نوشته‌ها

رقابت در صنایع بالغ را در صنعتی که پیشاپیش غیر جذاب شده است تشدید خواهند کرد.

نحوه رقابت در صنایع بالغ چگونه است؟

در این مقاله قصد داریم به موضوع نحوه رقابت در صنایع بالغ بپردازیم و مسائل مربوط به رقابت در صنایع بالغ را نقد و بررسی نماییم. در ادامه با مفاهیمی همچون ویژگی های بازارهای به بلوغ رسیده، آشنا خواهیم شده و موانع خروج و شدت رقابت در صنایع بالغ را تشریح خواهیم کرد.

ویژگی های صنایع بالغ چیست؟

همه مراحل یک چرخه عمر صنعت چالش های خود را دارند، ولی مدیران شرکت های فعال در بستر صنایع در حال بلوغ به ویژه با چالش های بزرگی مواجه می شوند. در اینجا بر موضوعاتی تمرکز خواهیم کرد که مدیران شرکت ها بزرگ و صنایع در حال بلوغ باید به هنگام تدوین استراتژی کسب و کار خود، جهت رقابت در صنایع بالغ آن ها را در نظر بگیرند:

نقش تقاضای راکد و ظرفیت مازاد برای رقابت در صنایع بالغ چیست؟

در بیشتر بازارهای بالغ، رشد تقاضا یا کند خواهد شد یا به ایستایی می رسد، ولی به دلیل آنکه شرکت های درون صنعت به افزایش تقاضا عادت کرده اند، احتمال دارد که با پیش بینی رشد مستمر به ظرفیت بیفزایند. از آنجا که ظرفیت میل به افزایش (حجمی) دارد، با ورود صنعت به مرحله بلوغ استعداد رشد ظرفیت سریع تر از تقاضا فراهم می شود.

چالش استراتژیک برای مدیران آن است که اگر ظرفیت در طول دوره ای طولانی بیش از تقاضا شود، تمایل به رقابت بر سر قیمت را تحریک می کند. اگر هر شرکتی در صنعت سطوح بالایی از ستاده را به منظور استفاده کامل از ظرفیت کارخانه حفظ کند، در آن صورت عرضه مازاد به دست آمده باید به ناگزیر فشار رو به پایینی بر قیمت ها وارد کند، چون بازار به دنبال راهی برای حذف مازاد خواهد بود. ظرفیت مازاد دلیلی عمده برای فشار رو به پایین بر قیمت ها در بسیاری از صنایع است. از این رو، بازارهای صنایع در حال بلوغ مدیران را ملزم به موازنه مجدد پیوسته در ظرفیت با توجه به تغییرات در تقاضا می سازند.

نقش موانع خروج برای رقابت در صنایع بالغ چیست؟

موانع خروج مسئله ظرفیت مازاد را پیچیده می کنند. موانع خروج اغلب به دارایی های وابسته به شرایط خاص یا تخصصی مرتبط می شوند که هیچ «کاربرد بهتر دیگری» ندارند؛ مثال هایی از این گونه دارایی ها شامل هواپیمای جت، کارخانه های فولاد، پالایشگاه ها و کارخانه های خودروسازی می شوند. مدیران، از خارج کردن این دارایی های خاص، از تولید اکراه دارند، چون آن ها هیچ کاربرد جایگزینی ندارند و شرکت های آن ها باید متحمل هزینه های هنگفت تجدید ساختار یا مستهلک کردن آن ها شوند. در نتیجه، موانع خروج، آنچه را که می توانست باعث بستن شدن کارخانه و کاهش ظرفیت یا تعطیلی رقبای ضعیفی باشد را به تعویق اندازد که عاملی برای کم کردن مسئله ظرفیت مازاد می شد.

نقش فقدان نوآوری برای رقابت در صنایع بالغ چیست؟

با کند شدن تقاضا برای محصولات یا خدمات، مدیران ممکن است سرمایه گذاری در نوآوری های محصول یا خدمت را متوقف سازند. به دلیل رکود رشد، طرح های پیشنهادی که ممکن است محصولات و خدمات را بهبود ببخشند و منجر به تقاضای بالاتری شوند، اغلب در برآورده ساختن نرخ بازگشت و دیگر موانع سرمایه گذاری ناموفق می مانند. در نتیجه، نرخ نوآوری در یک صنعت بالغ اغلب دچار پسرفت می شود. فقدان نوآوری ناشی از آن چندین پیامد ناگوار در پی دارد.

نخست، فقدان نو آوری تصورات مشتریان را مبنی بر آنکه صنعت هیچ چیزی جدیدی برای عرضه ندارد تقویت خواهد کرد و با این کار مشتریان به خرید جایگزین روی خواهند آورد و تقاضا هر به طور محسوسی کاهش خواهد یافت. برای مثال، نرخ سریع نوآوری در بسیاری از بازارهای فناوری دیجیتال به احتمال قریب به یقین دلیل آن است که فروش محصولات در تقریبا همه این گونه بازارها همچنان توان خود را حفظ کرده است. نوآوری در ابعاد مختلفی روی داده است و تلاش های توسعه محصول بر افزایش توانایی و سرعت محصولات موجود نظیر رایانه شخصی متمرکز بوده اند.

بیشتر بخوانید: ارزیابی عملکرد شرکت ها چگونه انجام میشود؟

دیگر تلاش های توسعه محصول منجر به معرفی طیف وسیعی از محصولات کاملا جدید از MP3 پلیرها تا کتاب های الکترونیکی شده اند. اگر آهنگ نوآوری در این بازارهای فناوری دیجیتال کند شود، تقاضا کاهش خواهد یافت زیرا مصرف کنندگان دلایل اندکی برای خرید محصولات جدید یا ارتقا یافته محصولات کنونی خواهند داشت.

دوم، با کمتر درگیر شدن شرکت های درون صنعت در نوآوری، محصولات و خدمات آن ها ممکن است بیش از پیش غیر متمایز به نظر برسند. بدون تفاوت های قابل تشخیص بین محصولات و خدمات، شرکت ها تحت فشار مصرف کنندگان قرار خواهند گرفت تا بر مبنای قیمت به رقابت بپردازند، که معمولا حاشیه سود را کاهش می دهد و می تواند حتی جنگ همه جانبه بر سر قیمت را شعله ور سازد.

نقش فشار تازه واردان برای رقابت در صنایع بالغ چیست؟

همچنین شرکت های قدیمی برای رقابت در صنایع بالغ ، با قصور در نوآوری، ورود به صنعت را ترغیب می کنند، چون مدیران کار آفرین بیشتری فرصت را برای ارائه محصولات یا خدمات جدید به مشتریان با استفاده از فناوری های نوین غنیمت خواهند شمرد. اگر تازه واردان هجوم بیاورند، رقابت در صنایع بالغ را در صنعتی که پیشاپیش غیر جذاب شده است تشدید خواهند کرد. صنعت فولاد مثال خوبی است از اینکه چگونه کارخانه های کوچک فولاد از فرصتی برای به کارگیری فناوری جایگزین، کوره قوس الکتریکی برای ورود به بازار سودآور صنعت فولاد استفاده کردند. ورود آن ها فشار رقابتی زیادی بر شرکت های قدیمی فولادسازی وارد کرد، آن هم در زمانی که آن ها از ظرفیت مازاد و سودآوری پایین رنج می بردند.

از این رو، شرکت های برخوردار از عملکرد بالا، با غیر جذاب شدن فزاینده محیط های صنعت خود با چالش حفظ مزیت رقابتی مواجه می شوند. بالعكس، شرکت هایی که هرگز از مزیت رقابتی در یک صنعت برخوردار نبوده اند، با حرکت صنعت به سوی بلوغ بیشتر، ممکن است شاهد فرصت هایی برای توسعه این مزیت ها باشند.

راه هایی برای بهبود جذابیت و دستیابی به مزیت هایی در رقابت در صنایع بالغ

این قسمت برخی از روش ها با ابزارهایی را بررسی می کند که مدیران برای شکوفایی در محیط صنایع بالغ به کار گرفته اند. نخست، اثر بخشی الگوبرداری را توصیف و ارزیابی خواهیم کرد. سپس بررسی خواهیم کرد که چگونه شرکت ها از طریق بازاندیشی کامل در زنجیره های ارزش خود به مزیت رقابتی دست یافته اند. سرانجام، اهمیت نوآوری تهاجمی محصول و فرایند را توصیف خواهیم کرد.

الگوبرداری و سودمندی آن در توسعه و حفظ مزیت در رقابت در صنایع بالغ (مزیت رقابتی)

یک تکنیک برای توسعه مزیت رقابتی که بسیاری از شرکت ها در چند سال اخیر آن را برگزیده اند الگوبرداری است. الگوبرداری را می توان به عنوان مقایسه و سنجش فرایندهای کسب و کار یک شرکت در مقابل بهترین شیوه انجام آن فرایندها توسط هرسازمانی در هر صنعتی تعریف کرد. لری بوسیدی (Larry Bossidy) رئیس و مدیر اجرایی پیشین هانیول، فرایند الگوبرداری را این گونه توصیف می کند:

اجرای خوب به معنی اتخاذ دیدگاهی واقع گرایانه به شرکت خود و مقایسه آن با سایر شرکت ها است. شما همواره چشمی به اتفاقاتی دارید که در شرکت های اطراف دنیا رخ می دهند، و پیشرفت خودتان را می سنجید، نه از درون، که از بیرون. تنها نمی پرسید که، «آیا از پارسال تا امسال پیشرفت داشته ام؟» می پرسید، عملکرد من در مقایسه با دیگر شرکت ها چگونه است؟ آیا پیشرفت بیشتری داشته ام؟» این شیوه واقع گرایانه برای نگاه به وضعیت خودتان است.

هدف الگوبرداری پرورش یادگیری سازمانی به منظور دستیابی به بهبودهایی در عملکرد شرکت است. یادگیری سازمانی مستمر و بهبود عملکرد در عمل رخ می دهند. هدف الگوبرداری شتاب بخشیدن به آن یادگیری و بهبود سازمانی است تا «جهش های» عملکرد محقق شوند.

فرایندهای ارزش آفرین کدامند؟

هنگامی که شرکتی تصمیم به الگوبرداری می گیرد، ابتدا باید عملیات خود را به عملیات یا فرایندهای ارزش آفرین مجزایی تفکیک کند. یک راه برای انجام این کار بررسی موشکافانه «زنجیره ارزش شرکت» است. نمایه بالا زنجيره ارزش یک شرکت تولیدی فرضی، نشان دهنده فرایندهای ارزش آفرین متعددی از طراحی و مهندسی، تا تدارکات و خرید قطعات و مواد، و تولید، تا مدیریت بازاریابی و فروش و خدمات پس از فروش است.

پس از شناسایی فعالیت ها یا فرایندهای ارزش آفرین مجزا، گام بعدی در الگوبرداری سنجش آن فرایندها و مقایسه عملکرد شرکت با بهترین شیوه انجام در هر شرکتی در دنیا است. بهترین شیوه برای یک فرایند معین ممکن است توسط رقیبی در صنعت خود شرکت انجام شود. برای مثال، شرکت فورد موتور مدت هاست که صدها فرایند داخلی خود را از عملکرد تویوتا در همان فرایندها الگوبرداری کرده است.

یک ایده اصلی در الگوبرداری آن است که شرکت ها نباید در جستجو برای بهترین شیوه عمل خود را محدود به صنایع خویش نمایند. برخی از معروف ترین مثال های الگوبرداری از بهترین شیوه عمل شامل وضعیت هایی می شوند که در آن ها شرکت ها به صنایع کاملا متفاوتی می نگرند. برای مثال، به منظور بهبود فرایندهای خدمات مشتری، زیراکس از ال. ال. بين (LL . Bean)، شرکتی که به عنوان یکی از بهترین ارائه کنندگان خدمات مشتری در دنیا شناخته می شود، به عنوان الگوی خود استفاده کرد.

تحلیل بهترین شیوه برای الگوبرداری

یک شرکت باید در هر تلاشی برای الگوبرداری به دو هدف دست یابد. نخست، شرکت باید به مجموعه ای از سنجه ها برای مقایسه عملکرد آن در یک فرایند معین با بهترین شیوه عمل دست یابد. نمایه پایین نتایج مقایسه فعالیت های تدارکات یک «شرکت معمولی» با بهترین شیوه انجام کار را نشان می دهد.

مهم تر از ارقام یا سنجه هایی که از دل الگوبرداری پدیدار می شوند آن است که، شرکتی که در گیر تحقیق برای الگوبرداری می شود باید به ایده های ملموسی درباره نحوه بهبود اساسی در عملکرد خود دست یابد. این ایده ها، به نوبه خود، باید حجم زیادی از یادگیری سازمانی را برانگیزانند تا بهبود اساسی در عملکرد کلان شرکت محقق شود. در طی تحلیل بهترین شیوه برای الگوبرداری، برخی ایده ها کاملا واضح خواهند بود و ممکن است به سرعت قابل تقلید یا مشابه سازی باشند. سایر ایده های پیچیده تر مستلزم میزان به مراتب بیشتری از «یادگیری از طريق اجرا» یا مطالعه برای شرکت الگوبردار است تا با بهترین شیوه برابری کند یا از آن فراتر رود.

پیامدهای یک تلاش الگوبرداری موفق می توانند تحسین برانگیز باشند. نمایه پایین نشان دهنده بهبودهایی است که جنرال الکتریک توانست پس از مطالعات الگوبرداری در واحد کسب و کار تولید ماشین ظرف شویی خود به آن ها دست یابد. به بهبودهای چشمگیر در نرخ اقلام مرجوعی، گردش موجودی، و بهره وری نیروی کار که در نمایه مستند شده اند، توجه کنید.

نقش الگوبرداری در ایجاد مزیت رقابتی

پس از تأكیدی که در مقاله های گذشته بر ماهیت نامتقارن مزیت رقابتی داشت، یک پرسش خوب آن است که چگونه الگوبرداری با توجه به تاکید آن بر مقایسه فرایندها و قابلیت های شرکت با بهترین شیوه می تواند منجر به مزیت رقابتی شود؟ اگر جوهره الگوبرداری را شبیه سازی بهترین شیوه عمل بدانیم، در آن صورت منطقی به نظر می رسد که الگوبرداری نتواند برای شرکت عدم تقارن لازم برای دستیابی به مزیت رقابتی را فراهم کند. آیا به نظر نمی رسد که الگوبرداری، در بهترین وضعیت، فقط می تواند منجر به برابری رقابتی شود؟

پاسخ این پرسش آن است که هدف الگوبرداری صرف تقلید یا مشابه سازی شرکت های موفق نیست، بلکه برانگیختن یادگیری و بهبود سازمانی است تا شرکت های درگیر در مطالعات الگوبرداری شایستگی های منحصر به فرد مختص به خود را توسعه دهند. به علاوه، مشابه سازی فرایندهای سازمانی اثربخش برای شرکت های دیگر بسیار دشوار خواهد بود. در عوض، مدیران می توانند از الگوبرداری برای تحریک تفکر و خلاقیت خود استفاده کنند تا شرکت های آن ها فرایندهای منحصر به فرد و اثربخش مختص به خود را توسعه دهند. همان گونه که استیون والک (Steven Walleck)، یکی از مشاوران شرکت مشاوره ای مک کینزی و شرکا، استدلال کرده است:

برای رقابت در صنایع بالغ نیاز به نوآوری های مدیریتی خواهد بود تا بتوان ویژگی های مهم رویکردهای موفق را به شیوه هایی که بهترین انطباق را با وضعیت خود شرکت دارند، اقتباس کرد. هدف الگوبرداری قرار دادن مدیران در معرض شیوه های جدید انجام کارها به منظور زدن جرقه خلاقیت است، نه خلق تقلیدگران کارا.

در واقع، می توان با اطمینان گفت که هرچه تفاوت ها یا نابرابری ها بین شرکت مورد توجه و شرکت الگوبردار بیشتر باشد، در آن صورت نیاز به یادگیری و نوآوری در طرف شرکت الگوبردار بیشتر خواهد بود.

لازم به تاکید است که برای رقابت در صنایع بالغ مفاهیم ارزشی، آشنا ساختن مدیران با شیوه های جدید انجام کارها در تهییج و تحریک باورها و ادراکاتی جدید درباره مدیریت شرکت هایشان تعریف میشود. به طور خلاصه، در اینکه مدل های ذهنی جدیدی را توسعه دهند که راهنمای تصمیم گیری و تدوین و پیاده سازی استراتژی ها باشند. بیشتر مواقع، کلید الگوبرداری موفق واداشتن مدیران به شناخت ارزش ایجاد تغییر در مدل های ذهنی اشان باورها و شناخت هایی زیربنایی درباره چگونگی در رقابت در صنایع بالغ یا بازار است.

نقش بازاندیشی در زنجیره ارزش برای رقابت در صنایع بالغ

یک راه دیگر که مدیران می توانند شرکت خود را هنگام عملیات در محیط های صنعتی بالغ به سوی مزیت رقابتی رهبری کنند بازاندیشی (rethink) در زنجیره ارزش شرکت هایشان است. به اصطلاح فنی به کار رفته در اینجا دقت کنید – بازاندیشی در زنجیره ارزش. این اصطلاح بازتابی است از اینکه چنین فرایندی دربرگیرنده تغییری در مدل های ذهنی مدیران درباره شیوه هایی است که فعالیت های ارزش آفرین در ایجاد ارزش برای شرکت نقش دارند.

برای ایجاد برتری و رقابت در صنایع بالغ ، بازاندیشی در زنجیره ارزش که ارتباط نزدیکی با الگوبرداری دارد، مستلزم تحلیل دقیق هر یک از پیوندهای متعدد در زنجیره ارزش شرکت است. این تحلیل شامل بازاندیشی با بررسی مجددی است برای تعیین اینکه کدام یک از پیوندهای متعدد ارزش می افزایند یا از توان بالقوه ارزش افزایی برخوردارند و کدام یک از پیوندها احتمالا سهمی در توسعه مزیت رقابتی نخواهند داشت.

چگونه شرکتی مانند نایکی Nike توانسته تسلط کاملی بر صنعت کفش های ورزشی بیابد در حالی که اصلا مالک هیچ تأسیسات تولید کفش نیست؟ پاسخ این است که مدیران شرکت های فراوانی، از جمله نایکی، درباره زنجیره های ارزش صنایع خود از نو اندیشیده اند. در مورد نایکی، مدیران شرکت دریافتند که با دسترسی گسترده به تأسیسات تولید کفش و پوشاک کم هزینه در آسیای دور، این شرکت نیازی به مالکیت تأسیسات تولیدی نداشت و تولید در واقع سهم اندکی در ارزش محصولات کفش و پوشاک شرکت داشت.

بهترین شیوه برای افزودن ارزش چیست؟

افزون بر آن، مدیران شرکت دریافتند که بهترین شیوه برای افزودن ارزش، توسعه و بهره برداری از قابلیت های توسعه محصول جدید، بازاریابی، و پیشبرد است که به نایکی اجازه خواهد داد تا محصولات خود را از محصولات رقبا متمایز سازد و پیروز رقابت در صنایع بالغ پوشاک و البسه ورزشی باشد. از این رو، منصفانه است که بگوییم نایکی بیشتر یک شرکت بازاریابی و توسعه محصول است تا شرکت کفش و پوشاک ورزشی. قابلیت های بازاریابی و ترفيع نایکی به شرکت کمک کرده اند تا به طور تهاجمی تقریبا به هر فعالیت ورزشی هجوم ببرد.

بیشتر بخوانید: نحوه دستیابی به مزیت رقابتی برای شرکتهای مختلف چگونه است؟

مانند مدیران نایکی، مدیران شرکت های فراوان دیگری نیز دریافته اند که با بازاندیشی در زنجیره های ارزش خود می توانند راه های جدیدی را برای افزایش سودآوری بیابند. این تاکتیک های جدید هیچ کجا مشهودتر از اینترنت و نحوه تغییر صنعت خرده فروشی توسط آن نیست. شرکت هایی مانند آمازون دات کام و شوبای دات کام (shoebuy.com) از طریق بازاندیشی در زنجیره ارزش به عنوان خرده فروشان بزرگ پدیدار شده اند. به جای مدیریت عملیات از طریق مغازه های سنتی خرده فروشی و ایجاد موجودی هایی از کالاها برای فروش به مشتریان، هر دوی این شرکت ها ابتدا از مشتریان سفارش (و وجه نقد) را می گیرند و سپس سفارش را از طریق عمده فروشان و توزیع کنندگان انجام می دهند.

این شرکت ها دریافته اند که بسیاری از مشتریان از برخی ویژگی های محصول یا خدمات رایج – از جمله توانایی لمس، حس، یا امتحان کردن (یا پوشیدن) محصول با رضایت صرف نظر خواهند کرد، مشروط بر آنکه برخی انواع دیگر مزایای ارزش افزوده مانند راحتی یا انتخاب بیشتر را به جای آن ها دریافت کنند.

مسافرت صنعت دیگری است که با استفاده بازیگران عمده صنعت از اینترنت و دیگر فناوری های اطلاعات برای بازآفرینی زنجیره ارزش دچار تحولی انقلابی شده است و رقابت در صنایع بالغ گردشگری را دچار تحول اساسی کرده است. خطوط هوایی بزرگ از مدت ها پیش از سیستم های رزرواسیون رایانه ای به دقت طراحی شده ای برای مدیریت بازده (پر کردن حداکثر صندلی ممکن با بالاترین کرایه بهای ممکن) استفاده کرده اند. شرکت هایی مانند اکسپدیا دات کام و دیگر خدمات مسافرتی آنلاین بیشتر کسب و کار را از چنگ دفاتر مسافرتی فیزیکی در آورده اند. اکنون، خطوط هوایی بزرگ نیز مشتریان خود را ترغیب به رزرو پروازهایشان از طریق وب سایت های خود می کنند. در فرودگاه ها، مشتریان اکنون در حال استفاده از باجه های خودکار برای انجام تشریفات ورود خود و تحویل بار و انتخاب صندلی هستند.

شرکت ها می توانند حتی ارزش قابل ملاحظه ای در بهبود اجزای کنونی زنجیره ارزش خود بیابند. پس از تملک می تگ و برخی از دیگر برندهای لوازم خانگی، ویرل پول دریافت که فعالیت های انبارداری و توزیع شرکت باعث ناکارایی ها و تأخیرهای طولانی در انجام سفارشات مشتریان بوده اند. از طریق بهینه سازی و سرمایه گذاری سنگین در شبکه توزیع، شرکت به کارایی و کاهش قابل توجه در موجودی دست یافته، که سالیانه بیش از ۳۰۰ میلیون دلار صرفه جویی در پی داشته است. ال جی نیز به طور مشابهی قادر بوده تا از طریق مهندسی مجدد شبکه زنجيره تأمین خود هزینه های کلی خود را تا بیش از ۱ میلیارد دلار کاهش دهد.

نحوه رقابت در صنایع بالغ و چرخه عمر شرکت و محصول

نقش نوآوری محصول و فرایند نوآوری برای رقابت در صنایع بالغ چیست؟

به وضوح منبع عمده نوسازی شرکت، بازار و صنعت است و تحقیقات فراوانی نشان دهنده ارتباط بین و عملکرد شرکت بوده اند. نواوری می تواند در دو جبهه رخ دهد، که هر دو رابطه ارزش_قیمت مربوط به یک محصول یا خدمت معین را تغییر خواهند داد. نوآوری های محصول معمولا به شرکت ها اجازه می دهند تا محصولات یا خدمات بهتری را تولید یا ارائه کنند، یا آن محصولات یا خدمات را با هزینه و قیمت کمتری تولید یا ارائه نمایند.

نوآوری های محصول سوابق خیره کننده ای در تجدید حیات بازارهای بالغ و افزایش احتمال موفقیت برای رقابت در صنایع بالغ دارند. برای مثال، توجه کنید به تأثیری که دوچرخه کوهستان بر صنعت دوچرخه سازی داشته است. ابداع کننده دوچرخه کوهستان تلاش کرد تا این ایده را به شوین (Schwinn) بفروشد، که مدیران آن با این باور که دوچرخه سواران دوچرخه هایی با لاستیک های پهن را دوست نخواهند داشت، ایده را رد کردند. البته، همه آنچه که امروز از شرکت کوته نگر شوین باقی مانده نام آن است که توسط شرکت دوچرخه سازی دیگری به تملک در آمد؛ شرکت از کسب و کار خارج و منحل شده است.

به همین نحو، یک استراتژی تهاجمی نوآوری محصول برای چندین دهه در صنعت خودروسازی به خوبی کار کرد. سازندگان بزرگ به طور مرتب از طریق افزودن ویژگی هایی (مانند، فرمان هیدرولیک، ترمزهای تقویت شده، تهویه مطبوع، دنده اتوماتیک) یا از طریق تغییرات ظاهری در طراحی بدنه خودرو (باله عقب، اضافه یا کم کردن قطعات کرومی، تغییرات در چراغ های جلو) تغییراتی در خودروهای ایجاد می کنند.

اهمیت نوآوری های فرایندی در ساخت

فقط پس از یورش موفق تولید کنندگان ژاپنی به بازار ایالات متحده در دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ بود که سازندگان آمریکایی شروع به تاکید بر اهمیت نوآوری های فرایند ساخت نمودند که می توانست باعث بهبود کیفیت شود. نتایج بسیار عمیق و تأثیرگذار بوده اند (گرچه کارایی تولید در بیشتر کارخانه های خودروسازی هنوز فاصله ای با سطوح محقق شده توسط خودروسازان پیشتاز ژاپنی دارند). همه خودروسازان همچنین با تجدیدنظر در شیوه های توسعه مدل های جدید سواری و وانت خود آن ها را ساده تر و موثرتر ساختند، با این هدف که زمان و پول مورد نیاز برای عرضه مدل های جدید به بازار را کاهش دهند و رقابت در صنایع بالغ خود را آسان نماید.

مثال دیگری از تأثير نوآوری فرایند اتخاذ فرایندهای تولید به هنگام (just in time) از سوی تقریبا همه شرکت های خودروسازی ایالات متحده در دو دهه گذشته بوده است. تأثیر این رویکرد ناب به تولید (تولید یکسان با کارکنان یا تجهیزات کمتر) بر کارایی کلی شرکت های آمریکایی بسیار عمیق بوده است. در ۱۹۸۳، نسبت موجودی به تولید ناخالص داخلی در ایالات متحده ۲۴ درصد بود؛ تا ۲۰۰۲، این نسبت به اندکی بیش از ۱۰ درصد سقوط کرده بود. مقررات زدایی در بخش حمل و نقل نیز منجر به صرفه جویی های قابل ملاحظه در هزینه جابجایی کالاها از تولید کننده به مصرف کنندگان نهایی شده است. در اوایل دهه ۱۹۸۰، تقريبا ۲۰ درصد تولید ناخالص داخلی به دلیل هزینه های لجستیک و حمل و نقل بود. تا ۲۰۰۲، هزینه های لجستیک و حمل و نقل نمایانگر فقط ۸ درصد GDP بوده اند.

ویژگی طرح پودمانی برای رقابت در صنایع بالغ

یک ابزار مهم دیگر برای رقابت در صنایع بالغ بوسیله نوآوری فرایند، طرح پودمانی است. ایده پس زمینه طرح پودمانی ساختن تعدادی از مدل ها یا تنوعات مختلف محصول، همگی بر مبنای «پلتفرم» مشترک محصول است. کاربرد طراحی پودمانی مزایای متعددی برای شرکت ها دارد، از جمله:

  1. توانایی ارائه گونه های متنوعی از محصول
  2. کاستن از هزینه های توسعه محصول
  3. عرضه سریع تر محصولات جدید به بازار
  4. همگامی با آهنگ نوآوری های فناورانه.

به طور خلاصه بسیاری از شرکت ها دریافته اند که طراحی پودمانی شیوه نسبتا کم هزینه تری برای «ارائه از سفارشی سازی انبوه» به مشتریان، یا عرضه گونه های متنوع و در عین حال تحقق صرفه های قابل ملاحظه مقیاس در تدارکات و تولید است.

یکی از شرکت هایی که از طراحی پودمانی سود برده است، جنرال الکتریک است. چند سال پیش، این شرکت تعطیلی عملیات تولید ماشین ظرف شویی خود را بنا به سهم کم بازار و سودآوری پایین تحت بررسی قرار داد. با توجه به آخرین فرصتی که برای بازگرداندن وضعیت داده شد، مدیران واحد کسب و کار ظرفشویی GE چندین گام اساسی برداشتند.

بیشتر بخوانید: وظایف مدیران عالی در سازمان چیست؟

علاوه بر خودکارسازی (اتوماسیون) خطوط تولید، بسیاری از عملیات کارخانه بهبود یافت و افزایش کارایی تولید بالا رفت و کسب و کار ظرف شویی شرکت جنرال الکتریک طراحی پودمانی را نیز برگزید. همه ماشین های ظرفشویی جنرال الکتریک از پودمان ها و ماجول های مشترک بسیاری استفاده می کنند، مانند محفظه یکسان، فضای داخلی یکسان، و موتور و سیم کشی یکسان. هر تفاوتی در مدل های ظرفشویی جنرال الکتریک، مانند تفاوت در دور شستشو و دیگر گزینه ها، در پنل در تعبیه شده اند.

ایجاد پلتفرم مشترک کسب و کار

بنابراین، شرکت از مزایای ارائه محصولات مختلف متعددی برخوردار می شود، که همگی مبتنی بر پلتفرم مشترکی هستند. چنین رویکردی به تولید به شرکت ها اجازه می دهد تا تعدادی محصول یا مدل متفاوت را تولید کنند و در عین حال از صرفه های مقیاس قابل ملاحظه ای در تولید و مونتاژ اجزای مشترک بهره مند شوند.

به گونه ای مشابه، سدان های کمری و لکسوس تویوتا از پلتفرم مشترکی استفاده می کنند، که در اینجا نیز به تویوتا اجازه می دهند تا دو محصول متمایز شده با هدف گذاری برای دو بخش کاملا متفاوت بازار را عرضه کند و در هزینه های موجودی، تولید و توزیع صرفه جویی نماید و پیروز رقابت در صنایع بالغ خود باشند.

با وجود این، یکی از مخاطرات استراتژی تمایز آن است که مشتریان ممکن است به این تصور برسند که تفاوت های موجود بین مدل های مبتنی بر پلتفرم مشترک چندان مهم نیستند و در نتیجه مایل به پرداخت برای تفاوت های مفروض بین دو مدل نباشند. بنابراین، شرکت هایی که از پلتفرم های مشترک استفاده می کنند باید بفهمند که چگونه مشتریان به این محصولات واکنش نشان می دهند و حدی را که مشتریان این تفاوت در مدل ها را واقعی تصور می کنند و حاضرند قیمت های بالاتری برای مدل هایی بپردازند که ویژگی ها یا خدمات افزون تری دارند، بشناسند.

چالش های استراتژیک در مسیر انتقال سازمان

توانایی یک شرکت در جان سالم به در بردن از فرایند انتقال از رشد بازار به بلوغ بازار ، تا حد زیادی به این بستگی دارد که آیا آن شرکت می‌تواند از برخی از دام‌های استراتژیک مشترک اجتناب کند یا نه . مشخص‌ترین و مشهودترین دام ، ناتوانی شرکت در شناسایی رویدادهایی است که آغاز دوره تکان شدید را علامت و نشان می‌دهند. بهترین راه برای حداقل کردن اثر کند شدن رشد بازار ، پیش‌بینی دقیق زمان کاهش در فروش‌ها و حفظ ظرفیت تولید شرکت در سطحی ثابت است.

دام استراتژیک دومی که فراروی شرکت‌ها قرار دارد آن است که یک شرکت در میانه مسیر و فرایند انتقال ، بدون در اختیار داشتن یک مزیت استراتژیکی مشخص ، گرفتار می‌شود .یک شرکت می‌تواند حین مرحله رشد باقی بماند و موفق شود ، حتی اگر محصول آن شرکت برتری و تمایزی بر محصولات مشابه رقبا نداشته باشد.دام سومی که وجود دارد ناکامی شرکت در شناسایی و تشخیص اهمیت رو به زوالِ تمایز محصول و اهمیت رو به تزاید قیمت و خدمات همراه آن محصول می‌باشد.چهارمین دام استراتژیک تسلیم کردن راحت سهم بازار به طمع کسب سود بیش‌‌تر در کوتاه مدت است .بسیاری از شرکت‌ها تلاش می‌کنند تا با ورود بازار به دوره انتقال ، سودآوری قبلی را حفظ کنند.

نحوه انتخاب استراتژی رقابت در صنایع بالغ چگونه است؟

مرحله بلوغ چرخه حیات یک صنعت را اغلب مرحله‌ای باثبات پیش‌بینی می‌کنند که مشخصه‌های اصلی آن بروز تغییرات محدود در سهم بازار رقبای پیش‌گام و ثابت قیمتهاست. بهبودهایی که در محصول صورت می‌گیرد (همچون تولید سوپ جوهای مقوی با فیبر بالا)، پیشرفت‌هایی که در تکنولوژی فرایند صورت می‌گیرد (ایجاد کارگاه‌های کوچک برای تولید فولاد) ؛ کاهش هزینه‌های مواد اولیه ، افزایش بهای جایگزین‌های محصول ، یا تغییرات محیطی می‌توانند فرصت‌هایی را برای افزایش فروش و سود برای یک شرکت خلق کنند.وقفه‌ها و ناپیوستگی‌هایی که طی مرحله بلوغ صنعت رخ می‌دهد به معنای آن است که اگر شرکتی بخواهد گاوهای شیرده خود را بدوشد ، واقعاً کوتاه بینانه عمل کرده است .موفقیت در بازارهای بالغ مستلزم انجام دو سری اقدامات استراتژیکی است :

  1. طراحی یک استراتژی تجاری خوب برای حفظ یک مزیت رقابتی ، رضایت مشتری و وفاداری او؛
  2. طراحی طرح‌های بازاریابی منعطف و خلاق با هدف بهره‌برداری از فرصت‌های افزایش سود و رشد فعالیت‌ها؛

فرصت‌هایی که به دنبال بروز تغییراتی در بازارهای محصول خاص روی می‌دهند.

استراتژی‌های منتخب برای افزایش رقابت پذیری در صنایع بالغ

از آنجا که بازارها می‌توانند در مرحله بلوغ برای چند ده سال به فعالیت خود ادامه بدهند ، اصطلاحاً دوشیدن یا برداشت کردن بازارهای محصول بالغ از طریق حداکثر کردن سودها در کوتاه مدت چندان منطقی به نظر نمی‌رسد.پیروی از چنین دیدگاه و هدفی معمولاً مستلزم کاهش گسترده مخارج بازاریابی و تحقیق و توسعه است ، که می‌تواند در بلندمدت منجر به کاهش حجم فروش ، سهم بازار و سودآوری شرکت گردد.آن دسته از شرکت‌هایی که از مرحله تکان شدید جان سالم به در می‌برند می‌توانند برای حفظ سهم بازار نسبتاً‌ قوی خود ، از این استراتژی‌ بازاریابی استفاده کنند. ساده‌ترین و مشخص‌ترین استراتژی براین چنین پیش‌گامان از حیث سهم بازار ، تقویت مداوم جایگاه خود از طریق یک دفاع جانانه و قدرتمند می‌باشد.

اجرای چنین استراتژی، مستلزم اتخاذ دو دسته اقدامات بازاریابی است: اقداماتی که با هدف افزایش رضایت و وفاداری مشتری انجام می‌شوند و اقداماتی که با هدف ترغیب مشتریان به خرید مجدد صورت می‌گیرند.با توجه به این که هم زمان با رشد و بلوغ بازارها ، آنها پراکنده‌تر می‌شوند ؛ پیش‌گامان سهم بازار نیز ممکن است مجبور شوند تا با خطوط یا خانواده‌های محصول خود را توسعه بدهند یا این که یک یا چند نام تجاری مهاجم کاذب اضافه کنند تا به این وسیله بتوانند از موقعیت خود در برابر اقدامات رقبا دفاع کنند.

جهت ارتقاء سطح کیفی مقالات و تکمیل مباحث مربوط لطفا نظرات و دیدگاههای خود را در پایان این مقاله درج کنید، همچنین چند مقاله مرتبط با موضوع نحوه رقابت در صنایع بالغ برای مخاطبان سایت شریف استراتژی به اشتراک گذاشته شده است.

در این مقاله قصد داریم به تعریف انواع مدل های ذهنی بپردازیم و نقش مدل هایذهنی را در تصمیم گیری مدیران و سازمان ها بررسی نماییم. برای بیان مفاهیم مربوط به مدل های ذهنی باید تفسیری از آن را بیان کنیم تا بتوانیم دیدگاه عمیقی روی حقایق مربوط به آن داشته باشیم. همچنین در آخر مثال های عملی و عینی از شرکتهای هواپیمایی در رابطه با مدل های ذهنی بیان شده است.

مدل های ذهنی در مدیریت و تصمیم گیری استراتژیک چه نقشی دارند؟

در این مقاله قصد داریم به تعریف انواع مدل های ذهنی بپردازیم و نقش مدل هایذهنی را در تصمیم گیری مدیران و سازمان ها بررسی نماییم. برای بیان مفاهیم مربوط به مدل های ذهنی باید تفسیری از آن را بیان کنیم تا بتوانیم دیدگاه عمیقی روی حقایق مربوط به آن داشته باشیم. همچنین در آخر مثال های عملی و عینی از شرکتهای هواپیمایی در رابطه با مدل های ذهنی بیان شده است.

مدل های ذهنی و تصمیم گیری استراتژیک

اگر چه مدل های ذهنی ذاتأ غير قابل مشاهده هستند، افراد می توانند آنها را ترسیم کنند یا به عبارتی تفکر خود با تفکر دیگر افراد را آشکار سازند. برای مثال، اگر بنا بود از شما سؤال شود تا تفاوت بین استاد خوب و استاد بد را بیان کنید، در شناسایی دسته ای از ویژگی ها که بیانگر تفاوت بین آن دو باشند مشکلی نداشتید. روان پژوهان این گونه تفکر را دانش مقوله ای یا طبقه بندی شده (categorical knowledge) می نامند، چون دانشی است که افراد برای تشخیص میان طبقات مردم، اشیا، و سایر پدیده ها (مثلا، «استاد خوب» و «استاد بد») استفاده می کنند. تحلیل گران سهام نیز هرگاه بخواهند شرکت ها را تحلیل کنند و سپس سهام آن ها را در توصیه های «بخرید»، «بفروشید»، یا «نگهدارید» خود دسته بندی کنند، دانش مقوله ای را مورد استفاده قرار می دهند. یکی از راه هایی که مدیران اجرایی کسب و کارها از دانش مقوله ای به طور روزمره استفاده می کنند در تشخیص شرکت های رقیب از شرکت های غیر رقیب است.

نوع دیگری از مدل ذهنی شناخت علیت (causality) یا توصیف رابطه بین علت و تأثیر آن است. افراد دارای باورهای علی از پدیده ها هستند. برای مثال، ضرب المثل معروف «زود خوابیدن و زود بیدار شدن، انسان را سالم، ثروتمند، و خردمند می سازد» (سحرخیز باش تا کامروا شوی)، حاوی دو حكم على است – اگر زود بخوابید و اگر زود بیدار شوید، در آن صورت از سلامت، ثروت، و خرد برخوردار خواهید شد. همانند دانش طبقه بندی شده، مدیران شرکت های کسب و کار از باورهای علی نیز در مورد مجموعه وسیعی از پدیده ها برخوردارند. برای مثال، بسیاری از مدیران اجرایی اعتقاد دارند که تبلیغات منجر به درآمدهای حاصل از فروش بیشتر می شود. به همین نحو، بسیاری از مدیران اجرایی اعتقاد دارند که مخارج تحقیق و توسعه، منجر به محصولات نواورانه یا فرایندهای تولید با کارایی بیشتر می شوند.

تغییر در نگرش و مدل ذهنی مدیران

مدیران، مانند همه افراد، دارای مدل های ذهنی از فرایندهای پیچیده می باشند. یک مثال ساده از مدل های فرایند می تواند درک چگونگی تعویض چرخ پنچر باشد. یک مثال از کسب و کار ممکن است درک مدیران از فرایند توسعه یک محصول جدید یا درباره ورود به یک بازار جغرافیایی جدید باشد. مانند همه مدل های ذهنی کشف شده، دانش مقوله ای، باورها و ادراکات على، و شناخت افراد یا فرایندهای سازمانی ممکن است در طول زمان تغییر کنند. برای مثال، دو دهه پیش، مدیران اجرایی کسب و کارها به ندرت از کیفیت حرفی به میان می آوردند، و داستان های اندکی درباره کیفیت در نشریات کسب و کار ظاهر می شد. امروز، تقریبا همه مدیران اجرایی برتر، اهمیت کیفیت را دریافته اند و بیشتر مدیران اجرایی اکنون باوری علمی و عملی دارند که کیفیت تأثیر مثبت معنی داری بر تصویر ذهنی در مورد محصولات و خدمات شرکت خواهد داشت، که آن نیز، به نوبه خود، می تواند منجر به فروش و سهم بازار بالاتر شود.

همچنین، با افزایش تجارب افراد در طول زمان، شناخت به دست آمده از فرایندها می تواند به طور قابل ملاحظه ای پیچیده تر شود. با کسب تجربه توسط مدیران در شرکت هایشان، آن ها ادراکات پیچیده ای را از فرایندها، روال ها، و رویه های عملیاتی استاندارد در خود می پرورانند. این دانش مختص به شرکت بسیار با ارزش و مثالی مهم از منابع اجتماعی پیچیده است و می تواند به طرقی مهم در توسعه و حفظ مزیت رقابتی سهیم باشد.

تعریف مدل ذهنی چیست؟

مدل ذهنی، مدلی است که در فکر خودآگاه ساخته و شبیه‌سازی شده است. برای خودآگاه بودن باید از دنیای اطراف و رابطه خودتان با این دنیا آگاه باشید. حال نگاهی می‌اندازیم که چطور این فرآیند عمل می‌کند. تصور کنید در بیرون ایستاده به درختی نگاه می‌کنیم. چه اتفاقی می‌افتد؟ چشمان شما بر روی فوتون‌های نوری که به شبکیه آن وارد می‌شود تمرکز می‌کنند. سلول‌های حساس به نور در شبکیه با ارسال پالس‌های عصبی به مغزتان پاسخ می‌دهند. مغز این سیگنال‌ها را پردازش کرده و تصویری از درخت در ذهنتان ایجاد می‌کند.

تا این لحظه تنها به مکانیزم‌هایی اشاره کرده‌ایم که به کمک آن شما یک درخت را متوجه می‌شوید. اشاره‌ای به اینکه درخت چیست یا تغییرات مورد نظر در طول زمان نکرده‌ایم. فقط اطلاعات بصری مد نظر هستند. هیچ اطلاعاتی وجود ندارد که یه شما بگوید یک درخت چه چیزی است. چه چیزی باعث می‌شود که تصویر یک درخت در ذهن شما شکل بگیرد به نحوی که گویی واقعا یک درخت درست در مقابل شما وجود دارد؟ این همان جایی است که مدل ذهنی وارد عمل می‌شود و شما شروع می‌کنید به تفکر درباره درخت.

بیشتر بخوانید: برنامه ریزی استراتژیک بازاریابی چیست

درخت یک مفهوم از چیزیست که در واقعیت فیزیکی وجود دارد. “مفهوم درخت” یک مدل است. فهم مفهموم درخت نیازمند اطلاعات بیشتری نسبت به تجربه صرف بصری آن است. بلکه بر اساس تجربیات و دانش گذشته ساخته می‌شود. درخت یک نوع گیاه است. موجودی زنده که رشد کرده و ظاهرش به مرور زمان و معمولا تغییر فصول عوض می‌شود. درختان سیستم ریشه دارند. از برگ برای فوتوسنتز استفاده می‌کنند. چوب از درخت گرفته می‌شود. چنین حقایقی را می‌توانیم با اطمینان بیان کنیم، چرا که درباره درختان در مدل ذهنی خود خاطرات و دانش داریم. مدل‌های ذهنی دانش ما را شامل می‌شوند و به ما کمک می‌کنند که دانش جدید خلق کنیم.

مدل های ذهنی و تصمیم گیری استراتژیک

همه ما دارای مدل های ذهنی در مورد گستره ای از پدیده ها هستیم، از جمله مردم، سرگرمی ها و عادات، موسیقی، چگونه یک ورزش خاص را انجام دهیم، سیاست، مذهب، و البته، بسیاری از پدیده های کسب و کار. همچنین ذهن های ما قادر به ساخت سریع مدل های ذهنی جدید به هنگام مواجهه با پدیده های جدید یا بدیع هستند. از آنجا که مدل های ذهنی باز نمایی های شناختی هستند یعنی، «مدل هایی» از پدیده هایی که با آن ها مواجه می شویم، ممکن است کمابیش کامل باشند. برای مثال، برای برخی از پدیده ها (مثلا یک سرگرمی یا ورزش مورد علاقه) در مدل های ذهنی یک فرد ممکن است بسیار کامل باشد، از جمله شناخت ویژگی های کلیدی و همچنین جنبه های جانبی سرگرمی برای سایر پدیده های خوب درک نشده، مدل های ذهنی ممکن است در برگیرنده شناخت سطحی یا سرسری باشد. در ادامه، این مقاله نشان خواهد داد که چگونه دقت و کامل بودن مدل های ذهنی می تواند تأثیر قابل ملاحظه ای بر کیفیت تصمیم گیری بگذارد.

قدرت مدل های ذهنی این است که به ما اجازه می دهند در دنیای پیچیده ای که با محرک ها بمباران می شویم فعالیت کنیم و تصمیم بگیریم، بسیار فراتر از آنچه که احتمالا می توانیم بفهمیم یا پردازش کنیم و فقط تعداد اندکی از این محرک ها نظر ما را به خود جلب می کنند. مدل های ذهنی سه نقش کلیدی در فرایند تصمیم گیری بازی می کنند. نخست، توجه ما را متمرکز می کنند و تعیین می کنند به چه محرکی توجه می کنیم و به کدام یک خیر. دوم، بر چگونگی تفسیر اطلاعات از سوی ما و به محرک هایی که به آنها توجه می کنیم تأثیر می  گذارند. سرانجام، مدل های ذهنی تعیین می کنند که ما چگونه بر اساس تفسیر مان از اطلاعات اقدام می کنیم. در اینجا توصیف مختصری از هر یک از این مؤلفه های فرایند تصمیم گیری را ارائه می کنیم.

توجه کردن در مدل های ذهنی

یک کارکرد کلیدی مدل های ذهنی پالایش اطلاعات و تمرکز توجه است. به عنوان یک مثال، در نظر بگیرید چگونه همه روزنامه می خوانیم. می توانیم، البته، تک تک مطالب و خبرها را یا به صورت آنلاین یا از طریق خواندن روزنامه کاغذی، مطالعه کنیم، کاری که ممکن است بسته به روزنامه چندین ساعت یا یک روز یا بیشتر طول بکشد. بیشتر مردم، با تمرکز بر خبرهایی که علاقه بیشتری دارند، تقریبا به سرعت لابه لای روزنامه را می خوانند. مدل های ذهنی مسئول این ادراک گزینشی» یا تمرکز هستند.

مانند همه افراد، مدیران از مدل های ذهنی برای پالایش میزان بسیار عظیمی از اطلاعات و محرک هایی استفاده می کنند که از تعامل با محیط های خود دریافت می کنند. روزهای بیشتر مدیران اجرایی کسب و کار پر شده است از جلسات، تماس های تلفنی، و گزارش هایی که داده هایی بسیار بیشتر از توان آنها برای پردازش فراهم می سازند. مدل های ذهنی تمرکز آنها را معطوف به محرکهایی می سازند که مهم تر و مربوط تر تلقی می شوند، تا آنها بتوانند بر جنبه هایی از محیطهای خود تمرکز کنند که تصور می کنند حیاتی هستند. در همان حال، سایر محرک ها- از جمله محرک های بالقوه بسیار مهم تر ممکن است مورد غفلت واقع شوند.

چگونگی درک و تفسیر در مدل های ذهنی

از آنجا که مدل های ذهنی دربرگیرنده نگرش ها، باورها، و شناخت های ما هستند، بر پاسخ های ما به محرک ها نیز تأثیر می گذارند. بنابراین، در مورد آن محرک هایی که مورد توجه قرار می گیرند، (برای مثال، در مورد آن خبرهای روزنامه که برای خواندن انتخاب می کنیم) مدل های ذهنی به ما کمک می کنند تا چیزی را که خوانده ایم تفسیر کنیم و بفهمیم. برای نمونه، چگونه یک خبر تجاری با محیط کلان اقتصاد مرتبط می شود؟ آن خبر تجاری چه تأثیرات ضمنی بر قیمت های سهام به طور عام یا بر قیمت های سهام یک شرکت خاص خواهد داشت؟ به همین نحو، مدیران اجرایی حلقه انتخاب را بر محرک های خاصی محدود خواهند و سپس با پردازش و تفسیر این داده ها تعیین خواهند کرد چه تأثیرات ضمنی بر شرکت هایشان ممکن است داشته باشند.

تصمیم گیری مدیران بر اساس مدل های ذهنی

سرانجام، باورها و ادراکات درون مدل های ذهنی ما تصمیم گیری ما را نیز راهنمایی می کنند. پس از خواندن و تفسیر یک عنوان خبری در روزنامه که درباره یک شرکت خاص مطلبی را نوشته است، ممکن است تصمیم بگیریم تا سهام آن شرکت را بخریم یا بفروشیم. در مدل های ذهنی همچنین، یک مدیر اجرایی کسب و کار ممکن است یک گزارش بازاریابی را بخواند و بر بخشی از آن گزارش تمرکز کند که نشان دهنده فروش ضعیف در یک موقعیت جغرافیایی خاص باشد. مدیر اجرایی سپس ممکن است این اطلاعات را تفسیر کند و به این نتیجه برسد که شرکت نیاز به صرف مبلغ بیشتری در تبلیغات برای محصولات خود در آن منطقه و متعاقبا تصمیم گیری برای تعهد مبالغ بیشتر نسبت به تبلیغات و پیشبرد در آن بازار خاص دارد. این تصمیم فرضی (صرف هزینه مبالغ تبلیغاتی بیشتر در یک منطقه خاص)، منجر به تغییر در استراتژی بازاریابی شرکت خواهد شد و به احتمال زیادی بر عملکرد شرکت نیز تاثیر خواهد داشت.

بیشتر بخوانید: مدیریت ریسک استراتژیک چیست؟

تغییر در عملکرد، به نوبه خود، بازخوردی برای مدیر اجرایی فراهم می کند تا بتواند جور دیگری تصمیم بگیرد؛ اگر عملکرد فروش در منطقه خاص افزایش بیابد، مدل ذهنی مدیر اجرایی تقویت خواهد شد (در این مورد، یک باور علی درباره رابطه بین تبلیغات و سطوح فروش). این مدیر اجرایی احتمالا به باور مستدل تر و نیرومندتری خواهد رسید که تبلیغات ارتباط مثبتی با افزایش فروش دارد. این یادگیری از طریق عمل یا یادگیری بر اساس آزمون و خطا را می توان به طور گسترده و قوی در سازمان ها مشاهده نمود. خواهیم دید که ممکن است تغییر این گونه باورها پس از تثبیت بسیار دشوار باشند.

مدل های ذهنی مدیران بر انواع مختلفی از تصمیمات تأثیر می گذارند که مبنای استراتژی های شرکت هستند. مدیران گستره ای از تصمیمات بزرگ و کوچک را می گیرند. در اینجا، بر چهار نوع از مهم ترین تصمیماتی که مدیران می گیرند تمرکز داریم، که همه آن ها تأثیری ژرف بر جایگاه شرکت های آن ها و بر منابع و توانایی های آنها دارند. این تصمیمات شامل ۱) تصمیماتی درباره رقابت در صنعت و تعریف کسب و کار، ۲) تصمیماتی درباره استراتژی سطح کسب و کار، ۳) تصمیماتی درباره استراتژی سطح سازمان و متنوع سازی و ۴) تصمیماتی درباره ساختار سازمانی هستند. عوامل بسیاری بر سطوح عمر شرکت و برخورداری شرکت از مزیت رقابتی تأثیر دارند، از جمله این عوامل میتوان به محیط کلان اقتصادی و رقبای درون صنعت نام برد، ولی تا حد زیادی انتظار داریم که جایگاه یک شرکت در بازار و منابع و توانایی های آن تأثیری عمده بر عملکرد آن داشته باشد.

فرایند شکل گیری مدل های ذهنی چگونه است

تصویر ذهنی مدیران خطوط هوایی ساوت وست

برای تصویرسازی از مدل های ذهنی مورد بحث، بیایید مورد خطوط هوایی ساوت وست که در مقاله های مزیت رقابتی به آن پرداخته بودیم را در نظر بگیریم. در مقایسه با مدیران اجرایی ارشد سایر خطوط هوایی، رهبران ساوت وست از جمله مدیر اجرایی پیشین هنجارستیز آن، هرب کلهر (Herb Kelleher)، و مدير اجرایی کنونی آن، گری کلی (Gary Kelly)، از باورهای مدل های ذهنی در مورد صنعت هواپیمایی برخوردار بودند که تفاوت بنیادین با بیشتر مدیران اجرایی سایر خطوط هوایی داشتند از جمله چگونگی رقابت در صنعت هواپیمایی و چگونگی سازماندهی شرکت خود. این مدل های ذهنی کاملا متفاوت منجر به استراتژی های بی همتایی شده اند. برای مثال، استراتژی کرایه ی پایین ساوتوست به طور سنتی مسافرانی را هدف گذاری کرده بود که به جای پرواز به سوی مقصد خود، با خودرو رفته باشند، که این دسته از  افراد، نوعی مشتری با تفاوت بنیادین نسبت به مشتریان هدف بیشتر خطوط هوایی عمده بود.

به علاوه، تصمیمات مدیریتی منجر به استراتژی کسب و کار بسیار متفاوتی نیز شده اند. اتکای اصلی ساوت وست بر سیستم مسیر نقطه به نقطه به جای سیستم های چرخی (متمرکز) پرهزینه دیگر شرکت های هواپیمایی است. ساوت و ست غذا سرو نمی کند، و فقط از هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ برای به حداقل رساندن هزینه های تعمیرات و نگهداری و سایر هزینه ها استفاده می کند.

شاید مهم ترین دلایل برای موفقیت ساوت وست تصمیمات مدیریتی هستند که منجر به رویکرد بدیعی برای سازماندهی شده اند. ساوت و ست از بسیاری از مقررات کار اتحادیه که کارایی سایر شرکتهای هواپیمایی را فلج کرده اند پرهیز می کند. سایر جنبه های توافقات کارگری نوین آن نیز بهره وری کارکنان ساوت و س ت را بسی فراتر از همتایان آن ها در دیگر خطوط هوایی افزایش می دهند، به ساوت وست سریع ترین زمان آماده سازی در فرودگاه ها و بالاترین سطح به کار گیری هواپیما در صنعت را می بخشند. شرکت همچنین رتبه خدمات مشتری خود را به تمرکز خود بر کارکنان نسبت می دهد. با اینکه ساوت و ست یکی از اتحادیه گراترین شرکت ها در صنعت است، تعارض کارگری بسیار کمی را در ارتباط با دیگر خطوط هوایی تجاری تجربه می کند. جودی هوفرگیتل در کتاب خود راه خطوط هوایی ساوت و ست این گونه شرح می دهد:

خلق جایگاه ویژه برند

احترامی که مدیران ساوت وست نسبت به کارکنان و نمایندگان برگزیده آن ها نشان می دادند باعث تقویت اعتماد کارکنان خط مقدم به شرکت شد و انطباق آنها را با اهداف شرکت بیشتر می کرد. به علاوه، احترام به نمایش در آمده توسط مدیریت عالی به تیم و روابط احترام آمیز بین اتحادیه ها نیز به موفقیت آنها کمک می کرد. به طور خلاصه، به نظر می رسد که روابط توأم باملاحظه و دوستانه ای که ساوت وست با اتحادیه ها دارد لحن روابط را در سراسر شرکت دوستانه و با اعتماد متقابل ساخته است.

نتیجه این است که ساوت وست از یکی از بهترین جایگاه ها در صنعت هوانوردی برخوردار است. از پایین ترین هزینه ها در صنعت سود می برد و تنها خط هوایی بزرگ است که می توان از آن انتظار سودآوری مستمر را داشت. حتی با اینکه ساوت و ست زیانهایی را در سال ۲۰۰۹ در طول بدترین رکود اقتصادی از زمان رکود بزرگ (۱۹۳۰) به ثبت رساند، این شرکت پیش از آن ۳۶ سال متوالی سود سالانه گزارش کرده بود، این امر رکوردی غیر قابل دسترسی توسط هر یک از سایر خطوط هوایی تجاری محسوب میشد. این شرکت همچنین توانایی های سازمانی خیره کننده ای دارد که سایر خطوط به دنبال مشابه سازی آن بوده اند ولی به نظر می رسد در تکرار مشابه آن ناموفق بوده اند. موفقیتی که شرکت از آن برخوردار بوده است به احتمال قریب به یقین مدل های ذهنی مدیران عالی آن را تقویت کرده است. در واقع، بسیار آسان است که نتیجه گیری کنیم مدیران اجرایی ساوت وست تنها مديرانی در صنعت هوانوردی هستند که «فرمولی» برنده یا دسته ای از باورهای مدیریتی برای عملیات در یک خط هوایی سودآور دارند.

هدف این مثال به تصویر کشاندن این است که مدل های ذهنی مدیران تأثیری نیرومند بر تفکر، تصمیم گیری و راهبردهای مدیریت استراتژیک می گذارند. فرمول برنده ساوت وست، اگر از باورها و ادراکات مدیران عالی نباشد، در آن صورت از کجا ناشی شده است؟ حتی پس از گرفتن تصمیمات و انجام اقدام، مدیران ساوت وست نتایج تصمیمات خود را تحت نظر می گیرند. این گونه نظارت بر نتایج عملکرد بازخوردی برای مدیران شرکت فراهم می سازد که می توانند از آن درباره اثربخشی تصمیمات خود بیاموزند.

مدل های ذهنی مدیران بوئینگ

مثال دیگری که اهمیت مدل های ذهنی را نشان می دهد می توان در صنعت ساخت هواپیما دید. طرح های کنونی هواپیما که بوئینگ و ایرباس در حال پیگیری آن ها هستند منعکس کننده مدل های ذهنی متفاوتی است که مدیران هر یک از دو شرکت دارند. مدیران اجرایی بوئینگ، با این باور که بیشتر مشتریان می خواهند پرواز نقطه به نقطه و بدون پروازهای ارتباطی داشته باشند و دیدن آن که شرکتشان با هواپیماهای کوچکتری که برای مقاصد نقطه به نقطه طراحی شده اند از موفقیت بزرگی برخوردار بوده است، به این نتیجه رسیده اند که شرکت باید تلاش های خود را معطوف به توسعه بوئینگ ۷۸۷ نماید. هواپیمای ۷۸۷، هواپیمایی با اندازه متوسط است که از جنبه هزینه های تعمیر و نگهداری و سوخت از هواپیماهای پیشین بوئینگ کارایی بیشتری خواهد داشت. از سوی دیگر، مدیران اجرایی ایرباس، با این استنتاج که بازار قابل ملاحظه ای برای هواپیمای بسیار بزرگ وجود دارد که شهرهای بزرگ در دور دنیا را به یکدیگر متصل کند، هواپیمای ۳۸۰A را طراحی کرده اند، هواپیمایی بزرگ با گنجایش ۵۵۰ مسافر. این دو هواپیمای بسیار متفاوت، از تفاوت در مدل های ذهنی ناشی شده اند که منجر به پیگیری ساخت انواع متفاوتی از هواپیماها گشته اند.

بشتر بخوانید: حسابداری مدیریت استراتژیک چیست؟

در هر دو مثال، شاهد ارتباط نیرومندی بین باورهای مدیران اجرایی و استراتژی های شرکت ها هستیم، ولی قدرت تأثیر مدل های ذهنی چه میزان است؟ پیشنهاد ما این است که هیچ چیز تأثیر مهم تری بر موفقیت سازمان های کسب و کار بیش از مدل های ذهنی مدیران آنها ندارد و برای پشتیبانی از ادعای خود، این نظرات را از یک رهبر موفق کسب و کار و دو پژوهشگر مدیریت نقل می کنیم. اینها اندیشه های تامس واتسون جونیور (Thomas Watsonm Jr) ، مدیر اسطوره ای پیشین IBM درباره اهمیت مدل های ذهنی اند:

یک سازمان، ایستادگی خود را مدیون قدرت آن چیزی است که ما باورها و مدل های ذهنی درست می نامیم و جذابیتی که آن باورها برای مردم دارند. به عبارت دیگر فلسفه اصلی، روح و محرک یک سازمان بیشتر ناشی از دستاوردهای نسبی آن است تا منابع فناوری و اقتصادی، ساختار سازمانی، نوآوری و زمان شکل گیرد.تعهد مشترک به دورنمایی و رفتار بلندمدت، از شایستگی متمایز سازمان است و باعث میشود تا مخاطراتی که مایل اند بپذیرند و میزان خودکفایی مطلوب آنها را فراهم می سازد. در نتیجه، این باورها و مدل های ذهنی باعث میشود تا محدودیتی نیرومند برای گزینه هایی که مدیران اجرایی در نظر می گیرند محسوب شود و بر تصمیماتی که خواهند گرفت تأثیر خواهد گذاشت.

مفاهیم مرتبط با موضوع مدل های ذهنی

نامرئی و نامحدود

بسیاری ازما نامحدود بودن و نامرئی بودن مدل های ذهنی را احساس نمی‌کنیم و به‌جای آن معتقدیم حواس  پنج‌گانۀ ما جهان را آن‌گونه که در واقعیت وجود دارد به ما نشان می‌دهند؛ درحالی‌که جهان هرکسی ساخته ی ذهن فعال اوست. نمی‌توان  مدل‌ های  ذهنی را به طور مطلق صحیح یا غلط دانست؛ آنها اغلب برای ساده‌سازی مسائل پدید می‌آیند، اما مشکل زمانی بروز می‌کند که به طور آگاهانه یا ناخودآگاه پشتوانۀ عمل قرار گیرند. به  عبارتی مدلی که برای ساده‌سازی مسائل ساخته‌شده است، حقیقت عینی فرض گشته و هیچ تلاشی در راستای تصحیح آن صورت نمی‌گیرد. ایستایی یک مدل ذهنی عمیق به‌قدری زیاد است که حتی می‌تواند کامل‌ترین دیدگاه‌های متفاوت با خود را تحت تأثیر قرار دهد ودرخود دفن کند.مطالعه و بررسی مدل های ذهنی ذینفعان،  و مدیران و سیاست‌گذاران از اساسی‌ترین مراحل اصلاحی در بهبود فرایند امور است.

ناظر بر رفتار فرد

مدل های ذهنی تخیلات ما از دنیا و تصاویر و اشکالی‌اند که بر فهم ما از دنیا و نحوه عمل ما در مقابل آن اثر میگذارند. انسانها در بسیاری موارد به مدل های ذهنی خود و اثری که آنها بر رفتارشان میگذارند آگاهی کامل ندارند. مدل ‌های ذهنی ناظر بر رفتار فرد که در مواقع مختلف تصمیم‌گیری چه‌کاری را باید انجام دهد و چه‌کاری را نباید انجام دهد در اعماق  وجود  انسانها  پنهان‌شده‌اند. اغلب  نپذیرفتن سیاست‌های جدید و پافشاری بر سیاست‌های گذشته نتیجۀ میزان شباهت و تناقض آنها با مدل‌ های ذهنی شکل گرفته  است نظریه پردازان،  بسیاری  از مدل های ذهنی را مجموعه‌ای از استانداردها یا رویه های عملیاتی روزمره، اسنادی برای انتخاب اقدامات ممکن،نقشه‌های شناختی حوزه‌ای مشخص، روش‌هایی برای طبقه بندی تجربه ها، ساختارهای  منطقی تفسیر زبان، و ویژگی‌هایی درباره زندگی روزانه‌ای که افراد با آن روبه‌رو می‌شوند، توصیف کرده‌اند.

چارچوب های مرجع

مدلهای ذهنی چارچوب های مرجعی هستند  که افراد به کمک آنها پدیده های جهان را تفسیر میکنند. افراد از طریق این مدلها با دنیای واقعی  تماس برقرار میکنند. مدلهای ذهنی سرشار از دانش‌های  تصمیم گیرندگان درمورد پدیده های پیرامونی‌اند وگرچه این مدلها در افراد مختلف، متفاوت است، با جستجو اطلاعات دسترسی به آنها نیز آسان‌تر و از این طریق اصلاح آنها برای رسیدن به نتیجه ممکن می شود .

 

نتیجه گیری

مدل ذهنی یک فرآیند ذهنی خاص است که برای بررسی یک مشکل به کار می‎برید. انواع شناخته شده و متعددی از مدل ‎های ذهنی وجود دارد و هر کدام از یک دیدگاه بی‎ همتای خارجی استفاده می‎کنند تا پیچیدگی آن را کم کنند به طور خلاصه، مدل ذهنی به معنای روشی است که ذهن برای درک یک موضوع در پیش می‎گیرد. یک مدل ذهنی راهی برای بررسی یک مشکل است. آنطور که جیمز کلیر توضیح می‎دهد «هر مدل ذهنی یک چارچوب متفاوت دارد که به واسطه آن می‎توانید به زندگی نگاه کنید. اگر جعبه ابزار بزرگی از مدل‎های ذهنی درست کنید، توانایی خود در حل مشکلات را بالا می‎برید چون برای دستیابی به پاسخ صحیح گزینه‎های بیشتری در اختیار خواهید داشت. مدل ذهنی یکی از راه‎هایی است که به واسطه آن افراد واقعا باهوش خود را از توده افراد باهوش جدا می‎کنند.»

ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﺗﺎبعی ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﭼﮕﻮﻧﻪ میﺑﻴﻨﻨﺪ. ﺍﮔﺮ ﻗﺎﺏ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭی ﻏﺎﻟﺐ ﺑﺎﺷﺪ، ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﺮ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻛﺎﺭﻫﺎ ﺗﺄﻛﻴﺪ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﺷﺖ، ﻭﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﻃﺮﺍحی ﺷﻐﻞ، ﺑﻜﺎﺭﮔﻴﺮی ﺭﻭﻳﻪﻫﺎی ﻣﺸﺨﺺ ﻭ ﺗﻌﺮﻳﻒﺷﺪﻩ، ﺗﻨﻈﻴﻢﺧﻄﻮﻁ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﻭ ﻛﻨﺘﺮﻝ، ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﺩ. ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻗﺎﺏ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺍﻧﺴﺎنی ﺑﺒﻴﻨﻨﺪ، ﺗﺎ ﺣﺪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺯﻳﺎﺩی ﺑﻪ ﺍﺭﺿﺎی ﻧﻴﺎﺯ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﻫﺎی ﺁﻧﻬﺎ ﻋﻼﻗﻪﻣﻨﺪ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﻭﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﻛﺎﺭ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪﺍی ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﻇﺮﻓﻴﺖﻫﺎی ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﻜﻤﻴﻞ ﻛﻨﺪ.

ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ مدل های ذهنی ﺑﺎﺯﻧﻤﺎیی ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺗﺼﻤﻴﻢﮔﻴﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻌنی ﺑﺨﺸﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﻋﻼﺋﻢ ﺍﻃﻼﻋﺎتی ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ میﻛﻨﻨﺪ. ﺑﺎ ﺑﺮﺭسی مدلهای ذهنی می ﺗﻮﺍﻥ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻛﻪ ﭼﻄﻮﺭ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ می ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺮ ﻓﺮﺍﻳﻨﺪ ﺗﺼﻤﻴﻢﮔﻴﺮی ﺍﺛﺮ ﮔﺬﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺭﺍﻩﺣﻠﻬﺎی ﺩﺭﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺭﺍ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻛﻨﺪ. ﻣﺴﺄﻟﻪ ﻭﻗتی ﭘﻴﭽﻴﺪﻩﺗﺮ میﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﺭﻳﺎﺑﻴﻢ مدل های ذهنی ﺗﺼﻤﻴﻢﮔﻴﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﻣﺒﻨﺎی ﺷﻨﺎختی ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ میﺭﻭﺩ ﻭ ﻧﻮﻉ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﺗﺼﻤﻴﻢﮔﻴﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﺍﺯ ﺭﺧﺪﺍﺩﻫﺎﻱ ﻭﺍقعی ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﺗﻌﻴﻴﻦ میﻛﻨﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﻣﺤﺮکی ﻣﺸﺎﺑﻪ می ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻣﺪﻳﺮﺍﻥ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺣتی ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻋﻀﻮﻳﺖ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ، ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪﺍﻱ ﻛﺎﻣﻼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﺷﻮﺩ. ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺎ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋلی ﻣﺪﺍﺧﻠﻪﻛﻨﻨﺪﻩ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻳﻨﺪﺗﺼﻤﻴﻢ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ میﺁﻭﺭﻳﻢ ﺿﺮﻭﺭﺗﺎ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺑﻠﻜﻪ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺗﺼﻤﻴﻢﮔﻴﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ.

 

 

ایده سیاست استراتژیک تجاری از کیست و چهه کسی آن را مطرح کرد؟

ایده سیاست استراتژیک تجاری از کجا شروع شد؟ نقش سیاست استراتژیک تجاری در کشورهای توسعه یافته

سیاست استراتژیک تجاری از جمله سیاست هایی است که در تئوری های جدید تجارت مطرح شده و در شرايط اليگویولی و محصولات دارای تکنولوژی پیشرفته قابل تبیین است و مقصود مداخله دولت در تجارت است که با گزینش بخش های استراتژیک از طریق ابزارهای سیاسی به حمایت از آنها برای توسعه صادرات می پردازند. کشورهای در حال توسعه که تجارتشان بر اساس مزیت نسبی شکل گرفته می توانند با به کارگیری سیاست استراتژیک تجاری به خلق مزیت و توسعه صادرات بپردازند. در این مقاله با مروری بر سیر تحول تئوریهای تجارت ، ارگان، ضوابط و ابزارهای سیاست استراتژیک تجاری که مبتنی بر تئوری های جدید تجارت است، بخش هایی از این تئوری های جدید که مرتبط با کشورهای در حال توسعه است مورد بررسی قرار می گیرند و در انتها با توجه به تجربه کره جنوبی درس هایی برای ایران بیان خواهد شد.

نقش تجارت و سیاست استراتژیک تجاری در توسعه

 پرسش پیرامون نقش تجارت و سیاست استراتژیک تجاری در توسعه به طور اعم و توسعه صنعتی و تکنولوژی به طور اخص، بیانگر یک تاثیر عمده بر روی تصمیم های ایجاد شده پیرامون سیاست کلان اقتصادی و انتخاب استراتژی توسعه در کشورهای در حال توسعه می باشد. یکی از حوزه هایی که این تاثیر در آن آشکار شده است، مباحث بین استراتژی جایگزینی واردات و استراتژی توسعه صنعتی مبتنی بر صادرات است که بر اساس دو نحله فکری ساختارگرایان و نئوکلاسیکهاست، می باشد.

یکی از نتایج مباحثات میان این دو نحله فکری این است که فرضیه بنیادینی که استراتژی جایگزینی واردات و استراتژی توسعه صنعتی شدن مبتنی بر صادرات را لزوما رقیب یکدیگر می پندارد افراط گرایانه می باشد و در سالهای اخیر تفکیک این دو نوع استراتژی توسعه صنعتی هم از نظر تجربی و هم از نظر روش شناسی مورد تردید واقع شده است. در حال حاضر آشکار شده است که برخی طرح ها و موضوعات در هر دو رویکرد قابل اجرا هستند و تجارب به دست آمده نشان دهنده این است که این دو نوع استراتژی قایل تلفیق می باشند و می توانند تقویت کننده یکدیگر باشند

توسعه صنعتی و تکنولوژی

در حقیقت چالش اساسی ترکیب سیاست های جایگزینی واردات و توسعه صادرات است که هدف از آن حداکثر کردن منافع ناشی از تقاضای داخلی افزایش یافته و تحریک انگیختن) اثر بخش و کارای سیاستهای جایگزینی واردات و جهت گیری صادرات افزایش یافته بر مبنای رشد توانمندی های تکنولوژیکی می باشد. این مباحث منجر به طرح سوال نقش سیاست استراتژیک تجاری در توسعه صنعتی و تکنولوژی می گردد.

حال این سوال مطرح می شود که آیا تحولات رخ داده در تئوری های تجارت می تواند به کشورهای در حال توسعه کمک شایانی بنماید؟ برای پاسخگویی به این سوال اساسی می بایست سیر تحول تنتور های تجارت و ارکان، ضوابط و ابزارهای ارائه شده در تلوری های جدید مورد بررسی قرار گیرد تا بتوان ، ملاحظات پستی و تکنولوژیکی در تدوین سیاست های تجاری کشورهای در حال توسعه تبیین گردد

مقاله ها و تئوری های مربوط به سیاست تجاری

سیر تحول تئوری های تجارت پایه گذاران تئوری های سنتی افرادی همچون ریکاردو پایه کار تئوری مزیت نسبی، هابرلر پایه گذار تئوری هزینه فرصت و مزیت نسبی، استالپر – ساموئلسن پایه گذار تئوری برابری عوامل و هکچر اوهلین پایه گذار تئوری نسبت (سهم) عوامل می باشند. تئوری های سنتی تجارت هم از نظر روش شناسی و هم از نظر تجربی مورد سوال و انتقاد واقع شده اند. منتقدانی که بر مسایل روش شناسی مدل های سنتی تاکید کرده اند عمدتا در چارچوب غير نئوکلاسیک هستند از قبیل تنوری تکاملی) این در حالی است که منتقدینی که اعتبار تجربی مدلهای سنتی را زیر سوال برده اند هم در چارچوب نئوکلاسیک و هم در خارج از چارچوب فلو کلاسیک هستند.

رویکرد به کار گرفته شده توسط منتقدان درون چارچوب و تحلیل نتایج و مسایل تجاری رفتار بنگاههای مشغول به کار در شرایط عدم تحقق ایده آل رقابت کامل است (رقابت انحصاری، رقابت ناقص، وجود بازده فزاینده ناشی از مقیاس). این دسته از منتقدان تلاش نموده اند فرضیات اساسی تئوری های سنتی را حفظ نمایند. دسته دیگری از منتقدان درون چارچوب تلاش نموده اند الگوهای تجارت تعادلی با تغيير تکنولوژیکی درونزا و رقابت انحصاری در ورودی های واسطه ای نوآور تدوین نمایند.

ارتباط بین تئوری های تجارت و سازمان صنعتی

طرح این مباحث انتقادی موجب ایجاد ارتباط بین تئوری های تجارت و سازمان صنعتی شد که این ادبیات دارای دو خط سیر اصلی است. مدل سازی نقش صرفه های ناشی از مقیاس و تحلیل ساختارهای بازار با محوریت رقابت ناقص، رویکرد انتقادهای خارج از چارچوب نئوکلاسیک، عمدتا بر مبنای ارائه پویایی های توانمندی های بنگاه و تغییر تکنولوژیکی است. مشکل اساسی در تحلیل های انجام شده در چارچوب تعادل، فرض وجود مکانیزم های تعدیل مبتنی بر قیمت و با کمیت است که شفاف شدن تمام بازارها و محفل شدن تعادل در این حالت را تضمین می نماید. وقتی که خصیصه های اساسی تغییر نکنولوژیک از قبیل عدم قطعیت در نظر گرفته شوند، فرضیات مبتنی بر وجود عامل های حداکثر کننده بیانگر تصویر ناقصی از رفتار عمومی عامل ها می شود.

تلاش های انجام شده برای رفع این نقیصه منجر شده است به خط فکری مبتنی بر تنوری تکاملی که بر اساس آن بنگاههای با تکنولوژی ها و خصوصیات سازمانی متفاوت در شرایط عدم تعادل، تعامل می کنند و این موضوع باعث شده است که جنبه های ضروری رقابت شومپيتری برجسته شوند (به خصوص تنوع ویژگی ها و تجارب بنگاهها و تعاملات انباشتی ناشی از این تنوعها)

محققان این خط فکری را به سه دسته تقسیم نموده اند پست کینزین ها از قبیل (پوسنر، ورنونه، کلدر) و ساختار گرایان در اقتصاد توسعه (مثل مکتب وابستگی) و مکتب تاریخی. همچنین بسیاری از تحقیقات مدیریتی که بر توانمندی های در سطح بنگاه تمرکز داشته اند در این رویکرد می گنجند مانند پورتر.

مطالعاتی که در چارچوب این رویکرد انجام شده، در چند زمینه توافق دارند: اول اینکه تفاوتهای بین المللی در سطوح تکنولوژی و توانمندی های نوآورانه در توضیح و توجیه جریانات تجاری و درآمد کشورها نقش مهمی دارند. دوم اینکه مکانیزم های تعادل عمومی بین المللی و تعدیل های درون بخشی نسبتا ضعیف هستند و سوم اینکه تکنولوژی، کالایی آزاد نیست و چهارم اینکه الگوهای تخصصی معرفی شده در تجارت بین الملل در بلند مدت با مسایل پویایی مواجه هستند.

سوالاتی که توسط این محققان بدان پرداخته شده عمدتا در ارتباط با علل توسعه صنعتی و رشد، ارتباط بین این فرایندها و پایه های خرد آنها و همچنین در ارتباط با درک انتقال مداوم و تغییر ساختار های صنعت جهانی است. تئوری تکاملی تغییر اقتصادی تلاش کرده است تا تئوری رسمی درباره فعالیت اقتصادی ناشی از نوآوری صنعتی (سازگار با دیدگاه شومپیتر) ارائه کند و به دنبال این است که تغییر تکنولوژیک (ماهیت و منابع آن و همین طور اثرات آن در سطح خرد و کلان را خوب درک نماید)

مدل های مبتنی بر تئوری تکاملی

مدل های مبتنی بر تئوری تکاملی درجه های گوناگون تغییر اقتصادی از قبیل واکنش های بنگاه ها به شرایط بازار، رشد اقتصادی و رقابت از طریق نوآوری تاکید دارند. نسخه ای از تئوری تکاملی که توسط دانشمندان ارائه گردیده تلاش می نماید با نقد پایه های اساسی نئو کلاسیک، مدلی را برای بنگاه ایجاد نماید که بنگاه در عین برخورداری از توانمندی ها و قواعد تصميم معين و مجموعه گزینه های انتخابی که در آن هدف اصلی دنبال می شود، به صورت برونزرا و معین نباشند در واقع دغدغه اصلی این تئوری، فرایند پویایی است که توسط آن الگوهای رفتاری بنگاه و نتایج بازار به طور مشترک در طول زمان تعیین می شوند. این تئوری با تمرکر برسه ویژگی مرتبط با هم یک بنگاه، ارائه شده است که عبارت است از: استراتژی بنگاه، ساختار بنگاه و توانمندی های کلیدی بنگاه

تا چند دهه پیش، سیاست‌های تجاری حاکم بر تجارت بین المللی، از مزیت‌های‌ نسبی و مطلق در بازرگانی نشأت می‌گرفت. برمبنای این نظریه،هر کشوری براساس‌ وفور منابع طبیعی در تولید و صادرات کالا یا کالاهایی تخصص می‌یافت. نتیجه آنکه‌ کشورهای در حال توسعه به لحاظ وفور منابع طبیعی و نیروی انسانی ارزان می‌بایست‌ همواره صادرکننده مواد اولیه با کالاهای کاربر و کشورهای پیشرفته صادرکننده‌ کالاهای ساخته شده با فن‌آوری بالا و سرمایه‌بر می‌بودند. اما دو موضوع یکی‌ محدودیت منابع طبیعی و دیگری انباشت سرمایه در کشورهای پیشرفته، نشان‌ می‌داد که عقب‌ماندگی اقتصادی کشورهای رو به رشد استمرار می‌یافت و این دور باطل تداوم پیدا می‌کرد.

خلق مزیت با سیاست استراتژیک تجاری

اما در چند دهه گذشته تجربه برخی کشورها که صاحب مواد اولیه و منابع طبیعی‌ سرشار نیز نبودند، نشان داد که می‌توان با اتخاذ سیاست استراتژیک تجاری به خلق‌ مزیت پرداخت و در تجارت جهانی سهم قابل ملاحظه‌ای کسب کرد. تجربیات ژاپن و کشورهای تازه صنعتی شده شرق آسیا، توفیق اتخاذ و اعمال سیاست استراتژیک‌ تجاری و هماهنگی دیگر سیاست‌های اقتصادی با این سیاست را نشان داد. البته در این‌ دوران کشورهایی مانند ممالک آمریکای لاتین نیز بودند که با اتخاذ سیاست جایگزینی‌ واردات تلاش کردند مسیر رشد و توسعه اقتصادی را بپیمایند. اما تجربیات آنها، توفیق چندانی را نشان نداد و در نهایت به تلنبار شدن بدهی خارجی آنها انجامید. این‌ تجربیات به لحاظ نتایج نامطلوب، امروزه مورد توجه نمی‌باشد. در ایران به‌ویژه در دوره پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ابتدا الگوی جایگزینی‌ واردات با هدف کنترل واردات و کاهش هزینه‌های ارزی دنبال شد. اما در دو برنامه توسعه اقتصادی به ظاهر الگوی توسعه صادرات نیز مدنظر قرار گرفت. اما در عمل‌ تاکنون جهشی در صادرات غیر نفتی مشاهده نشده است و به نظر می‌رسد که در جهت تغییر سیاست تجاری به نفع اتخاذ سیاست استراتژیک تجاری با هدف جهش‌ صادرات، می‌بایست اقدامات عاجلی صورت پذیرد. در این نوشتار،تلاش داریم سیاست‌های استراتژیک تجاری را تشریح نماییم.

ایده سیاست استراتژیک تجاری از کجا شروع شد؟

ارکان مهمترین ارکان سیاست استراتژیک تجاری عبارتند از سازمان صنعتی، ساختار بازار الیگوپولی، نظریه بازی غیر همکاری و مداخله گزینشی دولت سازمان صنعتی، یکی از شاخه های علوم اقتصادی است که با بازارهای سر و کار دارد که نمی تواند با کاربرد الگوی رقابتی تحلیل شود، سازمان صنعتی در پی توضیح تفاوت در سازمان بازار است و بر تمرکز فروش در دست شمار اندکی بنگاه متمرکز شده است.

پیامدهای مرکز فروشنده بررسی می شود و تحلیل رفتار اليگوپولی نقش کانونی در سازمان صنعتی بازی می کند هدف اصلی رشته سازمان صنعتی، توسعه ابزار های تحلیل فرایندهای بازار و پیامدهای آن برای عملکرد اقتصادی است. از اوایل دهه هشتاد میلادی مدل رقابت ناقص مورد بررسی سازمان صنعتی قرار گرفت و نظریه بازی بر همکاری که یکی از ارکان سیاست استراتژیک تجاری است در مباحث جدید سازمان صنعتی به کار گرفته شد و در ساختار بازار الیگوپولی معیار اصلی ،وابستگی متقابل فروشندگان گوناگون است؛ بدین معنا که اگر تصمیم یک فروشنده درباره مقدار تولید در سود فروشنده دیگر تاثیر قابل توجهی داشته باشد، شرایط اليگوپولی است و در چنین ساختاری ترکیب قیمت مقدار و سود هر عامل به اقدامات دیگر عامل های بازار بستگی دارد و در واقع سود هر عامل نتیجه تصمیمات همه عاملهای بازار است.

تعریف سیاست استراتژیک تجاری

تعریف سیاست استراتژیک تجاری

رابطه سیاست استراتژیک تجاری و نظریه بازی ها

از آنجا که معیار اصلی در ساختار بازار الیگوپولی وابستگی متقابل بنگاه ها می باشد بنابراین این ساختار می تواند قلمرو تحلیل نظریه بازی باشد. در نظریه بازی ابزار های رقابت الیگوپولیتی شامل سطح محصول، قیمت، تبلیغات، نوآوری محصول و ساختار سازمانی است. در واقع می توان گفت سیاست استراتژیک تجاری کاربرد نظریه بازی غیر همکاری است که از تعادل “نش” بهره می برد. تعادل نش وقتی مطرح می شود که همه بازیگران استراتژیها را به گونه ای انتخاب نمایند که استراتژی هر بازیگر، سود آن بازیگر را با توجه به استراتژیهای انتخاب شده از سوی دیگر بازیگران حداکثر سازد. تعادل نش بدین معنا است که اگر من در یک بازی استراتژیک عقلانی رفتار کنم، باید بکوشم استراتژی رقبای خود را پیش بینی کنم و بر پایه آن بهترین استراتژی خود را برگزینم. البته باید توجه داشته باشیم که رقبایم نیز تلاش می کنند رفتار مرا پیش بینی کنند و می دانند که من می کوشم رفتار آنها را پیش بینی کنم آنها می دانستند که من این را دریافته ام و من می دانم که آنها همه عاقلند و می دانند و عاقلانه تصمیم میگیرند. اگر تعادل نش منحصر به فرد باشد. این یک راه حل سازگار است.

یکی دیگر از ارکان سیاست استراتژیک تجاری مداخله گزینشی دولت است، مداخله گزینشی دولت در کشورهای آسیای شرقی و حتی فرانسه و آمریکا نقش موثری را ایفا کرده است. نکته قابل توجه این است که مداخله گزینشی دولت در شرایط رقابت ناقص و به منظور پشتیبانی از صادرات کشور برای انتقال برائت از بنگاههای خارجی به داخل کشور استفاده می شود و عملا شرایط لازم را برای خلق مزیت فراهم می کند، اما برای آنکه دخالت دولت موثر واقع شود، می بایست دولت توانمند باشد؛ گزارش بانک جهانی در سال ۱۹۹۷ بر این نکته تاکید می ورزد که بدون دولت کارآمد توسعه پایدار ممکن نیست. حال این سوال مطرح می شود مداخله گزینی دولت بر اساس چه ضوابط و معیارهایی باید صورت پذیرد.

ابزارهای مورد استفاده در تحقق سیاست استراتژیک تجاری

ابزارهای مورد استفاده در قالب تعرفه استراتژیک و موانع شبه تعرفه ای سوبسید استراتژیک و تحقیق و توسعه استراتژیک قابل تبیین می باشند. سیاستهای تعرفه ای و موانع شبه تعرفه ای از مهم ترین ابزارهای قیمتی هستند که شامل سه دسته عمده تعرفه استراتژیک، تحدید صادراتی داوطلبانه و نظارت بر واردات است. سیاست تعرفه استراتژیک باین موضوع گره خورده است که اگر کشوری با انحصار خارجی مواجه باشد، وضع تعرفه باعث انتقال رانت از بنگاه خارجی به داخل می شود چرا که در شرایط رقابت ناقص، قیمت بیش از هزینه نهایی است و وضع تعرفه می توانند بخشی از رانت را به داخل کشور منتقل کند. تحديد صادراتی داوطلبانه مشابه وضع تعرفه بر واردات است با این تفاوت که این نوع اعمال محدودیت ماهیت آن داوطلبانه است و با تهدید و فشار صادر کننده محقق می گردد. در واقع تحديد صادراتی داوطلبانه باعث محدود شدن سهم بازار کشور صادر کننده در بازار هدف می شود.

سیاست استراتژیک تجاری به نظارت بر واردات نوعی سیاست حمایت گرایانه تلقی می شود که به طور غیر مستقیم باعث کاهش واردات می شود چرا که اعمال این نوع سیاست مقدمه اقدامات ضد دامپینگ، مذاکره برای محدودیتهای صادراتی داوطلبانه و محدودیت های زیست محیطی و موارد مشابه می شود. تحقیق انجام شده پیرامون اعمال این سیاست در اروپا طی سالهای ۱۹۷۲ تا ۱۹۸۷ نشان می دهد که سیاست نظارت بر واردات باعث کاهش واردات شده و همچنین موجب افزایش سهم تجارت میان کشورهای اروپا گردیده است که جایگزین واردات کاهش یافته از کشورهای خارج از جامعه اروپا شده است. یکی از سیاستهای استراتژیک تجاری سیاست سوبسید استراتژیک است که در چهار شکل قابل تبیین می باشد:

الف) سوبسید استراتژیک به صادرات و انتقال سود

ب) اعطای اعتبارات ترجیحی و ضمانت صادرات

ج) سوبسید اعطای به بیمه صادرات

د) جاسوسی تکنولوژیکی

از جمله سیاست های استراتژیک دیگر، تحقیق و توسعه استراتژیک است که از طریق اعطای سوبسید به تحقیق و توسعه صنایع منتخب توسط دولت صورت می پذیرد و این سیاست در ساختار بازار رقابت ناقص می تواند محیط رقابتی در صحنه تجارت بین الملل را به نفع شرکت های داخلی تغییر دهد.

توجه به بازارهای ثابت و متقابل

نکته قابل توجه در ابزارهای سیاست استراتژیک تجاری و مداخله دولت، توجه به بازارهای ثابت و متقابل است. در الگوی بازار ثابت یک یا چند بنگاه از کشور خودی و یک یا چند بنگاه از کشور خارجی در بازار ثابت با یکدیگر رقابت می کنند. در این الگو جایی برای تعرفه و موانع شبه تعرفه ای وجود ندارد و ابزارهای سیاسی مورد استفاده عبارتند از اعطای سوبسید به صادرات با تحقیق و توسعه، این در حالی است که در الگوی بازارهای متقابل فرض بر این است که بازارها تقسیم شده می باشند و لذا تصمیمات استراتژیک به طور جداگانه در مورد بازارهای خارجی و داخلی اتحاد می شود. اگر محصول، متغیر استراتژیک باشد، آنگاه بنگاهها، سطوح محصول متمایزی برای هر بازار انتخاب می کنند و انتقال سود در چنین بازاری از طریق تعرفه صورت می پذیرد.

کاربرد سیاست استراتژیک تجاری برای کشورهای در حال توسعه

سیاست استراتژیک تجاری که بر مبنای تئوریهای جدید تجارت پایه گذاری شده اند، بر اساس عملکرد تجاری کشورهای پیشرفته صنعتی شکل گرفته است که اولا در بازارهای جهانی دارای ساختار الیگوپولی، بازیگر مهمی به شمار می آیند؛ (مانند آمریکا اتحادیه اروپا و ژاپن) و ثانیا دارای صنایع مبتنی بر تکنولوزی های پیشرفته هستند. اما بخشهایی از تئوری های جدید تجارت هستند که به مسایل توسعه ای مربوط به کشورهای در حال توسعه می پردازند. این بخشها با مفاهیم زیر ارتباط دارند

  • فرایند کاهش شکاف تکنولوژی بین کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته
  • مسائل مرتبط با مذاکرات تکنولوژیک کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه
  • نقش فعالیت های شرکتهای چند ملیتی در کشورهای در حال توسعه
  • تجارت و سرمایه گذاری میان کشورهای در حال توسعه
  • پویایی توانمندی های سطح بنگاه و مسایل مرتبط با رقابت پذیری
  • خلق مزیت

فرایند کاهش شکاف تکنولوژی یک پیام نشات گرفته از تئوریهای جدید تجارت این است که تفاوت های تکنولوژی، عامل بنیادی در شکل دادن به مزیتهای نسبی است. بنابراین سیاست استراتژیک تجاری می بایست با در نظر گرفتن تغییر تکنولوژی طراحی گردد. در کشورهای در حال توسعه برخی فعالیت های اقتصادی وجود دارند که امکان برخورداری مستمر از لبه رقابتی ناشی از شرایط طبیعی به جای تغییر تکنولوژیکی فراهم می آورد به عنوان مثال منابع طبیعی از قبیل سواد معدنی این بدان معناست که محوریت تغییر تکنولوژیکی و نوآوری ها در تحلیل مباحث مربوط به رشد و تجارت می تواند برای ارتقای مزیت نسبی مبتنی بر موجودی منابع طبیعی به کار برده شود. در این زمینه است که تاثیر توانمندیهای تکنولوژیکی بر واقعی کردن پتانسیل های منابع طبیعی در کشورهای در حال توسعه اشاره شده است.
توانمندیهای تکنولوژیک و به خصوص به کارگیری تکنولوژی های جديد در اکتشاف، استخراج و پردازش منابع طبیعی می تواند در بهره برداری کردن از پتانسیل های منابع طبیعی موجود، تمایز و تحول ایجاد نماید. همچنین در زمینه تولید محصولات و کالاهای اولیه، افزایش بهره وری نقش مهمی در تاثیر گذاری بر سطح بازده ناشی از عوامل مورد استفاده در تولید کالاها ایفا می نماید. بنابر این توانمندیهای تکنولوژیک در تولید کالاها می تواند اثر مثبتی بر روی تجارت داشته باشد. تجربه کشور مالزی در متنوع سازی تولید کاکائو نشان داده است که اگر چه مالزی هزینه نیروی کار بالاتری در مقایسه با آفریقای غربی و برزیل دارد، اما این کشور با به دست آوردن بازده های خیلی بالای ناشی از گونه های هیبرید توسعه یافته توسط برنامه های پرورش محصولاتش توانسته است، موفقیتهای بالایی کسب نماید (مرکز تجارت جهانی ۱۹۸۷).

بهبود کارایی استراتژی جایگزینی واردات و بهبود رقابت پذیری

در فرایند صنعتی شدن کشورهای کمتر صنعتی شده، ارتقای نقش تغییر تکنولوژیک می تواند کمک شایانی به بهبود کارایی استراتژی جایگزینی واردات و بهبود رقابت پذیری بین المللی در صنایع صاردانی این گونه کشورها ایفا نماید. تئوری های جدید تجارت نقش توسعه تکنولوژیکی و نوآوری ها و اهمیت نگاه آینده در ارزیابی پتانسیل های تجاری را برجسته نشان می دهد و این بر خلاف مسایل مرتبط با مزیت های نسبی ایستای مطرح شده در تئوری های سنتی تجارت می باشد. علاوه بر این تئوری های جدید تجارت، محوریت تکنولوژی در تجارت، به خصوص در کسب دانش جزئی شده مربوط به ساختارها و توانمندی های صنایع صادراتی به عنوان زیر بنایی برای تدوین سیاستهای ارتقای صادرات و سیاست هایی که منجر به ارتقای صنایع با مزیت های رقابتی پویا می شود را بیان کرده اند.

چالش اساسی در این بحث این است که چگونه قدرت انتخاب در به کارگیری تکنولوژی های جدید در فرایندهای متعدد را به طریقی ارتقا دهیم که هم از یک طرف سازگار با توانمندی های موجود و از طرف دیگر در طول زمان تطابق داشته باشد. برای اینکه بتوان از این گونه چالش ها عبور کرد باید فرایند افزایش قدرت رقابت و کاهش شکاف تکنولوژی به طور مستمر و پویا صورت پذیرد. تجربه هند و کره در این زمینه جالب توجه است. از مقایسه انواع محصولات صادر شده توسط کره و هند این نکته آشکار می شود که با وجود اینکه در سال ۱۹۶۶ محصولات با تکنولوژی های پیشرفته هم اندکی از صادرات را تشکیل می دادند اما در سال ۱۹۸۶ به این محصولات تکنولوژی پیشرفته در کشور کره به طور چشمگیری افزایش یافت در حالی که سهم هند تغییر چندانی در این سال نکرده بود.

ماهیت ایستا (غیر پویا) تحقیق و توسعه در صادرات کشور هند بیانگر عدم تمایل این کشور به واردات تکنولوژی مدرن و اعمال محدودیت در معرض تکنولوژیهای خارجی قرار گرفتن می باشد (به دلیل سیاست خودکفایی)؛ بنابراین به نظر می رسد چالش مهم برای سیاستگذاری در کشورهای در حال توسعه این است که چگونه از پیامدهای تجربه هستند اجتناب ورزید و چگونه قدرت رقابت در صنایع استراتژیک را افزایش داد (تجربه کره)

انحصاری شدن فزاینده پیشرفت تکنولوژیک

مسایل مرتبط با مذاکرات تکنولوژیک کشورهای در حال توسعه به دلیل انحصاری شدن فزاینده پیشرفت تکنولوژیک توسط شرکت های چند ملیتی، به نظر می رسد شکاف ارتباطی میان کشورهای در حال توسعه و توسعه يافته وجود دارد. این شکاف در مذاکرات به طور عمده از این مساله نشات می گیرد که کشورهای در حال توسعه تصور می کنند اکثر دانش تکنولوژیک، کد گذاری شده را می توانند از طریق توافق نامه و اعمال محدودیت های قانونی آن را منتقل کند
در این زمینه تئوری های جدید تجارت مفهوم تکنولوژی را بصورت وسیع تر بیان می نمایند و بر وجه تلویحی تکنولوژی تاکید می نمایند که به دست آوردن آن هزینه بر و مشکل است و نیازمند تلاش تکنولوژیکی است.

تشخیص ویژگی های تلویحی تکنولوژی و مفهوم سازی دانش تکنولوژیک مرتبط با آن همراه با شناخت عمیق تر ویژگی های کد بندی شده و تلویحی دانش تکنولوژیک و اهمیت نسبی آنها می تواند فهم بسیاری از جنبه های تعارض میان کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته را ارتقا بخشد (به عنوان مثال مباحث مرتبط با نظام نامه مدیریت و انتقال تکنولوژی این تشخیص باعث می شود، مکانیزمهای یادگیری تکنولوژیکی و به کار گیری سیاستهای مرتبط با آن در مذاکرات انتقال تکنولوژی اهمیت پیدا کرده محور مذاکرات به سمت و سوی رفع موانع فرایند یادگیری تکنولوژیکی در کشورهای در حال توسعه گردد.

افزایش توانمندی های تکنولوژیک

تغییر دیدگاه درباره نقش شرکت های چند ملیتی در کشورهای در حال توسعه و تحقق ایده های سیاست استراتژیک تجاری اینست که بدانیم ورود شرکت های چند ملیتی می تواند باعث تزریق سرمایه، تکنولوژی و تکنیک های جدید مدیریتی و همچنین تغییر در رفتار بنگاه های داخلی شود و لازمه استفاده حداکثر از سرریزهای ناشی از حضور شرکت های چند ملیتی، افزایش توانمندی های تکنولوژیک در کشور میزبان می باشد تا بتوان تکنولوژیهای جدید را جذب کرد و به کار گرفت. روند رو به رشد جهانی شدن بیشتر به واسطه نقش فزاینده شرکت های چند ملیتی در اثر رشد شديد جريانات مالی بین المللی است. در این زمینه ایجاد شبکه ها باعث نزدیک شدن شرکتها و سازمان ها شده که در نتیجه آن همکاری های بین المللی را افزایش داده است.
تجارت و سرمایه گذاری میان کشورهای در حال توسعه اگر چه تمرکز تئوری های جدید تجارت میان کشورهای صنعتی شده می باشد. اما برخی موارد از قبیل صرفه های ناشی از مقیاس، تنوع محصول و توضیحات مرتبط با تجارت درون صنعت می توانند در مسایل مربوط به تجارت کشورهای در حال توسعه در اقتصاد جهانی به کار رود. مطالعه موردی سرمایه گذاری مشترک هندوستان در تایلند نشان داده است که در اثر سرمایه گذاری مشترک بنگاه های کشورهای در حال توسعه با ورود به یک مرحله یادگیری، نه تنها دانش چگونگی را منتقل نموده  بلکه دانش چرایی را نیز انتقال داده اند. این اتفاق به دلیل این است که شرکت های چند ملیتی کشور در حال توسعه، اغلب با ماشین الات وارداتی از کشورهای توسعه یافته ایجاد می شود و این نیازمند تطابق ماشین الات با شرایط بومی کشور میزبان و در نتیجه فراهم کننده فرصتی برای یادگیری با انجام دادن است. این نشان می دهد که شرکت چند ملیتی کشور در حال توسعه از مهارت بیشتری برای تطابق تکنولوژی خاصی برخوردارند و بنابراین آنها این مهارت ها را منتقل می کنند.

تحلیل استراتژیک کسب و کار

از طریق اینگونه اشکال متفاوت یادگیری، تطبیق و اصلاح تکنولوژیهای وارداتی، شرکت های چند ملیتی کشورهای در حال توسعه، توانمندیهای تکنولوژیک منحصر به فردی را کسب کرده اند و می تواند آنها را به گونه ای کاملا کارا منتقل نمایند. همان گونه که در تور های جدید تجارت در مورد مفاهیم پویایی فرایند توسعه تکنولوژی بدان اشاره می شود. چنانچه کشورهای در حال توسعه برخوردار از لبه رقابتی در برخی از فعالیتهایی منتخب باشد، آنگاه پشتیبانی سیاست در این گونه فعالیت ها به منظور نگهداری و ارتقا آنها مورد نیاز خواهد بود. این گونه بنگاه ها می بایست ارتقا و تطبیق هر چه بیشتر تکنولوژیهای فرایند و محصول خود را از طریق انجام تحقیق و توسعه در داخل و به منظور باقی ماندن در فضای رقابتی ادامه دهند.

تجارت و سرمایه گذاری میان کشورهای در حال توسعه

اگر چه تمرکز تکنولوژی های جدید تجارت میان کشورهای صنعتی شده می باشد، اما برخی موارد از قبیل صرفه های ناشی از مقياس، تنوع محصول و توضیحات مرتبط با تجارت درون صنعت می تواند در مسایل مربوط به تجارت کشورهای در حال توسعه در اقتصاد جهانی به کار رود. مطالعه موردی سرمایه گذاری مشترک هندوستان در تایلند نشان داده است که در اثر سرمایه گذاری مشترک بنگاه های کشورهای در حال توسعه با ورود به یک مرحله یادگیری نه تنها دانش چگونگی بلکه دانش چرایی را نیز انتقال داده اند. این اتفاق به دلیل این است که شرکت های چند ملیتی کشور در حال توسعه، اغلب با ماشین آلات وارداتی از کشورهای توسعه یافته ایجاد می شود و این نیازمند تطابق ماشین الات با شرایط بومی کشور میزبان و در نتیجه فراهم کننده فرصتی برای یادگیری با انجام دادن است.

این نشان می دهد که شرکت چند ملیتی کشور در حال توسعه از مهارت بیشتری برای تطابق تکنولوژی خاص برخوردارند و بنابراین آنها این مهارت ها را منتقل می کنند که از طریق اینگونه اشکال متفاوت یادگیری، تطبیق و اصلاح تکنولوژیهای وارداتی، شرکت های چند ملیتی کشورهای در حال توسعه، توانمندی های تکنولوژیک منحصر به فردی را کسب کرده اند و می توانند آنها را به گونه ای کاملا کارا منتقل نمایند

همان گونه که در تئوریهای جدید تجارت در مورد مفاهیم پویایی فرایند توسعه تکنولوژی بدان اشاره می شود. چنانچه کشورهای در حال توسعه برخوردار از لبه رقابتی در برخی از فعالیت های منتخب باشند، آنگاه پشتیبانی سیاستی در این گونه فعالیت ها به منظور نگهداری و ارتقای آنها مورد نیاز خواهد بود. این گونه بنگاه ها می بایست ارتقا و تطبيق هر چه بیشتر تکنولوژیهای فرآیند و محصول خود را از طریق انجام تحقیق و توسعه در داخل و به منظور باقی ماندن در فضای رقابتی ادامه دهند.

پویایی توانمندی های سطح بنگاه و مسایل مرتبط با رقابت پذیری

یکی از مهم ترین کمک های تئوری های جدید تجارت (به ویژه تئوری های مرتبط با تئوری تکاملی تغییر اقتصادی) توجه به پویایی نوآوری و تغییر تکنولوژیکی درون بنگاه ها با گروه های صنعتی مدیریت استراتژیک است. یکی از مسائل تئوری پویایی توانمندی های سطح بنگاه (یا صنعت) این است که الگوهای سازمانی و اشکال پشتیبانی توسط نهادهای سطح ملی با سطح صنعت، موضوع مهمی می باشد که می بایست بدان توجه داشت. در حقیقت برخی شواهد بروز یافته از کشورهای در حال توسعه اشاره به این پدیده دارد که رقابت پذیری و کارایی در الگوهای سازمانی متعدد در پیشگاه ها قابل دستیابی است. به عنوان نمونه می توان به ساختار صنعتی کره و تایوان اشاره کرد که دو الگوی متفاوت را تعقیب کردند ولی از کارایی بایگانی برخوردار بودند. بنابراین سوال درباره سازمان بنگاه و ارتباط آن با دیگر نهادها موضوعی است که به شرایط خاصی بستگی دارد.

خلق مزیت با رویکرد سیاست استراتژیک تجاری

مزیت نسبی در تئوری های سنتی تجارت (ایستا) است و از آنجا که فرض بر این است که بازدهی ثابت به مقیاس وجود دارد تکنولوژی عاملی است برونزا و عملا مداخله دولت در سیاستگذاری تکنولوژی و صنعتی برای خلق مزیت (به جز در موارد کاملا استثنایی) مقبول واقع نمی افتد، عملا موفقیت برخی کشورهای آسیایی در تغییر مزیت نسبی شان با تئوری های سنتی تجارت قابل تبیین نمی باشد. این در حالی است که تئوری های جدید تجارت می تواند تبیین کننده مفهوم خلق مزیت باشد. در واقع خلق مزيت کاربرد مناسب سیاست استراتژیک تجاری در کشورهای در حال توسعه است. مطابق ادبیات اقتصاد توسعه کشورها در پله های گوناگون نردبان مزیت قرار دارند. پله اول نردبان، تولید و صدور محصولات اولیه و پله آخر نردبان تولید و صدور دانش بنیان است. کشورهای در حال توسعه می بایست بر اساس تئوری های جدید تجارت به خلق مزیت پرداخته و از نردبان مزیت بالا روند.

کشورهای در حال توسعه در فرایند خلق مزیت می بایست با اتخاذ سیاست استراتژیک تجاری با معیارهای مناسب، دست به انتخاب صنایع و تکنولوژی های استراتژیک بزنند. معیارهای انتخاب با توجه به شرایط کشورها متفاوت است که برای هر صنعت، معیارها و شاخص های انتخاب صنایع در کشورهای در حال توسعه آمده است.

نقش افزایش ظرفیت موجودی تجارت در سیاست استراتژیک تجاری

تجارت به عنوان ابزاری برای تقویت شرکا و متحدان بین‌المللی نقش عمده‌ای را در فصول مهم تاریخ امریکا ایفا کرده است. به‌عنوان شاهدی مهم بر این ادعا می‌توان به جنگ جهانی دوم و زمانی اشاره کرد که امریکا توانست به کشورهای غرب اروپا و ژاپن بیش از آنچه این کشورها تمایل داشتند دسترسی پیدا کند. این هدف در راستای تسریع بازسازی این کشورها و انضمام آنها به یک نظام بین‌المللی آزاد و مبتنی بر قانون دنبال شد. از تجارت همچنین می‌توان به‌عنوان ابزاری موثر و کارامد در راستای پیام‌رسانی غیرمستقیم به متحدان و رقبا نیز بهره گرفت. همین پیام‌رسانی اصلی‌ترین انگیزه انگلیس برای امضای قرارداد تجاری با امریکا در سال ۱۹۳۸م، درست قبل از وقوع جنگ جهانی دوم، بود. اگرچه این قرارداد برای انگلیس منافع اقتصادی اندکی به دنبال داشت اما نمایانگر اتحاد امریکا و انگلیس بود. در نخستین قرارداد تجارت آزاد امریکا که در سال ۱۹۸۵م با رژیم صهیونیستی منعقد شد، اهداف پیام رسانی درست همانند اهداف اقتصادی برای این کشور مهم بود. هرکه درباره اهمیت سیاست استراتژیک تجاری شک و شبهه‌ای دارد می‌تواند با توجه به عکس‌العمل سال گذشته روسیه در مقابل چشم‌انداز تقویت روابط تجاری اوکراین با غرب به اطمینان خاطر برسد.

مثال: افزایش موجودی تجارت ابزاری برای تقویت تعامل بین‌المللی آمریکا شده است

سیستم تجارت جهانی همچنین مسیر را برای رقابت صلح‌آمیز و حل و فصل مناقشات هموار می‌کند، مناقشاتی که شاید با بهره‌گیری از ابزارهای دیگر تشدید شوند. همان طور که هری ترومن رییس‌جمهور وقت امریکا در سال ۱۹۴۷ میلادی درباره لزوم ایجاد یک سازمان تجارت بین‌المللی متذکر شد، «با گذر زمان، عادات و رفتارهای مشارکتی که در فعالیت‌های تجاری شکل می‌گیرند می‌توانند با از بین بردن سوءتفاهمات، اعتمادسازی کرده و همکاری کشورها در سایر امور را افزایش دهند و فضایی ایجاد کنند که به حفظ و ثبات صلح بیانجامد.» با توجه به تحولات اخیر آسیا و اروپا – تنش‌های موجود در دریای شرق و جنوب چین و بحران اوکراین- تلویحات و نتایج استراتژیک سیاست تجاری امریکا کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

برای بسیاری از کشورها که قرار است عضو توافقنامه تی‌پی‌پی شوند این تصور که جایگاه امریکا در منطقه بیش از پیش تثبیت خواهد شد می‌تواند طعم منافع اقتصادی این قرارداد را خوشایندتر کند. همچنین از آنجا که اجرای قرارداد تی‌پی‌پی باعث تحکیم تعهدات امریکا برای توسعه و پایداری در آسیا در یک دوره مهم خواهد شد، نهایی شدن قرارداد مشارکت تجاری و سرمایه‌گذاری ترانس آتلانتیک (T-TIP) حاوی پیامی واضح درباره قدرت این قرارداد امریکایی-اروپایی به سراسر جهان خواهد بود- که با توجه به ناآرامی حاصل از بحران اوکراین در سراسر قاره اروپا می‌تواند یادآوری به موقعی باشد. روابط اقتصادی بین امریکا و شرکای تجاری اروپایی این کشور بسیار چشمگیر است: یک تریلیون دلار تجارت سالانه، ۴ تریلیون دلار سرمایه‌گذاری مشترک و ایجاد ۱۳ میلیون شغل برای مردم امریکا و اروپا که اشتغال آنها به تجارت و سرمایه‌گذاری مشترک بین امریکا و اروپا وابسته است حاصل این روابط اقتصادی گسترده می‌باشد.

 کاربرد نظریه سیاست استراتژیک تجاری در توسعه صادرات ایران

سیاست استراتژیک تجاری طی دو مرحله به اجرا در می آید: مرحله اول : انتخاب صنایع استراتژیک . مرحله دوم : هدف گیری صنایع منتخب از طریق ابزارهای سیاست استراتژیک تجاری و صنعتی . معیارها و شاخص های پیشنهادی برای انتخاب صنایع استراتژیک در کشورهای در حال توسعه عبارتند از: معیارها : سودآوری ، رانت نیروی کار( تفاوت دستمزدها و بهره وری ) ، انرژی بری ، مزیت هزینه ای و دانش فنی و مهارت نیروی کار. شاخص ها: ارزش افزوده غیر دستمزدی ، نسبت ارزش ستانده به ارزش داده، جبران سرانه سالانه ، بهره وری نیروی کار، ارزش مصرف شده صنعت ، متوسط ارزش انرژی مصرف شده هر کارگاه ، مزیت نسبی آشکار شده ، نسبت کارکنان لیسانس و بالاتر به کل شاغلان باسواد و نسبت مهندسان و تکنسین ها به کل شاغلان تولیدی .

ساختار بازار صادرات صنعتی ایران، ساختاری متمرکز است و به همین جهت ، نفوذ در اینگونه بازار های صادراتی، سیاستهای حمایتی می طلبد. در واقع خلق مزیت در صادرات صنعتی کشور با توجه به تمرکز موجود در بازار صادراتی باید انجام شود. تمرکز( با در نظر گرفتن اتحادیه اروپا) در بازار صادرات آهن و فولاد ، مواد شیمیایی ، مس و پوشاک، تا حدی زیاد، تمرکز در بازار نساجی، سنگ ، شن و ماسه، صابون ، پاک کننده ها و براق کننده ها و هیدروکربن ها و ماشین آلات و تجهیزات حمل و نقل ، زیاد و تمرکز در بازار صادرات محصولات خودرو و کفش ، بسیار زیاد است. رتبه تمرکز صنایع یازده گانه نیز موید آن است که فلزات اساسی دارای کمترین تمرکز بازار در حالتهای چهار و هشت صادر کننده برتر است . به طوری که آهن و فولاد و مس کمترین درجه تمرکز بازار را به خود اختصاص داده اند. این درحالی است که محصولات خودرو همواره بیشترین درجه تمرکز بازار را دارند که نشان دهنده آن است که شانس کمتری برای نفوذ در بازار آن وجود دارد. برای مطالعه بیشتر به مقاله نظریه سیاست استراتژیک تجاری و کاربرد آن در توسعه صادرات صنعتی ایران مراجعه نمایید.

نتیجه گیری

اغلب تئوریهای جدید تجارت بر موضوعاتی تاکید داشتند که بیشتر مربوط به کشورهای توسعه یافته می باشند، اما در این مقاله ضمن مروری بر سیر تحول تئوریهای تجارت و همچنین ارکان شرایط و ابزار های سیاست استراتژیک تجاری بر بخش هایی از تئوریهای جدید تجارت تاکید گردید که مربوط به کشورهای در حال توسعه می باشد.

این بحث ها عبارتند از: فرایند کاهش شکاف تکنولوژی بین کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته، مسایل مرتبط با مذاکرات تکنولوژیک کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه، نقش فعالیت های شرکتهای چند ملیتی در کشورهای در حال توسعه تجارت و سرمایه گذاری میان کشورهای در حال توسعه، پویایی توانمندی های سطح بنگاه و مسایل مرتبط با رقابت پذیری و خلق مزیت از آنجا که در کشور در حال توسعه ای مانند ایران در بازار محصولات عمدتا دارای شرایط الیگو پولی و در محصولات دارای فناوری پیشرفته نقش بسیار اندکی دارد که تجارت آن به صورت عمده بر مزیت نسبی متکی است؛ بنابر این توجه به ابعاد فوق الذکر به ویژه خلق مزیت اهمیت بسیار زیادی دارد و در این میان تجربه کره جنوبی می توانند درس های زیادی برای کشور ما در پی داشته باشد. به طور کلی می توان توصیه های زیر را به عنوان جمع بندی این مقاله ارائه کرد:

  1. برای انجام مداخله تجاری جهت توسعه صادرات غیر نفتی و تحول اقتصاد از منبع پایه به دانش پایه، اتخاذ سیاست استراتژیک تجاری ضروری می باشد و فرایند کاربرد آن در کشوری مانند ایران از طریق خلق مزیت می باشد 
  2. به منظور خلق مزیت، سیاست های مداخله گرایانه مبتنی بر نظریه سیاست استراتژیک تجاری نقش تعیین کننده ای دارد و ضرورت دارد صنایع و فناوری های خاص را با توجه به معیارهای بیان شده در این مقاله انتخاب کرد
  3. ضرورت دارد پس از انتخاب صنایع و فناوریهای خاصی از ابزارهای خلق مزیت که در تجربه کره جنوبی نیز مورد بررسی قرار گرفته استفاده شود. نکته قابل توجه این است که در استفاده از ابزارهای خلق مزیت می بایست نگاه مبنی بر توسعه صادرات باشد و نگاه کسب در آسانی به ابزارهایی همچون تعرفه های گمرکی نداشت

برگرفته از مقالات

سیاست راهبردی (استراتژیک) تجاری در کشورهای در حال توسعه: ملاحظات تکنولوژیکی و سیاستی نوشته رضا انصاری

سیاست راهبردی (استراتژیک) تجاری و خلق مزیت درکشوری در حال توسعه  نوشته سید حسین میرجلیلی

نگاهی به ضرورت اتخاذ سیاست (راهبردی) استراتژیک تجاری نوشته محمد نهاوندیان

جهت ارتقای سطح کیفی مقالات میتوانید نظرات خود را در پایان صفحه درج نمایید؛ همچنین برای آشنایی بیشتر با مبحث سیاست استراتژیک تجاری میتوانید به لینک مقالات خارجی و وبلاگ شریف استراتژی مراجعه نمایید. 

Strategic Trade Policy – National Bureau of Economic Research

Strategic Trade Policy Versus Free Trade

Strategic Trade Policy and Developing Countries

The Development of the Strategic Trade Policy and Its Application

 strategic trade policy and free trade by giving some theoretical results