می آورد. شکل فوق، ترازنامه فناوری را نشان می دهد. دو وت، معتقد است که ضرورت دارد رابطه محکمی بین راهبرد شرکت و کارکرد مدیریت فناوری برقرار باشد. وی از ماتریس کلاسیک محصول بازار برای نشان دادن محتوای راهبرد رقابتی شرکت استفاده می کند. او نشان می دهد که فناوری T از طریق فرایند PR به محصول برای بازار M مرتبط است. به این ترتیب، به صورت تلویحی نشان می دهد که کار کرد راهبرد فناوری در خدمت راهبرد بالاتر يعني راهبرد رقابتی قرار دارد.

همانگونه که در بالا اشاره شد، منابع زیادی به این نکته اشاره دارند که راهبرد فناوری در خدمت راهبرد کلان بنگاه قرار دارد و باید از آن پیروی کند. با این حال، مواردی از نقض این دیدگاه نیز در ادبیات موضوع به چشم می خورد. برای مثال خليل، از قول میچل به وجود دو فلسفه مختلف اشاره می کند که در شکل زیر مشخص شده اند. همانگونه که شکل زیر نشان می دهد، مدیران کسب و کار به فناوری به چشم زیر مجموعه ای از کسب و کار نگاه می کنند، در حالیکه فناوری شناسان به کسب و کار به عنوان زیر مجموعه پیشرفت های فناورانه می نگرند. لازم است در اینجا اشاره شود که خليل به این بحث دوطرفه خاتمه می دهد و می نویسد: «برای دستیابی به بهترین نتیجه، هر دو طرف باید در یک راهبرد سازمانی یکپارچه شوند. به زبان استعاره، یکپارچه سازی راهبرد فناوری و راهبرد تجاری را می توان به منزله دو روی یک سکه پنداشت، وی همچنین می نویسد: «مدیریت فناوری بر ارتباط موفقیت آمیز راهبردهای فناوری و کسب و کار مبتنی است» و «سازمان هایی که بدانند چگونه راهبرد فناوری را با راهبرد کسب و کار مرتبط سازند در بازارهای جهانی رقابت پذیرتر خواهند بود.

حال این سوال پیش می آید که در صحنه عمل چگونه می توان این ارتباط را برقرار کرد. میچل در این باره تاکید کرده است که اولین گام در یکپارچه سازی این دو راهبرد این است که دو طرف موضوع ( مدیران فنی و مدیران تجاری) بر مجموعه ای از اولویت ها و اهداف مشترک توافق کنند.

برطرف کردن شکاف بین راهبرد فناوری و راهبرد کسب و کار

به نظر ورنت و آراستی دو رویکرد مجزا به هماهنگ سازی و برطرف کردن شکاف بین راهبرد فناوری و راهبرد کسب و کار وجود دارد: الف) از شایستگی فناورانه موجود برای تدوین با اجرای یک راهبرد رقابتی جدید استفاده شود؛ ب) برای پشتیبانی از راهبرد رقابتی موجود، شایستگی های فناورانه جدیدی ایجاد شود. شکل زیر این موضوع را نشان میدهد.

Linking business strategy to technology strategies

آراستی و ورنت مدلی را نیز برای هماهنگی راهبردهای فناوری و کسب و کار پیشنهاد کرده اند. به نظر آنها مهندسی مجدد فرایندهای کسب و کار نه تنها وسیله ای برای متصل کردن راهبرد فناوری به راهبرد کسب و کار است بلکه رویکردی نظام مند برای دستیابی به راهبرد کسب و کار نیز می باشد. این مولفان یک مدل BFR شامل پنج مرحله پیشنهاد می کنند که بر شناسایی فرایندهای کلیدی و راهبردی تاکید ویژه دارد و از آنجا به فناوری های حیاتی می رسند. آن ها در اثر دیگر خود، فرایندهای حیاتی یا راهبردی را «فعالیتهای داخلی ای که عناصر اصلی مزیت رقابتی را تشکیل می دهند.» تعریف می کنند و منظور آنها از «عناصر اصلی مزیت رقابتی»، عناصر کلیدی در تحقق راهبرد کلی بنگاه می باشد.

هماهنگی و همسوسازی راهبردهای سازمان با مدیریت فناوری

این بخش به مرور ادبیات مدیریت راهبردی از بعد هماهنگی اختصاص دارد. پرسش اساسی این است که:

چگونه می توان بین راهبردهای مختلف هماهنگی به وجود آورد تا عملکرد سازمان بهبود یاید؟

چگونه می توان به گزینه هایی برای هماهنگی راهبردی رسید؟

روش شناسی ها و الگوهای هماهنگی چه می توانند باشند؟

پاسخ سوالات فوق به نگرش حاکم بر تدوین راهبرد بستگی دارد. به نظر بامبرگر و مشولم و همچنین تید و همکاران، دو نگرش اصلی بر تدوین راهبرد حاکم است: نگرش برنامه ریزی عقلایی (بخردانه) و نگرش طبیعی (فزاینده )

براساس الگوی عقلایی، راهبرد بر مبنای فرآیندهای رسمی و تصمیم گیری عقلایی تدوین می شود (یا دست کم باید بدین گونه تدوین شود). الگوهای عقلایی یا بخردانه، هماهنگی رابطه یک طرفه و از بالا به پایین راهبرد سازمان و راهبرد فناوری را نشان می دهند و بر این باور بنا شده اند که راهبرد سازمان تعیین کننده راهبرد فناوری است. در الگوی عقلایی، یک عنصر مثل (مثلا راهبرد سطح بالاتر) به عنوان محور هماهنگی درنظر گرفته می شود و بقیه عناصر مثل B (مثلا راهبرد فناوری) با آن هماهنگ می شوند.

با اضافه شدن عوامل موقعیتی یا نهادی به الگوها، گروه جدیدی از الگوهای هماهنگی حاصل می شود که آنها را الگوهای طبیعی یا فراینده می نامند. مطابق این الگوها، عوامل نهادی با عوامل محدود کننده نیز بر راهبرد فناوری تاثیر می گذارند. مطابق این الگوها، هرچند B از A حاصل می شود اما عوامل دیگری بنام C نیز وجود دارند که بر B تاثیر می گذارند و می توان آنها را عوامل نهادی یا عوامل محدود کننده نامید.

تعریف نقاط مرجع راهبردی چیست و نقش آن در هماهنگی فرآیندها و استراتژی های سازمان

در %

استراتژی تجاری یکی از عوامل مؤثر بر کارایی سرمایه گذاری میتواند بصورت استراتژی تدافعی و آینده نگر باشد

استراتژی تجاری یکی از عوامل مؤثر بر کارایی سرمایه گذاری

استراتژی تجاری شرکت ها یکی از عوامل مؤثر بر کارایی سرمایه گذاری و مشخص کننده سطوح سرمایه گذاری های سرمایه ای است استراتژی آینده نگر و استراتژی تدافعی به عنوان دو سر طیف استراتژی تجاری شرکتها را در معرض سطوح متفاوتی از سرمایه گذاری، نظارت و اختیارات مدیریتی قرار می دهند که دارای پیامد متعددی برای تصمیمات سرمایه گذاری مدیریتی است. (مایلز و اسنو (۱۹۷۸))؛ هدف این مقاله، بررسی تأثیر استراتژی تجاری فوق بر کارایی سرمایه گذاری شرکتها است که امیدواریم مورد استقبال مخاطبان قرار گیرد.

روش های بکار گرفته شده برای بررسی تحقیقات

بر اساس رگرسیون لجستیک چند جمله ای، داده های ۱۱۹ شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی بازه زمانی ۱۳۸۰ – ۱۳۹۴ از نرم افزار رهاورد نوین، صورت های مالی و سایت رسمی بورس اوراق بهادار تهران جمع آوری و برای آزمون فرضیه های پژوهش استفاده شد.

یافته های پژوهش

براساس یافته های پژوهش، شرکت هایی که استراتژی آینده نگر و مبتنی بر نوآوری را دنبال می کنند، در پروژه های با ریسک بالا سرمایه گذاری کرده و احتمال زیادی برای پیش سرمایه گذاری دارند. در حالی که شرکت های پیرو استراتژی تدافعی و مبتنی بر کارایی بیشتر در معرض سرمایه گذاری کمتر از حد قرار دارند

استراتژی تجاری و فرصتهای سرمایه گذاری

کارایی سرمایه گذاری به صورت مفهومی، به معنی پذیرش پروژه هایی با خالص ارزش فعلی مثبت است و منظور از ناکارایی سرمایه گذاری، گذر از این فرصت های سرمایه گذاری، سرمایه گذاری کمتر از حد و یا انتخاب پروژه هایی با خالص ارزش فعلی منفي سرمایه گذاری بیش از حد است (فروغی و همکاران، ۱۳۹۵), استدلال می شود استراتژی تجاری شرکت ها یکی از عوامل مؤثر بر کارایی سرمایه گذاری و مشخص کننده سطح سرمایه گذاری های سرمایه ای است (نویسی و همکاران، ۲۰۱۶).

از طرف دیگر مسئله اصلی در تحقیقات حسابداری و مدیریت این است که چگونه استراتژی تجاری یک شرکت ممکن است موجب گردد مدیران بر خلاف منافع سهامداران عمل نمایند. تحقیقات قبلی سنجه ترکیبی از استراتژی تجاری یک شرکت را مورد بررسی قرار داده اند که برحسب استراتژی های آینده نگر و تدافعی تعریف شده است (مايلز و استو، ۱۹۷۸) و این موضوع را به صورت تجربی مستند کرده اند که شرکت های با استراتژی تجاری آینده نگر در پروژه های با ریسک بالا سرمایه گذاری کرده و بیشتر با مسائل نمایندگی مواجه می شوند (راجاگو پالان، ۱۹۹۷). بنابراین بی نظمی های گزارشگری مالی بیشتری از خود نشان می دهند که نیازمند تلاش های بیشتر در حسابرسی چنین شرکت هایی است (بنتلی و همکاران، ۲۰۱۳).

مقالات معتبر مدیریت استراتژیک را در سایت شریف استراتژی بخوانید

نقش استراتژی تجاری در ایجاد سود پایدار چیست

علاوه بر این، تحقیقات دیگر نشان می دهد که شرکت های با استراتژی تجاری آینده نگری بیشتر درگیر استراتژی های اجتناب مالیاتی  بوده (هیگین و همکاران، ۱۲۰۱۵ دیانتی دیلمی و همکاران، ۱۳۹۴) و کیفیت سود بهتری دارند (تاتی و محب خواه، ۱۳۶۳). استدلال می شود که اختیارات مدیریتی بیشتر (بوید و سالامین، ۲۰۰۱) و نظارت ضعيف (بنتلی و همکاران، ۲۰۱۳) در یک استراتژی تجاری آینده نگر، محیط را برای دیدگاه های مستقل مدیریتی آماده می سازد که ممکن است منجر به بیش سرمایه گذاری شود (نویسی و همکاران، ۲۰۱۶)

از طرف دیگر، استراتژی تجاری تدافعی اختیارات مدیریتی را کمتر (توماس و راماسوامی، ۱۹۹۶) و نظارت جدی را در پی دارد (تری اتلی و همکاران، ۲۰۱۳) که مدیران را به منظور کاهش ریسک های مرتبط با شغل خود به سرمایه گذاری کمتر از حد در پروژه های با بازدهی بالا اما پر ریسک بر می انگیزاند (تویسی و همکاران، ۲۰۱۶)

بررسی ارتباط بین استراتژی تجاری و کارایی سرمایه گذاری در تحقیق حاضر به دو دلیل حائز اهمیت است: اول اینکه در پاسخ به تحقیقات قبلی (نظیر بیدل و همکاران، ۲۰۰۹) که بررسی رابله علی بین کیفیت گزارش های مالی و کارایی سرمایه گذاری را الزامی کرده اند، در تحقیق حاضر که نوشته آن را میخوانید، استراتژی تجاری را به عنوان اثر درجه اول معرفی می کند. دوم اینکه در تحقیقات خارجی مختلفی نظیر (نویسی و همکاران) رابطه بین نوع استراتژی تجاری و سطح مطلوب سرمایه گذاری به خوبی بررسی و مستند شده است؛ اما در تحقیقات داخلی، تأثیر استراتژی تجاری بر سطوح سرمایه گذاری شرکت ها و میزان بهینه آنها مورد بررسی و آزمون قرار نگرفته است. بنابراین، با انجام تحقیق حاضر، خلأ مربوطه در ادبیات پژوهش های داخلی نیز مرتفع می گردد

در ادامه ساختار این مقاله به این ترتیب خواهد بود که ابتدا مبانی نظری پژوهش شامل کارایی سرمایه گذاری، استراتژی تجاری و انواع آن تعریف شده است و در بخش پایانی نیز پس از بیان نتایج پژوهش، نتیجه گیری و پیشنهادها خواهد آمد

نقش اصطکاک بازار در کارایی سرمایه گذاری چیست؟

با توجه به چارچوب نئوکلاسیک سرمایه گذاری، سرمایه گذاری های سرمایه ای بر مبنای نسبت نهایی و ارزیابی می شوند. نسبت نهایی و بیانگر این مورد است که آیا منافع تنهایی حتی با در نظر گرفتن تعديلات بابت سرمایه گذاری های جدید فراتر از هزینه نهایی سرمایه گذاری خواهد بود یا خیر (بیدل و همکاران، ۲۰۰۹ تویسی و همکاران، ۲۰۱۶) علاوه بر این سرمایه گذاری در پروژه هایی با خالص ارزش فعلی مثبت، نیازمند تأمین مالی خارجی است و بعد از پرداخت هزینه های بهره مربوطه، مدیران باید وجه نقد اضافی را به سرمایه گذاران برگردانند. در حالی که مودیلیانی و میلر (۱۹۵۸) پیشنهاد می کنند که شرکت ها همیشه می توانند سطوح بهینه سرمایه را در بازارهای کامل حفظ کنند، تحقیقات دیگر بیان می کنند که اصطکاک بازار می تواند بر کارایی سرمایه گذاری که شامل منابع مالی (مایرز، ۱۹۷۷) و تضاد نمایندگی است تأثیر گذار باشد (جنسن، ۱۹۸۶)

بیدل و همکاران (۲۰۰۹) و مدرس و حصارزاده (۱۳۸۷) به طور مفهومی زمانی سرمایه گذاری یک شرکت را به عنوان کارا تعریف می کند که پروژه هایی با خالص ارزش فعلی مثبت تحت سناریوی بدون اصطکاک بازار مانند انتخاب معکوس و هزینه های نمایندگی انتخاب کند؛ بنابراین سرمایه گذاری کمتر از حد شامل کنار گذاشتن هر گونه فرصت های سرمایه گذاری است که می تواند در غیاب انتخاب معکوس خالص ارزش فعلی مثبتی داشته باشد، به شیوه ای مشابه آنها بیش سرمایه گذاری را به عنوان سرمایه گذاری در پروژه هایی با خالص ارزش فعلی منفی تعریف می کنند.

نقش استراتژی تجاری در سرمایه گذاری کمتر از حد

در ادبیات مرتبط با سرمایه گذاری کمتر از حد، استدلال می شود مدیران ریسک گریز که نگران شغل خود هستند، اگر به این نتیجه برسند که چنین پروژه هایی رفاه شخصی آنها را در معرض ریسک قرار دهد المبرت ۱۹۸۶)، ممکن است با رد پروژه های افزاینده ارزش یا اجتناب از پروژه های سرمایه گذاری ریسکی اما بهینه، کم کاری کنند. از طرف دیگر، با بیش سرمایه گذاری، مدیران می خواهند شرکت خود را گسترش دهند و میزان سرمایه گذاری آن را فراتر از حالت بهینه کنند تا قدرت و منافع بیشتری کسب کنند ( آقاروال و سامویک، ۲۰۰۶). جنسن (۱۹۸۶) پیشنهاد می کند که مدیران منفعت طلب جریان های نقد آزاد را به جای پرداخت به سهامداران در پروژه های با خالص ارزش فعلی منفی سرمایه گذاری خواهند کرد که این عمل منجر به پیش سرمایه گذاری غیربهینه خواهد شد.

تعاریف مهم در استراتژی تجاری چیست؟

برخی کارشناسان حوزه مدیریت استراتژیک استراتژی تجاری را راه و روش تحقق مأموریت سازمانی تلقی می کنند، به گونه ای که سازمان عوامل خارجی (فرصت ها و تهدیدها) و عوامل داخلی (قوتها وضعف ها) را بررسی و از نقاط قوت داخلی و فرصتهای خارجی به خوبی بهره برداری می کند و ضعف های داخلی را از بین می برد.

ادبیات مدیریت شامل گونه شناسی متعددی از استراتژیهای مختلف (بویژه استراتژی تجاری کسب و کار) است و به توصیف این موضوع می پردازد که شرکت ها چگونه در بازارهای مربوط به مدیریت  عملیات خود به رقابت می پردازند. به عنوان مثال پورتر (۱۹۹۸) بین استراتژی هایی که مزیت رقابتی آنها بر مبنای قیمت (رهبری هزینه) و کیفیت (تنوع محصولات ) است فرق قائل می شود.

تقسیم بندی استراتژی تجاری از دیدگاه استراتژیست های بزرگ در جهان

از طرف دیگر مارچ (۱۹۹۱) استراتژی تجاری را به دو گروه استثمارگر و  اکتشافی تقسیم بندی می کند به شیوه ای مشابه تریسی و ویرسما (۱۹۹۵) استراتژی تجاری را به سه گروه تعالی عملیاتی، رهبری محصول و صمیمیت با مشتری تقسیم می کند. با وجود این، گونه شناسی استراتژی ارائه شده توسط مایلز و اسنو (۱۹۷۸) در تحقیقات اخیر که بیشتر به کار گرفته شده است و استراتژی تجاری را به خروجی های شرکت نظیر کیفیت گزارش های مالی، کیفیت سود، عملکرد مالی شرکت، ریسک سقوط قیمت سهام، عدم تقارن اطلاعاتی، مسئولیت پذیری اجتماعی، اجتناب از مالیات و خودشیفتگی مدیران مرتبط می کند. بسیاری از استراتژیست های بزرگ استدلال می کنند که شرکت ها یکی از سه استراتژی ممکن آینده نگر، تدافعی یا تحلیلی را به کار می گیرند و این مهم با پذیرش الگوهای مختلف بازارهای محصول، فناوری، ساختارها و فرایند سازمانی حاصل می شود تا در شرایط رقابتی در بازار باقی بمانند.

مسیر استراتژیک سرمایه گذاری

استراتژی تجاری شرکت (از طریق استراتژی های آینده نگر با تدافعی) مشخص کننده مسیر دیدگاه استراتژیک سرمایه گذاری آن بوده و سطح اختیارات مدیریت و عدم تقارن اطلاعاتی آن را تحت تأثیر قرار داده و در نهایت تصمیمات سرمایه گذاری آن را نیز متأثر می سازد نویسی و همکاران، ۲۰۱۶). 

در این تحقیق نیز از سنجه های استراتژی و گونه شناسی ارائه شده توسط مایلز و استو (۱۹۷۸) به چندین دلیل استفاده شده است: اول اینکه استنباط های ارائه شده بر اساس گونه شناسی مذکور هم پوشانی قابل ملاحظه ای با سایر گونه شناسی های سازمانی دارد و این استنباط ها برای سایر گونه شناسی های سازمانی قابل استفاده است (چن و همکاران، ۲۰۱۶). به طور خاص می توان استراتژی تجاری آینده نگر مایلز و اسنو (۱۹۷۸) را معادل با استراتژی تمایز محصول پورتر (۱۹۹۸)، استراتژی اکتشافی مارچ (۱۹۹۱) را با استراتژی رهبری بازار محصول تریسی و ویرسمس (۱۹۹۵) دانست.

به شیوه ای مشابه استراتژی تدافعی مایلز و اسنو (۱۹۷۸) را می توان هم ارز با استراتژی رهبری هزینه پورتر (۱۹۹۸)، استراتژی استثمارگری’مارج (۱۹۹۱) با استراتژی رهبری تعالی عملیاتی شرپسی و ویرسمس (۱۹۹۵) دانست. دوم اینکه گونه شناسی سازمانی مایلز و اسنو (۱۹۷۸) با استفاده از داده های آرشیوی قایل عملیاتی شدن است، در حالی که سایر گونه شناسی های ذکر شده عمدتا بر مصاحبه با پیمایش از کارکنان اتکا می کنند و به احتمال زیاد قابلیت تکرار ندارند (چن و همکاران، ۲۰۱۶).

تحلیل مالی و تدوین استراتژی های سازمان با ریکرد مدیریت استراتژیک

نتیجه تأثیر استراتژی تجاری بر کارایی سرمایه گذاری

در تحقیق حاضر با استفاده از تئوری سازمانی مایلز و اسنو (۱۹۷۸) و تحقیقات قبلی، سنجه های استراتژیهای سازمانی با کسب و کار که با استفاده از داده های عمومی و در دسترس شرکت ها قابل عملیاتی شدن است، توسعه داده شد. سپس تأثیر استراتژی تجاری بر کارایی سرمایه گذاری شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی بازه زمانی ۱۳۸۰-۱۳۹۴ مورد بررسی قرار گرفت. همان طور که پیش تر در مبانی نظری بحث شد، استراتژیهای تدافعی و آینده نگر، شرکت ها را در معرض سطوح متفاوتی از سرمایه گذاری، نظارت، ریسک و پیچیدگی ذاتی و اختیارات مدیریتی قرار میدهد. این موضوع، پیامد مهمی برای تصمیمات سرمایه گذاری آنها به دنبال دارد.

نتایج اولیه تحقیق نشان دادکه  شرکت های پیرو استراتژیهای آینده نگر، احتمال زیادی برای پیش سرمایه گذاری دارند. به عبارتی دیگر تصمیمات مدیران در چنین شرکتهایی موجب بیش سرمایه گذاری می شود. بر اساس مبانی بحث شده، این استراتژی اختیارات بیشتری را برای مدیران ارائه کرده، شرکت را به عنوان سازمانی که برخورد نامتقارن تری در ارتباط با هزینه های عمومی، اداری و فروش داشته است و آنها را بعنوان سازمانهای پیشرو در بازار و دنبال کننده نو آوری توصیف می کند. این مهم نیاز به سرمایه گذاری در فناوری های جدید و چند گانه جهت تأمین مالی طراحی محصولات نو و کشف بازارهای جدید محصولات را در پی دارد.

سطح پایین اختیارات مدیریتی و نظارت دقیق تر و الزام به سرمایه گذاری کمتر در شرکت های پیرو استراتری تدافعی عملت منجر به تصمیمات سرمایه گذاری کمتر از حد می شود. از طرف دیگر، در شرکت های پیرو استراتژی آینده نگر، اختیارات مدیریتی بیشتر، نظارت سهل گیرانه و نیاز به سرمایه گذاری بیشتر منجر به تصمیمات بیش سرمایه گذاری می شود

در نتیجه نیاز به سرمایه گذاری گسترده ای وجود داشته و احتمال بالایی برای پیش سرمایه گذاری را می توان متصور شد. این موضوع با نتایج تحقیقات نویسی و همکاران (۲۰۱۶) هم راستا است. به شیوه ای مشابه اما غير مستقيم بالاس و همکاران (۲۰۱۵) در تحقیق خود نیز دریافتند که استراتژی تجاری انتخابی عامل مهمی در رفتار هزینه است و سرمایه سازمانی و توانایی مدیریت تا حدودی منجر به چسبندگی بیشتر هزینه ها می شود. علاوه بر این، آنها به این نتیجه رسیدند که سرمایه گذاری در دارایی های نامشهود نیز عامل مهمی در تعدیل رابطه بین استراتژی تجاری انتخابی شرکت و رفتار هزینه آن است.

از طرف دیگر نتایج نشان می دهد، شرکت هایی که پیرو استراتژیهای تدافعی هستند، احتمال بیشتری برای سرمایه گذاری کمتر از حد دارند. به عبارتی دیگر، تصمیمات مدیریتی در چنین شرکت هایی عمدتا منجر به سرمایه گذاری کمتر از حد می شود. سطح پایین اختیارات مدیریتی و نظارت دقیق تر و الزام به سرمایه گذاری کمتر در شرکت های پیرو استراتژی تدافعی، مدیران را بر می انگیزد تا سود خالص را افزایش داده، موجب سرمایه گذاری کمتر از حد در پروژه های بلند مدتی که خالص ارزش فعلی مثبت دارند، شوند. نتایج این فرضیه نیز با تحقیق نویسی و همکاران (۲۰۱۶) نیز سازگاری دارد.

شرکت های با استراتژی های مختلف ممکن است مکانیزم های حاکمیت شرکتی متفاوتی را در سازمان خود  اتخاذ کنند.

به محققان حوزه مالی و مدیریت استراتژیک پیشنهاد می شود که به بررسی نقش تعدیل کنندگی مکانیزم های حاکمیت شرکتی بر رابطه بین کارایی سرمایه گذاری و استراتژی تجاری شرکت ها بپردازند. علاوه بر این، بررسی این موضوع که آیا سرمایه گذاران به کارایی سرمایه گذاری شرکت ها بر اساس استراتژی تجاری آنها، متفاوت یا یکسان، واکنش می دهند ؟ ونیز، آیا اساس کار آنها سودمند خواهد بود یا خیر؟

هم چنین با توجه به اینکه میزان شدت سرمایه در صنایع مختلف، متفاوت است، بررسی فرضیه های تحقیق در سطح صنایع مختلف نیز سودمند است. در نهایت به محققان آتی پیشنهاد می شود که تحقیق حاضر را با در نظر گرفتن اثر تعدیل گری محیط اطلاعاتی شرکت ها و شاخص رقابت در بازار محصول به عنوان یکی از (جایگزین های مکانیزم نظارتی) بررسی کنند.

جهت خواندن متن کامل این مقاله به لینک منبع مراجعه نمایید و برای آشنایی بیشتر قسمت وبلاگ و مقالات شریف استراتژی را بخوانید، همچنین برای مخاطبان لینک مقالات خارجی نیز به اشتراک گذاشته شده است؛ لطفا پس از خواندن این مقاله نظرات خود را بیان نمایید

برگرفته از مقاله تأثیر استراتژیهای تجاری بر کارایی سرمایه گذاری

The Effect of Corporate Strategy and Capital Structure on Performance

Working Capital Management, Corporate Performance, and Strategic

The Effects of Business Environment and Strategy on a Firm’s

استراتژی تدافعی و استراتژی آینده نگر و نوآورانه چگونه بر عملکرد و کارایی سرمایه گذاری تأثیر میگذارند

استراتژی تدافعی و استراتژی آینده نگر و نوآورانه، چگونه بر عملکرد و کارایی سرمایه گذاری تأثیر میگذارند

تفاوت در استراتژی آینده نگر نوآورانه و استراتژی تدافعی چیست

قبل از اینکه بخواهیم بطور جدی وارد مبحث تأثیر استراتژیهای تجاری بر کارایی سرمایه شویم باید به بیان تفاوت در تعریف های استراتژی آینده نگر و استراتژی تدافعی بپردازیم تا بیشتر با تعریف های کلی و موضوعات جزیی آشنا شویم و در ادامه به ارائه نظریه های مختلف استراتژیست های بزرگ در حوزه کارایی سرمایه پرداخته ایم.

تعریف استراتژی آینده نگر چیست

آینده نگرها، اغلب شرکت های نوآورانه ای هستند که به دنبال محصولات جدید و استثمار فرصت های بازار هستند. آنها بخش عظیمی از بودجه خود را به تحقیق و توسعه و بازاریابی اختصاص داده اند، علاوه بر این، آنها دامنه محصولات گسترده ای داشته، تمایل دارند سریعا ترکیب محصولات خود را تغییر دهند تا بتوانند در بازار مربوطه، اولین قدرت را داشته باشند.

استراتژی آینده نگر به شرکت ها اجازه میدهد که از انعطاف پذیری بالایی برخوردار باشند و از هر گونه سرمایه گذاری های سرمایه ای در فناوری های مکانیکی که منجر به تولید نوع خاصی از محصول می شود، اجتناب کنند. این موضوع باعث می شود تا بی درنگ به تغییرات بازار واکنش نشان داده، از دست یابی به کارایی در فعالیت های تولید و توزیع باز مانند (چن و همکاران، ۲۰۱۶).

به عبارتی دیگر،  استراتژی آینده نگر اختیارات بیشتری را برای مدیران ارائه می کند، زیرا شرکت را پیشرو در بازار و دنبال کننده نوآوري توصيف می کند. این مهم نیاز به سرمایه گذاری در فناوری های جدید و چندگانه جهت تأمین مالی طراحی محصولات نو و کشف بازارهای جدید محصولات را دارد (كونانت و همکاران، ۱۹۹۰؛ نویسی و همکاران، ۲۰۱۶).

نظریه های مختلف در حوزه استراتژی آینده نگر

به کارگیری فناوری های مختلف به طور همزمان و با سطوح مختلف پیچیدگی، نیازمند استخدام کارمندان ماهری است که باید توجه ویژه ای به آنها شود تا به صورت بهینه ای از فناوری ها استفاده کند (تایگر و همکاران، ۲۰۰۸). به دلیل تأکید بر کشف ایده های جدید و استراتژی های تهاجمی، برنامه ریزی رفتار مدیران در یک بافتی که آزادی عمل زیادی داشته باشد، سخت است (راجو گوپالان و فيتكلستين، ۱۹۹۲).

نویسی و همکاران (۲۰۱۶) به شیوه ای مشابه استدلال کرده و به صورت تجربی نشان می دهند که  استراتژی آینده نگر تجاری، نیازمند سرمایه گذاری گسترده است و زمینه را برای مدیران، جهت پیش سرمایه گذاری در پروژه هایی با خالص ارزش فعلی منفی مهیا ساخته، اختيار قابل ملاحظه ای جهت تصمیم گیری به آنان همراه با رویه های تعریف شده و ارزیابی های عملکرد ضعیف ارائه می کند (تایگر و همکاران، ۲۰۰۸). این گونه اختیار زیاد و رویه های عملکرد ضعیف تعریف شده، موجب افزایش عدم قطعیت در مورد عملکرد مدیریتی خواهد شد (هودارت و کی، ۲۰۰۷).

رفتار مدیران با رویکرد آینده نگری و نوآورانه

این مدیران ممکن است از فرصت به دست آمده جهت بیش سرمایه گذاری در پروژه هایی با خالص ارزش فعلی منفی استفاده نمایند تا شرکت ها را ماورای اندازه بهینه خود رشد و توسعه دهند (جنسن، ۱۹۸۶). مایرز و ماجلوف (۱۹۸۴) نشان می دهند که عدم تقارن اطلاعاتی منجر به تصمیمات سرمایه گذاری ناکارا می شود. از طرف دیگر به علت اینکه سرمایه گذاران پروژه های سرمایه ای را به عنوان نشانه ای از جریانات نقد بیشتر در آینده تصور می کنند، موجب افزایش ارزش شرکت میشوند (گراهام و فرنگتیر قر، ۲۰۰۰). این مدیران ممکن است ترغیب شوند تا با بیش سرمایه گذاری موجب افزایش عملکرد قیمت سهام شوند (بیز جان و همکاران، ۱۹۹۳) بنابراین، این امکان وجود دارد که اختیارات مدیریتی بیشتر، نظارت سهل گیرانه شود (مايلز و اسنو، ۱۹۷۸) و نیاز به سرمایه گذاری بیشتر، مدیران را جهت پیش سرمایه گذاری در پروژه هایی با خالص ارزش فعلی منفی تشویق نماید در نتیجه میتوان فرض کرد که استراتژی آینده نگر تجاری نگر موجب بیش سرمایه گذاری در تصمیمات مدیریتی می گردد.

تعریف استراتژی تدافعی چیست

تدافعی ها بر کارایی در تولید و توزیع کالا و خدمات تأکید می کنند و ترکیب محدودی از کالاها یا خدمات را نگه می دارند؛ به سختی دیگر تمرکز خود را بر کسب مزیت رقابتی در بازار مورد نظرشان محدود می گذارند. شرکت های پیرو استراتژی تدافعی ممکن است چندین محصول تولید کنند، اما به احتمال زیاد محصولات آنها مرتبط است (چن و همکاران، ۲۰۱۶). این گونه شرکت ها به منظور حداکثر سازی کارایی تولید، بر تقویت قابلیت های فنی و اجرایی فناوری انتخاب شده تمرکز می کند (همبریک، ۲۰۰۳). در این باره نویسی و همکاران (۲۰۱۶) استدلال می کنند که حقظ قدرت چنین شرکت هایی، صرفاً به دلیل بهبود مستمر آنها در کارایی فناوری مورداستفاده نیست، بلکه همچنین به دلیل توانایی آنها در عدم ورود به سرمایه گذاری های غیر مرتبط است.

موارد ذکر شده در مباحث استراتژی تدافعی و استراتژی آینده نگر حاکی از سطح پایین تری از سرمایه گذاری در یک استراتژی تدافعی نسبت به استراتژی آینده نگر است

شرکت های دارای استراتژی تدافعی به صورت قابل ملاحظه ای اختیارات مدیریتی کمتری را از طریق اعمال قوانین و مقررات سخت گیرانه در مدیریت عملیات کسب و کار ارائه می دهند تا ریسک خود را کاهش دهند (مايلز و استو، ۱۹۷۸) و مدیران را ترغیب می کنند تا پروژه های ریسکی اما با خالص ارزش فعلی مثبت را کاهش دهند. بنابراین، پنهان کاری سرمایه گذاری کمتر از حد تحت شرایط استراتژی تدافعی این نتیجه را میدهد که اجرای آن آسان تر است (نویسی و همکاران، ۲۰۱۶). زیرا چنین استراتژی هایی معمولا به سرمایه گذاری کمتری نیاز دارند (کابانوف و براون، ۲۰۰۸).

علاوه بر این بنتلی و همکاران (۲۰۱۴) بیان می کنند که شرکت های پیر و استراتژی تدافعی از پوشش رسانه ای و تحلیل گران کمتری برخوردارند، بنابراین افشائیات داوطلبانه کمتری انجام می دهند و محیط اطلاعاتی آنها با عدم تقارن اطلاعاتی بیشتری در مقایسه با کسانی است که استراتژی آینده نگر را سر لوحه کار خود کرده اند.

این مورد حاکی از آن است که با حجم کم اطلاعات، سرمایه گذاران کمتر قادر خواهند بود تا مدیران چنین شرکت هایی را ارزیابی کنند که آیا به صورت مناسب سرمایه گذاری کرده اند یا به صورت عامدانه سرمایه گذاری کمتر از حد انجام داده اند؟

اختیارات مدیران پیرو استراتژی تدافعی

سطح پایین اختیارات مدیریتی، نظارت دقیق تر (مايلز و استو، ۱۹۷۸) و الزام به سرمایه گذاری کمتر (کابانوف و براون، ۲۰۰۸) در شرکتهایی که پیرو استراتژی تدافعی هستند، مدیران را بر می انگیزد تا سود خالص را افزایش داده و موجب سرمایه گذاری کمتر از حد در پروژه های بلندمدتی که خالص ارزش فعلی مثبت دارند، شود. علاوه بر این، راجا گويالان و فنکشتین (۱۹۹۲) و راح گريالان (۱۹۹۷) نشان می دهند که مدیران شرکت های پیر و استراتژی تدافعی گرایش به به کارگیری ساختار پاداش های نقدی دارند بنابراین این امکان وجود دارد که مدیران چنین شرکت هایی پروژه های سود آور کوتاه مدت را در اولویت قرار دهند و به صورت بالقوه موجب سرمایه گذاری کمتر از حد در پروژه های بلندمدت می شوند تا بتوانند سطح بالایی از پاداش جاری را پوشش دهند. بنابراین میتوان استراتژی تدافعی موجب سرمایه گذاری کمتر از حد در تصمیمات مدیریتی می گردد. در ادامه برخی از تحقیقات مرتبط به صورت اختصار بیان می شود:

تحلیل استراتژیک کسب و کار

نظریه های مختلف تأثیر استراتژیهای تجاری بر کارایی

تأثیر استراتژی های تجاری شرکت ها را بر میزان بی نظمی گزارشگری مالی

بنتلی و همکاران (۲۰۱۳) در تحقیق های خود تأثیر استراتژی های تجاری شرکت ها را بر میزان بی نظمی گزارشگری مالی و میزان تلاش حسابرسان آنها را بررسی کردند. نتایج تحقیقات آنها نشان داد که شرکت های پیرو استراتژی آینده نگر نسبت به شرکتهای استراتژی تدافعی ،بیشتر در گیر بی نظمی در گزارشگری مالی هستند و حسابرسان آنها نیاز به تلاش بیشتری برای حسابرسی دارند و حق الزحمه بیشتری بر آنها شارژ می کنند.

تأثیر استراتژی های کسب و کار بر میزان رویه جسورانه مالیاتی

میگینز و همکاران (۲۰۱۵) نیز تأثیر استراتژی های کسب و کار شرکت های آمریکایی را بر میزان رویه جسورانه مالیاتی آنها، مورد آزمون قرار دادند. آنها در ابتدا رابطه بین استراتژی های تجاری شرکت ها و سطح اجتناب مالیاتی را مورد بررسی قرار دادند و نشان دادند که شرکت های پیرو استراتژی آینده نگر نسبت به شرکت های پیرو استراتژی تدافعی ، بیشتر درگیر اجتناب مالیاتی هستند. علاوه بر این آنها نشان دادند که شرکت های دنباله رو استراتژی آینده نگر نسبت به شرکت های پیرو استراتژی تدافعی از پرخاشگری مالیاتی بیشتری برخوردارند و مواضع مالیاتی تاپایدار تری دارند.

رابطه بین گزارش حسابرسی و استراتژی های کسب و کار

چن و همکاران (۲۰۱۶) به بررسی رابطه بین گزارش حسابرسی و استراتژی های کسب و کار پرداختند. آنها با اتکا به ادبیات سازمانی پیش بینی و نشان دادند که در نمونه شرکت های دارای درماندگی مالی شرکتهای پیرو استراتژی آینده نگر نسبت به شرکت های دنباله رو استراتژی تدافعی با احتمال بسیار زیادی گزارش حسابرسی عدم تداوم فعالیت و ضعف های با اهمیت کنترل های داخلی را از حسابرسان خود دریافت کنند. علاوه بر این، آنها نمونه ای از شرکت هایی را که بعدا ورشکسته شدند را مورد بررسی قرار داده و نشان دادند که حسابرسان به احتمال خیلی کم برای صاحب کارانی که استراتژی آینده نگر را دنبال می کنند، گزارش عدم تداوم فعالیت صادر می کنند. به بیانی دیگر، حسابرسان موقع حسابرسی چنین صاحب کارانی مرتکب خطای نوع دو می شوند

تأثیر استراتژی های تجاری را بر عملکرد سازمانی

ژانگ (۲۰۱۶) نیز در تحقیقی ابتدا تأثیر استراتژی های تجاری را بر عملکرد سازمانی مورد آزمون قرار داد، سپس اثر تعدیل کنندگی رقابت در بازار محصول را بر رابطه بین استراتژی تجاری و عملکرد سازمانی مورد آزمون قرار داد. نتایج تحقیق وی نشان داد که شرکت های پیرو استراتژی تدافعی نسبت به شرکت های پیرو استراتژی آینده نگر و تحلیلی، عملکرد بهتری دارند. با افزایش میزان تمرکز بازار، مزیت عملکردی شرکت های پیرو استراتژی تدافعی کاهش می یابد. این تحقیق حاکی از آن است که با افزایش رقابت پذیری بازار، تغییرات عمده ای در جهت گیری استراتژی شرکت ها وجود دارد. به عبارت دیگر یافته های آنها ماهیت پویای استراتژی های کسب و کار و اهمیت همسوسازی استراتژی با محیط اطراف شرکت ها را برجسته کرد.

تأثیر استراتژی های تجاری بر بیش سرمایه گذاری

نویسی و همکاران (۲۰۱۶) نیز در تحقیقی تأثیر استراتژی های تجاری بر بیش سرمایه گذاری، سرمایه گذاری کمتر از حد و پاداش مدیریتی را مورد بررسی قرار دادند. نتایج تحقیق آنها نشان می دهد، شرکت هایی که استراتژی آینده نگر و مبتنی بر نوآوری را دنبال می کنند، احتمال بیشتری برای بیش سرمایه گذاری دارند. در حالی که شرکت های با استراتژی مبتنی بر کارایی، بیشتر در معرض سرمایه گذاری کمتر از حد قرار دارند. بیش سرمایه گذاری و سرمایه گذاری کمتر از حد با عملکرد ضعیف شرکتها در دوره های آتی همراه است. علاوه بر این، میزان بیش سرمایه گذاری (سرمایه گذاری کمتر از حد) با حضور بیشتر پاداش های مبتنی بر سهام (نقد) در شرکت های دنباله رو استراتژی آینده نگر (تدافعی) تشدید می شود

تأثیر استراتژی های سطح شرکت را بر ریسک

حبیب و حسن (۲۰۱۷) در تحقیقی تأثیر استراتژی های سطح شرکت را بر ریسک سقوط قیمت آتی سهام و بیش قیمت گذاری سهام بررسی کردند. نتایج تحقیق آنها نشان می دهد شرکت هایی که استراتژی آینده نگر و نوآورانه را دنبال می کنند نسبت به شرکت های پیرو استراتژی تدافعی ، بیشتر در معرض ریسک سقوط قیمت آتی سهام هستند. علاوه بر این سهام چنین شرکت هایی با احتمال زیادی بیش قیمت گذاری شده اند و این مهم موجب تشدید ریسک سقوط قیمت آتی سهام می شود. حاجیها (۱۳۹۶) نیز با الهام از تحقيق قوق نشان می دهد که استراتژی نوآورانه موجب تشدید ریسک سقوط قیمت سهام میشود.

از طرف دیگر استراتژی تدافعی موجب کاهش ریسک سقوط قیمت سهام می شود. همچنین در شرایط وجود عدم تقارن اطلاعاتی شدید، استراتژی آینده نگر و نوآورانه بیش از پیش باعث افزایش ریسک سقوط قیمت سهام می شود

روابط بین گرایشات استراتژیک، قابلیت های سازمانی و عملکرد سازمان

در تحقیقات داخلی نیز نایب زاده و همکاران (۱۳۹۲) نیز در یک تحقیق پیمایشی به بررسی روابط بین گرایشات و مدیریت استراتژیک، قابلیت های سازمانی و عملکرد با توجه به نقش تغییرات سیستم های کنترل و حسابداری مدیریت در بین مدیران مالی شرکت های تولیدی پرداختند. نتایج آنها نشان می دهد که گرایش های استراتژیک بر روی قابلیت های سازمانی، تأثیر معناداری دارد و از طریق قابلیت های سازمانی و تغییرات سیستم های کنترل و حسابداری مدیریت نیز بر روی عملکرد سازمانی نیز تأثیر می گذارد.

بررسی رابطه بین استراتژی های تجاری شرکت و سطح اجتناب مالیاتی

دیانتی، دیلمی و همکاران (۱۳۹۴) با الهام از پیش نویس اولیه کار هیگینز و همکاران (۲۰۱۵) به بررسی رابطه بین استراتژی های تجاری شرکت و سطح اجتناب مالیاتی در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران پرداختند. آنها با استفاده از اطلاعات دو شرکت بورسی در بازه زمانی بین ۱۳۶۰-۱۳۸۳ نشان دادند که بین نرخ مؤثر مالیاتی نقدی بلندمدت (به عنوان معیار اجتناب مالیاتی و استراتژی های تجاری شرکت ها، رابطه معناداری وجود دارد. به سخنی دیگر شرکت هایی که به دنبال حداقل کردن هزینه هستند شرکت های پیرو استراتژی تدافعی هستند) نسبت به شرکت هایی که به دنبال فرصت رشد بیشتر و نوآوری در تولید هستند (شرکت های دنباله رو استراتژی آینده نگر و نوآورانه)، از اجتناب مالیاتی کمتری برخوردارند. با وجود این، آنها رابطه معناداری میان نرخ مؤثر مالیاتی دفتری به عنوان معیار دیگری از اجتناب مالیاتی و استراتژی های تجاری شرکت نیافتند.

تأثير استراتژی های رقابتی بر پایداری عملکرد مالی و ریسک

مرادی و سپهوند (۱۳۹۴) نیز با استفاده از اطلاعات ۱۳۰ شرکت بورسی در بازه زمانی بین ۱۳۹۲-۱۳۸۶ تأثير استراتژی های رقابتی بر پایداری عملکرد مالی و ریسک را مورد بررسی قرار دادند. نتایج تحقیق آنها نشان می دهد که به کار گیری استراتژی تمایز محصول نسبت به استراتژی رهبری هزینه منجر به عملکرد پایدار تری می شود؛ اما استراتژی تمایز ممکن است با ریسک بیشتری همراه باشد. در تحقیقی نسبتا مشابه، حاجيها (۱۳۹۷) نیز نشان داد که استراتژی رهبری هزینه، تمایز و مسئولیت اجتماعی شرکت ها تأثیر مثبتی بر عملکرد شرکت دارد و با افشای بیشتر مسئولیت اجتماعی شرکت، استراتژی تمایز نسبت به رهبری هزینه، تأثیر بیشتری بر عملکرد دارد.

برای آشنایی بیشتر با موضوعات مرتبط میتوانید به قسمت مقالات و وبلاگ شریف استراتژی مراجعه نمایید و همچنین از مقالات خارجی بهره گیرید که چند لینک برای شما به اشتراک گذاشته شده است؛ همچنین جهت افزایش کیفی مقالات، لطفا نظرات خود را در قسمت دیدگاه درج نمایید.

برگرفته از مقاله تأثیر استراتژیهای تجاری بر کارایی سرمایه

The Effects of Capital Requirements on Operating Efficiency

Role of working capital as a driver of capital efficiency

Nine practices strategy for better capital-investment management

رابطه عوامل درونی شرکت با استراتژی کسب و کار و تحلیل انعطاف پذیری آن

رابطه عوامل درونی شرکت با استراتژی کسب و کار چیست؟

در این پژوهش، رابطه عوامل درونی شرکت (بلوغ و انعطاف پذیری مالی) با استراتژی کسب و کار شرکت و همچنین از بعد مالی به رابطه عوامل درونی شرکت با استراتژی کسب و کار نظیر عملکرد مالی (ریسک و بازده آن)، مورد بررسی قرار گرفته است. در نهایت نقش زمینه صنعت نوسانات بازار و رقابت در صنعت بر رابطه عوامل درونی شرکت با استراتژی کسب و کار بررسی شده است. جهت ارزیابی نوع استراتژی انتخابی شرکت ها (تهاجمی با تدافعی)، از سیستم امتیاز دهی ایتنر و لرکر (۱۹۹۷) استفاده شده است. به منظور تحلیل های آماری، از روش رگرسیون چند متغیره استفاده شده و دو متغیر کنترلی (اندازه شرکت و اهرم مالی) نیز در مدل ها مورد استفاده قرار گرفته شده است. قلمرو زمانی این مقاله، دوره زمانی ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۳ بوده و نمونه پژوهش شامل ۱۶۸ شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران می باشد. نتایج بدست آمده حاکی از آن است که هر چه شرکت بالغ تر و انعطاف پذیری مالی بیشتری داشته باشد، استراتژی کسب و کار آن تدافعی تر است که مستقیما رابطه عوامل درونی شرکت با استراتژی کسب و کار آن سازمان را نشان میدهد. علاوه بر این هر چه استراتژی کسب و کار شرکت تهاجمی تر باشد، بازده دارایی آن بیشتر و ریسک ویژه آن کمتر است. همچنین نتایج پژوهش بیانگر آن است که نوسانات بالای بازار و رقابتی بودن صنعت، اثر تقویت کننده ای بر رابطه بین بلوغ شرکت و انعطاف پذیری مالی با استراتژی کسب و کار شرکت ندارند.

پژوهش های مشابه با موضوع رابطه عوامل درونی شرکت با استراتژی کسب و کار

جوزفسون (۲۰۱۴) در پژوهشی به بررسی پیامدهای مالی استراتژی های کسب و کار پرداخته است. او در این پژوهش با توجه به نظریه قابلیت های پویا، چگونگی تاثیر منابع و عوامل درونی شرکت و عوامل مربوط به صنعت بر استراتژی کسب و کار (بهره برداری غالب در مقابل اکتشاف غالب) را مورد بررسی قرار داده است. علاوه بر این، در این پژوهش تاثیر استراتژی کسب و کار را بر دست آوردهای مالی شرکت یعنی ریسک و بازده نیز بررسی شده است. نتایج جوزفسون در این پژوهش حاکی از آن می باشد که بلوغ و انعطاف پذیری شرکت عوامل تعیین کننده اصلی استراتژی کسب و کار می باشند و آشفتگی بازار و رقابت صنعت این تاثیرات را تعدیل می کنند. علاوه بر این، استراتژی کسب و کار تاثیر معناداری بر ریسک و بازده شرکت دارند. همچنین رابطه عوامل درونی شرکت با استراتژی کسب و کار از منظر مالی بسیار مورد توجه قرار گرفته است.

یانی (۲۰۱۴)، در پژوهشی به بررسی تاثیر سبک رهبری که خود رابطه عوامل درونی شرکت با استراتژی کسب و کار را بیان میکند را بر عملکرد سازمانی شرکت های کوچک و متوسط تولیدی پرداخته است. در این پژوهش جهت تعيين نوع استراتژی شرکت ها، تایپولوژی پورتر (۱۹۸۵) بکار گرفته شده و جهت تعیین سبک رهبری شرکت ها از سبک رهبری تحول آفرین و سبک رهبری تبادلی (تراکنشی) استفاده شده است. نتایج این بررسی نشان دهنده آن است که سبک رهبری تحول آفرین اثر مثبت و معناداری بر عملکرد سازمانی دارد ولی سبک رهبری تبادلی رابطه معناداری با عملکرد سازمانی ندارد. این بررسی از منظر رهبری سازمان توانسته است تا رابطه عوامل درونی شرکت با استراتژی کسب و کار را مورد کنکاش قرار دهد.

همچنین استراتژی رهبری هزینه تاثیر مثبت و معناداری بر عملکرد سازمانی شرکت ها دارد ولی استراتژی تمرکز و تمایز رابطه معناداری با عملکرد سازمانی ندارند. نتایج به طور کلی نشان داد که شرکت های کوچک و متوسط با بکارگیری سبک رهبری تحول آفرین و استراتژی رهبری هزینه، عملکرد سازمانی بالاتری را برای کسب و کار خود بوجود می آورند.

مقالات معتبر مدیریت استراتژیک را در سایت شریف استراتژی بخوانید

جرمایس (۲۰۰۸) در پژوهشی در حوزه رابطه عوامل درونی شرکت با استراتژی کسب و کار به بررسی اثرات شدت رقابت و استراتژی کسب و کار پر رابطه بین اهرم مالی و عملکرد شرکت ها پرداخته است. این مطالعه این فرضیه های قبلی را که هزینه بدهی در شرکت های با استرائڑی تمایز محصول از شرکت های با استراتژی رهبری هزینه، بالاتر است، را تایید می کند. علاوه بر این بین اهرم مالی و عملکرد ارتباط منفی وجود دارد و این ارتباط وقتی استراتژی انتخاب شده شرکت، استراتژی تمایز محصول به جای استراتژی رهبری هزینه باشد، منفی تر خواهد بود.

فرضیه های بررسی رابطه عوامل درونی شرکت با استراتژی کسب و کار

  • فرضیه اول: بين بلوغ شرکت و استراتژی کسب و کار شرکت رابطه معنی داری وجود دارد.
  • فرضیه دوم: بین انعطاف پذیری مالی شرکت و استراتژی کسب و کار شرکت رابطه معنی داری وجود دارد.
  • فرضیه سوم: بين استراتژی کسب و کار شرکت و ریسک شرکت رابطه معنی داری وجود دارد.
  • فرضیه چهارم: بين استراتژی کسب و کار شرکت و بازدهی شرکت رابطه معنی داری وجود دارد.
  • فرضیه های زیر در خصوص تاثیرات صنعت (آشفتگی بازار و رقابت صنعت) بر رابطه عوامل درونی شرکت با استراتژی کسب و کار (بلوغ و انعطاف پذیری مالی) مطرح و مورد آزمون قرار می گیرند.
  • فرضیه پنجم: هر چه نوسانات بازار بیشتر باشد، رابطه ی بین بلوغ شرکت و استراتژی کسب و کار، قوی تر است
  • فرضیه ششم: هر چه صنعت رقابتی تر باشد، رابطهی بین بلوغ شرکت و استراتژی کسب و کار، قوی تر است
  • فرضیه هفتم: هر چه صنعت رقابتی تر باشد، رابطه ی بین انعطاف پذیری و استراتژی کسب و کار ضعیف تر است.
  • فرضیه هشتم: هر چه نوسانات بازار بیشتر باشد، رابطه بین انعطاف پذیری و استراتژی کسب و کار قوی تر است.

 

یافته های پژوهش

نتایج پژوهش در رابطه با فرضیه اول نشان می دهد که رابطه منفی و معنی داری میان بلوغ شرکت و استراتژی کسب و کار شرکت وجود دارد و این ارتباط حاکی از آن است که با افزایش بلوغ شرکت، استراژی کسب و کار شرکت تدافعی تر می شود. یافته های پژوهش در مورد این فرضیه با نتایج مطالعات جوزفون (۲۰۱۴) مبنی بر وجود رابطه مطابقت دارد، اما جهت رابطه عکس پژوهش باد شده است

نتایج پژوهش در رابطه با فرضیه دوم نشان می دهد که رابطه منفی و معنی داری میان انعطاف پذیری مالی و استراتژی کسب و کار شرکت وجود دارد و این ارتباط حاکی از آن است که با افزایش انعطاف پذیری مالی، استراتژی کسب و کار شرکت تدافعی تر میشود. یافته های پژوهش در مورد این فرضیه با نتایج مطالعات جوزفون (۲۰۱۴) مبنی بر وجود رابطه مطابقت دارد، اما جهت رابطه عکس پژوهش باد شده است

نتایج پژوهش در رابطه با فرضیه سوم نشان می دهد که رابطه منفی و معنی داری میان استراتژی کسب و کار شرکت و ریسک ویژه شرکت، وجود دارد و این ارتباط حاکی از آن است که با تهاجمی تر شدن استراتژی کسب و کار شرکت، ریسک ویژه شرکت کمتر می شود. یافته های پژوهش در مورد این فرضیه با نتایج مطالعات جونسون (۲۰۱۴) مطابقت دارد.

برای مطالعه یافته های پژوهش با موضوع رابطه عوامل درونی شرکت با استراتژی کسب و کار میتوانید به لینک اصلی این مقاله بروید و آمارها و اطلاعات آن را بدقت بخوانید. جهت سهولت در خواندن مخاطبان گرامی، لینک اصلی مقاله و مقالات مرتبط در آخر همین صفحه و برای کلیه مخاطبان قابل رویت است.

نتایج پژوهش در رابطه با فرضیه چهارم نشان می دهد که رابطه مثبت و معنی داری میان استراتژی کسب و کار شرکت و بازده دارایی های شرکت، وجود دارد و این ارتباط حاکی از آن است که با تهاجمی تر شدن استراتژی کسب و کار شرکت، بازده دارایی های شرکت بیشتر می شود. یافته های پژوهش در مورد این فرضیه با نتایج مطالعات جوزفون (۲۰۱۴) مطابقت دارد.

نتایج تحقیق در رابطه با فرضیه سوم و چهارم با نتایج مطالعات هاجر (۲۰۱۵) مبنی بر این که شرکت های با استراتژی کسب و کار تهاجمی تر، عملکرد مالی بهتری دارند، مطابقت دارد.

در فرضیه پنجم وجود اثر تعدیلی متغیر نوسانات بازار پر رابطه میان بلوغ شرکت و استراتژی کسب و کار شرکت، تایید نشده است. به عبارت دیگر نوسانات بازار اثر تعذیلی تقویت کنندهای بر رابطه بین بلوغ شرکت و استراتژی کسب و کار شرکت ندارد

نتایج بدست آمده از بررسی رابطه عوامل درونی شرکت با استراتژی کسب و کار

در فرضیه ششم وجود اثر تعدیلی متغیر رقابت صنعت بر رابطه میان بلوغ شرکت و استراتژیهای کسب و کار شرکت، تایید نشده است. به عبارت دیگر رقابت صنعت اثر تعدیلی تقویت کننده ای بر رابطه بین بلوغ شرکت و استراتژیهای کسب و کار شرکت ندارد

در فرضیه هفتم وجود اثر تعدیلی متغیر رقابت صنعت بر رابطه میان انعطاف پذیری مالی شرکت و استراتژی کسب و کار شرکت، تایید نشده است. به عبارت دیگر رقابت صنعت اثر تعدیلی تضعیف کننده ای بر رابطه بین انعطاف پذیری مالی شرکت و استراتژیهای کسب و کار شرکت ندارد.

در فرضیه هشتم وجود اثر تعدیلی متغیر نوسانات بازار بر رابطه میان انعطاف پذیری مالی شرکت و استراتژی کسب و کار شرکت، تایید نشده است. به عبارت دیگر نوسانات بازار اثر تعدیلی تقویت کننده ای بر رابطه بین انعطاف پذیری مالی شرکت و استراتژیهای کسب و کار شرکت ندارد. یافته های پژوهش در مورد فرضیه های پنجم تا هشتم در خصوص بررسی رابطه عوامل درونی شرکت با استراتژی کسب و کار با نتایج پژوهش جوزفسون (۲۰۱۴) مطابقت ندارد.

بطور کلی نتایج این پژوهش حاکی از آن است که بلوغ شرکت و انعطاف پذیری مالی تاثیر بسزایی در انتخاب استراتژی توسط شرکت ها دارند، همچنین استراتژی انتخابی شرکت ها بر عملکرد مالی آنها اثر گذار است، لذا به سرمایه گذاران به بانک ها، دولت، حسابر سان، مدیران و سایر استفاده کنندگان اطلاعات مالی پیشنهاد می شود که جهت ارزیابی نوع استراتژی انتخابی شرکت ها و تصمیم گیری نسبت به خرید یا فروش سهام شرکت ها، اعطای وام و بررسی فعالیت های آنها، از بلوغ شرکت و انعطاف پذیری مالی و جهت ارزیابی عملکرد مالی شرکت ها از نوع استراتژی انتخابی آنها در کنار سایر معیارها استفاده نمایند

از محدودیت های پژوهش نیز می توان به موارد زیر اشاره کرد : هزینه های پژوهش و توسعه عامل تعیین کننده ای در تشخیص استراتژی انتخابی شرکتمی باشد که به دلیل عدم افشای اطلاعات مربوط به هزینه های پژوهش و توسعه در ایران، از دیگر داده های صورت های مالی در تعیین استراتژی انتخابی شرکت ها (روش امتیاز دهی اینتر و لر کر) استفاده شده است

 با توجه به بالا بودن نرخ تورم و نوسانات شدیدی که این نرخ در کشور ما دارد، عامل تورم به عنوان یک متغیر کلان اقتصادی می تواند نتایج پژوهش حاضر را تحت تغییر قرار داده باشد. جهت فتی سازی مطالعات در حوزه بررسی رابطه عوامل درونی شرکت با استراتژی کسب و کار پیشنهادهایی به شرح زیر ارائه می گردد:

متغیر های دیگری وجود دارد که می توان از آنها به عنوان شاخص های احتمالی ارزیابی استراتژی منتخب شرکت ها کمک گرفت. از جمله این متغیرها می توان به نوع صنعت و تعداد شرکت های فعال در آن صنعت، روش ارزشیابی موجودی کالا، روش استهلاک و … اشاره نمود.

استفاده از تست های مبتنی بر صورت جریان وجوه نقد نیز می تواند اطلاعات سودمندی در زمینه رابطه عوامل درونی شرکت با استراتژی کسب و کار و انتخاب اهداف مورد نظر شرکت ها، در اختیار مدیران و سهامداران قرار دهد، در نتیجه پیشنهاد می شود محققین آتی در این زمینه به بررسی و تحقیق بپردازند: رابطه بین تورم و استراتژی کسب و کار انتخابی شرکت ها

برای خواندن متن کامل این پژوهش علمی میتوانید به لینک منبع مراجعه نموده و از سایر مقالات خارجی نیز بازدید نمایید؛ همچنین افزایش کیفیت مقالات، لطفا دیدگاه خود را درج نمایید.

برگرفته از مقاله استراتژی های کسب و کار و رابطه آن با عملکرد مالی شرکتها

تدوین استراتژی مناسب کسب و کار با استفاده از تحلیل مالی و تایپولوژی های مختلف

نقش تحلیل مالی در تدوین استراتژی مناسب کسب و کار

امروزه با توجه به تغییرات مداوم محیطی، بقای سازمان ها به اشکال مختلفی تهدید می شود. سازمان ها برای ادامه حیات خود نیازمند گزینش و تدوین استراتژی مناسب کسب و کار جهت حداکثرسازی بهره برداری از فرصت های محیطی با توجه به نقاط قوت و ضعف خود هستند. بدین ترتیب سازمان ها با انتخاب بهترین استراتژی، گامی در جهت بهبود عملکرد خود بر می دارند. تدوین استراتژی مناسب کسب و کار در سازمانهای مختلف، در جهت واکنش مناسب نسبت به عوامل محیطی اتخاذ می شوند و تناسب آنها با میزان تغییرات محیطی، امری حیاتی برای سازمان است (رضوانی، ۱۳۹۱)، به نحوی که موفقیت دائمی موسسه را تضمین و اثر پیشامدها و تهدیدات ناگهانی پیش گیری نماید ( بت شکن، ۱۳۷۸).

از نظر اغلب سرمایه گذاران، وضع مالی سازمان به عنوان تنها عامل با معیار تعیین کننده وضع رقابتی آن محسوب می شود و اغلب، عوامل مالی موجب می شوند که استراتژی های کنونی و برنامه های اجرایی تغيير يابند (اعرابی و عابدی، ۱۳۸۹). بنابر این، جهت نیل به توسعه و تعالی کسب و کار، ضروری است که جهت گیری و تدوین استراتژی مناسب کسب و کار که منتخب سازمان است نیز مد نظر قرار گیرند. اما هم اکنون، اطلاعات اندکی در باره عوامل تعیین کننده تدوین استراتژی مناسب کسب و کار وجود دارد. گسترش مطالعات در این حوزه می تواند پا به اساس و توجیه منطقی جهت تصمیم گیری استراتژیک برای مدیران فراهم آورد. استفاده کنندگان همواره برای تصمیم گیری و انجام تحلیل های خود به اطلاعات قابل اتکا نیازمندند و فقدان اطلاعات مناسب و مربوط، موجب اخلال در تصمیم گیری آنان می شود.

اطلاعات در حوزه عملکرد مالی شرکت ها از نظر استفاده کنندگان از اهمیت بسزایی برخوردار است. تاکنون متغیرهای متعددی در رابطه با عملکرد مالی توسط محققین مورد مطالعه قرار گرفته است به گونه ای که سرمایه گذاران، مدیران و اعتباردهندگان، هر یک معیارهایی را برای سنجش عملکرد واحد تجاری مورد توجه قرار می دهند (ممتازیان و کاظم نژاد، ۱۳۹۵). اما در این بین، مطالعات بسیار محدودی به بررسی رابطه تدوین استراتژی مناسب کسب و کار با عملکرد مالی پرداخته اند. استفاده کنندگان می توانند با توجه به استراتژی انتخابی توسط سازمان، عملکرد مالی شرکت را مورد سنجش قرار داده و با بکارگیری اطلاعات حاصله، در کنار سایر اطلاعات مربوط به صورت های مالی، تصمیم بهینه تری را اتخاذ نمایند۔

با توجه به آنچه بیان شد اطلاعات در حوزه تدوین استراتژی مناسب کسب و کار و درک مفاهیم عملکردی مربوط به آن هم اکنون بسیار محدود می باشد. لذا این پژوهش با بررسی محرک های ایجاد و تدوین استراتژی مناسب کسب و کار برای مدیران و محققان بینشی گسترده تر و در امر انتخاب بهترین فرصت سرمایه گذاری، اطلاعاتی مفید در اختیار سرمایه گذاران و تحلیل گران قرار میدهد.

برای مطالعه عملکرد استراتژی های تدوین شده چگونه انجام میشود و نقش تحلیل مالی در تشخیص آن روی لینک کلیک کنید.

این پژوهش به دنبال پاسخگویی به دو پرسش اصلی است:

۱) عوامل درونی شرکت، جهت تعیین نوع تدوین استراتژی مناسب کسب و کار و اینکه آنها چگونه عمل می کنند؟ انتظار می رود این عوامل در صنایع به طور متفاوت عمل کنند، بنابراین نقش زمینه صنعت نیز در پرسش در نظر گرفته می شود.

۲) چگونه استراتژی کسب و کار بر عملکرد مالی شرکت اثر می گذارد؟

برای پرداختن به این پرسش ها، با توجه به نظر به قابلیت های پویا (تیس و همکارانش ۱۹۹۷) عوامل درونی شرکت به عنوان تعیین کننده های تدوین استراتژی مناسب کسب و کار شناسایی می شوند. طبق این نظریه دو عامل بر تدوین استراتژی مناسب کسب و کار اثر می گذارند که شامل چرخه عمر سازمانی (بلوغ یا و رشد شرکت) و انعطاف پذیری شرکت می باشد (تیس و همکاران، ۱۹۹۷). همچنین این نظریه، امکان پیش بینی چگونگی تاثیر تدوین استراتژی مناسب کسب و کار بر دو بعد مهم عملکرد مالی (ریسک و بازده اند را فراهم می کند

تعریف استراتژی در محیط کسب و کار

در تعریف استراتژی تفاهم کلی و جامعی وجود ندارد و صاحب نظران مختلف این واژه را به گونه های گوناگونی به کار می برند.

چندلر استراتژی را به این شرح تعریف می کند:

استراتژی تعیین اهداف اساسی و بلندمدت یک سازمان و گزینش اقدامات و تخصیص منابع لازم برای دستیابی به این اهداف است” (چندلر، ۱۹۶۲)

پیرس و رابینسون استراتژی را چنین تعریف کرده اند:

استراتژی برنامه های مقیاس بزرگ و آینده نگر برای تعامل با محیط رقابتی به منظور بهینه کردن دستیابی به هدف های سازمان و به عبارتی برنامه بازی مؤسسه می باشد، که اگر چه همه نیازهای انسانی، مالی و مواد در آینده را به تفصیل بیان نمی کند ولی چارچوبی برای تصمیم گیری فراهم می سازد و آگاهی شرکت در باره نحوه رقابت در برابر کی، کی، کجا و برای چه را نشان می دهد” (پیرس و رابینسون؛ خلیلی شورینی، ۱۳۸۰).

استراتژی در اصطلاح عام، برنامه و دور نمایی از اهداف آینده است که یک موجودیت درجهت نیل به اهداف خود، آن استراتژی را تدوین و پیگیری می کند. اما در علم مدیریت، فرآیند تدوین استراتژی همانا یکی از وظایف خطیر مدیریتی است که مبنای تصمیم گیری های حیاتی مدیران برای حفظ بقای سازمان و فعالیت آن می باشند. جهت مطالعه بیشتر مقاله استراتژی چیست ؟  را بخوانید.

تایپولوژی های مختلف استراتژی کسب و کار

تدوین استراتژی مناسب کسب و کار بر بهبود موقعیت رقایشی محصولات واحد کسب و کار (کالاها یا خدمات در یک صنعت با یک بخش بازار خاص) تاکید می کند. تدوین استراتژی مناسب کسب و کار نشان می دهد که یک سازمان چطور باید در یک صنعت خاص رقابت با همکاری کند. باید توجه داشت که به لحاظ نزدیکی و شباهت سطح کل سازمان و سطح کسب و کار، ممکن است برخی از استراتژیهای آنها مشابه باشند. در چارچوب رایج و حاکم برای استراتژیهای کسب و کار (همبریک، ۲۰۰۳) عبارتند از:

  • تایپولوژی مایلز و اسنو که بر نرخ تمایل به تغییر محصول – بازار تمرکز دارد.
  • تایپولوژی پورتر که بر مشتریان و رقبا تمرکز دارد

در این پژوهش از تایپولوژی مایلز و اسنو (۱۹۷۸) استفاده می شود. تمرکز بر این تایپولوژی مزایای بسیاری دارد که برخی از این مزایا عبارتند از: “جامعیت” (زهرا و پیرس، ۱۹۹۰)، انعکاس چشم انداز بسیار گسترده تر و جامع تر اونکاتر من، ۱۹۸۹) و ارائه کامل ترین تصویر از طبقه بندی سازمانی مرتبط با استراتژی های خاص (دنت، ۱۹۹۰).

تایپولوژی مایلز و اسلو: بر اساس یافته های مایلز و اسنو (۱۹۷۸) سازمان ها عمدتا از یکی از چهار نوع استراتژی تطبیقی مهاجمان  (اكتشاف كنندگان)، تحلیل گران، منفعلان (واکنش گران) و مدافعان استفاده می کنند.

تایپولوژی مایلز و اسنو استراتژی کسب و کار چیست

تایپولوژی مایلز و اسلو و استراتژی تطبیقی

رویکرد تهاجمی

سازمان هایی که تدوین استراتژی مناسب کسب و کار خود را با رویکرد تهاجمی (اکتشافی) را انتخاب می کنند، بسیار نو آورانه عمل می کند و همواره به دنبال بازارهای جدید و فرصت های جدید جهت رشد بیشتر هستند. چنین سازمان هایی به طور مداوم در پی توسعه محصولات و ایده های جدید و خلاقانه هستند و طیف گسترده ای از محصولات و بازارها را دارند.

رویکرد تدافعی

سازمان هایی که تدوین استراتژی مناسب کسب و کار را با رویکرد استراتژی تدافعی را انتخاب می کنند، تلاش می کنند تا جایگاهی مطمئن در حوزه های با ثبات خدمت یا کالا پیدا کنند و آن را حفظ نمایند. چنین سازمان هایی طیف نسبتا محدودی از محصولات را در مقایسه با رقبا عرضه می کنند و سعی می کنند تا با تأکید بر تولید کار آمد و رضایت مشتریان، برتری خود را حفظ کنند. این سازمان ها معمولا در توسعه و طراحی محصولات جدید پیش قدم نمی شوند.

رویکرد تحلیلگر

سازمان هایی کهتدوین استراتژی مناسب کسب و کار خود را با رویکرد تحلیل گر را انتخاب می کنند، در مقایسه با استراتژی مهاجم، تغییرات کمتر و کندتری در محصول و بازار اعمال می کنند، اما در مقایسه با مدافع تعهد کمتری به ثبات و حفظ سهم بازار خود دارند.

رویکرد منفعل

سازمان هایی که تدوین استراتژی مناسب کسب و کار خود را با رویکرد منفعل را انتخاب می کنند استراتژی رقابتی تعریف شده و مشخصی ندارند. این سازمان ها مثل رقبایشان از سیاست محصول بازار ثابتی برخوردار نیستند و دوست ندارند تا همانند رقبایشان ریسک های طراحی و توسعه محصولات جدید با بازار جدید را بپذیرند و زمانی که تحت فشارهای محیطی قرار می گیرند از خود واکنش و پاسخ نشان می دهند.

عوامل اثر گذار بر استراتژی شرکت

در این مقاله از دو سر طیف استراتژی ( تدافعی و تهاجمی) استفاده می شود و با استفاده از سیستم امتیاز دهی ترکیبی (اینترولر کر، ۱۹۹۷)، شرکت ها به دو گروه شرکت های تدافعی و تهاجمی تقسیم می شوند.

بر اساس مطالعات محققان حیطه مدیریت استراتژیک، عوامل اثر گذار بر استراتژی شرکت (اعرابی و همکاران، ۱۳۸۹) را می توان دو دسته کلی به صورت زیر تقسیم نمود: عوامل درونی و عوامل بیرونی

عوامل درونی

عوامل درونی، تا حدود زیادی در کنترل مدیریت سازمان می باشند. یعنی مدیریت سازمان می تواند از طريق تصمیم گیری های خود، آنها را تغییر داده و کنترل کند. طبق نظریه قابلیت های پویا (تیس و همکارانش، ۱۹۹۷)، دو عامل درونی کلی (شامل: چرخه عمر سازمانی (بلوغ) و انعطاف پذیری شرکت بر استراتژی کسب و کار اثر می گذارند. شرکت های جوان تر (بلوغ کمتر) اغلب سازگارترند و پیچیدگی کمتری دارند، اما تحت محدودیت های قابل توجه منابع سازمان عمل می کنند به گونه ای که آنها برای حضور در بازار، به دست آوردن مشروعیت از ذینفعان و تضمین جای پا در بازار مبارزه می کنند (چارپلو ۱۹۸۹).

چنین شرکت هایی اغلب بدهی قابل توجهی را انباشته می کند و با ارائه طیف نسبتا محدودی از کالاها و خدمات، کاهش قیمت محصولات و کیفیت برتر از رقبا سعی می کنند تا مشتریان بیشتری را جذب و بهبودهایی را در آمار فروش و سود کوتاه مدت ایجاد و از پرداخت تعهدات بدهی اطمینان حاصل کنند.

از سوی دیگر، شرکت های بالغ تر جریان پاپای منابع را از طریق وضعیت پایدار بازار و مشروعیت تثبیت شده بدست آورده اند. این امر فرصتی را برای ایجاد قابلیت های اضافی ضروری، جهت پشتیبانی از تلاش های نوآورانه فراهم می کند. با این حال، آنها با رکود سازمانی و تردیدهای نوآوری مبارزه می کنند (سیرمون و همکاران، ۲۰۱۱).

بنابراین، شرکت های جوان تر (در معرض محدودیت های قابل توجه منابع و مشروعیت) و شرکت های بالغ (در پی مزیت و منافع پایدار و توانایی ادامه نوآوری) به انتخاب و تدوین استراتژی مناسب کسب و کار روی می آورند. انعطاف پذیری مالی واحد تجاری را قادر می سازد تا از فرصت های غیر منتظره سرمایه گذاری به خوبی بهره گیرد و در دورانی که جریان های نقدی حاصل از عملیات، به عنوان مثال به دلیل کاهش غیرمنتظره در تقاضا در سطح پایین و احتمالا منفی قرار دارد به حیات خود ادامه دهد. یک شرکت می تواند برای جایگزین سازی دارایی ها و منابع دیگر در حوزه های متنوع و مهم با توجه به شرایط ویژه از انعطاف پذیری استفاده کند (نووس و همکاران ۲۰۰۸).

به این ترتیب انعطاف پذیری قابلیتی مفید به منظور پاسخ به نوسانات بازار به شیوه ای سریع تر و موثرتر فراهم می کند و طیف گزینه ها را با توجه به استراتژی ها (تدوین استراتژی مناسب کسب و کار) و عملیات افزایش می دهد. بنابراین انعطاف پذیری، شرکت را به تغییر ساختار، سرمایه گذاری در پروژه های مخاطره آمیز، کشف فرصت ها و قابلیت های اضافی بازار بدون ترس از موانع عملیات های کنونی، تهدید قابلیت های موجود با ایجاد (تنش های داخلی) قادر می سازد.

عوامل بیرونی

سازمان ها و کسب و کارها در محیط خارجی گسترده ای (شامل عواملی که بر عملکرد سازمان تاثیر دارند اما تحت کنترل نیستند) فعالیت می کنند. از جمله عوامل بیرونی (برخاسته از گروه ها با ذینفعانی که به طور مستقیم با سازمان ارتباط دارند) که بر سازمان تاثیر می گذارند و بعنوان نمونه می توان به رقابت صنعت و نوسانات بازار اشاره نمود. رقابت صنعت به معنای انتخاب های بسیاری برای مشتریان که توسط تعداد زیادی از شرکت ها ارائه می شود، می باشد (کوهلی و جاورسکی، ۱۹۹۰) شرکت های جوان تر (کمتر بالغ) برای موقعیت بازار و مشروعیت مبارزه می کنند و پذیرش در صنایعی یا رقابت بیشتر دشوارتر می باشد.

بنابراین با توجه به فشارهای رقابتی به تدوین استراتژی مناسب کسب و کار نیاز مبرم دارند تا جایگاهی مطمئن در حوزه های با ثبات خدمت یا کالا پیدا کرده و آن را حفظ نمایند. اما شرکت های بالغ در صنایع رقابتی بالا با یاد نو آوری های خود را برای دفع تهدیدات رقابتی حفظ کنند. شرکت های بالغ معمولا به دليل تصدیشان با تهدیدهای بیشتری مواجه هستند (چندی و تلیز ۲۰۰۰) و ناچار به ایجاد موانع ورود قوی، همچون ظهور تهدیدات رقابتی در اطرافشان می باشند (هان و همکاران ۲۰۰۱).

مقالات معتبر مدیریت استراتژیک را در سایت شریف استراتژی بخوانید

مقایسه شرکتها در تدوین استراتژی مناسب کسب و کار

در صنایع کمتر رقابتی شرکت های کمتری وجود دارند که در مبارزه برای منابع کمیاب بازار باشند. این امر در بدست آوردن جای پا در بازار که شرکت های کمتر بالغ به دنبال آن هستند را در بازار آسان تر می کند. بنابراین در شرایط رقابتی محدودیت ها و موانع برای شرکت های جوان و بالغ شدید تر است؛ در نتیجه انتخاب و تدوین استراتژی مناسب کسب و کار جهت دفع این موانع و محدودیت ها ضروری تر به نظر می رسد. نوسانات بازار شامل مشتریانی می باشد که دارای اولویت ها و تقاضاهای پویا می باشند (جاورسکی و کوهلی، ۱۹۹۳).  چنین موقعیتی برنامه ریزی موثر و تضمین جریان پایدار منابع را دشوار می سازد. علاوه بر این، دستیابی به مشروعیت در محیط های پرنوسان دشوارتر است به طوری که مشتری (که نیاز دارد و تمایل به خرید دارد) ظاهر شده و سريعا ناپدید می شود، در این صورت، مشتریان نسبت به پیشنهاداتی که ممکن است به آنها اعتماد نکنند یا آنها را معتبر ندانند و ریسک گریز باشند ( پلامبک ۲۰۱۲).

از نظر تدوین استراتژی مناسب کسب و کار ، شرکت های جوانتر تلاش می کنند تا جایگاهی مطمئن در حوزه های با ثبات خدمت با کالا پیدا کرده و آن را حفظ نماید. نوسانات بالای بازار، محدودیت منابع، تعهدات مربوط به بدهی ها و نگرانی های مربوط به مشروعیت را که شرکت های جوان تر با آن مواجه می شوند را تشدید می کند (آگاروال و آدرج ۲۰۰۱).

از طرف دیگر تحت نوسانات بالای بازار شرکت های بالغ ممکن است با مشکلات نو آوری ناشی از رکود و فشار رقابتی مواجه شوند. در چنین موقعیت هایی تقاضاهای پویای مشتری به ارائه محصولات نوآورانه (هاورز و همکاران ۲۰۰۷)، فشار بیشتری به شرکت های بالغ وارد ساخته به گونه ای که آنها را به گزینش در تدوین استراتژی مناسب کسب و کار وامی دارد. بنابر این، در مواجه با نوسانات بالای بازار، شرکت ها تمایل دارند تا جایی که لازم است جابجا شده و فعالیت کنند، به طوری که استراتژی کسب و کار انتخابی، آنها را به برآوردن بهتر نیازهای فعلی و سرمایه گذاری در شایستگی های موجود، قادر سازد. به این ترتیب انتظار می رود بلوغ و انعطاف پذیری شرکت، تدوین استراتژی مناسب کسب و کار را به طور متفاوت در زمینه های متعدد صنعت، تحت تاثیر قرار دهند (میزیک و جاکوبسن ۱۲۰۰۳ ووس و همکاران ۲۰۰۸)

بازار و تحولات آن مهم ترین چالش پیش روی سازمان ها به شمار می روند و دو عامل بسیار مهم (یعنی مشتریان و رقبا) در این محیط قرار می گیرند. مشتریان به دلیل تغير مداوم سلیقه و تقاضایشان و رقبا به دلیل تاثیرات غیر قابل اتکا بر سهم شرکت از تقاضای بازار، عوامل چالش برانگیزی برای سازمان می باشند. اولین اقدام موثر در چنین بازاری، شناخت ویژگی های آن می باشد.

بعد از شناخت و بررسی های لازم، نوبت به تجزیه و تحلیل نقاط ضعف و قوت سازمان خود، می رسد که با این تحلیل ها می توان اهداف و استراتژی های مناسبی جهت بهبود کار کرد و اثربخشی عملیات سازمان را به کار برد. نظریه قابلیت های پویا (تیس و همکارانش، ۱۹۹۷)، انتظاراتی در خصوص چگونگی تاثیر تدوین استراتژی مناسب کسب و کار بر دو بعد مهم عملکرد مالی (ریسک و بازده)، را شکل می دهد، با توجه به این نظریه تاثیر استراتژیها بر عملکرد مالی سازمان با توجه به رویکرد مدیریت مالی و از طریق دو معیار (ریسک و بازده مورد بررسی قرار می گیرد. چرا که ریسک، پایداری مالی برنامه ریزی شده ناشی از فعالیت واحد مدیریت استراتژیک شرکت را شامل می شود (چاکراوارتی و گروال، ۲۰۱۱)، در حالیکه بازده، اندازه سودها را نشان می دهد ( سرینواسن و هانسن، ۲۰۰۹). در نهایت این موارد در کنار یکدیگر، میتوانند سلامت مالی کلی سازمان را نشان می دهند.

برای آشنایی بیشتر با موضوع تدوین استراتژی مناسب کسب و کار میتوانید به اصل مقاله مراجعه نمایید و مطالب مرتبط را در شریف استراتژی و سایت های خارجی دنبال کنید که در آخر نیز چند لینک برای شما به اشتراک گذاشته شده است. همچنین جهت ارتقاء سطح کیفی مقالات، لطفا نظرات خود را در آخر این مطلب درج نمایید.

برگرفته از مقاله استراتژی های کسب و کار و عملکرد مالی

 

۶ Steps to Create an Effective Business Strategy

How to Develop Your Business Strategy

Creating a Successful Strategic Plan

 

از استراتژی تا رقابت، برای یافتن یک موقعیت ویژه

از استراتژی تا رقابت، برای یافتن یک موقعیت ویژه

از استراتژی تا رقابت، برای یافتن یک موقعیت ویژه

از استراتژی تا رقابت یافتن یک موقعیت ویژه موضوعی است که در این دیدگاه به آن پرداخته شده است و نظر چند استراتژیست بزرگ همچون پورتر در آن لحاظ شده است قبل از اینکه به بیان این موضوع بپردازیم در مورد بیوگرافی این استراتژیست بزرگ بحث خواهیم کرد و در ادامه به دیدگاه او با عنوان از استراتژی تا رقابت، برای یافتن یک موقعیت ویژه خواهیم پرداخت.

 

مایکل پورتر کیست؟

مایکل پورتر، مفاهیم متعددی را در حوزه استراتژی مورد بررسی قرار داده و تدوین و ترویج کرده است و همین موضوع از استراتژی تا رقابت، برای یافتن یک موقعیت ویژه یکی از نوشتارها و دیدگاههای او در این زمینه است ولی برخی از مهم‌ترین موضوعات مطروحه او به شرح زیر است: مفهوم مزیت رقابتی به عنوان عاملی که کمک می‌کند یک سازمان یا یک محصول، در میان سایر رقبا، توسط مشتری برگزیده شود. اگر چه بحث مزیت رقابتی بسیار گسترده است، ولی در پست های دیگر به آن پرداخته ایم. مدل پنج نیروی رقابتی پورتر، شاید معروف‌ترین نامی باشد که به همراه نام مایکل پورتر تداعی می‌شود. این مدل برای تحلیل جذابیت یک صنعت و همینطور سوددهی آن صنعت مورد استفاده قرار می‌گیرد. مفهوم گروه‌های استراتژیک مفهوم دیگری است که توسط مایکل پورتر مطرح شد. اما این بار با موضوع از استراتژی تا رقابت، برای یافتن یک موقعیت ویژه با این استراتژیست همراه شده ایم.

با این وجود بسیاری از دانشگاهی ها معتقدند پورتر نظریاتش را با کمترین تجربه بیان می کند و به همین خاطر اغلب نمی تواند به صورت منطقی و عقلانی این نظریات را توجیه با بیان کند به هر حال پورتر جزو چهار نفری است که در صد سال گذشته موفق شده در دوره جوانی بر صندلی استادی دانشگاه هاروارد تکیه بزند و نظریاتش را در بسیاری از شرکت های بزرگ به اجرا در آورند.

 

موضوع از استراتژی تا رقابت، برای یافتن یک موقعیت ویژه یک مبحث کاملا چالشی برای آنهایی است که میخواهند تفاوت ها و شباهت های میان استراتژی، رقابت و کسب یک موقعیت ویژه را مورد بررسی قرار دهند. از استراتژی تا رقابت، برای یافتن یک موقعیت ویژه برای کسانی مفید خواهد بود که بدنبال مسائل اجرایی مدیریت استراتژیک در سازمان خود هستند.

 

مسیر گمشده از استراتژی تا رقابت، برای یافتن یک موقعیت ویژه

به نظر پورتر، امروزه استراتژی در میان رهبران شرکتها گم شده است مدیران آنقدر گرفتار شده اند که دیگر برای استراتژی وقت نمی گذارند و این بزرگترین دغدغه مایکل پورتر اقتصاددان تقریبا ۷۰ساله امریکایی است؛ او معتقد است شرکتها در نوعی بازار رقابتی گرفتار شده اند و به همین خاطر به کلی استراتژی را رها کرده یا فراموش کرده اند و بدرستی نمیدانند که استراتژی چیست؟

البته مدیرعامل ها به این حقیقت مهم و قابل تامل اقرار نمی کنند که برای آینده شرکت خود هیچ استراتژی در نظر نگرفته اند و آنها مصرانه می گویند: “ما استراتژی داریم” اما وقتی از آنها می پرسید استراتژی شما چیست؟ احتمالا به تولید کالا با حداکثر کیفیت و تولید با حداقل هزینه اشاره می کنند و یا به تشیت موقعیت خود در صنعت مورد رقابتشان اشاره می کنند. در واقع آنها به دنبال بهبود روش های کاری خود هستند و این استراتژی محسوب نمی شود.

یادگیری علوم مدیریتی و دانش سازمانی

در دیدگاه از استراتژی تا رقابت، برای یافتن یک موقعیت ویژه، پورتر با مفهوم استراتژی در مدیریت کسب و کار و بازار رقابتی به میدان آمده و سعی دارد اهمیت این موضوع را برای مدیرعامل ها روشن کند؛ در واقع به نظر پورتر، استراتژی مورد آسیب واقع شده است و آن طور که پورتر می گوید: سه دلیل اصلی برای آسیب دیدن استراتژی وجود دارد. نخست اینکه بسیاری از افراد در دهه های ۷۰ و ۸۰ میلادی سعی می کردند در شرکتهای خود استراتژی را دنبال کنند. در واقع آنها با تمام قوا به دنبال استراتژی بودند اما با مشکل مواجه شدند. این موضوع خیلی سخت بود… به نظر می آمد داشتن استراتژی، یک تمرین مصنوعی و ساختگی است. دوم اینکه همزمان ژاپن به دوران اوج خود رسید و در نتیجه همه توههات را به سمت اجرا منحرف کرد. در واقع مردم با استناد به مواردی نظیر ژاپن ادعا می کردند استراتژی آنقدر هم مهم نیست بلکه کافی است شما کالاهایی با کیفیتی بیش از رقبای خود و با هزینه ای کمتر تولید کنید و آن وضعیت را به همان شکل و به صورت بی وقفه ادامه بدهید. سومین دلیل برای آسیب دیدن مفهوم استراتژی این بود که این مفهوم در دنیا و زمانهای شکل گرفت که همه تصور می کردند نیازی به استراتژی نیست و حتی برخی ادعا می کردند استراتژی جزو نبایدهاست. در وافع اکثر افرادی که در کسب و کارهای خود مشغول بودند بر این باور بودند که کسب و کار به معنای تغییر و سرعت است، نوعی پویایی و خلق دوباره، بعبارتی از نگاه آنها دنیای کسب و کار به سرعت در حال تغییر است و کسی که می خواهد در آن موفق باشد اجازه توقف ندارد. اگر کسی استراتژی داشته باشد قدرت انعطاف را از خودش و کسب و کارش می گیرد. در واقع در نگاه این افراد، استراتژی ها کهنه و از مد افتاده می شوند و در نتیجه، استراتژی های مناسب با شرایط محیطی که همواره در حال تغيير است، کارا نیستند و استراتژی می تواند باعث عقب افتادن آن شرکت در پاسخگویی به نیاز محیط بشود.

این سه دلیل روی هم رفته نگاهی اشتباه به مفهوم استراتژی ایجاد کرد و نقد پورتر از همین جا شروع می شود؛ از نگاه او موفق ترین شرکتها دقیقا همان هایی هستند که استراتژی های مشخصی دارند، او می گوید ” اگر یک نیم نگاهی به شرکتهایی مانند دل، اینتل و وال مارت بیندازید، مشاهده میکنید که همه اینها مسیری داشته اند.» همه بر این باورند که سرعت تغییر نسبت به ۱۰ تا ۱۵ سال گذشته بسیار افزایش یافته است اما این جریان به این معنا نیست که شرکت ها باید مسیر خود را تغییر بدهند. در واقع مسیری عوض اش نشده است.  در اصل این بدان معناست که در این شرایط شرکتها باید بیش از گذشته روی استراتژی ها تمرکز کنند.

 

مسیر هموار از استراتژی تا رقابت، برای یافتن یک موقعیت ویژه

تفاوت هایی میان استرانژی و اثرگذاری اجرایی وجود دارد. استراتژی از نگاه پورتر به معنای تصمیم گیری در شرایط سخت و دشوار است، اثركناری اجرایی دقیقا به معنای آن چیزهایی است که برای همه شرکتها خوب است و همه کسب و کارها برای آن تلاش می کند حالا رهبران تمام تمرکر خود را روی بخش اثرگذاری اجرایی گذاشته اند. در حالی که توجهی به استراتژی ندارند اثرگذاری های اجرایی شرکتهای موفق ژاپنی به آسیبی جدی برای بقیه تبدیل شد. آنها همه روی بحث رقابت متمرکز شدند و استراتژی را فراموش کردند.

ماهیت استراتژی این است که محدودیتهایی را برای فعالیتهای شرکتی شما در نظر می گیرد شرکتی که استراتژی ندارد، تمایل دارند هر چیزی را امتحان کند و به هر چیزی دست پیدا کنند ،اما اگر هرچیزی را مانند رقیب خود امتحان کنید، دیگر موفق نخواهید بود. در واقع شما باید استراتژی خود را داشته باشید و متفاوت از رقیب خود عمل کنید. به این ترتیب در فضای فعلی نوعی رقابت مخرب ایجاد شده است که اگر استراتژی در میان باشد دیگر چنین مسائلی رخ نمی دهد و مسیر همواری برای درک تفاوت موجود از استراتژی تا رقابت، برای یافتن یک موقعیت ویژه پدید می آید.

اثر تغییرات محیطی از استراتژی تا رقابت، برای یافتن یک موقعیت ویژه

تکنولوژی تغییر می کند اما اصول استراتژی بادوام است به علاوه استراتژی به کسب و کارهای مخلتف هدف می دهد یا به عبارتی آنها را هدفمند می کند. طبیعی است که اگر کسب و کارتان را با هدف شروع نکنید به موفقیت دست نخواهید یافت. به هر حال یک نکته در مورد استراتژی کاملا ضروری و مهم است و آن هم این است که استراتژی باید تداوم ذاتی ذاتی داشته باشد و نمی توان هر لحظه استراتژی جدیدی خلق کرد و در لحظه هر کاری را بدون داشتن هدفی بلند مدت انجام داد و تلاش کرد که در آن زمینه رقابت کرد. ماهیت آن باید به گونه ای باشد که بتواند در شرایط مختلف به همان شکل ادامه پیدا کند. پورتر می گوید: بزرگترین مدیرعامل هایی که من دیده ام، معلم هستند. آنها داشتن استراتژی های درست را به شاگردان خود آموزش میدهند، به همین خاطر است که این اقتصاددان و استراتژیست برتر جهان معتقد است، اگر مدیر عامل ها هرقدر هم وقت نداشته باشند باید برای داشتن استراتژی وقت بگذارند و آن را در تفکر، محیط و سازمان خود پیاده سازی و اجرا نمایند.

 

موضوع الحاقی شریف استراتژی: نحوه یافتن یک موقعیت ویژه

از دستاوردهای مطلوب تجزیه و تحلیل عوامل استراتژیک، شناسایی موقعیتی است که یک سازمان بتواند شایستگی های اصلی اش را برای کسب مزیت از یک فرصت بازار، به کار گیرد. یک موقعیت، نیازی است در مکان بازار که برآورده نشده است. هدف، یافتن موقعیت ویژه است (موقعیت بسیار مناسب) به نحوی که مناسب برای رقابت باتوجه به محیط داخلی و محیط خارجی شرکت باشد و انتظار نمی رود دیگر شرکت ها در آن فعالیت کنند. یک موقعیت به قدری می تواند بزرگ باشد تا شرکت بتواند تقاضای خود را برآورده سازد. بعد از این که شرکت موقعیت بازار مناسب را پیدا کرد و وارد آن شد، برای رقبا ارزش زمانی و پولی وجود ندارد که در همان موقعیت بازار فعالیت کنند.

پیدا کردن چنین موقعیتی همیشه ساده نیست اما اگر بتوان آن را پیدا کرد میتوان پلی باشد از استراتژی تا رقابت، برای یافتن یک موقعیت ویژه و دستیابی به سود مازاد برای یک سازمان. مدیریت یک شرکت باید همیشه به دنبال روزنه هایی برای یافتن استراتژی مناسب باشد. مقصود از روزنه ها یا پنجره های استراتژیک، فرصت های بی نظیر بازار در یک زمان خاص است که فراروی شرکت قرار دارد. اولین شرکتی که از این روزنه عبور کند، به یک موقعیت ممتاز دست می یابد و رقابت را کم می کند این امر در صورتی محقق میشود که شرکت نقاط قوت لازم را در اختیار داشته باشد. یکی از شرکت هایی که با موفقیت به یک موقعیت ممتاز دست یافته است، شرکت فرانک جی. زامبونی و شرکا، تولیدکننده ماشین های صیقل دهنده و پولیش کننده زمین های اسکیت و هموار کننده زمین های هاکی است. فرانک زامبونی در ۱۹۲۰، ماشین بی نظیر تراکتور شکلی را اختراع کرد که تاکنون ماشین دیگری با قابلیت های آن ساخته نشده است.

قبل از اخترع این ماشین، مردم مجبور بودند خودشان سطح یخی زمین اسکیت را با دست تميز و صاف کنند. حتی طرفداران بازی هاکی روی یخ، انتظار لحظه استراحت دو نیمه را می کشند تا نحوه کار این ماشین را تماشا کنند.

اما این سوال شاید مطرح شود که رقابت کی اتفاق می افتد و اصولا برای پیمودن مسیری از استراتژی تا رقابت، برای یافتن یک موقعیت ویژه باید از چه زمانی اقدام کنیم؟

تا زمانی که زامبونی بتواند ماشین های مخصوص تسطیح زمین این ورزش را به تعداد مناسب و با همان کیفیت و با قیمتی معقول تولید کند، برای دیگر شرکت ها صرف نمی کند که بخواهند موقعیت ممتاز زامبونی را از آن خود کنند.

زمانی که موقعیت بازار رشد می کند، شرکت با افزایش ظرفیت عملیاتی یا از طریق اتحاد با شرکت های پیشرو و بزرگ تر، می تواند وارد آن بازار شود. راه اساسی این است که در مورد یک فرصت بازار، کدام شرکت می تواند به آن بخش از بازار دست یافته و سهم تعیین کننده ای از آن بازار را به خود اختصاص دهد. مثلا، چرچ و دوایت اولین شرکت در ایالت متحده بود که موفق شد بازار بی کربنات سدیم را که برای پخت شیرینی مورد استفاده قرار می گیرد را از آن خود کند. مثال دیگر مارک آرم و هامر این شرکت هم اکنون ۹۵٪ از کل بازار ایالات متحده را به خود اختصاص داده است. مفهوم موقعیت ویژه در صنعت بسیار حیاتی است.

برای ارتقاء سطح کیفی مقالات میتوانید دیدگاه خود را در پایان این مقاله درج نمایید