تعریف دقیق اخلاق کسب و کار چیست؟

در این مقاله قصد داریم به موضوع اخلاق و تعریف اخلاق کسب و کار (business ethics) بپردازیم. درک جایگاه و اهمیت اخلاق در کسب و کار باعث می شود تا شرکتها و سازمانها در مسیر درست خود قرار گیرند و مراحل پیشرفت شان را با ثبات طی کنند. اخلاق سازمانی نیز دیگر مفهومی است که در باب اخلاق کسب و کار مورد بحث قرار می گیرد. در ادامه این مقاله سعی شده است، تا تاریخچه اخلاق کسب و کار بررسی گردد و رویکردهای مختلفی از اخلاق کسب و کار بیان شود و تعاریف خاص نیز تبیین شوند. در آخر می توانید نظرات و دیدگاه های خود را نسبت به موضوع اخلاق کسب و کار بیان کنید.

مقدمه ای بر مدیریت کسب و کار

تأثیر و اهمیت اخلاق فردی، ویژگی های شخصی، صداقت و اعتماد به طور عام، و اخلاق کسب و کار به طور خاص، بر افزایش کارایی اقتصادی و جلوگیری از فساد و رسوایی های اقتصادی و نیز تأثیر منفی ارتشا و فساد اداری بر روابط کاری، تصمیم گیری فردی و همه اقتصاد، غیر قابل انکار است؛ اما به صورت علمی ملاحظه و بررسی نشده است. اکنون نزدیک به سه دهه است که در غرب، اقتصاددان ها و فیلسوفان اخلاق، گفتمان هایی را که به گفته هوسمن در دوران شکوفایی متدولوژی اثبات گرایی متوقف شده بود، احیا کردند. حاصل این گفتمان و تعامل به رشته ای کاربردی از دانش اخلاق به نام «اخلاق کسب و کار انجامید.

هدف نهایی اخلاق کسب و کار این است که کیفیت اخلاقی تصمیم گیری ها و عملکردها را در همه سطوح کسب و کار بهبود بخشد. برای ارتقای سطح کیفی و کمی این رشته، اندیشه وران برجسته ای را معطوف داشته و از همین رو ادبیات غنی و پرباری را برای آن فراهم کردند. از جمله این اندیشه وران، آقای جورجز اندرل است که اخیرا در دانشگاه مفید یک دوره اقتصاد، اخلاق و مذهب را برگزار کرد.

او استاد و مدرس اخلاق کسب و کار و تجارت بین المللی کالج مندوزا وابسته به دانشگاه نوتردام و دارای دکتری در رشته های فلسفه و اخلاق و اقتصاد است. در سال ۱۹۹۲ میلادی ریاست جامعه بین الملل تجارت، اقتصاد و اخلاق «ISBEE» را عهده دار بود و در تأسیس شبکه اخلاق کسب و کار اروپا (EBEN) همکاری داشت. علاقه مندی پژوهشی او فهم چالش های بین المللی اخلاق و کسب و کار است و حدود ۱۹ کتاب و ۱۰۰ مقاله درباره آن نوشته است. مقاله حاضر یکی از آنها است. به نظر نویسنده، با توجه به وضعیت پدید آمده در آغاز قرن ۲۱ و طرح بحث جهانی شدن و با توجه به این که جهانی شدن اقتصاد با جهانی شدن ارتشا و فساد اداری همراه شده است، باید رویکرد به اخلاق کسب و کار رویکردی جهانی باشد و باید برای میدان اخلاقی مشترک جهت مقابله با چالش های مشترک کوشید.

مقاله حاضر در صدد ترسیم و تعریف چارچوب مفهومی برای تأسیس اخلاق کسب و کار به صورت رشته علمی است و در این جهت به بررسی ادبیات موجود اخلاق کسب و کار پرداخته و رویکردهای گوناگون آن را به بحث گذاشته است. مقاله حاضر می تواند الگویی مناسب برای پژوهشگران اقتصاد اسلامی که در صدد تبیین تعامل اقتصاد و اخلاق و ارزشهای اسلامی و دخالت دادن این ارزش ها در آن هستند، ارائه کند.

تعریف اخلاق چیست؟

اخلاق معادل واژه‌ moral ،در لغت به معنی خوی، رفتار عادت شده و مزاج به کار رفته است که گاهی آن را وصف‌ حالت یا رفتار می‌دانیم که در این مفهوم به حالت درونی و ملکه نفسانی اطلاق می‌شود و گاهی نیز مراد ما از آن دانش‌ نظام‌مند ethics است.در این کاربرد، اخلاق علمی است که از خوب و بد بحث می‌کند .

اخلاق به‌عنوان تنظیم‌کننده روابط میان انسان‌ها،همواره‌ از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است. در مدیریت نیز این‌ ساز و کار درونی، بدون آن‌که نیاز به اهرم‌های بیرونی داشته‌ باشد، قادر است عملکردهای اخلاقی را به وجود آورد. نقش‌ اخلاق در عملکردها و رفتارها، در تصمیم‌گیری‌ها و انتخاب‌ها، و در برخوردها و ارتباطات مهم و تعیین‌کننده است و از این‌رو است که امروزه بحث اخلاقیات و مدیریت یکی از مباحث عمده‌ رشته مدیریت گردیده است. چند تعریف ارائه شده از اخلاق در متون مدیریتی به شرح زیر است:

  • اخلاقیات به‌عنوان سیستمی از ارزش‌ها و باید و نبایدها تعریف می‌شود که براساس آن نیک‌وبدهای سازمان مشخص‌ می‌گردند و عمل بد از خوب متمایز می‌شود .
  • اخلاق الگوی ارتباطی مبتنی بر رعایت حقوق طرف ارتباط است.به دیگر سخن،اخلاق مسئولیت‌پذیری در قبال حقوق‌ افراد است .

ﺑﺮ اﻳﻦ اﺳﺎس ، اﺧﻼق سازمانی نیز ﻋﺒﺎرت اﺳﺖ از: ﻣﻘﺮرات، اﺳﺘﺎﻧﺪاردﻫﺎ ، ﻛﺪﻫﺎ و ﻳﺎ اﺻﻮﻟﻲ ﻛﻪ دﺳﺘﻮراﻟﻌﻤﻞ های ﻻزم ﺑﺮای رﻓﺘﺎرﻫﺎی درﺳﺖ اﺧﻼﻗﻲ و وﺟﺪاﻧﻲ و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ درﺳﺘﻜﺎری در شرایط ﺧﺎص ﺳﺎزﻣﺎﻧﻲ را ﻓﺮاﻫﻢ می سازند

تعریف اخلاق کسب و کار چیست؟

اخلاق کسب و کار زمینه گسترده‌ای است زیرا موضوعات مختلف زیادی در زیرمجموعه آن قرار دارند. از جنبه‌های مختلفی قابل مطالعه است، چه از نظر فلسفی، علمی و چه قانونی. با این حال، قانون بیشترین نقش را در اخلاق کسب و کار دارد. بسیاری از کسب و کارها علاوه بر تمیز ماندن از منظر حقوقی، برای تقویت وجه عمومی خود نیز از اخلاق کسب و کار استفاده می‌کنند. این کار بین مصرف‌کنندگان و کسب و کارهایی که به آن‌ها خدمت می‌کنند اطمینان ایجاد می‌کند.

اخلاق کسب و کار، مطالعه چگونگی عملکرد یک کسب و کار در مواجهه با معضلات اخلاقی و شرایط جنجالی است. این می‌تواند شامل چندین موقعیت مختلف باشد، از جمله نحوه اداره یک کسب و کار، نحوه تجارت سهام، نقش یک کسب و کار در مسائل اجتماعی و موارد دیگر. ایده مدرن اخلاق کسب و کار نسبتا جدید است، اما نحوه رفتار اخلاقی کسب و کار از زمان مبادله و تجارت به طور گسترده‌ای مورد بحث قرار گرفته است. ارسطو حتی چند ایده شخصی درباره اخلاق کسب و کار ارائه داد.

با این حال، اخلاق کسب و کاری که امروزه می‌شناسیم در دهه ۱۹۷۰ به عنوان یک زمینه مطالعات دانشگاهی مطرح شد. به عنوان بخشی از دانشگاه، اخلاق کسب و کار هم از نظر فلسفی مورد بحث قرار گرفت و هم از نظر تجربی سنجیده شد. با قوی‌تر شدن این زمینه تحصیلی، دولت ایده‌های پیشرو در این زمینه را به قانون وارد کرد و بدین ترتیب کسب و کارها را مجبور به رعایت قوانین و مقررات خاصی کرد.

اهمیت اخلاق در کسب و کار چقدر است؟

تجارت و اقتصاد، در جوامع امروز، چه در سطح ملی و چه در سطح بین المللی، دو قدرت عمده پیش برنده شده اند. این دو در ترکیب با فن آوری های نو به طور فزاینده ای افکار و رفتار مردم را شکل می دهند و هر روز بیش از پیش حوزه های گوناگون زندگی مانند تحقیق و توسعه، ارتباطات راه دور، بیوتکنولوژی، سیاست، آموزش و پرورش، فرهنگ، مذهب و خانواده را تحت تأثیر شدید قرار می دهند؛ بنابراین، با نفوذ روزافزون تجارت و اقتصاد، برای این که آنها رها نشده، به سرنوشت نامعلومی دچار نشوند، لازم است هر چه بیشتر مطمئن شویم تجارت و اقتصاد در مسیر درست حرکت می کنند. هدایت تجارت و اقتصاد، باید هم از بیرون و هم از درون صورت گیرد.

هدایت بیرونی از راه عواملی همچون فشار سیاسی، آیین نامه های قانونی، عادات اجتماعی – فرهنگی و آموزش، و هدایت درونی با بهره گیری از عواملی مانند رفتارهای حرفه ای، سازمان های تجاری و تاجران، خود قانونمندی صنایع، پیمان های تجاری و غیره صورت می گیرد. رویکرد بیرونی به تنهایی نمی تواند این هدایت را محقق سازد؛ زیرا از تعهد و التزام درونی تھی است. بسنده کردن به رویکرد درونی نیز به تنهایی کافی نیست؛ زیرا کسب و کار همانند هر بخش اجتماعی دیگر، فقط یک قسمت از پیکره جامعه است و به کنترل اضافی بیرونی نیاز دارد. در عین حال، رویکرد درونی اهمیت بیش تری دارد؛ زیرا عاملان اقتصادی که به آزادی بیشتر علاقه مند هستند، به این سبب، مسئولیت بیشتری را نیز تحمل خواهند کرد.

این که تجارت و اقتصاد باید در مسیر درست حرکت کند، دلیلی برای بیان بعد اخلاقی، درون قلمرو تجارت و اقتصاد است. در این راه، نه تنها رفتار اخلاقی (Moral Practice)، بلکه تفکر و نظریه اخلاقی (Ethical Theory) یا اخلاق اقتصادی و تجاری ( Business and Economic Ethics) به صورت پژوهش علمی با چالش های نامشخصی روبه رو است. هر چه جهانی شدن بیش تر به پیش می رود، چالش های عملی و نظری در این زمینه بیش تر و پیچیده تر می شوند. در مقایسه با این هدف بزرگ، تاکنون دستاوردهای عملی و نظری اخلاق کسب و کار با کاستی های قابل ملاحظه ای مواجه بوده است. عواملی وجود دارند که پیشرفت را بسیار مشکل کرده اند.

دگرگونی های جهانی عنوان کتاب دیوید هلد (David Held) و مؤلفان همکارش، کاری شفاف و دقیق روی جهانی شدن است، فرآیندهای بسیار پیچیده ای هستند که بعید است به پایان برسند و عمق شان فهمیده شود و نیز نتایج دور از دسترس هم برای جوامع محلی و هم برای جوامع جهانی دارد. افزون بر این، از چشم انداز اخلاق دستوری (Normative Ethical)، چالش ها کم دهشتناک نیستند. پرسش ها نه تنها به روابط اجتماعی درون جامعه بر می گردد – آن گونه که جان رالز (John Rawls) در کتاب حقوق مردم بررسی کرده است – بلکه به روابط فرد با فرد در مؤسسات چند ملیتی، فراسوی مرزهای ملی نیز مربوط می شود.

افراد باید به یک هم زیستی با کثرت گرایی فرهنگی و مذهبی (Cultural and Religious Pluralism) متداول و فزاینده بین کشورها و فرهنگ ها برسند و برای میدان اخلاقی مشترک، جهت مقابله با چالش های مشترک بکوشند. این میدان مشترک می تواند چیزی شبیه اخلاق جهانی (Global Ethics) که در سال ۱۹۹۳ به وسیله پارلمان مذاهب جهان پیشنهاد شده است، باشد. هانس گانگ به همراه عده ای دیگر، آن را توسعه داده، ترویج کردند.

رویکرد جهانی اخلاق کسب و کار چگونه است؟

با توجه به موقعیت پدید آمده در آغاز قرن ۲۱، آنچه به طور قطع عاقلانه به نظر می رسد، این است که رویکردمان به اخلاق کسب و کار، رویکردی جهانی باشد و آن را در سطح جهانی بجوییم. گرچه تا آن جا که امکان داشته، رویکردهای ارزشمندی در فرهنگ ها و کشورهای خاصی توسعه یافته است، تاکنون این رویکردها نتوانستند لوازم جهان یکپارچه شده (Globalizing world) را فراهم آورند؛ به طور مثال، کتاب تحسین برانگیز همگام با اخلاق کسب و کار در واقع، بازتاب نگرش صرف امریکایی است (فقط یک فصل از ۳۲ فصل آن، نوشته نویسنده اروپایی است). چهار جلد کتاب راهنمای اخلاقی کسب و کار با ۹۰ درصد الگوگیری از آلمان، به طور یقین با اندیشه آلمانی شکل گرفته است؛ البته معنایش این نیست که این کار بی اهمیت است؛ بلکه توانایی صدور آن را به دیگر کشورها به شدت محدود می کند؛

بنابر این، در تدارک بررسی و زمینه یابی از اصول اخلاقی فراگیر و جهان شمول کسب و کار، برای نخستین کنگره جهانی تجارت، اقتصاد و اخلاق که در سال ۱۹۹۹ در توکیو برگزار شد، فهرستی از پرسش های مورد نیاز برای مقابله با چالش های عمده تهیه شده بود. نتایج و دستاوردهای حاصله در زمینه اخلاق کسب و کار در شماره ویژه مجله اخلاق کسب و کار در اکتبر ۱۹۹۷ منتشر شد. با این کار، روشن شده بود که به ویژه برای مقایسه بین المللی، نوعی چارچوب مفهومی، بیش تر از همه به سبب جهانی شدن تجارت و پیشرفت های اقتصاد مورد نیاز است؛ البته نیاز به این چارچوب مفهومی همزمان در کشورها و فرهنگ های گوناگون به وسیله طرحهای تحقیقاتی و آموزشی انجام شده اخلاق کسب و کار، احساس شده بود؛

از این رو، در این مقاله، ابتدا چارچوب مفهومی برای اخلاق کسب و کار تعریف می شود؛ سپس خواهد کوشید تا ترسیم کند این رشته در حال حاضر خود را چگونه عرضه کند؛ آن گاه رویکردهای گوناگون به «اخلاق کسب و کار» به بحث گذاشته می شود و سرانجام مقاله با چند ملاحظه و اظهار نظر به پایان می رسد.

چارچوب مفهومی برای اخلاق کسب و کار

بدون تردید، راه های تدوین استراتژی برای مرامنامه اخلاق کسب و کار بسیار است؛ اما تدوین و توسعه چارچوب مفهومی، مزیت های فراوانی دارد. کار مفهومی، دامنه سردرگمی مباحث اخلاق کسب و کار را به ویژه در زمینه جهانی شدن و کثرت گرایی فرهنگی و مذهبی روشن می کند و نیازی ضرور برای گفت و گوی هدف دار است. با تمرکز روی سطوح مشترک مطالعات تجربی و نظری، از بسیاری از قیل و قال های نظری و پژوهش های بی پایان تجربی رها می شویم؛ افزون بر این که زمینه ای برای اجرایی کردن و ارزیابی نیز فراهم می شود.
چارچوب مفهومی با چند ویژگی مشخص می شود. از این نظر به آن چارچوب گفته می شود که نه آینه تمام نمای موضوع مورد بحث است و نه طرح کلی و مبهم از آن در معنا فراگیر است؛ به طوری که شامل همه عناصر کلیدی، روابط و مناسبات موضوع تحت پژوهش می شود. سازگار است و می تواند با رویکردهای گوناگون نظری به کار رود و دامنه گسترده ای از جزئیات را در بر گیرد؛ البته همچنین در بر گیرنده بسیاری از مفاهیم نظری مانند رابطه بین نظریه و تجربه، مبنای فلسفی علم اقتصاد، شأن اخلاقی مؤسسات اقتصادی و پندارهای مردم درباره ارتباط بدن و روح است؛ گرچه بحث از این ها، فراتر از حوزه محدود این مقاله قرار دارد.

در این مقاله، اصطلاح اخلاق کسب و کار « Business Ethics» یا «Business and Economy Ethics» در مفهومی گسترده به کار رفته و شامل همه قلمرو اقتصادی زندگی می شود؛ از این رو، با تصمیم گیری های فردی عوامل اقتصادی مانند مدیران، کارکنان و با تأسیس و مدیریت سازمان های اقتصادی، سیاست های عمومی مربوط به کسب و کار، نظام های اقتصادی، اقتصاد جهانی و مؤسسات مالی سر و کار دارد و فرض شده که این بخش از زندگی، هم قابل تعریف و هم قابل تمییز از دیگر بخش های آن (مانند قلمرو اجتماعی، فرهنگی، حقوقی و سیاسی) است. هر بخشی در محدوده خاص خودش، چه بزرگ یا کوچک، باید استقلالی ویژه و عقلانیتی خاص هنگام مراوده با دیگر بخش ها داشته باشد. (بحث کردن درباره این که بخش اقتصادی چگونه با دیگر بخش ها رابطه می یابد، از حوزه این مقاله خارج است).

هدف از بکارگیری اخلاق کسب و کار چیست؟

هدف نهایی اخلاق کسب و کار این است که کیفیت اخلاقی تصمیم گیری استراتژیک و عملکردها را در همه سطوح استراتژی کسب و کار بهبود بخشد. از دیدگاه میان فرهنگی، آنچه به ویژه اهمیت دارد، این است که سه روش فهم اخلاق کسب و کار یعنی معناشناسی (Semantic)، تجربه (Practice) و نظریه را از هم تمییز بدهیم.

نگرش ها درباره مباحث اخلاق، اصطلاحاتی که باید به کار رود و اصطلاحاتی که نباید به کار رود، به طور چشمگیری، از یک محیط فرهنگی به محیط فرهنگی دیگر ممکن است، فرق داشته باشد. افزون بر این، صحبت کردن درباره اخلاق کسب و کار به طور معمول با صحبت کردن درباره رفتار اخلاقی یکی نیست؛ زیرا شخص می تواند این کار را انجام دهد و آن کار را انجام ندهد. این یکی نبودن، نتیجه نبود باورپذیری (Credibility) و نبود قدرت اخلاقی ( Moral Authority) است.

سه روش برای اجرای اخلاق کسب و کار کدام است؟

درباره مسائل و موضوعات اخلاق کسب و کار باید به صورت سازمان یافته بیندیشیم و به نظریه پردازی بپردازیم. این کار نه تنها برای دلایل نظری مانند بررسی انتقادی، ارزیابی مستقل و سازگاری، بلکه برای اصول عملی مانند تبیین مسائل مفهومی در کار، برآورد منصفانه رفتار شغلی و ارائه مشاوره سازمانی جدی به سازمان ها لازم است؛ بنابراین، این سه روش از هم متمایز بوده نمی توانند جایگزین یکدیگر شوند؛ گرچه از بسیاری جنبه ها با هم مرتبط هستند. به هر حال این سه روش باید برای اخلاق کسب و کار اجرا شود.

سازماندهی رشته اخلاق کسب و کار، یک رویکرد عمل گرا (Action Oriented) در سطوح چند گانه، پرسش اساسی علم اخلاق درباره آنچه باید انجام بدهم و آنچه ما باید انجام بدهیم است. ما همیشه برای عمل کردن تحت فشار هستیم و از تصمیم گیری چه به طور ضمنی یا صریح نمی توانیم سرباز زنیم. تصمیم گیری و عمل، بخش اساسی زندگی انسان است. همان گونه که آلن جرث می گوید: «متغیر مستقل همه اخلاقیات رفتار انسان است»؛ هر چند در جوامع تکثرگرای خودمان با انبوهی از باورها و نظریات اخلاقی مواجهیم که به عوامل بسیاری وابسته است.

ما چه به حقوق انسانی یقین قاطع داشته باشیم یا به قدرت فائقه نفع شخصی باور بیاوریم یا منزلتی برای نسبی گرایی اخلاق قائل شویم یا درباره علم اخلاق در کل شکاک باشیم، باید تصمیم بگیریم و عمل کنیم. حتی اگر به تعویق بیندازیم یا بکوشیم از برخی عملکردها و تصمیم های خاص دوری کنیم، سرانجام و در حقیقت با ملاحظه مقام تصمیم گیری، تصمیم می گیریم و عمل می کنیم؛ از این رو، رویکردی عمل گرا برای اخلاق کسب و کار پیشنهاد شده است. این رویکرد، تمرکز و توجه متعادل و روشنی را بر عاملان اقتصادی ( Actors) و ساختارهایی که در آن قرار می گیرند، حفظ می کند؛

البته «عمل» (Action) می تواند مجموعه متنوعی از معانی را به خود بگیرد؛ اما آنچه در این بحث اهمیت دارد، این است که «عمل»، آزادی انتخاب (Freedom of Choice) را با خود داشته باشد. ما می توانیم از بین راههای گوناگون عمل، در عین حالی که در معرض تعدادی محدودیت قرار دارد، انتخاب کنیم. عمل هرگز بی حد و حصر نیست. به هر حال، محدودیت ها اغلب نتیجه انتخاب های گذشته است؛ به طور مثال، شرایط، قوانین و قواعد بازار، به روشنی برای آن دسته از عاملان اقتصادی که با آنها مواجه می شوند، ولی به سرعت نمی توانند آنها را تغییر بدهند، محدودیت و گرفتاری ایجاد می کند؛ اما دامنه گسترده ای از این محرومیت ها (تا آنجا که محدودیتها ساخت دست بشر هستند، نه محدودیت های طبیعی) نتیجه فرآیند تصمیم گیری های پیشین هستند؛ بنابراین، آزادی به دو مجموعه شرایط مرتبط است:

اولا، انتخاب با وجود محدودیت ها یا عاملان چگونه از دامنه های آزادیشان بهره می گیرند و دوماً، انتخاب محدودیت ها یا عاملان چگونه شرایط و محدودیت های رفتار (آینده) خودشان را شکل می دهند. برای چارچوب مفهومی فراگیر اخلاق کسب و کار هر دو مجموعه شرایط اساسی است.

افزون بر این، تصمیم ها و رفتارها همیشه به طور معمول با یکدیگر مرتبط (Concrete) هستند، و این گونه نیست که فقط منطق سطحی و ظاهری داشته باشند. که در آن رفتار صرف به موقعیت خاص تصمیم گیری وابسته بوده و فقط با مقداری راهنمایی قادر به حل مشکل باشد. به بیان دیگر، ارتباط ملموس داشتن این دو به معنای آشکار شدن پیچیدگی های نامحسوس زندگی است.

بیش تر بی تصمیمی های افراد زمانی رخ می دهد که در برابر انتخاب های پیچیده با پیامدهای دوررس که پیش بینی و ارزیابی آنها سخت است، قرار می گیرند. این افراد نمی توانند با تحلیل گزینه های گوناگون و تعیین شرایط تصمیمات که به طور معمول مشغولیت مراکز علمی است، خود را قانع کنند؛ ولی بنابر یک ضرب المثل چینی که برای انجام کار، می گویند بپر توی دریا ( Jump in to the Sea) آنها باید تصمیم بگیرند و عمل کنند. عینیت رفتار انسانی به هیچ وجه معنایش این نیست که ملاحظات نظری برای تصمیم ها و رفتارهای واقعی ضرورتی ندارد. اخلاق کسب و کار هم مانند دیگر حوزه های علمی بر اساس یک سخن کوتاه و با معنا که می گوید «عمل خوب، نیازمند نظریه خوب است» نیازمند نظریه پردازی است.

انتخاب با وجود محدودیت ها و انتخاب محدودیت ها به ضرورت دارای بعد اخلاقی است که می تواند به وسیله نظریه ها و باورهای اخلاقی متعدد با آن مرتبط شود. در این مقاله به سبب چارچوب مفهومی، فقط یک اصطلاح کلیدی، یعنی مسئولیت (Responsibility) تعریف شده است. گرچه این مفهوم، دامنه هنجارها و ارزش های اخلاقی را به طور کامل نمی پوشاند، در عین حال یک باور کلیدی در اخلاقیات معاصر است و هر دو جنبه پیچیده تجربی و نظری را در بر می گیرد.

دقیقا درباره آزادی انتخاب، فرض می شود دامنه مسئولیت، تابع دامنه آزادی است. به عبارت دیگر، هر اندازه دامنه آزادی فرد بیش تر باشد، دامنه مسؤولیت او بیش تر می شود؛ بنابراین، نشان دادن اصل اخلاقی سنتی، خواستن توانستن است (Ought implies Can)، این است که بتوانیم دامنه آزادی عوامل اقتصادی و محدودیت هایی را که در این دامنه دارند و برای تخصیص مسئوليتها بسیار مهم است، تعیین کنیم (با توجه به مطلب، صحیح نیست عوامل اقتصادی را برای آنچه خارج از دامنه آزادی شان قرار می گیرد، مسئول بدانیم).

برای این که موارد مسئولیت را تا آنجا که امکان دارد، به طور عینی و ملموس بشناسیم، سه سطح از نظر کیفی متفاوت رفتاری پیشنهاد می شود. هر یک از سطوح، دربردارنده عوامل با اهداف، منافع و انگیزه های خاص خود است. این سطوح عبارتند از سطح خرد، سطح میانه، سطح کلان در سطح خرد، تمرکز روی افراد است؛ یعنی آنها در جایگاه کارگر، کارفرما، همکار یا مدیر، مصرف کننده، عرضه کننده یا سرمایه گذار، چه کاری انجام می دهند یا می توانند انجام دهند یا باید انجام دهند تا بفهمیم و یقین کنیم مسؤولیت اخلاقی خودشان را انجام داده اند. گروه هایی مرکب از تعدادی افراد بدون ساختار سازمانی، دارای تصمیم ها و اعمال مشترک به این سطح منتسب هستند.

در سطوح میانی، تصمیم ها و اعمال سازمان های اقتصادی، بنگاه های کسب و کار و نیز اتحادیه های تجاری، سازمانهای مصرف کننده و انجمن های تخصصی و غیره را داریم. در نهایت، سطح کلان شامل نظام اقتصادی با همین لحاظ و شکل دهی سراسری اوضاع اقتصادی کسب و کار، نظم دهی اقتصادی با مؤسسات متعددش، سیاست های اقتصادی، مالی، اجتماعی و غیره است.

در هر یک از سطوح فرض می شود، عاملان متناسب با مسئولیت های اخلاقی، کم و بیش دارای دامنه آزادی هستند و نیز فرض می شود، آنها به وسیله شرایطی که نمی توانند دست کم عجالتا آنها را تغییر بدهند، محدود شده اند. هیچ سطحی نمی تواند جایگزین سطح دیگر شود بدین معنا که اگر هم همه مسائل و مشکلات در یک سطح (مثلا سطح کلان) به طور رضایت بخش حل شده باشد، بسیاری از مشکلات در دیگر سطوح (به طور مثال، سطح خرد و سطح میانه) همچنان باقی خواهد ماند؛ از این رو، این مفهوم سه سطحی که به وسیله اندیشه وران مختلف اخلاق کسب و کار اختیار شده است، با آن تمایز معمول سطوح خرد و کلان در اقتصاد و جامعه شناسی از دو جنبه مغایرت دارد.

فرد به تنهایی، صرف نظر از تصمیم گیر بودن در اقتصاد خرد و جامعه شناسی خرد، در جایگاه عامل اخلاقی مورد ملاحظه قرار می گیرد. افزون بر این، سازمان اقتصادی به رغم طبیعت ویژه اش همچون شخص عامل اخلاقی شمرده شده، مورد بررسی قرار می گیرد. این تأکید روی سطوح میانی، نشان دهنده اهمیت بسیار بالای سازمان ها در جوامع مدرن است، و به وسیله علم جدید «اقتصاد سازمان» (Economics of Organization) که تمایز اساسی بین بازارها و سازمان ترسیم می کند، تأیید می شود. همچنین به تمایزی که بین مؤسسات و سازمان ها به وسیله رابرت بلا پیشنهاد شده است، توجه کنید؛ به طور مثال، تأسیس یک شرکت امریکایی در سطح کلان، ویژگی های اساسی همه شرکت های خاص را دارا است؛ در حالی که یک شرکت امریکایی خاص با همان ویژگی ها، یک سازمان در سطح میانی است که افزون بر آن ویژگی ها، تعریف، طبیعت و مدیریت خاص خودش را دارا است.

نقطه مرکزی این مفهوم سه سطحی این است که تا آنجا که به طور عینی ممکن است به پیوندهای بین تصمیم گیری، عمل و مسؤولیت پی ببرد و چارچوب مفهومی خاص برای نشان دادن اختلافات و مغایرتهای اهداف، منافع و انگیزه هایی که در فواصل بین سطوح جای گرفته اند، تهیه کند. پرسش هایی همچون «چه چیزی می تواند انجام شود و چه چیزی باید انجام شود»، در تمام سطوح پدیدار می شود. هنگامی که کار تحت فشار انجام می شود، عامل منفرد نه می تواند مسئولیتش را بر دوش دیگری بیندازد و نه مسئولیت از یک سطح به سطح دیگر منتقل می شود؛ برای مثال، هنگامی که اخلاق شرکتی در معرض خطر است، مشکل نباید شخصی شود یا به سطح نظام جریان یابد. اگر تصمیم واقعی بگیریم و جدی وارد عمل شویم، در نخستین گام نمی پرسیم دیگر اشخاص، کمپانی ها یا نظام اقتصادی چگونه باید عمل کند؛ بلکه پرسش باید این باشد که من شخصی، کمپانی یا سیستمی که به آن تعلق دارم، چگونه می تواند از مسؤولیت های اخلاقی آگاه شود و آن را بر عهده گیرد.

تعریف جابجایی سطح اخلاقی چیست؟

جدیت در عمل همراه با احساس مسؤولیت در تمام سطوح بدون استثنا نیازمند جابه جایی سطح اخلاقی ( Ethical Displacement) به صورت شیوه حل مشکل یا به عبارت دیگر، حل مشکل اخلاقی با جست و جوی راه حل در غیر آن سطحی که مشکل در آن ظاهر می شود، است؛ به طور مثال، برای جلوگیری از آزار جنسی، سیاست بی پرده شرکتی و فرهنگ سازمانی تأیید شده در سطح میانی ممکن است ضرور باشد؛ زیرا تغییر در طرز برخورد، در سطح اشخاص (یعنی سطح خرد) کافی نیست. اگر چنین سازمان هایی در سطوح بالاتر وجود ندارد (با وجود آن که بسیاری از مشکلات بین المللی از همین مورد است)، ضرورت دارد آنها را ایجاد کنید.

تاکنون مفهوم سه سطحی درباره اقتصاد ملی یا «قلمرو اقتصادی زندگی» به کار رفته است. با فرض اهمیت فزاینده مسائل و مشکلات بین المللی، این پرسش پدیدار می شود که چگونه این مفهوم باید دگرگون شود. پاسخ های گوناگونی پیشنهاد شده است. یک پاسخ این است که با گسترش «سطح بین المللی» به «سطح جهانی» گسترش یافته برسیم؛ به گونه ای که همه مسائل در آن بگنجد. در ذیل، مفهوم سه سطحی گسترش یافته ای پیشنهاد شده است که چارچوب مفهومی کافی برای انواع ارتباطات بین الملل در سطوح گوناگون عمل کردن در اقتصاد نمایان جهانی، تهیه شود. این چارچوب مفهومی به شناخت بهتر عوامل مسؤول و مسؤولیتهایشان در سطح بین المللی کمک می کند.

فهم مرزهای مسائل ملی و بین الملی در سه سطح، اهمیت بنیادین دارد. در سطح خرد توجه ویژه به روابط شخصی (درون گروهی افراد) فراسوی مرزهای ملی با مسؤولیت های متناسب آنها است. مثال این سطح، گروه های فراملی مدیران و کارکنان با خانواده های فراملی در جایگاه عوامل اقتصادی است. در سطح میانی، کانون توجه، روابط درون سازمانی فراسوی مرزهای ملی با مسئولیت های متناسب آنها است. شاهد این سطح شرکت های چند ملیتی، اتحادیه های تجاری بین المللی یا سازمانهای مصرف کننده بین المللی است. سطح کلان شامل روابط درون سیستمی فراسوی مرزهای ملی با وظایف و مسئولیت های متناسب آن است. مثال این سطح شرکت هایی با موافقت نامه های دو طرفه، پیمان نامه های منطقه ای، یا مؤسسات جهانی مانند سازمان تجارت جهانی (WTO) است.

نقش مرزبندی در تعیین اخلاق کسب و کار چیست؟

مرزها به رغم این که به درجات گوناگون می توانند نفوذپذیر باشند، به آسانی پدید نمی آیند یا نابود نمی شوند. نفوذپذیری درجات مختلف دارد. حد افراطی آن انزوای کامل و نفوذ ناپذیری کامل است (مثال آن، کشورکمونیستی آلبانی سابق که به طور گسترده ای در برابر همسایگانش وجود داشت). طرف دیگر حد افراطی، بر چیدن کامل همه مرزها است که به وسیله هوداران پر و پا قرص جهانی شدن، اجتناب ناپذیر اعلام شده است. در بین این دو حد شکل های بسیاری که تصویر متفاوت تری از روابط بین المللی ارائه می دهند، وجود دارد. آنچه در یک منطق تحلیلی فهمیده می شود، این است که مرزها در بردارنده همه ارتباطات فراملی که از پیش یا عم” (و البته ناگزیر) پدید آمده است و نیز شامل کشمکش های قریب الوقوع و فرصت های همکاری بین عوامل مختلف است.  مرزها را می توان به چهار نوع دسته بندی کرد:

  1. نوع «کشور بیگانه» (Foriegn Country)؛
  2. نوع «امپراتوری» (Empire)؛
  3. نوع «مشترک المنافع» (Interconnection)؛
  4. نوع «جهانی شدن» (Globalization).

هنگام به کار بردن همه سطوح، توضیحات ذیل به طور عمده به سطح کلان اشاره می کند.

نوع کشور بیگانه چطور بر روابط اخلاقی تأثیر می گذارد؟

نوع «کشور بیگانه» می تواند مانند رابطه یک کشور کوچک یا یک کمپانی کوچک یا یک کشور خارجی باشد؛ مانند رابطه کشور سوئیس یا شرکت سوزن دوزی اشلاپر ( Schlapter Embroideries) با کشور نیجریه. روابط بین المللی به طور چشمگیری با روابط داخلی تفاوت دارد و هیچ آثار قابل ارتباطی با آن ندارد. این ارتباطات فقط به چارچوب های ملی اضافه می شوند و نسبت به آسانی می توانند از آن جدا شوند و در هر کشوری متفاوت است. خارجی باید خود را با کشور میزبان تطبیق دهد، مرزهای ملی نسبتا نفوذناپذیر هستند.

نوع امپراتوری چطور بر روابط اخلاقی تأثیر می گذارد؟

نوع «امپراتوری» مانند رابطه بریتانیای کبیر و هند در خلال دوران استعمارگری بریتانیا (به اصطلاح بریتانیا «دوست» و امروزه اصطلاح «امریکا دوست» بیش تر به کار می رود)، و نیز مانند شرکت تعاونی محصولات کشاورزی (United Fruit Company) در امریکای مرکزی است. در این نوع مرزبندی، روابط بین المللی به صورت گسترش خالص و بدون تعديل فراملی روابط داخلی است.

از دید کشور میزبان، این گونه رابطه نامتقارن قدرت، اغلب سوء تفاهم، سرکوفتگی و انفجار را به دنبال دارد. واکنش ها و پیامدها در کشور مبدأ ناچیز و کم اهمیت است؛ زیرا مرزهای ملی کشور مبدأ در مقایسه با کشور میزبان نفوذناپذیرتر است.

نوع مشترک المنافع چطور بر روابط اخلاقی تأثیر می گذارد؟

نوع «مشترک المنافع» می تواند به وسیله فرض کنید، رابطه ایتالیا با اتحادیه اروپا روشن شود. روابط بین المللی به طور قابل ملاحظه ای با روابط داخلی بین این کشورها تفاوت دارد و خود به خود با روابط داخلی پیوند می خورد. آنچه ورای مرزهای ملی است، به طور اجتناب ناپذیری در کوتاه مدت و در بلند مدت بر روابط داخلی اثر می گذارد و بالعکس. اتکای متقابل این گونه کشورها، باور منافع ملی را بین خودشان کم رنگ می کند؛ اما منافع دیگر ملتها و اتحادیه های چند ملیتی نادیده گرفته می شود؛ هر چند مرزهای ملی از برخی جهات همچنان مهم و نفوذناپذیر هستند.

نوع جهانی شدن چطور بر روابط اخلاقی تأثیر می گذارد؟

نوع «جهانی شدن» که با گرم شدن جهانی هوا مثال زده می شود، معنایش این است که روابط بین الملل به مقدار فراوانی چیره می شود؛ به گونه ای که مرزهای ملی بی ربط می شود. شهروندان چند ملیتی در حال جهانی شدن واقعا جهانی هستند و نظام های ملی دور ریخته می شود. این نوع روابط بین الملل کما بیش همه زمین را فرا می گیرد؛ گرچه به طور واقعی تاکنون فقط بخشی از آن را به طور عمده نیم کره شمالی شامل شده است. این تقسیم بندی پیشنهاد شده که نیازمند قدری گسترش بیش تر است

ترسیم انواع ترکیب های ممکن چند گانه با تضادها و اشتراکات مادی و غیر مادی آسان است. مفهوم گسترش یافته سه سطحی اخلاق کسب و کار، چارچوب های لازم را برای استقرار معاشرت های چندگانه ای که عوامل اقتصادی در سطح جهانی در شروع قرن ۲۱ ممکن است داشته باشد، تأمین می کند.

ارتباط بين اخلاق و کسب و کار چیست؟

اخلاق کسب و کار به صورت اخلاق کاربردی باید به شکل اخلاق و زمینه کاربردی آن نشان داده شود. از دیدگاه رویکرد عملگرا که «هر مقدار می شود باید به واقعیت و عینیت نزدیک شد» را هدف قرار داده است، باید اهمیت برابر به فهمیدن کسب و کار و اقتصاد از یک طرف و اخلاق دستوری مستدل و سازگار از طرف دیگر داد. ابعاد دستوری و شناختی موضوع باید از هم تفکیک شود؛ اما نه این که به صورت دو حقیقت جداگانه تبدیل شود و گرنه هدایت اقتصاد به وسیله اخلاق کسب و کار «از درون» امری غیر ممکن خواهد شد یا ارتباط به صورت صوری و ظاهری باقی خواهد ماند یا خطوط جداکننده در هم بر هم خواهد شد. این امری است که گزاره های دستوری و حقیقی را بی معنا می سازد.

به نظر می رسد، در تجربه کاری، دو بعد پیشین به طور عموم پذیرفته شده باشد که البته مستلزم هر وضعیت اخلاقی خاصی نیست؛ برای مثال، هنگامی که مسئولی، با مشکل ناپاکی و آلودگی محیط کار مواجه می شود، باید ماهیت، علل و درمان های ممکن این آسیب محیطی را همراه با برآورد هزینه ها، ابزارهای قانونی و چیزهای مورد نیاز دیگر بشناسد. افزون بر آن، او نیازمند استانداردهای دستوری است و به طور اجتناب ناپذیری آن را به کار می برد. استانداردهای دستوری مانند این که تصمیم بگیرد اصل تداوم کار (یا عدم تداوم کار) را دنبال کند و تصمیم بگیرد قواعد محیطی را رعایت بکند (یا رعایت نکند). فقط صدا به رهنمودهای اخلاقی بلند کردن کافی نیست. به همین مقدار باید نوع سازوکار فساد را بشناسد تا بتواند با انتخاب راهبرد مؤثر به مبارزه با این فساد و مهار آن بپردازد.

به نظر می رسد در مراکز علمی وضعیت تفاوت داشته باشد. هر چند در این مراکز همه چیز به طور گسترده با نگاه تحلیلی – توصیفی موشکافی می شود، ولی تاکنون پرسش های اخلاقی دستوری توجه کمتری را به خودش جلب کرده است. این پرسش ها به ارزش ها و هنجارهایی که باید تصمیم ها و رفتارها را در کسب و کار هدایت بکند و راه هایی برای موجه نشان دادن آنها با علل خوب بیابد، بستگی دارد.

تعریف اخلاق دستوری چیست؟

«اخلاق دستوری»، تعهد فلسفی است و در متن جوامع تكثر گرا و نسبی گرای اخلاقی رایج، با مسائل بغرنج و اضطراری بزرگی روبه رو است. این اخلاق بالاتر از اندیشه های ابزاری دستوری است که عموما به وسیله آموزش های دانشگاهی در رشته های اقتصادی به کار می رود. اندیشه های ابزاری دستوری مانند بهبود بخشی کارایی و راهبرد مؤثر برای به دست آوردن هنجارها و ارزش های ثابت برای مثال حداکثر کردن سود، یا در اقتصاد دستوری، اندیشه حداکثرسازی تابع رفاه اجتماعی در خلال چارچوب مطلوبیت ثابت، است.

هنگامی که به بعد شناختی و بعد دستوری اهمیت برابر داده می شود، «رویکرد دو جانبه» می کوشد آنها را در یک مسیر متعادل همبسته کند. انجام این کار به ضرورت در فهم و درک بهتر ما از کسب و کار و اخلاق تأثیر می گذارد. از یک طرف سازماندهی رشته اخلاق کسب و کار که در بالا ترسیم شده، پرسش های متعدد و پیچیده ای را برای اخلاق مطرح می سازد. پرسش هایی مانند وضعیت اخلاقی سازمانها و نظام ها، رابطه اخلاقی شخصی، سازمانی و سیستمی، مشروعیت نظریه های اخلاقی خاص در بستر جهانی و پایه و اساس اخلاق جهانی، مشتی از خروار است.

از طرف دیگر، اخلاق، انگاره های رشته های اقتصادی و تجاری را به چالش می کشد. اگر نظریه مدیریت، بازار، حسابداری، اقتصاد و مالیه «ارزش – آزاد» باشند، یکپارچگی بین رشته ها از هم می گسلد و اخلاق در بهترین حالت فقط یک نقش برای بازی کردن از بیرون دارد. به هر حال، اگر انگاره های آنها بعد دستوری اخلاق را بپذیرد می توان بین رشته ها همبستگی ایجاد کرد؛ البته معنایش این نیست که آنها به «رشته های اخلاق» تبدیل شوند؛ بلکه موضوعات لازم برای اخلاق را فراهم می کنند.

تمایز رویکرد مهندسی  و رویکرد ارتباط اخلاقی چیست؟

تمایز رویکرد مهندسی (Engineering Approach) و رویکرد ارتباط اخلاقی (ApproachEthics – Related) که به وسیله آمارتیاسن، برنده جایزه نوبل ۱۹۹۸ رشته اقتصاد، پیشنهاد شده است، اثبات می کند که این تمایز برای رویکرد دو جانبه ای مفید و سودمند است. همان گونه که این اصطلاح اشاره دارد، «رویکرد مهندسی» در درجه اول روی مسائل تدارکاتی تمرکز دارد؛ مانند این که شخص چه ابزارهایی را باید انتخاب کند تا کارایی لازم را تا هر مقدار که ممکن است، تحت فروض بسیار ساده رفتاری و اهداف داده شده بیرونی به دست آورد.

در مقابل، رویکرد «ارتباط اخلاقی» شامل یک درک گسترده تر از اقتصاد و دیگر رشته های تجاری می شود. این رویکرد و مسائل انگیزه های انسانی و داوری های اجتماعی را نیز شامل می شود؛ به طوری که نمی تواند از مسائل اخلاقی عدالت و احسان جدا شود؛ مانند این که شخص چگونه باید زندگی کند و جامعه عادل چه جامعه ای است. اگر رشته های اقتصادی و تجاری حاوی این مسائل باشد، رویکرد دو جانبه ای که ابعاد شناختی و دستوری را با هم همبسته می کند، ممکن می شود.

کار آمارتیاسن نشان دهنده رویکردی است که می تواند به طور مستمر گسترش یابد. دانش و تسلط علمی او در دو زمینه اخلاق و اقتصاد، به طور کامل نمایان است. افزون بر این، وی در پی کشف روابط بین اخلاق و اقتصاد در حالت های بسیار پیشرفته و نیز ساختن پل های ارتباطی که دیدگاه های متفاوت دو طرف را به طور متقابل حتى با معناتر می سازد، به جست و جو می پردازد. اندیشه ور برجسته و پیشگام در اخلاق اقتصادی و کسب و کار، در کشورهای آلمانی زبان، نامش آرتور ریچ است. او دو جلد کتاب خود در اخلاق کسب و کار را بر اصل ارشادی ذیل استوار کرده است:

آنچه از نظر اقتصادی عاقلانه نیست، به واقع نمی تواند از نظر انسانی عادلانه باشد، و آنچه با عدالت انسانی سر ستیز دارد، واقعا نمی تواند از نظر اقتصادی عاقلانه باشد

تاریخچه اخلاق کسب و کار

ارائه رشته اخلاق کسب و کار، بر اساس واپسین پیشرفت های علمی آن در جهان امروز، با چالش هایش، نوآوری هایش، فضای باز پرسشی و دستاوردهایش، مسؤولیت نسبتا سختی است. در مقایسه با موقعیت سال ۱۹۹۰ میلادی، امروزه گروه بزرگ نشریات از هر نوع، از کارهای علمی گرفته تا اطلاعیه های شرکتی در صحنه حضور یافته اند. با این حال، به طور کامل نمی توان آن را بررسی کرد. یک مانع عمده در این راه دستیابی محدود به نشریات غیر انگلیسی زبان است؛ اما با وجود این، امروزه پژوهش های متعدد، دایرة المعارف ها و مانند آن در دسترس هستند و با مفهوم سه سطحی بحث شده پیشین ممکن است بتوان به سازماندهی این رشته کمک کرد.

گسترده ترین بررسی در پهنه جغرافیایی، در شماره ویژه مجله اخلاق کسب و کار، مشتمل بر گزارش های مربوط به اخلاق کسب و کار ۱۳ کشور و منطقه، با فهرستهای عریض و طویلی از آثار ادبی، صورت گرفته است.

همان گونه که گزارش ها به روشنی نشان می دهند، اخلاق کسب و کار، میدان زنده و پویا است و به شدت به عوامل اقتصادی، بلکه همچنین به دگرگونی های سیاسی و رشد آگاهی از جنگ ارزش ها و تقاضای محیطی و اخلاقی وابسته است. به سبب خصوصیت پدیدار شده، به دست آوردن جنبه های ماندگار اخلاق کسب و کار و پیش بینی رویدادهای شبیه به هم آن، از اجرای آن بسیار مشکل تر است.

تنوع اخلاق کسب و کار در مناطق مختلف چگونه است؟

هر منطقه و کشوری تاریخ اخلاق کسب و کار خودش را دارد. برخی مانند امریکا و کانادا سابقه بیش تری در این رشته علمی دارند.
(اگر بتوان ۳۵ سال را سابقه نامید)، برخی دیگر مانند چین و آفریقای جنوبی جدیدالورود هستند؛ البته این چنین نگرشی معنایش درک خاصی از اخلاق اقتصادی است و به این معنا نیست که مسائل اخلاقی در کسب و کار و اقتصاد در مناطق خاصی وجود نداشته یا پیش تر به آن پرداخته نشده است.

از یافته های غنی این گزارش ها فقط می توان به تعداد اندکی از جنبه های چشمگیر آن در این مقاله اشاره کرد. نخستین ویژگی های که از این مقایسه بین المللی به چشم می آید، «وابستگی معناشناسی» است که به سختی می توان برآورد کاملی از آن داشت؛ زیرا مسائل و موضوعات اخلاقی کسب و کار فقط «مسائل عقلانی» نیستند؛ بلکه به طور عمیق در احساسات، عواطف و فرهنگ ها ریشه دارند و همچنین راههای گفت و گو درباره اخلاق و معنای اصطلاحات اخلاق کسب و کار به شدت از عوامل فرهنگی و عاطفی متأثر هستند؛

به طور مثال، نمونه ژاپن، نشان می دهد مفهوم اقتصاد (Keizai) وتجارت (keiei) از ارزش آزاد نیستند؛ بلکه دربردارنده بخشی از اخلاق دستوری هستند که می گوید: رهبری جهان با هماهنگی  و تلاش بی وقفه برای به دست آوردن آن؛ بنابراین، اخلاق کسب و کار، معانی گسترده ای می یابد و شامل بسیاری از عوامل اخلاقی در سطوح گوناگون فعالیت های اقتصادی می شود. در یک معنای محدودتر که به وسیله بسیاری از اندیشه وران اخلاق کسب و کار در ژاپن ترجیح داده شده است، این اصطلاح به اخلاق سازمانی (Corporat Ethics) مربوط می شود.

دومین ویژگی به دست آمده از مقایسه بین المللی، به تنوع فوق العاده محیط های کسب و کار اشاره دارد. این محیط ها عمیقا به وسیله وضعیت اجتماعی و تاریخی کشورها و مناطق و در بیش تر موارد با دگرگونی های شگرف جدید، شکل گرفته است. انتقال از رژیم های کمونیستی به رژیم های دمکراتیک و اقتصادهای بازاری در اروپای مرکزی و شرقی و روسیه، اصطلاحات اقتصادی ۲۰ سال اخیر چین، بر چیده شدن رژیم های نژادپرستی و بنای دمکراسی بدون تبعیض، پیشرفت هایی هستند که اگر چه نمی تواند کمک بکند، اما دخالت های گسترده ای برای نقش ویژه اخلاق کسب و کار در محیط های کار دارد.

روشن است که با نادیده انگاشتن این دگرگونی های سیستمی میان کشورها و مناطق (در سطح کلان) چالش های اخلاق کسب و کار برای شرکت ها در سطح میانی) قابل درک نیست. از بین تعداد فراوانی از مسائل خاص اخلاق کسب و کار که در آن گزارش ها یادآوری شده است، ارتشا (Corraption)، فساد اداری، لیاقت رهبری (Leader ship) و مسئولیت شرکتی (Corporate Responsibility)، توجه ویژه ای را به خود جلب کرده است به نظر می رسد جهانی شدن اقتصاد با جهانی شدن ارتشا و فساد اداری همراه است و از بین بردن و نابود کردن این فساد، مهم ترین چالش برای بسیاری از کشورها شمرده شده؛ زیرا ارتشا بر روابط کاری (سطح میانی) تصمیم گیرندگان فردی (سطح خرد) و همه اقتصاد (در سطح کلان) همانند هم تأثیر می گذارد.

گزارش های کلان بر نیاز به نسل جدید رهبران اقتصادی تأکید دارند. این رهبران به صورت ابزار سرنوشت ساز اجرای «همبستگی سازمانی» که شامل برنامه مدیریت پویای خودگردان که در آن ارزش ها و آرمان های کمپانی نقش محوری را بازی می کند، مورد توجه قرار می گیرند. رهبران اقتصادی باید بر این دیدگاه ایستادگی کنند و آن را به کار بندند. به منظور مقابله با چالش های سیستمی مربوط به همه ملت ها، بر اهمیت اخلاق فردی، ویژگی شخصی و صداقت تأکید شده است؛ به ویژه به وسيله گزارش گرانی که از کشورهای مهاتما گاندی و نلسون ماندلا آمدند.

این گزارش ها، بی اغراق دامنه گسترده ای از مسائل مربوط به اخلاق شرکتی را در سطح ملی به همان اندازه سطح بین المللی به بحث گذاشته اند. درباره مدیریت و اجرا، فرهنگ و ساختار سازمان های تجاری در سطح میانی، مسائل، آشکارا با مسائل در سطوح افراد و سیستم تفاوت دارد. و ممکن است این مسائل را تحت عنوان «مسئولیت شرکتی» بیاوریم. یکی از شایع ترین موضوعات در اخلاق کسب و کار و ادبیات اجتماعی و کاری امریکای شمالی، به وظایف و تعهدات اخلاقی ذینفعان (Stakeholder) و نظریه ذینفعان بر می گردد.

این نظریه با اقبال گسترده بین المللی روبه رو شده است. صدور اندیشه ای دیگر در همین زمان از انگلستان به وسیله کادباری گزارش می شود. این اندیشه به حدود و چگونگی حاکمیت شرکتی بر می گردد. این فکر در استرالیا و آفریقای جنوبی به صورت های گوناگون تأثیر گذاشته است و سرانجام به صورت نتیجه از جامعه مدنی در حال رشد، فراخوان برای روش های تأثیر گذار بر کمپانی ها در جهت واداشتن آنها به پاسخگویی در سطح ملی و بین المللی، به طور قابل ملاحظه ای شدت گرفته است.

اخلاق کسب و کار در امریکا و اروپا چگونه تعریف می شود؟

اخلاق کسب و کار در امریکا بیش تر با مسائل در سطح خرد و افراد سر و کار دارد؛ در حالی که تأکید اصلی در کشورهای آلمانی زبان (و قاره اروپا) در سطح کلان و سیستمی است. افزون بر آن، امریکای شمالی تعدادی از مسائل پایه ای و در حال رشد میانی را در سطح سازمانی مورد ملاحظه قرار می دهد که البته کمتر از مسائل خرد است، و به ندرت مسائل کلان مورد بحث قرار می گیرد. در مقایسه، آلمانی ها فقط در آغاز راه ورود به مباحث سطح میانی در سطح سازمان هستند.

رویکرد آمریکایی روی (استفاده از دامنه آزادی و همچنین روی مسئولیت های متناسب تصمیم گیری و رفتار با گرایش به نادیده گرفتن محدودیت های آنها تأکید دارد. در طرف دیگر، رویکرد آلمانی به اهمیت اوضاع کسب و کار که باید تحت مسئولیت اخلاقی شکل گیرد، تأکید دارد و تمایلی به استفاده کامل از دامنه موجود آزادی ندارد.

رویکرد آمریکایی دست کم با توجه به سطوح خرد و میانه بسیار عملگراتر است. در حالی که قاره اروپا با تفاوت درجاتشان ابتدا تمایل دارند روی مسائل نظری، پیش از ملاحظه چالش های عملی تأکید داشته باشند. درباره انگاره مفهوم اخلاق کسب و کار، شماری از نظریات شکل گرفته است. در هیچ یک از دو طرف اقیانوس اطلس، رشته اخلاق کسب و کار معتبری وجود ندارد. در حالی که از مراکز دانشگاهی کشورهای آلمانی زبان (واسکاندنیاوی) انتظار می رود توجه و علاقه مندی بیشتری درباره بعد شناختی و معرفتی اخلاق کسب و کار داشته باشند که نتیجه اش مشارکت داشتن در متون علمی رشته های اخلاق کسب و کار است، مراکز دانشگاهی آمریکای شمالی باید با مسائل دستوری به دنبال راه های مشخص تر، بازتر و مستقیم تر از آن زمینه ای که آلمانی ها به آن رغبت نشان نمی دهند، باشند.

اخلاق کسب و کار در نظام های اقتصادی متفاوت چگونه تعریف می شود؟

در سطح کلان، توجه و تمرکز روی نظام اقتصادی (یا نظم اقتصادی) است. چند ویژگی کلیدی آن در این جا ارائه می شود. این ویژگی ها نه تنها در اقتصادهای بسته (بدون روابط بین المللی) کاربرد دارند، بلکه در اقتصادهای باز با انواع گوناگون روابط درونی و بیرونی نیز به کار می روند. بر اساس دیدگاه رایج، در نظریه نو نظام های اقتصادی، متمایز کردن یک نظام اقتصادی با ملاک واحد گمراه کننده است (مانند سرمایه به صورت رژیم دارایی یا «بازار» به صورت رژیم تخصيص). تقریبا سه گروه ملاک ضرورت دارد:

مالکیت و تصمیم گیری: چه کسی در فرایند تصمیم گیری اقتصادی شرکت می کند؟ چه کسی برنامه ریزی و کنترل تولید، توزیع و مصرف را انجام می دهد؟ (مثلا، تمرکز فراوان روی قدرت اقتصادی یا اقتصاد مشارکتی گسترده)؛

اطلاعات و هماهنگی: با یاری گرفتن از چه نظام اطلاع رسانی تصمیم گیری های افراد هماهنگ می شود؟ (مثلا با بازارهای تمرکز زدایی شده یا با برنامه ریزی متمرکز).

انگیزش: چه اهدافی تصمیم گیرندگان گوناگون را بر می انگیزند؟ (مثلا، نفع شخصی، کالای عمومی، صداقت و وفاداری)؟ برای اجرای تصمیم های اقتصادی کدام راه انتخاب می شود و چه نوع رفتاری مورد انتظار است؟ فقط اگر همه این سه ملاک در یک وضعیت متعادل به کار روند، یک نظام اقتصادی را (بفرمایید از نوع «کشور بیگانه» باشد یا از نوع «جهانی شدن») می توان به اندازه کافی شناخت و به طور اخلاقی ارزیابی کرد

مطالعه تاریخ اقتصادی، ماهیت نظام اقتصادی را به مقدار فراوانی روشن می کند؛  دو بعد ساختار اقتصادی را از نگاه تاریخی به شرح ذیل ترسیم می شود، مسائل عمده و اصلی تاریخ اقتصادی که به دو گروه نسبتا بزرگ تقسیم می شوند:

  1. رشد فراگیر اقتصاد در طول زمان و عوامل تعیین کننده آن رشد (یا نزول) و
  2. توزیع درآمد با آن اقتصاد در دوره رشد و رونق یا در دوره رکود

هر دو بعد تولیدی و توزیعی مهم بوده و دقیقا به هم مرتبط هستند. این امر در سطح کلان درست، و با اصلاحات مناسب در سطوح میانی و خرد هم صحیح است. کشورهایی که به « معجزه آسیای شرقی» دست یافتند.

بانک جهانی، توجه بسیاری به تأثیر متقابل جنبه های توزیعی و تولیدی داشتند و بسیاری از مشکلات توسعه اقتصادی آمریکای لاتین و حوزه کارائیب می تواند به وسیله نادیده انگاشتن و کم توجهی کردن به بعد توزیعی یعنی نادیده گرفتن فقر و نابرابری به صورت موانع توسعه توضیح داده شود. اقتصادهای آسیای شرقی نه تنها نظام تولیدی مناسب دارند، بلکه نظام توزیعی آنها بخش جدایی ناپذیر و همچنین موضوع انکارناپذیر در امور اقتصادی جهانی و منطقه ای شده است.

افزون بر آن، تفکیک روشن تک تک اجزای نظام اقتصادی می تواند مانع از نگاه مردود برابر پنداری اقتصاد با بازارها و کالاهای خصوصی شود. نظریه اقتصاد عمومی با طرح کالاهای عمومی، مالیات، حفاظت از درآمد، بیمه اجتماعی و دیگر موضوعات، بسیار فراتر از بازارها و کالای خصوصی می رود؛ همچنان که در سطح بین المللی هم کالاهای عمومی و دیگر مسائل در حال تبدیل شدن به یک مسأله حیاتی هستند؛ بنابراین، اخلاق کسب و کار اگر به «اخلاق بازاری» محدود شود، بخش اساسی اقتصاد را از دست خواهد داد.

دیدگاه نهایی به نقش نظام اقتصادی (سطح کلان) و ارتباط آن با دیگر عوامل اقتصادی در سازمان (سطح میانی) و سطوح فردی (سطح خرد) بر می گردد. اگر فرض شود تمام عوامل و فعالیت ها به طور کامل در قلمرو اقتصاد به وسیله نظام اقتصادی تعیین می شود و  دیگر نیازی نیست به سطح میانی و خرد توجه شود. به هر حال، اگر در این جا فرض شود دامنه گسترش یافته بیشتر یا کمتری از آزادی در همه سطوح وجود دارد، عوامل دارای خودمختاری نسبی و به طور مشابه مسئولیت در خور هستند؛ البته این معنا اهمیت سطح کلان را کم نمی کند زیرا این سطح جایی است که در آن مؤسسات عمده (عنوانی متمایز از سازمان ها و مقررات بازی اقتصادی) تعیین و تثبیت می شود.

چیزی که ناگفته مانده، این است که به همراه بین المللی شدن کسب و کار، مسائل سیستمی انواع «امپراتوری»، «مشترک المنافع» و «جهانی شدن» با اهمیت تر می شوند و باید با توسعه های بین المللی همانند، در سطوح میانی و خرد هم جهت شوند. رویکردهای گوناگون اخلاق شرکتی امروزه سازمان های کسب و کار، ابزارهای نیرومند دگرگونی های (بهتر یا بدتر) اقتصادی و اجتماعی شده اند. این سازمان ها، ساختارها و فعالیت هایشان را به طور بین المللی در اشکال متعدد گسترش دادهاند؛ بنابراین، شگفت انگیز نیست که اهمیت اخلاق در مؤسسات تجاری و متناسب با رشد آن افزایش یافته است.

یک رویکرد مهم که کوشیده است این چالش ها را از میان بردارد، رویکرد توجه به ذینفعان است. از زمان کار بنیادی ادوارد فریمن در سال ۱۹۸۶، این رویکرد انعکاس فراوانی در امریکای شمالی و اطراف آن داشته است. گرچه این رویکرد در دید جهانی در مقایسه با نظریه ای با جزئیات کامل شرح داده شده و سامان مند شده ترجیح بیش تری یافته است، این اجماع در جهان پیدا شده که با یک رویکرد  ذینفعان خوب دیگر، فراسوی مفهوم تنگ و محدود «اخلاق سازمانی» که فقط با سهامداران مؤسسات تجاری هماهنگ شده است، برویم؛

در نتیجه ذینفعان که مانند هر گروه یا شخص دیگری که می تواند با دستیابی به هدف بنگاه، تأثیر گذار یا تأثیر پذیر باشد، مصرف کنندگان، کارمندان، عرضه کنندگان، رقیبان، انجمن های محلی، دولت ها و غیره هستند. برای این که مؤسسات تجاری در روابط با ذینفعان  متعدد به هم مرتبط شوند، باید روابط آنها نه تنها در بر دارنده مسائل اقتصادی باشد، بلکه باید حاوی مسئولیت اخلاقی نیز باشد. معنایش این است که دست کم برای بسیاری از طرفداران این نظریه «رویکرد ذینفعان» این سوال مطرح می شود که آیا ذینفعان ریشه در ارزش ها درونی دارد و باید با همین عنوان پذیرفته شود. بسیاری از پرسش ها همچنان بی پاسخ باقی می ماند. شرکت ها چه وظایف خاصی در قبال ذینفعان گوناگون دارند. این وظایف چگونه تنظیم می شود و چگونه باید متوازن شود. افزون بر این، افزایش روزافزون اهمیت مؤسسات تجاری، سبب توسعه و کاربرد نظریه های گوناگون شده است. این ها حاوی دیدگاه کانتی یعنی مکتب سودمند گرایی، اخلاق فضیلت مدار، رویکرد قراردادهای اجتماعی، اخلاق گفتمان، اخلاق گفت و گو و غیره هستند.

تدوین استراتژی اخلاق سازمانی از نظر تاریخ اخلاق نسبتا نو پیدا است؛ بنابراین، برای دست یافتن به یک اساس خوب و دیدگاه متوازن و متعادل، نیازمند تلاش های بیش تری هستیم. برخی نظریات (مانند اخلاق فضیلت مدار) بیش تر، اشخاص را، در یک شرکت مورد توجه قرار می دهند تا خود شرکت را، یا تمایز روشنی بین سطوح خرد و میانی ایجاد نمی کنند. دیگر نظریات (مانند دیدگاه کانتی و نظریه قراردادهای اجتماعی) هر چند در سطح میانی نسبتا خوب تدوین شده اند، به نظر می رسد در سطح نظام، پایه و تکیه گاه اندکی داشته باشند. در مقابل، نظریه های دیگر (مانند اخلاق گفتمان( با پایه های قوی، به نظر می رسد به اندازه کافی به مسائل سازمانی نمی پردازند. افزون بر آن فقط تعداد اندکی از نظریه ها بعد بین المللی را با صراحت مورد ملاحظه قرار می دهند

خلاصه و نتیجه گیری اخلاق کسب و کار

همان گونه که این پیش درآمد بر گفتمان در حال پیشرفت اخلاق کسب و کار در بخش های گوناگون جهان نشان می دهد، اخلاق کسب و کار با چالش های عملی و نظری متعددی روبه رو است و با پیشرفت جهانی شدن در آینده، این چالش ها پیچیده تر خواهند شد؛ بنابراین، مبارزه کردن و تحت کنترل در آوردن این چالش ها، وظیفه شورانگیز، ضرور و پرزحمت است. آنچه در دهه های پیشین در بسیاری از مناطق تدوین شده، دلگرم کننده است و نشان می دهد که لازمه انگیزش، امید منطقی است، نه شک و بدبینی. به هر حال، این پیش درآمد همچنین نشان می دهد که رویکردهای متفاوت به اخلاق کسب و کار اغلب خودجوش بوده و فقط از یکدیگر می آموزند. اخلاق شرکتی و یک مفهوم اخلاقی مناسب مؤسسات تجاری در سطح جهانی نیاز به توضیح بسیار بیشتری دارد. مسائل سیستمی با صراحت باید مورد ملاحظه قرار گیرد و با دقت به رویکردهای اخلاق کسب و کار پیوند بخورد. اهمیت تصمیم گیری های افراد و رفتارهایشان باید جدی گرفته شود و درک از شکل های متعدد درگیری بین المللی عوامل اقتصادی باید بیش تر پیراسته شود. اخلاق کسب و کار نیز نیازمند شبکه سازی جهانی و جهانی شدن است. در این صورت، درک بسیار غنی تری از اخلاق کسب و کار پدید می آید که به پیچیدگی کسب و کار نو نزدیک تر است و بهتر می تواند رهنمودهای اخلاقی را برای انجام عملی کار تجاری تدارک ببیند.

جهت ارتقاء سطح کیفی مقالات و تکمیل مباحث مربوط لطفا نظرات و دیدگاههای خود را در پایان این مقاله درج کنید، همچنین چند مقاله مرتبط با موضوع اخلاق کسب و کار برای مخاطبان سایت شریف استراتژی به اشتراک گذاشته شده است.

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *