تعریف دقیق مدیریت نوآوری و تکنولوژی در توسعه محصول چیست؟

تعریف نوآوری چیست؟ مدیریت نوآوری چگونه انجام می‌شود؟

در این مقاله قصد داریم به ماهیت نوآوری بپردازیم و تعریف دقیقی از مدیریت نوآوری را شرح دهیم. مفهومی که می تواند برای کسب و کار های امروزی، مفید و حائز اهمیت باشد. مدیریت نوآوری به شرکتهای نوپا این امکان را می دهد تا بتوانند در شرایط تغییر پذیر کنونی، بهترین دستاورد را برای خود رقم زنند. بر این اساس، با تکیه بر ادبیات نظری حوزه مدیریت، مباحثی همچون نوآوری و مدیریت نوآوری به دقت تبیین می شوند و استراتژی هایی که می تواند راهگشای کسب و کارهای باشد، مطرح می گردند؛ در واقع یک چارچوب یکپارچه برای درک مناسب مدیریت نوآوری ارائه می گردد تا با آن بتوان قدرت رقابت پذیری را افزایش داد. 

مقدمه ای بر نوآوری و مدیریت نوآوری

برای بسیاری از کسب و کارها به خصوص کسب و کارهای نوپا، یک اصل کلیدی در درجه نخست بقا و در درجه بعدی دستیابی به مزیت رقابتی محسوب می شود. نکته ای که در مورد این مفهوم اهمیت ویژه ای دارد آن است که نوآوری در یک فرایند خود به خودی یا تصادفی اتفاق نمی افتد؛ بلکه با گام های نظام مند و برنامه ریزی شده می توان آن را تقویت کرد و توسعه داد. اهمیت بالای نوآوری و مدیریت نوآوری برای کسب و کارها از آنجا ناشی می شود که سازمانهای دارای ظرفیت نوآوری بالا، توانسته اند سریع تر و به شکل مناسب تری به چالش های محیطی پاسخ دهند.

نوآوری، مفهومی همه جا حاضر است که در بسیاری از رشته های دانشگاهی جایگاه خود را پیدا کرده است. اما لازم به ذکر است که طبق دیدگاه گافین و میچل، بسیاری از مطالعات و پژوهشگران حوزه کسب و کار، فهم درست و کاملی از نوآوری ندارند. به اعتقاد آنها، اینکه نوآوری تنها در زمانی اتفاق می افتد که شرکت بتواند محصول جدیدی را به بازار عرضه کند، یکی از اشتباهات رایج در مورد مفهوم نوآوری در کسب و کار است. جالب آن است که کج فهمی ها، در مورد چیستی نوآوری، تنها به فعالان حوزه آکادمیک مربوط نمی شود، بلکه چنین سوء برداشت هایی در عمل باعث می شود، کارآفرینان نتوانند در کسب و کارشان به معنای واقعی در راستای تقویت نوآوری گام بردارند.

فهمیدن آنکه چگونه می توان نوآوری ها را در سازمان به طور موفقیت آمیز مدیریت کرد، اهمیت بسیار زیادی دارد، آن هم در عصری که نوآوری به یک استراتژی الزامی برای بقا تبدیل شده است.  به عبارت دیگر، هر دوی سازمانها و افراد، در چرخه زندگی خود نیاز دارند تا قابلیت های مدیریت نوآوری خود را افزایش دهند، چرا که می توانند از این طریق رقابت پذیری خود را ارتقا دهند.

بیشتر بخوانید: مفهوم استراتژی به زبان ساده (تعریف کامل و جامع)

نظام مندسازی مدیریت نوآوری ها یک اصل حیاتی برای کمپانی های قرن ۲۱ است. با تحول جوامع کنونی به سوی جوامع اطلاعاتی، سازمان های چابک و مدیریت آنها در عرصه های گوناگون، بیش از پیش مورد توجه پژوهشگران قرار گرفت. به بیانی دقیق تر، از ظهور رسانه های الکترونیک به بعد، حضور کالاهای دیجیتال در دنیا بیشتر و بیشتر پررنگ شد، سپس مبحث نواوری برای کسب و کارهای نوپا اهمیت خاصی پیدا کرد. اگرچه زمان زیادی از پیدایش تئوری ها و مفاهیم مربوط به مدیریت نوآوری نمی گذرد، اما از لحاظ کیفی و کمی این حوزه از پژوهش، پیشرفت قابل توجهی کرده است. از آنجا که سازمان های چابک بیش از سازمانهای دیگر با چالش های محیطی، اجتماعی و رقابتی روبه رو هستند، لذا برخی از پژوهشگران برجسته مبحث مدیریت نوآوری را در حوزه مدیریت، یک حوزه بسیار حیاتی قلمداد کرده اند.

ماتریس مدیریت نوآوری و انواع نوآوری سازمانی

اهمیت زیاد نوآوری برای سازمان های کارآفرین، به خاطر آن است که این گونه سازمان ها پیوسته و بالقوه با ظهور فناوری های خط شکن (Disruptive) روبه رو هستند. منظور آنها از فناوری های خط شکن، نوآوری های علم محور است که می توانند بالقوه یک صنعت جدید خلق کنند، یا باعث تحول صنعت موجود شوند. برای مثال فناوری اینترنت و یا فناوری تلویزیون تعاملی نمونه هایی هستند که پس از ظهورشان این پتانسیل را دارند تا تغییر چشمگیری در مدل های کسب و کار کنونی دهند و همچنین کل صنعت را متحول سازند.

به طور کلی، در عرصه مطالعات کسب و کار، برای مدیریت نوآوری مدل ها و چارچوب های گوناگونی توسعه پیدا کرده، که هر یک از آنها دارای نقاط قوت و ضعف است. از آنجایی که مبحث مدیریت نوآوری، موضوعی بسیار جدید در حوزه مدیریت کسب و کار محسوب می شود، هنوز چارچوب یکپارچه ای برای مفهوم مدیریت نوآوری تدوین نشده است و جای خالی آن در ادبیات این رشته احساس می شود.

نوآوری چیست؟

در زبان روزمره، کلمه نوآوری ممکن است مترادف با کلمه ابتکار (Invention) به کار گرفته شود. اما در عرصه پژوهش، این دو با یکدیگر تفاوت دارند. به طور کلی، ابتکار به خلق یک ایده یا مفهوم اشاره دارد در حالی که نوآوری به پیاده سازی آن ایده در یک بستر سازمانی یا اجتماعی دلالت دارد. پس به طور شفاف، نوآوری به معنای آن است که یک چیز جدید به سیستم اجتماعی اقتصادی اضافه شود. نکته قابل توجه آن است که نوآوری می تواند ترکیبی از ایده ها، دانش ها و منابع موجود باشد به نحوی که این ترکیب جدید، فرصت های جدیدی را در سیستم اجتماعی و اقتصادی خلق کند.

در گام اول نیاز است تا تعریف لغت نوآوری بررسی شود. فرهنگ لغت وبستر، دو تعریف عمده را برای کلمه نوآوری ارائه کرده است:

  1. معرفی یک چیز جدید؛
  2. یک ایده، روش یا ابزار جدید.

برای اینکه مفهوم نوآوری برای محققان کسب و کار روشن شود و به بهترین نحو در راستای اهداف این تحقیق قرار گیرد، لازم است که این تعاریف به گونه ای ارائه شوند که پاسخ سؤالات زیر آشکار شود:

  • مهم ترین گونه های نوآوری کدامند؟
  • اثربخش ترین راه برای ارتقای نوآوری در کسب و کارها کدام اند؟
  • نوآوری چگونه می تواند مزیت رقابتی پایدار را برای کسب و کارها به ارمغان آورد؟

نوآوری، ماهیت بسیار پیچیده ای دارد، به نحوی که ممکن است در یک سازمان، هر کارمند تعریف متفاوتی از ماهیت نوآوری را بازگو کند. دیدگاه های مختلف در مورد ماهیت و چیستی نوآوری، به خاطر پس زمینه ها و سوابق افرادی است که درون سازمان مشغول به کار هستند. برای مثال، شاید کارکنان عملیاتی در برخی از کارخانه ها، فکر کنند که ایجاد نوآوری، تنها وظیفه واحد تحقیق و توسعه است.

تاریخچه مدیریت نوآوری

در طول زمان، تعریف و مفهوم نوآوری دچار تحولات زیادی شده است. یک اقتصاددان اتریشی به نام جوزف شومپیتر (Joseph Schumpeter) در سال ۱۹۳۰ اهمیت ادراک نوآوری را شناسایی کرد. مطالعات وی، توانست تأثیر چشمگیری بر رشته اقتصاد بگذارد. شومپیتر در مطالعات خود جنبه های مختلف نوآوری را در نظر گرفته است؛ اگرچه این مفهوم در ۸۰ سال گذشته توسعه پیدا کرده، با این حال تعریف پنج جزئی او از نوآوری، امروز نیز مورد استفاده پژوهشگران قرار می گیرد. پنج جنبه این تعریف، به صورت زیر است:

  • معرفی یک محصول خوب، که برای مصرف کنندگان، چیزی جدید پنداشته شود، یا اینکه کیفیت آن نسبت به کالاهای گذشته، به طور محسوسی افزایش پیدا کرده باشد؛
  • روشهای تولید، که برای بخش خاصی از صنعت، روش های جدید تلقی می شوند؛
  • گشایش بازارهای جدید برای محصولات؛ 
  • استفاده از منابع جدید جهت تامین محصولات؛
  • اشکال تازه رقابت، که منجر به ساختاردهی مجدد یک صنعت می شود.

تعریف تخریب خلاقانه چیست؟

شومپیتر مفهوم جدیدی را تحت عنوان تخریب خلاقانه (Creative destruction) به ادبیات عرصه نوآوری اضافه کرده است؛ به این معنا هنگامی که یک خلاقیت بتواند نظم موجود در روابط اجتماعی – اقتصادی را برهم زند، یک تخریب خلاقانه اتفاق افتاده است. دیدگاه شومپیتر در مورد نوآوری، وسیع تر از دیدگاهی است که نوآوری را تنها در نوآوری محصولات خلاصه می کند؛ برای مثال، تعریف او توجه ویژه ای به روش های جدید تولید محصولات دارد.

به عبارتی ساده، شومپیتر نوآوری را به مثابه چیزی ”جدید“ قلمداد می کند؛ اما این جدید بودن، تنها به محصولات اختصاص ندارد؛ بلکه روش ها، بازارها، منابع و شکل های رقابت را نیز در بر می گیرد. محققان مختلف تعاریف، تفسيرها و توصیف های گوناگونی برای نوآوری ارائه کرده اند؛ اما چیزی که در رابطه با نوآوری برای سازمان ها اهمیت دارد، تأثیر شگرف آن بر عملکرد آنها است. بخش زیادی از موفقیت های شرکت های دارای عملکرد برتر، به خاطر فعالیت های نوآورانه در سطوح مدیریتی، محصولات، فرایندها، روش ها و غیره بوده است.

بیشتر بخوانید: تعریف اکوسیستم کسب و کار چیست؟

نوآوری موفق کامل کردن این سفر پرخطر و به پایان رساندن خوشایند آن همراه با بازده ارزشمند نسبت به سرمایه گذاری اولیه، با پذیرش و انتشار گسترده ایده های جدید در قالب محصول، خدمت یا فرایند است. این سفر همچنین فرصتی را فراهم می کند تا پس از پایانش، دانش و فناوری انباشته شده در خلال این تجربه دشوار مرور شود و این مرور کار ارزشمندی است، زیرا دانشی که از این راه بدست می آید، منبعی مناسب برای سپری کردن سفر نوآوری بعدی است. 

مدیریت نوآوری با دیدگاه چند بعدی

نوآوری مفهومی چند بعدی دارد!

نوآوری پدیده ای تک بعدی به شمار نمی رود؛ لذا برای درک شایسته این مفهوم باید چندین جنبه را شناسایی کرد و اجزای گوناگون آن را شناخت. پژوهشگران، چارچوب مفهومی خود را یک تعریف هندسی از نوآوری نامیده اند. مدل مفهومی آنها شامل شش جزء کلیدی (مراحل، اجتماعی، ابزار، ماهیت، نوع و هدف) است. هدف اصلی از طراحی این مدل، ارائه ذات نوآوری به طور عام، فارغ از بستر سازمانی یا مطالعاتی خاص است.

طبق مدلی که آنها طراحی کرده اند، برای آنکه بتوان نوآوری را به طور مناسبی درک کرد، باید چندین جنبه کلیدی آن بررسی شود. ابتدا باید دانست که نوآوری مراحل گوناگونی دارد و از خلق ایده تا پیاده سازی آن، دگرگونی های متفاوتی را متحمل می شود. سپس، نوآوری در یک فضای ایزوله اتفاق نمی افتد و به شدت به محیط اجتماعی خود وابسته است. برای مثال رویه های سازمانی، نگرش کارکنان و غیره روی شکل گیری نوآوری تأثیر بسزایی دارند.

مؤلفه بعدی، مربوط به ابزار نوآوری است. به عبارت بهتر، نوآوری ها از طریق ابزارهای گوناگونی همچون خلاقیت، فناوری و غیره ایجاد می شوند و سپس توسعه پیدا می کنند.

جزء بعدی، ماهیت نوآوری است؛ چیزی که در اینجا اهمیت دارد آن است که بدانیم نوآوری اساسا چیز جدیدی است و شامل بهبودها و تغییرات هم می شود.

پس از آن، نوع نوآوری قرار دارد؛ به عبارتی، باید این امر مورد توجه قرار گیرد که نوآوری تنها نوآوری در محصول یا فناوری نیست، بلکه شامل انواع دیگری مانند نوآوری فرایند و خدمت هم می شود.

در نهایت، هدف نوآوری است که در هر نوآوری خاص ممکن است فرق کند. با این حال می توان گفت به طور عام نوآوری ها قصد موفقیت، ایجاد تمایز و رقابت شایسته دارند.

درجه های نوآوری و انواع آن

نوآوری ها، در هر مورد می توانند درجه های متفاوتی داشته باشند. نکته حائز اهمیت در اینجا آن است، که درجه های مختلف نو آوری می توانند با هر یک از انواع نوآوری (همچون فرایند، خدمت، محصولات، مدل های کسب و کار و غیره) ترکیب شوند و یک سازمان را به یک واحد بسیار رقابتی تبدیل کنند. در این راستا، گافین و میچل، یک دسته بندی سه بخشی از درجه های گوناگون نوآوری ارائه داده اند که شکل زیر این دسته بندی را به نمایش گذاشته است:

  1. نوآوری های تدریجی (Incremental innovations)
  2. نوآوری های چشمگیر (Breakthrough innovations)
  3. نوآوری های بنیادی (Radical innovations)

درجه های نوآوری و انواع مدیریت نوآوری

تعریف نوآوری های تدریجی (Incremental innovations) چیست؟

این نوآوری ها شامل بهبود در فرایندها، خدمات و محصولات موجود است. اینها مشتریان و بازارهای اساسی را مورد هدف قرار می دهند و می توانند برای شرکت، از طریق کسب سهم بازار، رشد را به ارمغان بیاورند. در جاهایی که مشتری به سادگی اولویت های خود را بروز می دهد، پیدا کردن فرصت های جدید با استفاده از پژوهش های بازار سنتی، به آسانی صورت می گیرد. نمونه هایی از این گونه نوآوری، تولید ماشین های ظرفشویی است که آب و برق کمتری مصرف می کنند. مثال دیگر، حساب های بانکی است که به مشتریان خود اجازه مدیریت حساب را از طریق موبایل می دهد.

تعریف نوآوری های چشمگیر (Breakthrough innovations) چیست؟

این نوع نوآوری ها، بیانگر محصولات و خدماتی هستند که مبنای آن ایجاد تغییرات جدی است. برای مثال، تغییراتی که از طریق فناوری های جدید با پوشش نیازهای ارضا نشده مشتری به وقوع می پیوندد، نوآوری های چشمگیرند. این نوآوری ها عموما برای مشتریان کاملا تازه قلمداد می شوند و مقوله های جدیدی را خلق می کنند. لازم به ذکر است، شرکت هایی که سعی می کنند در محصولات و خدمات خود از نوآوری های چشمگیر بهره مند شوند، غالبا بیش از نوآوری های تدریجی دچار چالش های جدی می شوند.

برای مثال، در این نوع نوآوری ها زمان زیادی لازم است تا مشتریان از مزایای خدمات و محصولات جدید آگاه شوند؛ پس شرکت ها برای دستیابی به سود بیشتر به زمان بیشتری نیاز دارند. ذکر این نکته اهمیت دارد که نوآوری های چشمگیر به کسب و کارها کمک می کند تا از بازارهای اساسی خود به سمت بازارهای مجاور حرکت کرده و رشد خود را گسترش دهند؛ اضافه کردن خدمات پیک موتوری به سرویس های تاکسی آنلاین می تواند نوآوری چشمگیر تلقی شود؛ یا امکان ساخت پرسشنامه های آنلاین توسط پژوهشگران مثال دیگری برای این گونه نوآوری ها است.

تعریف نوآوری های بنیادی (Radical innovations) چیست؟

شدیدترین نوع نوآوری، نوآوری های بنیادی است گاهی اوقات به عنوان نوآوری های تحولی شناخته می شوند که به نوعی قواعد بازی را در کسب و کارها تغییر می دهند. این گونه نوآوری ها تغییرات عمده ای را در کسب و کارها ایجاد می کنند، حتی محیط رقابتی خود را به طور کامل باز تعریف می کنند. ایده های جدیدی همچون سرویس آیتیونز (iTunes)، می تواند در زمره نوآوری های بنیادی محسوب شود. در ایران، ظهور تاکسی یاب آنلاین اسنپ مثالی برای نوآوری بنیادی است؛ این مدل کسب و کار چنان تغییری در صنعت تاکسیرانی ایجاد کرد که بارها موجب اعتراض سرویس های سنتی تاکسیرانی شد.

به اعتقاد گافین و میچل، اینکه نوآوری ها دقیقا جزء کدام یک از انواع نوآوری های ذکر شده (نوآوری تدریجی، چشمگیر و بنیادی) هستند، به بستر و زمینه آن بستگی دارد. برای مثال، یک نوآوری خاص، در کشوری می تواند یک نوآوری تدریجی و در کشوری دیگر یک نوآوری بنیادی محسوب شود. این محققان در کتاب خود نشان داده اند اگرچه بسیاری از کسب و کارها آرزوی داشتن نوآوری بنیادی را دارند، اما در عمل، درصد بالایی از آنها تنها به داشتن نوآوری های تدریجی اکتفا کرده اند. 

 

مدیریت نوآوری های مختلف در کسب و کار

انواع نوآوری از منظر مزیت رقابتی کدامند؟

در مورد انواع نوآوری و پیامدهایی که هر یک از آنها برای سازمان دارد، مطالعات دیگری نیز صورت گرفته است که انواع نوآوری در سازمان را با مفهوم مزیت رقابتی مرتبط کرده است. انواع نوآوری از نظر تید، شامل نوآوری خط شکن (Disruptive)، بنیادی (Radical)، پیچیده (Complex) و تدریجی مستمر (Continuous incremental) است.

در خصوص انواع نوآوری، پاردایم قدیمی در این حوزه، تنها نوآوری فناورانه را به رسمیت می شناخت؛ اما امروزه، نوآوری با انواع گوناگونی همچون نوآوری سازمانی، نوآوری مدیریتی، نوآوری پایدار و غیره همراه شده است. به اعتقاد این پژوهشگران، زمانی که نوآوری در انواع گوناگون در نظر گرفته می شود، فهم بهتری را از نوآوری ایجاد کرده و در نهایت اثر قابل توجهی روی رقابت پذیری سازمانها و کشورها می گذارد.

 

پژوهش های گوناگونی در حوزه مدیریت نوآوری صورت گرفته که هر یک انواع نوآوری و همچنین درجه های آن را، به طور متفاوتی دسته بندی و گزارش کرده اند. با این حال، چیزی که ارزش افزایی نظری این دو (درجه های نوآوری و انواع نوآوری) را برای محققان افزایش می دهد، اتخاذ نگاهی ترکیبی است؛ به نحوی که بتوان ارتباطی منطقی بین هر دو برقرار کرد. در این راستا، ماتریس ساده ای را طراحی شده است، که محققان را در مسیر برقراری ارتباط بین این دو مورد به طور شایسته ای راهنمایی می کند.

رابطه مزیت رقابتی و مدیریت نوآوری

تعریف مدیریت نوآوری چیست؟

تعاریف و رویکردها تعریف مدیریت نوآوری به طور کلی، مدیریت نوآوری اشاره به معرفی ساختارها، فرایندها و اعمال مدیریتی دارد که منجر به دستیابی به اهداف سازمانی می شوند. با این حال، چند تعریف کلیدی برای آشنایی بهتر با مفهوم مدیریت نوآوری ارائه می شود.

تعاریف مهم مدیریت نوآوری

مدیریت نوآوری، معرفی اعمال مدیریتی که برای شرکت جدید محسوب می شوند و عملکرد شرکت را ارتقا می دهند»؛

مدیریت نوآوری، تولید و پیاده سازی یک ساختار، فرایند، عمل و یا تکنیک مدیریتی جدید که عالی به نظر می رسد و به اهداف سازمانی منجر می شود»؛

مدیریت نوآوری، گسستی آشکار از اعمال، فرایندها و اصول مدیریتی یا خروج از اشکال سازمانی رایج که به طور محسوسی طريقه انجام مدیریت را تغییر می دهد)؛

هر برنامه، محصول یا تکنیکی که یک تمایز محسوس از روال مدیریتی رایج را ارائه میدهد و روی ماهیت، موقعیت، کیفیت یا کمیت اطلاعات، که در فرایند تصمیم گیری وجود دارند، تأثیر می گذارد.

حال که چیستی نوآوری و درجه های آن در بخش های قبل شرح داده شد، وقت آن رسیده است که به چگونگی مدیریت نوآوری ها پرداخته شود. مدیریت نوآوری تبدیل به حوزه جذابی برای پژوهشگران عرصه مطالعات سازمان شده و چارچوب های مفهومی گوناگونی نیز برای درک مدیریت نوآوری طراحی شده است. در ادامه چندین مطالعه کلیدی، در خصوص چارچوب های ادراکی مدیریت نوآوری آورده و توضیحات لازم نیز داده خواهد شد

مطالعه تید در مورد مدیریت نوآوری چگونه است؟

مطالعاتی که تاکنون به بررسی نوآوری پرداخته، مربوط به طیف وسیعی از رشته های گوناگونی همچون علم مدیریت، اقتصاد، جغرافیا، جامعه شناسی و روانشناسی بوده است؛ به دلیل این گوناگونی در زمینه های مطالعاتی، از روش های تحقیق متنوعی نیز بهره گرفته شده و همین امر، کار را برای تجمیع دانش در زمینه مدیریت نوآوری سخت و دشوار کرده است. می توان اذعان کرد که مدیریت نوآوری یکی از محبوب ترین موضوعاتی بوده که سال های زیادی توجه پژوهشگران عرصه سازمان و کسب و کارها را به خود جلب کرده است. اما نکته جالب آن است که پس از وجود چنین حجم بالایی از مطالعات، هنوز یک چارچوب منسجمی از مفهوم دقیق مدیریت نوآوری وجود ندارد.

دیدگاه اقتضایی به مدیریت نوآوری چگونه است

تید، این تضاد را به بهترین نحو، پاسخ می دهد. از دید وی، بسیاری از مطالعات صورت گرفته در زمینه مدیریت نوآوری به دنبال یافتن بهترین عمل برای دستیابی به نوآوری در سازمان بوده اند؛ اما به اعتقاد او، مدیریت نوآوری به شدت یک مفهوم اقتضایی است و دستیابی شایسته به آن بستگی به عوامل بسیار زیادی دارد و لذا برای فهم هر چه بهتر مدیریت نوآوری، باید به طور خاص اقتضائات بازار و فناوری بررسی و مشخص شود که چگونه این عوامل روی نوآوری در سازمان تأثیر گذار است. به عبارت بهتر، برای فهم درست مدیریت نوآوری، باید در ابتدا به زمینه توجه و عوامل محدود کننده و تسریع کننده نوآوری در کسب و کار شناسایی شود.

تيد با اتخاذ یک لنز اقتضایی، به شکل مناسبی ارتباط بین نوآوری، محیط و عملکرد سازمان را به نمایش گذاشته است. زمانی که صحبت از دیدگاه اقتضایی به میان می آید، محیط به عنصری کلیدی در مطالعه تبدیل می شود. پس لازم است شرح داد که محیط دقیقا چگونه می تواند روی فرایند مدیریت نوآوری در سازمانها تأثیر گذار باشد. در این راستا، تيد بر اساس تغییرات و پیچیدگی های محیطی، یک گونه شناسی از انواع مدیریت نوآوری در سازمان ها ارائه می دهد که شامل سبکهای متمایز (Differentiated) ، نوآورانه (Innovative)، شبکه ای (Networked) و پیچیده (Complex) می شود.

ماتریس مدیریت نوآوری چیست

سبک متمایز (عدم اطمینان پایین، پیچیدگی پایین)

در این قلمرو، متمایزسازی محصول و خدمت مهم ترین دغدغه است. همچنین شایستگی های بازار و شناخت دقیق نیاز مصرف کننده ها، مسائلی حیاتی هستند. برای مثال، محصولاتی که به سرعت مصرف شود، مورد توجه این سبک است؛

سبک نوآورانه (عدم اطمینان بالا، پیچیدگی پایین)

در این حیطه، شایستگی های علمی و فناورانه بسیار مهم هستند و ساختارهای سازمانی، عموما به صورت وظیفه ای است.
تولید کننده های داروهای پزشکی مثال مناسبی برای این سبک هستند.

سبک شبکه ای (عدم اطمینان پایین، پیچیدگی بالا)

شایستگی های مدیریت پروژه، عاملی حیاتی در این سبک است و ساختارهای تخصصی (حرفه ای) در این سبک مورد توجه قرار می گیرد. مثال مناسب این سبک می تواند پروژه های ساخت و ساز باشند.

سبک شبکه ای (عدم اطمینان پایین، پیچیدگی بالا)

وجود عدم اطمینان بالا و پیچیدگی بالا باعث می شود که داشتن شایستگی های گوناگونی همچون انعطاف پذیری، تطبیق و یادگیری نیاز باشد. برای مثال، به کار گیری نرم افزار برای سازمانی که در گذشته به طور سنتی عمل می کرده، چالش های بسیار زیادی را در مسیر مدیریت و نو آوری پدید می آورد.

مفهوم نوآوری زمینه ای چیست؟

در میان محققان عرصه مدیریت نوآوری، تید تنها کسی نبود که با اتخاذ یک چارچوب اقتضایی به بررسی مدیریت نوآوری پرداخت. یکی دیگر از مطالعات مهم در این حوزه، متعلق به آرت و وندردوین است که مفهومی به نام نوآوری زمینه ای (Contextual Innovation) را در مقاله خود توسعه داده اند. این محققان پس از مروری جامع بر نسل های گوناگون مدیریت نوآوری و بسترهای سازمانی و اجتماعی آنها، به ذکر مزایا و معایب چنین رویکردهایی پرداخته اند.

به طور کلی، نسل نخست مدیریت نوآوری، آزمایشگاه تحقیق و توسعه سازمان را شکل داده است. نسل دوم روش های مدیریت پروژه را، در واحد تحقیق و توسعه به کار گرفته است. نسل سوم، همکاری های داخلی بین واحدهای مختلف وظیفه ای در سازمان را میسر ساخته است و در نهایت، نسل چهارم، از طریق ترکیب دانش کاربران و رقبا، رویه هایی را خلق کرده که سازمانها بتوانند منعطف تر باشند. به اعتقاد آرت و ون دردوین، آگاهی از سیر تاریخی تحولات مدیریت نوآوری، ما را مشتاق دانستن توسعه بعدی در این عرصه خواهد کرد.
آرت و ون دردوین در مقاله خود نشان می دهند که نوآوری زمینه ای به فرایندی گفته می شود که مدیران فرایندهای نوآوری را با زمینه های خاص اجتماعی و سازمانی خود انطباق می دهند. به عبارت دیگر، مفهوم ضمنی مطالعه آنان، این نکته است که مدیران نباید به طور هنجاری با پدیده نوآوری برخورد کنند بلکه باید با توجه زمینه خاصی که در آن قرار دارند، نوآوری ها را به طور اقتضایی مدیریت کنند.

در این راستا، پژوهشگران مذکور چهار عامل زمینه ای را معرفی می کنند که دو مورد نخست آن، مربوط به محیط داخلی و دو مورد آخر، مربوط به محیط خارجی سازمان می شوند (شکل ۱).

  • نوع نوآوری (تدریجی، بنیادی، تحولی)
  • نوع سازمان (متمرکز، نامتمرکز، وظیفه ای، ارگانیک)
  • نوع صنعت (فناوری پیشرفته high-tech، عرضه کننده محور، و غیره)
  • نوع کشور/فرهنگ (تساوی گرا، استبدادی)

عوامل موثر در ایجاد و شکل گیری مدیریت نوآوری

تمامی این عوامل باعث می شوند که مدیر ارشد، در راستای مدیریت نوآوری تصمیم خاصی بگیرد. برای مثال، شرایط فرهنگی و سیاسی یک کشور، بر اینکه سازمان با چه شرکای بین المللی ای وارد بازی نوآوری شود تأثیر بسزایی دارد. به همین ترتیب، موارد دیگر در مدل نوآوری زمینه ای باعث می شوند که فرایند مدیریت نوآوری به شدت وابسته به زمینه باشد. در نهایت، اقتضایی بودن مدیریت نوآوری یعنی تصمیم ها و اعمال مربوط به نوآوری پیوسته باید تعدیل شوند.

مطالعه ولبردا در مدیریت نوآوری چگونه است؟

تقریبا می توان ادعا کرد، که در میان پژوهشگران عرصه مدیریت نوآوری، مطالعه ولبردا و همکاران، به بهترین نحو با اتخاذ نگاهی اقتضایی، به توسعه یک مدل یکپارچه از مدیریت نوآوری پرداخته است. به اعتقاد آنها، از آنجایی که پژوهش های مدیریت نوآوری، از عرصه های گوناگونی آمده اند، تجمیع دانش در این حوزه کاری بسیار سخت به نظر می رسد. چنین دغدغه ای سبب شده تا این پژوهشگران در این راستا گام برداشته و با نگاهی کل گرایانه، مؤلفه های گوناگون تأثیرگذار بر مدیریت نوآوری را شناسایی کنند و در نهایت پیامدهای آن را نیز مورد توجه قرار دهند. چارچوب یکپارچه ولبردا و همکاران، از پنج جزء کلیدی تشکیل شده است:

  • پیشرانهای نوآوری مدیریتی، درون سازمانی و بین سازمانی)؛
  • ابعاد مدیریت نوآوری (اعمال، فرایندها، ساختارها و تکنیک های جدید)؛
  • عوامل زمینه ای (اندازه سازمانی، شرایط محیطی، نزول عملکرد)؛
  • نوآوری فناورانه (وسعت دانش، عمق دانش، نوآوری فرایند)؛
  • پیامدهای مدیریت نوآوری (عملکرد شرکت، بهره وری، رشد، کیفیت کار، رضایت گروهی).

مراحل توسعه نوآوری در سازمان چیست

پس از ارائه چارچوب یکپارچه مدیریت نوآوری، ولبردا و همکاران به برخی از مضامین پژوهشی نوظهور در عرصه مدیریت نوآوری می پردازند و برای پژوهش های آتی اولویت های اصلی را مشخص می کنند. این اولویت ها عبارت اند از:

  • مفهوم سازی و تعریف مدیریت نوآوری در مسیرهای مکمل یکدیگر؛
  • بررسی مؤلفه های تکمیل کننده بین مدیریت نوآوری و نوآوری فناورانه و تأثیرهای آن بر عملکرد شرکت؛
  • بررسی مدیریت نوآوری با روش های تحقیق چندگانه (مثل مطالعات طولی، آزمایشگاهی، پیمایشی، تطبیقی و غیره)؛
  • مدیریت نوآوری ها به طور عام و مدیریت نوآوری ها به طور مشخص برای برخی شرکت ها.

مدل مفهومی قیف توسعه چیست؟

 ایده های نو قبل از آنکه به صورت تجاری عملیاتی شوند، باید در فازهای گوناگونی مدیریت شده تا نوآورانه بودن آنها سپری شود؛ در این راستا، پژوهشگران با طراحی مدل مفهومی قیف توسعه (The Development Funnel)، فازهای گوناگون یک نوآوری را به طور عام ترسیم کرده اند.

این مدل مفهومی نشان می دهد، همه نوآوری ها یک سری مراحل خاصی را طی می کنند تا در نهایت وارد بازار شوند و مورد استفاده قرار گیرند. نخستین مرحله، ایده های اولیه برای یک نوآوری است. در این مرحله، برخی از ایده ها به سرعت فیلتر و تصفیه می شوند و تنها تعداد کمی از آنها برای خلق دیده های اصلی باقی می مانند.

قیف توسعه در مدیریت نوآوری

در مرحله بعدی، ایده های منتخب توسعه پیدا کرده و به مفاهیم (Concepts) تبدیل می شوند. ممکن است این مفاهیم توسط یک گروه شکل بگیرند؛ گروهی که تخصص های گوناگونی دارند و در طول هفته به صورت پاره وقت با یکدیگر همکاری می کنند. مفاهیمی که پیچیدگی بیشتری دارند، زمان بیشتری طول می کشد تا توسعه مناسبی پیدا کنند. در مرحله مفهوم، اندازه بازار بالقوه و همچنین بهترین راهی که نوآوری می تواند طراحی کند، مورد بررسی قرار می گیرد.

همچنین در این مرحله، به سرمایه مورد نیاز و بازگشت سرمایه نوآوری احتمالی توجه می شود، اما شمای کلی پاسخها نیز در ذهن نوآوران باید مشخص شود. به طور عمومی، مدیران ارشد کسب و کار تصمیم می گیرند، که کدام یک از این مفاهیم قابلیت تبدیل شدن به یک پروژه عملی را دارند و کدام یک باید کنار گذاشته شوند. همچنین یک سری از مفاهیم باید مورد بازنگری قرار گیرند و به عنوان ایده های بازیافتی (Recycled ideas) به مرحله قبلی باز گردند.

بیشتر بخوانید: کتاب مدیریت نوآوری: یکپارچه‌سازی تغییرات فناورانه، بازار و سازمان

گافین و میچل، مدیریت نوآوری را در خلال مراحلی می بینند که یک نوآوری باید آن را طی کند؛ فرایندی که پژوهشگران مذکور، آن را در قالب استعاره قیف توسعه شرح داده اند. به طور کلی، از نظر آنها فرایندی که از طریق آن مفاهیم مطلوب انتخاب می شوند تا به مرحله پیاده سازی برسند و برخی موارد نامطلوب کنار گذاشته و برخی دیگر نیز باز یافت می شوند که بخشی مهم در فرایند کلی مدیریت نوآوری به شمار می رود.

جهت ارتقاء سطح کیفی مقالات و تکمیل مباحث مربوط لطفا نظرات و دیدگاههای خود را در پایان این مقاله درج کنید، همچنین چند مقاله مرتبط با موضوع مدیریت نوآوری برای شما مخاطبان عزیز، در سایت شریف استراتژی به اشتراک گذاشته شده است.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *