استراتژی توسعه محصول جدید چگونه تعریف می شود؟ (به همراه رویکرد ها و مقالات پژوهشی)

در این مقاله قصد داریم به بیان استراتژی توسعه محصول جدید بپردازیم و رویکردها و یافته های در این خصوص را بیان نماییم. در ادامه به ماهیت و تعریف استراتژی توسعه محصول جدید اشاره خواهیم داشت و رویکرد عام گرایان در مقابل خاص گرایان را مورد بررسی قرار می دهیم. همچنین سعی شده است تا فرایند توسعه محصول جدید از منظر استراتژیک و راهبردی وهمچنین از منظر عملیاتی و اجرایی مورد تحلیل قرار گیرد و اجزای اصلی آن تشریح شود.  استراتژی توسعه محصول مفهومی است که اگر بدان توجه شود، می تواند منجر به تحولی بزرگ برای کسب و کارها مبدل گردد. در آخر می توانید دیدگاه و نظرات خود را نسب به موضوع استراتژی توسعه محصول جدید با دیگران به اشتراک بگذارید.

مقدمه ای بر استراتژی توسعه محصول جدید

توجه به توسعه محصول جدید اصطلاحی است که برای تشریح فرآیندی به کار می رود و از طریق آن یک محصول جدید ابداع می گردد. استراتژی توسعه محصول تا آنجا پیش رفته است که شرکت ها به این مهم پی برده اند اگرچه توسعه محصول جدید یک استراتژی اختیاری بلندمدت نیست، انجام آن ضروری است و این امر ناشی از تغییرات بسیار سریع محیط خارجی در زمینه کوتاه تر شدن چرخه عمر محصول، افزایش رقابت در بازارها و سرعت زیاد نوآوری های فناوری و … است.

ماهیت استراتژی توسعه محصول جدید یک مفهوم میان رشته ای است که از چند رشته برگرفته شده است. نویسندگان مدیریت بازاریابی در زمینه استراتژی توسعه محصول جدید از دو واژه طراحی یا نوآوری و یا از هر دوی آنها استفاده نموده اند. انجام تحقیقات بسیاری در زمینه ادبیات مربوط به استراتژی توسعه محصول جدید ، نشان دهنده اهمیت این موضوع است. مهم ترین آنها، مطالعات همیلتن در آمریکا و تحت عنوان کتاب اقتصاد طراحی است. شرکت ها نیز این مهم را یک اصل ضروری برای کامیابی در نظر گرفته اند و تحقیقات جهانی انجام شده توسط ليتل اثباتی بر این مدعا است.

بیشتر بخوانید: کارایی و اثربخشی استراتژی های کسب و کار چگونه افزایش می یابد؟

از دیدی وسیع تر استراتژی توسعه محصول جدید عامل مهمی در ثروت اقتصادی یک کشور است. اما متأسفانه سطح اهمیت توسعه محصول جدید، قابل تطبیق با سطح موفقیت نبوده و خطر شکست در استراتژی توسعه محصول جدید زیاد است. با وجود این امر و مشخص بودن نرخهای شکست محصول جدید در تحقیقات مختلف، دانشمندان هشدار دادند که در صد شکست های محصول جدید هنوز نگران کننده است. از این رو محققان تلاش کرده اند که یک نظریه تجویزی در جهت راهنمایی بهترین زمینه عملی استراتژی توسعه محصول جدید برای موفقیت آن، فراهم آورند. موفقیت های به دست آمده در دو زمینه دیدگاه های تجربی و نظری بوده که نهایتا منجر به شناسایی و بررسی مجموعه عوامل گوناگون و حیاتی موفقیت در استراتژی توسعه محصول جدید گردیده است. بر این اساس می توان بدنه ادبیات استراتژی توسعه محصول جدید را به چهار بخش تقسیم نمود.

استراتژی توسعه محصول جدید چگونه است مراحل و فرایند

بازنگری تحقیقات استراتژی توسعه محصول جدید

اولین بازنگری تحقیقات مربوط به استراتژی توسعه محصول جديد، محتوای ادبیات این مقوله را بر مبنای مهارت، ساختار و استراتژی و ارزش های مشترک، سبک، کارکنان، و نظام تشریح می نماید. اگر چه این بازنگری یک چارچوب قابل فهم در رویارویی با مباحث پیچیده تحقیقات فراوان در ادبیات توسعه محصول جدید، ارایه می دهد اما ترتيب اهميت موضوعات مورد توجه محققان و یا شکاف های ایجاد شده در بدنه ادبیات توسعه محصول جدید مشخص نمی گردد. از این رو، دومین بازنگری، مباحث مربوط به استراتژی توسعه محصول جدید را به صورت منتخب تری طبقه بندی می کند. این یافته ها تحقیقات توسعه محصول جدید را در سه بعد ۱) نوآوری (فرآیند یا محصول)، ۲) سبک کنترل مدیریت، و ۳) تصمیم گیری استراتژیک، تحقیقات و توسعه، بازاریابی، محیط و زمان ارایه محصول جدید به بازار، خلاصه می نماید.

با به کارگیری فن تحلیل محتوا، می توان به طور مختصر مهم ترین عواملی را که از سوی محققان در تحقیقات گسترش محصول جدید مورد نظر قرار گرفته است طبقه بندی نمود. علاوه بر آن از مزیت های زیر نیز می توان برخوردار شد:

با استفاده از فرآیند کد گذاری، می توان مباحث استراتژی توسعه محصول جدید را نمایان کرد و آنها را در طبقات و گروه های مشابه طبقه بندی نمود تا از این طریق سردرگمی در مطالعه موضوعات فراوان کاهش یافته و از طبقه بندی های مصنوعی غیر ضروری اجتناب گردد. در این بازنگری، رویکردهای محققان در تحقیقات استراتژی توسعه محصول جدید نشان داده می شود و امکان مقایسه انواع یافته های تحقیقات مربوط به استراتژی توسعه محصول جدید علاوه بر مشاهده آنها برای خواننده فراهم می آید.

بیشتر بخوانید: تحلیل استراتژیک کسب و کار چگونه انجام می شود؟

این بازنگری، علاوه بر این که یک گام فراتر از بازنگری های قبلی است، راهنمایی هایی را نیز برای تحقیقات آتی فراهم می نماید و حوزه های مناسب برای تحقیقات ارزنده نشان می دهد. این تحقیقات به روز و جامع بوده هم چنین حوزه های پیشنهادی برای تحقیقات آتی مرتبط با این رویکردها را نشان میدهد.

عوامل متمایز کننده در استراتژی توسعه محصول جدید

انجام تحقیقات سی ساله دانشگاهی و چاپ مقالات محققان در مجلات گوناگون نشان دهنده ماهیت میان رشته ای استراتژی توسعه محصول جدید است. تعدد مقالات تألیفی منجر به پیچیدگی و سردرگمی در مفهوم استراتژی توسعه محصول جدید شده که برای رفع آن، تحقیقات مهمی از طریق بازنگری تحقیقات گذشته انجام یافته است. موارد زیر موجب متمایز شدن تحقیقات گردیده است.

رویکرد عام گرایان در مقابل خاص گرایان

در ادبیات توسعه محصول جدید، تعدادی از مقالات موجود نشان دهنده ی نتایج تحقیقاتی اند که در صدد جست و جو و شناسایی عوامل تعیین کننده ی برآیند توسعه محصول جدید (موفقیت یا شکست) بوده اند. این تحقیقات و اندازه گیری ها، مجموعه متغیرهای مختلفی را که بر برنامه ها و پروژه های محصول جدید تأثیر می گذارند اندازه گیری نموده اند. این گروه از تحقیقات به تحقیقات عام گرایان شهرت دارند.

گروه دیگری از مطالعات موجود در حوزه استراتژی توسعه محصول جدید ، مطالعات مربوط به خاص گرایان است. این گروه به جای اندازه گیری متغیرهای گوناگون تأثیر گذار بر برآیند توسعه محصول جدید، بر یک حوزه خاص توسعه محصول جدید تمرکز کرده اند.

رویکرد روش شناختی

بخش قابل توجهی از موضوع استراتژی توسعه محصول جدید مبتنی بر نظریه بوده و عموما تجربی نیست. اما این امر به معنای ارزش نداشتن نظریه ها نیست، زیرا بیشتر این نظریه ها در شفاف سازی حوزه های توسعه محصول جدید موفق بوده اند. مقالات تجربی در تحقیقات خود از روش های کمی و کیفی استفاده کرده اند. محققان در تحقیقات کمی، نمونه های بزرگ را با تجزیه و تحلیل های آماری بررسی نموده و از برخی روشهای کیفی چون مورد کاوی و مصاحبه های عمیق استفاده کرده اند. این تحقیقات با درجات شفاف سازی گوناگون، عوامل مرتبط با موفقیت محصول جدید را نشان داده و از طرفی ادعا کرده اند که هنوز آگاهی کافی در مورد اعتبار اندازه گیری های تحقیقات کمی به دست نیامده است و به کار گیری تحقیقات بنیادین را به منظور درک پویایی های استراتژی توسعه محصول جدید تشویق می کنند.

بیشتر بخوانید: تعریف دقیق مدیریت تغییر استراتژیک چیست؟ 

اهمیت روش شناسی ها در بررسی جوامع آماری مختلف از یک مطالعه به مطالعه دیگر است. برخی از محققان در تحقیقاتشان بر صنایع مختلف تأکید داشته اند و تلاش کرده اند یک تصویر عمومی از عواملی که برای موفقیت استراتژی توسعه محصول جدید حیاتی هستند، به دست آورند. اهمیت مباحث روش شناسی در تحقیق توسعه محصول جدید نمی بایست دور از چشم قرار گیرد، همچنان که نوع روش شناسی تحقیق تأثیر عمده بر ماهیت یافته های تحقیق دارد. از این رو است که محققان تأكيد دارند مجموعه ای از عوامل حاکم بر موفقیت گسترش محصول جدید که از تحقیقات به دست می آید تابع روش شناسی تحقیق و جامعه آماری ویژه مورد مطالعه تحقیق است.

سطح تجزیه و تحلیل

سطح تجزیه و تحلیل انجام شده در تحقیقات توسعه محصول جدید نیز متفاوت است. برخی از این تحقیقات بر نتایج پروژه های انفرادی محصول جدید تأکید دارند و در جست و جوی عوامل حیاتی تأثیر گذار بر نتایج محصول جدید بوده اند. سایر مطالعات، تلاش کرده اند مشخصات متمایز سازمان هایی را که در نوآوری محصول جدید موفق بوده اند، تعیین کنند. بحث اصلی در سطح موفقیت پروژه توسعه محصول جدید این است که اطلاعات درباره پروژه قابل شناسایی، موجود و قابل دسترس باشد که این امر در سطوح مختلف سازمانی ممکن است کم و زیاد گردد. از طرفی دیگر بحث اساسی برای تمرکز بر عملکرد کل سازمان، این است که توسعه بلندمدت یک پروژه به تنهایی مشخص کننده توانایی سازمان بر نو آوری نیست.

موفقیت، شکست یا هر دو

مطالعات اولیه در مورد عوامل حیاتی موفقیت در توسعه محصول جدید متمایل به شناسایی عوامل شکست محصول جدید بوده اند و منطق آنها بر این اساس بوده که از طریق شناسایی ماهیت توسعه محصول جدید، محققان می توانند زمینه هایی را که مدیران باید از آنها اجتناب کنند پیشنهاد نموده و همچنین راهنمایی هایی را برای جلو گیری از شکست توسعه محصول جدید ارایه نمایند. در نگرش اندکی متفاوت تر، تعدادی از محققان بر شناسایی عوامل موفقیت توسعه محصول جدید تأکید کردند که این کار زمینه را برای تحقیقات بعدی باز نموده است. با وجود این، از طریق تأکید داشتن بر موفقیت ها یا شکست ها، احتمالا محققان عوامل حیاتی را نادیده گرفته بودند و یا حتی در تحقیقاتی عجیب نتایج متضاد هم به دست می آمد و این نشان دهنده ی خلاء مفهومی بین هر دو رویکرد فوق است.

اندازه گیری موفقیت

شیوه ای که از طریق آن موفقیت استراتژی توسعه محصول جدید اندازه گیری می گردید موجب پیچیدگی در رویکرد تحقیقات توسعه محصول جدید می شود. به علاوه، این شیوه چندان مشخص نیست. اندازه گیری های عملکرد مالی به وقوع پیوسته، منعکس کننده تمایلات محققان بر مطالعه عملکرد شرکت بوده و پایه ای برای فرموله کردن و اجرای استراتژی شرکت برای هدف گذاری های مالی و تعیین استراتژی مدیریت مالی شرکت است. هم چنین سایر روش های اندازه گیری موفقیت که در تحقیقات محققان به کار رفته اند بیش تر پیرو اندازه گیری های مالی بوده است.

این اندازه گیری ها به عنوان اندازه گیری های ذهنی یا نرم، اندازه گیری های موفقیت در نظر گرفته شده و شامل مفاهیمی همچون، اهمیت محصول جدید، میزان فعالیت های توسعه محصول جدید، سودمندی فعالیت های توسعه محصول جدید، درجه نوآوری محصول جدید و حیرت انگیز بودن بازارهای جدید است. بحث های بسیاری در زمینه مناسب بودن اندازه گیری ها و هم چنین بهترین شیوه ترکیب کردن اندازه گیری های سخت و نرم موفقیت استراتژی توسعه محصول جدید وجود دارد. علاوه بر این مشخص نیست اگر موفقیت تعریف گردد با ماهیت مجموعه عوامل حیاتی شناسایی شده ی تأثیر گذار بر موفقیت استراتژی توسعه محصول جدید تغییر کند چه تغییری حادث می گردد.

انواع استراتژی توسعه محصول جدید

انواع مختلف با درجات گوناگونی از استراتژی توسعه محصول جدید وجود دارد که می تواند در یک پیوستار از اصلاحات در محصول تا نوآوری های ریشه ای یا فرو ریختن محصول امتداد یابد. از مطالعه تحقیقات مختلف در این زمینه مشخص می گردد که هنوز یک رویکرد صحیح در تحقیقات مربوط به استراتژی توسعه محصول جدید به دست نیامده و از این سو تصویر تحقیقات مربوط به استراتژی توسعه محصول جدید گیج کننده است. گوناگونی رویکردها منجر به به وجود آمدن یک معمای عوامل حیاتی موفقیت و حوزه های خاص تحقیقات گردیده است.

در جهت حرکت از تحقیقات یک بعدی به سوی مرزهای منظم، در این بازنگری تلاش بر آن بود تا ضمن نشان دادن ابعاد ادبیات توسعه محصول جدید تحقیقات موجود نیز با یکدیگر مقایسه گردند. با این نیت ضمن مشخص کردن اهمیت عوامل حیاتی موفقیت در توسعه محصول جدید و محتوای نظری و تجربی آن، حوزه هایی برای تحقیق آتی مشخص می گردد.

فرایند اجرایی استراتژی توسعه محصول در کسب و کار و سازمان

شناسایی مفروضات مهم در استراتژی توسعه محصول جدید

پژوهش گران در برخی از تحقیقات کلیدی در جهت شناسایی عوامل حیاتی موفقیت در توسعه محصول جدید گام برداشته اند. رویکرد آنها اندازه گیری رابطه بین مجموعه متغیرها از یک طرف و موفقیت یا شکست فعالیت های توسعه محصول جدید از سوی دیگر بوده است. در این قسمت مطالعات عام گرایان و خاص گرایان در زمینه ادبیات گسترش محصول بررسی می شود.

یافته های پایدار و مشابه

قبل از ملاحظه موضوعات اساسی استراتژی توسعه محصول جدید، جالب توجه است بدانیم یافته های مطالعات توسعه محصول جدید در طی سی سال گذشته بسیار مشابه اند. از یک طرف تحقیقات بیشتر می تواند این عقیده را به وجود آورد که مطالعات گذشته منسوخ گردیده است و باید تحقیقات همچنان بیشتری انجام گیرد و از سوی دیگر، یافته های مشابه می تواند از این جنبه که محققان در مطالعات خود تحت تأثیر مطالعات قبلی بوده اند، توجیه گردد. در نتیجه، متغیرهای بسیار مشابه در سراسر تحقیقات توسعه محصول جدید مورد بررسی قرار گرفته اند و از این رو شانس کشف کردن عوامل حیاتی موفقیت که با یافته های تحقیقات قبلی متفاوت باشد از بین رفته است، اگرچه در موارد اندکی محققان از تحقیقات قبلی فاصله گرفته و مجموعه متغیرهایی را که اندازه گیری کرده اند برگرفته از تحقیقات قبلی نبوده است.

با توجه به مباحث بالا لزوم و اهمیت توجه و به کارگیری متغیرهای حیاتی در تحقیقات توسعه محصول جدید پیشنهاد می گردد. علاوه بر یکسانی نتایج مطالعات توسعه محصول جدید، نگرانی دیگر این است که یافته های مطالعات انجام شده نیز هنوز به خوبی درک نگردیده و کمتر در عمل به کار گرفته شده است. ممکن است مقصر این امر فقدان بینش لازم در صنایع و یا بی میلی آنها به تغییر و یا انجمن های تحقیقات دانشگاهی باشد. محققان باید یافته های تحقیقات خود را به سایر پژوهشگران این حوزه انتقال دهند تا از این طریق اقدام به تحقیقات مشابه که قبلا انجام شده نگردد، شاید بدین وسیله مسأله دستیابی به موفقیت در توسعه محصول جدید مرتفع گردد.

موضوعات کلیدی

به رغم این که نتایج مطالعات عام گرایان در استراتژی توسعه محصول جدید بسیار مشابه هم است، اما احتمالا با “متلاشی شدن “ فهرست طولانی عوامل حیاتی موفقیت، تعدادی از موضوعات کلیدی نمایان می گردد. با تجزیه و تحلیل عمیق تحقیقات عام گرایان در ادبیات توسعه محصول جدید و روش های تحقیق آنها، موضوعات کلیدی فرآیند، مدیریت، اطلاعات، استراتژی، کارکنان، و مشخصات شرکت به دست آمده که در شکل زیر نشان داده شده اند.

موضوعات استراتژیک و پروژه ای

یک جداسازی طبیعی در موضوعات عام گرایان در ادبیات توسعه محصول جدید، شیوه توسعه محصولات بوده که به رویکرد خلاقانه شرکت در توسعه محصول جدید بستگی دارد. این جداسازی می تواند در دو قالب استراتژیک و پروژه ای مورد توجه قرار گیرد. مباحث استراتژیک بسیار مهم بوده و در ارتباط با سازمان های نوآور است و بر هر پروژه ای می تواند تأثیر گذار باشد. مباحث پروژه ای مرتبط با پروژه ه ای انفرادی است که در توسعه محصولات گوناگون تغییر می کنند، در حالی که عوامل موفقیت در سطح استراتژیک، در انواع مختلف توسعه های محصول پایدار هستند و در مفاهیم مربوط به مدیریت استراتژیک و برنامه ریزی استراتژیک نیز بدان توجهی خاص می شود.

مطالعات خاص گرایان در تحقیقات توسعه محصول جدید

در سایه مطالعات عام گرایان، تعدادی از محققان در حوزه هایی خاص از موضوعات کلیدی به صورت عمیق به تحقیقاتی اقدام نمودند و این امر موجب به وجود آمدن حوزه های مختلف تحقیق پیرامون موضوعات اصلی تحقیقات توسعه محصول جدید گردید. هر کدام از موضوعات تحقیقاتی در حوزه های خاص در این جا تشریح می گردد.

الف) موضوعات استراتژیک

موضوعات استراتژی، مدیریت، و مشخصات شرکت در ساختار سازمانی شرکت دارای روابط درونی نزدیکی با یکدیگر هستند. مدیران عالی سازمان مسئولیت تدوین استراتژی و ساختار سازمانی را بر عهده دارد. استراتژی و ساختار سازمانی مصون از خطا نیست و یک تغییر در یکی از آنها به صورت خودکار موجب تغییر در دیگری می شود. بسیاری از نویسندگان با توجه به این رابطه، استدلال می کنند استراتژی، ساختار را تغییر می دهد و برخی می گویند ساختار استراتژی را تعیین می کند. هر کدام از موضوعات استراتژیک  در ادامه مورد بحث قرار می گیرد.

۱- استراتژی توسعه محصول جدید

استراتژی یک شرکت نشان دهنده چگونگی عملیات داخلی شرکت و نحوه رویکرد آن به دنیای بیرون است. بر طبق ادبیات توسعه محصول جدید، بین استراتژی شرکت و فعالیت های توسعه محصول جدید رابطه وجود دارد و گرایش استراتژیک در شرکت های نوآور، منجر به ایجاد تناسب بین فعالیت های موجود و جدید خواهد گشت که این امر برآیند توسعه محصول جدید را تحت تأثیر قرار می دهد.

ارتباط بین توسعه محصول جدید و استراتژی شرکت

تعدادی از مقالات بحث می کنند که توسعه محصول جدید می بایست توسط اهداف شرکت راهنمایی گردد، به عبارتی می بایست از راهبرد شرکت ناشی شود. مفهوم اصلی بسط داده شده در مقالات دانشمندان که مدیران را راهنمایی کرده و به آنها نشان می دهد توسعه محصول جدید یک فعالیت دایم است نه موقت) مهیا کردن یک راهبرد محصول جدید است.

گرایش استراتژیک

مشخص گردید توسعه محصول جدید باید توسط راهبرد محصول جدید هدایت گردد، خلاقیت های ضروری جهت توسعه محصول جدید نمی بایست از طریق استراتژی، محدود و خاموش گردد. برای این منظور، برخی از مقالات به جهت گیری های استراتژیک در خصوص نحوه رویارویی با محصول جدید استناد کرده اند:

  • بازاریابی و فناوری: یکی از مهم ترین موضوعات رایج در خصوص جهت گیری های استراتژیک، ادغام شدن استراتژی بازاریابی و فناوری است. اتحاد جهت گیری های قوی فنی و بازاریابی را … به عنوان موضوع کلیدی که منجر به عملکرد برتر استراتژی می گردد، پیشنهاد نمود. تأکید بر تعادل بین جهت گیری های بازاریابی و فناوری در ادبیات استراتژی نشان دهنده روند کلی محققان در جهت پذیرش اختلاف بین نوآوری های منجر به بازار و منجر به فناوری است.
  • پیشگامی: عنصر اصلی دیگر راهبرد محصول جدید که در ادبیات توسعه محصول جدید بر آن تأکید گردیده است، پیشگام بودن در واکنش نشان دادن به شرایط مشوش و نامعین محیط ها است.
  • محصول متمایز: ادبیات توسعه محصول جدید نشان دهنده تأكید تحقیقات بر مزیت های متمایز بودن محصول است. این تمایزها می تواند برتری های فنی، کیفیت محصول، نوظهوری و یگانگی محصول، جذابیت محصول و قیمت تمام شده مناسب محصول را در برداشته باشد.
  • هم افزایی (سینرژی): چهارمین موضوع ملاحظه شده در استراتژی توسعه محصول جدید رابطه بین توسعه محصول جدید و فعالیت های موجود و لزوم وجود هم افزایی در فعالیت های موجود است. با وجود این که دانشمندان زیادی در این باب بحث کرده اند، مشکل مفهومی مرتبط با هدف توسعه محصول جدید و هم افزایی فعالیت های موجود در ادبیات توسعه محصول جدید نادیده گرفته شده و به عنوان یک موضوع پوشیده و مخفی باقی مانده است.
  • خطر پذیری: ایجاد یک جهت با جو داخلی خطرپذیر در شرکت به عنوان یک نقش عمده برای استراتژی محصول جدید روشن گردیده است.

۲- مدیریت توسعه محصول جدید

برخی از تحقیقات بر مدیریت توسعه محصول جدید تأكيد و توجه نشان داده اند. مدیریت توسعه محصول جدید به نظر می رسد که در سطح استراتژی و پروژه به کار بسته می شود، و ادبیات توسعه محصول جدید بر نقش ها و مسؤولیت های مدیریتی در این زمینه تأكيد دارد. در این قسمت بر سطح استراتژیک مدیریت توسعه محصول جدید توجه می گردد.

مدیریت عالی

تحقیقات تجربی در زمینه نقشی که مدیریت عالی در تشویق و ارتقاء استراتژی توسعه محصول جدید می تواند بازی کند، زیاد نیست. با این حال این موضوع از سوی برخی از محققان مورد بررسی قرار گرفته و موضوعات مختلفی مورد توجه بوده است. این موضوعات عبارت اند از:

جهت گیری های مدیریتی: نوعی تعادل در جهت گیری مدیریتی که مرکب از پایبندی فنی و در نظر گرفتن بعد بازاریابی محصول است ارتباط بسیار نزدیکی با عملکرد برتر رقابتی محصول جدید خواهد داشت.

مشارکت مدیریت عالی: با مدنظر قرار دادن چگونگی بهترین شیوه مشارکت مدیران عالی در گسترش محصول جدید، محققان دریافتند که از طریق یک نگرش استراتژیک بر نوآوری محصول جدید که وجود آن الزامی است. مدیریت عالی و میانی مستقیم در هدف گذاری و تخصیص منابع در توسعه محصول جدید درگیر می شوند.

نقش های مدیریت عالی: یکی از مهم ترین نقش هایی که مدیریت عالی در توسعه محصول جدید می تواند داشته باشد ایجاد جوی است که از طریق آن ماهیت فرهنگ سازمانی تکیه بر محصول جدید بکند. به طور مشخص ذکر گردیده مسؤولیت ایجاد این جو در چارچوب ساختار کلی سازمان، نحوه اداره کارکنان، وظایف مرتبط با محصول جدید، اختیار تصمیم گیری هایی خاص در این خصوص، و ایجاد جو و ساختار سازمانی که نوآوری را هدایت کند بر عهده مدیریت عالی سازمان است.

۳- مشخصات شرکت

مطالعات عام گرایان منجر به شناسایی بعضی از مشخصات شرکت که می تواند در موفقیت توسعه محصول جدید تعیین کننده باشد، گردید. این مشخصات را اعتبار فعلی و دلاوری فناوری نامیدند. تعداد اندکی از تحقیقات خاص گرایان در خصوص مشخصات شرکت بر سبک و ساختار سازمانی تأکید کردند که در این جا به آن می پردازیم.

سبک و ساختار سازمانی: همچون مدیریت محصول جدید، سبک و ساختار سازمان در دو سطح سبک و ساختار کلی سازمان و سبک و ساختار مخصوص پروژه ها به کار بسته می شود. در حالی که مدیریت عالی، هم چنان که قبلا ذکر گردید، در قبال کل سازمان مسئولیت دارد، در مشخصات ساختار سازمانی شرکتی که دارای بالاترین سطح عملکرد در توسعه محصول جدید است به موارد زیر نزدیک می شود:

  • قوام یافتن ساز و کارها؛
  • نظام های ارتباطات خوب؛
  • نظام های کنترل غیر متمرکز و تخت.
  • افرادی که وسعت نظر دارند و قادر به حل مشکلات و غلبه بر خطرها هستند؛

در تحقیق مشابهی، محققان و متخصصان حوزه استراتژی توسعه محصول از یک سبک پویای سازمانی که دارای مشخصاتی به شرح زیر است، جانبداری نمودند:

  • تیم های چند تخصصه؛
  • غير سلسله مراتبی بودن؛
  • رها بودن از قوانین خشک؛
  • فرو ریختن موانع بین بخش ها؛
  • مشارکت نمایی و غیر رسمی بودن؛
  • ملاحظات و نظر گاه های گوناگون؛
  • ارتباطات رو در رو و کاغذبازی کم؛
  • تأکید بر اهداف و تعاملات خلاقانه؛
  • جریان های اطلاعات بالا به پایین و پایین به بالا.
  • توجه به محیط بیرونی و آگاهی از ایده های خارجی؛
  • انعطاف پذیر بودن در پاسخ دادن به تغییر یافتن نیازها، محدودیت ها و فرصت ها؛

استراتژی های توسعه محصول جدید کدامند

ب) موضوعات پروژه ای

همانند موضوعات استراتژیک، در ادبیات توسعه محصول جدید موضوعات پروژه ای فرآیند، کارکنان و اطلاعات دارای ارتباط درونی نزدیکی با یکدیگر هستند. این تعاملات می تواند منجر به ظهور مباحث پیش بینی نشده ای گردد.

۱- فرآیند توسعه محصول جدید

فرآیند توسعه محصول جدید شامل فعالیت ها و تصمیماتی است که از لحظه ایجاد ایده (از هر منبع خاصی) تا تجاری شدن محصول (ارایه محصول به بازار) را دربر می گیرد. برخی مطالعات عام گرایان زمینه های عملی کارآمدی در فرآیند توسعه محصول جدید و نیز فعالیت های خاصی را که بر موفقیت محصول جدید بسیار تأثیر گذارند، شناسایی نموده اند. ادبیات تحقیق خاص گرایان که تأکید بر فرآیند توسعه محصول جدید دارد، به نظر می رسد که در سه حوزه قابل تقسیم بندی باشد. این سه حوزه عبارت اند از:

فعالیتهای فرآیند توسعه محصول جدید

محققان بسیاری بودند که در این زمینه از جنبه های بازاریابی، مدیریت، طراحی و مهندسی، بر فرآیند توسعه محصول جدید توجه کرده و مدل های هنجاری و توصیفی این فرآیند را ارایه نموده اند. اندیشه کاهش دادن عدم اطمینان به عنوان هدف اصلی پروژه فعالیت های توسعه در سراسر ادبیات توسعه محصول جدید مورد توجه قرار گرفته و نقش اطلاعات در رویارویی با کاهش عدم اطمینان بررسی شده است.

بنابراین، اگرچه مدل کسب و کار و جزییات مدل های فرآیند توسعه محصول جدید ممکن است گوناگون باشد، اما همه آنها اساسا در هنگام مقایسه، یک سری از تصمیمات را از طریق ارزیابی اطلاعات فنی و تجاری اتخاذ می کنند. فعالیت های ارزیابی شامل جمع آوری و هماهنگ کردن اطلاعات و تصمیم گیری بر اساس این اطلاعات است. مرجع خاص در این زمینه توسط کوپر ارایه گردیده است. آنها فعالیت های فوق را شامل غربال کردن اولیه، سنجش مقدماتی بازار، سنجش مقدماتی فنی، مطالعه تفصیلی بازار یا تحقیق بازاریابی و تجزیه و تحلیل مالی – تجاری می دانند. برخی مطالعات عام گرایان بر اهمیت فعالیت های بازاریابی در فرآیند توسعه محصول جدید تأکید دارند و بدنه کوچکی از تحقیقات بر فعالیت های بازاریابی در فرآیند توسعه محصول جدید متمرکز گردیده اند.

بیشتر بخوانید: استراتژی چابک در عصر دیجیتال چگونه طرح ریزی می شود؟

سایر محققان در خصوص انواع مهارت های بازاریابی مورد نیاز برای توسعه موفق و سریع محصولات به تحقیق پرداخته اند. به عنوان مثال بعضی از محققان در یک مقاله مفید و جالب از یک سرشماری مقدماتی از فعالیت های بازاریابی شرکت های کوچک اسرائیلی گزارش داده اند. آنها چهار الگوی فعالیت به نام فعالیت ناقص، فعالیت نظام مند، راهنمایان گسترش بازار و فروشندگان بی حوصله را شناسایی کردند و در نهایت دریافتند که شرکت هایی که در طبقه راهنمایان گسترش بازار قرار می گیرند بیش ترین موفقیت را به دست آورده اند. این شرکت ها در ابتدای فرآیند توسعه محصول جدید طرح ریزی و تحقیق بسیاری انجام میدهند.

فعالیت های تکمیلی فرآیند توسعه محصول جدید

مدل های فرآیندهای توسعه محصول جدید ایده آل گرا هستند و به همین دلیل ممکن است در واقعیت به کلی نادیده گرفته شوند. برای فراهم آوردن یک مدل تجربی، که رابطه بین این مدل ها و فعالیتهای واقعی توسعه محصول را کشف نمایند، تعدادی از دانشمندان از رویکرد تجویزی در تحقیقات خود استفاده کردند. به علاوه، درست است که داشتن فرآیند کامل توسعه محصول جدید پذیرفته شده است، اما هر فعالیت اضافی می تواند کل زمان توسعه را بسط داده و منجر به معرفی دیر تر محصول به بازار گردد.

محققان اظهار کرده اند که باید بهای معرفی دیرهنگام محصول جدید به بازار را پرداخت نمود. دانشمندان پیامدهای طولانی شدن زمان توسعه محصول را چنین شرح می دهند: ” شش ماه تأخیر در ارایه محصول جدید به بازار می تواند برابر با از دست رفتن سی و سه درصد سود محصول در طول پنج سال باشد.” بنابراین تبادل بين تکمیل فعالیت های پیشنهاد شده در فرآیند توسعه محصول جدید و زمان انجام دادن این فعالیت ها می بایست در نظر گرفته شود.

همزمانی فعالیت های فرآیند توسعه محصول جدید

به منظور تشخیص عوامل تأثیر گذار بر زمان توسعه محصولات جدید، کوپر موازی بودن فرآیندها را طرح کرد. فرآیندهای موازی به این معنی است که فعالیت های توسعه محصول جدید در زمانهای موازی انجام گیرند. تاكيوچی، رویکرد فراگیر و رویکرد خطی را در توسعه محصول جدید طرح کرده است. در این شیوه از توسعه محصول جدید، مراحل فرآیند به جای توالی و پشت سر هم آمدن، همپوشی می نمایند. فرآیند ادغام شده دارای منافعی است.

نخستین منفعت آن، که قبلا نیز به آن اشاره شد، کاهش زمان ارایه محصول جدید به بازار است که این امر امکان تکمیل بیش تر را فراهم می آورد و بنابراین بدون وجود جریمه هایی که منجر به کاهش سود می گردد پتانسیل های موفقیت فرآیند را افزایش میدهد.

دومین منفعت همپوشی فرآیندها این است که طی این همپوشی تبادلات بین فازها که اغلب در فرآیندهای متوالی موجب به وجود آمدن گلوگاهها و باعث کندی فرآیند می شوند و گاهی اوقات به طور غیر مداوم از توسعه کل فرآیند جلوگیری می کنند، از بین رفته و زمان ارایه محصول جدید به بازار کاهش می یابد. می بایست توجه داشت که بیش تر مستندات علمی درباره مفهوم فرآیند موازی از جنبه های مهندسی آن است.

تحقيقات نظری و تجربی در خصوص ادغام بیش تر از طریق فرآیندهای موازی با به کارگیری فنون رشته های مختلف در دست انجام است. علاوه بر این، مدلهایی ساخته شده است که منجر به سودآوری شرکت ها با به کار گیری آنها گردیده است و تحقیقات در مورد چگونگی ادغام بهینه مراحل مختلف در دست انجام است که بخشی از آنها بر ادغام کارکنان و وظایف آنها در فرآیند توسعه محصول جدید تأکید دارند. در ادامه خلاصه این تحقیقات ارائه خواهد گردید.

استراتژی توسعه محصول در ماتریس انساف

۲- کارکنان

برخی مطالعات عام گرایان به افراد درگیر در فرآیند توسعه محصول جدید و نقشی که این افراد به عنوان عوامل اصلی در برآیند توسعه محصول جدید دارند، باز می گردد. برخی مطالعات خاص گرایان بر موضوع افراد در فرآیند توسعه محصول جدید تمرکز یافته و بر هماهنگی وظیفه ای، ساختار سازمانی پروژه و … تأکید کرده اند. هر کدام از این مباحث خاص در ادامه مورد توجه قرار می گیرند.

هماهنگی وظیفه ای

نوآوری، ساخت و فعالیت های بازاریابی محصول جدید با یکدیگر مرتبط و مستلزم هماهنگی زیادی هستند. دانشمندان هماهنگی وظیفه ای را به عنوان عاملی قطعی در توسعه موفقیت آمیز محصولات جدید شناسایی کردند. متأسفانه دستیابی به هماهنگی وظیفه ای مشکل است اما تعدادی از تحقیقات ادبیات توسعه محصول جدید، برخی شیوه های هماهنگی وظیفه ای را پیشنهاد می کنند. هم چنین این قسمت از ادبیات توسعه محصول جدید بسیار مغشوش و گیج کننده است و این امر نه تنها به دلیل گوناگونی ابعاد هماهنگی وظیفه ای است، بلکه همچنین به دلیل به کار گیری واژه های گوناگون در مقالات هماهنگی وظیفه ای است. در این جا به جنبه های ویژه تحقیق در زمینه هماهنگی وظیفه ای پرداخته خواهد شد، و در ادامه این قسمت، چهار حوزه ای که به صورت مجزا در ادبیات توسعه محصول جدید وجود دارند مورد بررسی قرار می گیرد، این چهار حوزه عبارت اند از هماهنگی تحقیق و توسعه و بازاریابی، اهمیت ارتباطات، ساختارهای سازمانی پروژه و مدیریت پروژه.

هماهنگی تحقیق و توسعه / بازاریابی: مطالعات بسیاری در زمینه هماهنگی وظیفه ای با تمرکز بر روابط بین تحقیق و توسعه و بازاریابی انجام گرفته است. این تمرکز تحقیقات نمایانگر تشخیص نیاز به ادغام بازار و فناوری در توسعه محصول جدید است. دستیابی به هماهنگی وظایف مختلف امری است ماهیت پیچیده. هماهنگی تحقیق و توسعه و بازاریابی نیز ممکن است یک وظیفه مشکل به نظر آید، زیرا که تنش موجود بین این دو زیاد بوده و اعتباری در این خصوص وجود ندارد. بیش تر مطالعاتی که در خصوص هماهنگی تحقیق و توسعه و بازاریابی انجام گردیده، دارای یک رویکرد مشابه در تحقیق خود هستند و به دنبال این اند که مدیران تحقیق و توسعه و بازاریابی در قالب تحقیق و توسعه / بازاریابی در داخل شرکت ادغام شوند.

نخست می بایست در خصوص سطح مناسب ادغام بین بازاریابی و تحقیق و توسعه تصمیم گیری نمود. محققان مدلی را برای تعیین کردن سطح ادغام با در نظر گرفتن استراتژی های سازمانی، عدم اطمینان سازمانی، عوامل سازمانی و عوامل انفرادی ارایه نمودند. بنابراین سطح مناسب ادغام بستگی به ماهیت سازمان خواهد داشت. می توان نتیجه گرفت که فرآیند اجرای استراتژی توسعه محصول جدید مستلزم کاهش عدم اطمینان و بنابراین نیازمند اطلاعات است. سطح بالای عدم اطمینان استراتژی توسعه محصول جدید یکی از علت های کلیدی تعارض و تشویش در رویارویی تحقیق و توسعه/بازاریابی است و در این خصوص دانشمندان زیادی به تحقیق و مطالعه پرداخته اند.

شیوه ای که از طریق آن به واسطه انتقال اطلاعات بین تحقیق و توسعه و بازاریابی، عدم اطمینان کاهش می یابد در مباحثی همچون مد اطلاعات مراوده شده مورد توجه تعدادی از محققان قرار گرفته است. کلید توجه به همه روش های دستیابی به ادغام تحقیق و توسعه / بازاریابی این است که مدیران تحقیق و توسعه و بازاریابی می بایست به منظور حل ناهمسازی ها در روابطشان، با یکدیگر کار کنند. هفت شیوه ای را که مدیران باید از طریق آنها برای دستیابی به ادغام بازاریابی / تحقیق و توسعه تلاش کنند عبارتند از:

  • در اولین فرصت باید برخوردهای بین بخش ها را حل نمود؛
  • حساس سازی پرسنلی به مشخصات ناهمسازی و عدم انطباق؛
  • هر دو وظیفه بازاریابی / تحقیق و توسعه را باید به یک اندازه تحسین نمود؛
  • بایست به طور پیوسته همکاری مطلوب تحقیق و توسعه و بازاریابی تقویت شود؛
  • باید در هر فرصتی از کارکنان تحقیق و توسعه و بازاریابی در قالب تیم ها استفاده کرد؛
  • هنگامی که مشکلات فیمابین ماهیت حادث می شود، باید آگاهی پرسنلی ایجاد گردد؛
  • بایست از خویشتن خشنودی اجتناب کرد – هارمونی بیش از اندازه چیز بدی است.

اهمیت ارتباطات: اهمیت نقشی که اطلاعات در دستیابی به هماهنگی وظیفه ای دارد و شیوه ای که اطلاعات مراوده می گردد، از مباحثی است که در ارتباط با ادغام تحقیق و توسعه/بازاریابی مورد توجه قرار گرفته است. ارتباطات تحقیق و توسعه و بازاریابی بیش تر به صورت ارتباطات غیر رسمی است. با این حال تیم های پروژه های موفق توسعه محصول جدید، زمان خود را صرف حل کردن ارتباط وظیفه نموده و تمایل دارند مشکلات بین شخصیتی را نادیده بگیرند.

ساختار سازمانی پروژه: ساختار سازمانی در سطح وظیفه، آینده های ساختار سازمانی در سطح استراتژیک است. بنابراین، می بایست در سطح استراتژیک سازمان، ساختار سازمانی منعطف و مرتبط باشد. با وجود این، پیشنهاد می گردد، انعطاف پذیری ساختار در سراسر فرآیند توسعه یکسان نباشد. می بایست از انعطاف پذیری به سمت رسمیت گرایی حرکت کرد. عده ای از محققان به تیم های پروژه توجه کرده اند؛ جایی که افراد در توسعه محصول جدید مشارکت دارند و به صورت تمام وقت در فعالیت های مربوط به استراتژی توسعه محصول جدید همکاری می نمایند.

پنج ساختار که در نتیجه تحقیقات لارسن و گوبلی در مفهوم استراتژی توسعه محصول جدید مشخص گردیده اند، عبارت است از: سازمان وظیفه ای، ماتریس وظیفه ای، ماتریس متعادل شده، ماتریس پروژه و تیم پروژه. این ساختارهای پروژه می تواند به صورت یک دامنه، از سازمان وظیفه ای (حذف کردن حدود) تا تیم پروژه (گسترش حدود) در نظر گرفته شوند. هنوز هیچ پاسخ شفافی در خصوص این که کدام ساختار سازمانی موجب بهترین عملکرد می گردد، ارایه نگردیده است. با آن که به نظر می رسد ساختار دارای تأثیر چشمگیری بر برآیند توسعه ها است، اما این تأثير در عمل زیاد نخواهد بود. بنابراین، ممكن است که ساختار پروژه با موفقیت پروژه کمتر ارتباط داشته باشد.

مدیریت پروژه: هم چنان که قبلا بحث گردید، مدیریت عالی در نوآوری سازمانی دارای نقش مهمی در توسعه دادن محصول جدید است. ساختار سازمانی در سطح کلی و پروژه، نقشی را که مدیران پروژه در اداره فعالیت های پروژه می توانند بازی کنند تعيين می کند و مدیر پروژه با درجه اختيار کمتر یا بیش تر بسته به سازمان وظیفه ای، ماتریس وظیفه ای، ماتریس متعادل شده، ماتریس پروژه، فعالیت های توسعه محصول جدید را کنترل می نماید. در بیان استراتژی توسعه محصول جدید ، سبک مدیریت پروژه، موضوع قابل توجهی است که مدیر پروژه می بایست مسؤولیت پذیری را به تیم پروژه تفویض کرده و اجازه دهد اعضای پروژه با درجه ای از استقلال و احساس مالکیت پروژه فعالیت کنند.

گونه های مختلف افراد، هر نقشی را ارضاء می نمایند، اگر چه غیر ممکن نیز نیست که یک شخص بیش از یک نقش را بر عهده داشته باشد. به طور خلاصه ادبیات توسعه محصول جدید نشان میدهد که افراد درگیر در فرآیند توسعه محصول جدید با وظایف مختلف، اگر به دنبال توسعه های موفقیت آمیزی باشند باید با یکدیگر کارها را انجام دهند.

اطلاعات

در حالی که برخی مطالعات عام گرایان در ادبیات استراتژی توسعه محصول جدید به اطلاعات به عنوان عامل بحرانی موفقیت توجه داشته اند، هیچ کدام از مقالات خاص گرایان ، اطلاعات و استراتژی توسعه محصول جدید را به عنوان یک حوزه مجزای مطالعاتی در نظر نگرفته اند. اندیشه کاهش دادن عدم اطمینان به عنوان هدف اصلی فعالیت های توسعه پروژه، در تمام مفاهیم مربوط به استراتژی توسعه محصول جدید تصریح گردیده و اطلاعات به عنوان عامل کاهش دهنده عدم اطمینان در نظر گرفته شده است. هم چنین فعالیت های پروژه می تواند به عنوان فعالیت های پردازش اطلاعات مجزا، به منظور کاهش دادن عدم اطمینان در نظر گرفته شود. به طور خلاصه، اطلاعات، پایه جاری فرآیند استراتژی توسعه محصول جدید است و ارزیابی استراتژی آنها بحرانی است. همه اطلاعات می بایست به صورت کار آمد به منظور تسهیل ارتباطات بین وظایف، انتشار یابد. با این همه، این که چگونه اطلاعات تولید گردد و چه مقتضیاتی بر آن ممکن است تأثیر گذار باشد کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

مدل مرحله دروازه در استراتژی توسعه محصول

 

معرفی مدل مرحله-دروازه در  استراتژی توسعه محصول

مدل کوپر یکی از مشهورترین مدل‌های تجاری‌سازی است و به مدل فرآیندی مرحله-دروازه (STAGE-GATE) معروف است. دلیل نام‌گذاری این مدل (مرحله-دروازه) این است که در هر یک از فرآیندهای مدل، حتی دقیق‌ترین جزییات نیز تنظیم می‌شوند و درمجموع دارای یک خصوصیت ارگانیک و پویاست. به‌عبارتی‌دیگر فرآیند مرحله-دروازه یک نقشه راه عملیاتی شده برای هدایت پروژه‌های محصولات جدید از مرحله ایده تا مرحله تحویل آن به بازار است. استفاده از این مدل باعث افزایش کارایی و تسریع عملکرد پروژه می‌شود، به‌طوری‌که از پیش، وظایف اصلی هر مرحله را تعیین و به بررسی نتایج پیشرفت می‌پردازد.

مشخصه اصلی این مدل تخصیص حمایت‌های توسعه‌ای به‌صورت کارا است، زیرا هر فرآیند شامل مراحل و ورودی‌هایی می‌شود که پیشرفت پروژه را مشخص می‌سازد. کوپر ارائه‌کننده ۱۳ مرحله در یک مدل می‌باشد که درنتیجه جداسازی فعالیت‌هایی نظیر تحقیقات بازار و آنالیز کسب‌وکار می‌باشد. در این مدل مرحله جایی است که در آن اقدام به وقوع می‌پیوندد و دروازه نیز جایی است که در آن اتخاذ تصمیم در خصوص ادامه با عدم ادامه مسیر توسعه صورت می‌گیرد. مرحله اصلی و نقاط تصمیم‌گیری در مدل مرحله-دروازه عبارت‌اند از:

مراحل اجرای مدل مرحله دروازه کدام است؟

  1. جمع‌بندی ایده‌ها: جمع‌آوری و ذخیره‌سازی ایده‌ها
  2. مفهوم دهی به ایده‌ها: ارزیابی و تجزیه‌وتحلیل فنی، مالی و ارزیابی مقدماتی ایده در بازار
  3. انتخاب بهترین ایده: ارائه برنامه مناسب، آزمون برنامه، ارائه برنامه مدیریتی، مالی، برنامه تولید و جلسات منظم بررسی و گزارش‌دهی تیم توسعه محصول
  4. توسعه ایده: تنظیم جزئیات برنامه‌ها شامل برنامه بازاریابی، جزئیات برنامه تولید، مالی و آمادگی برای تولید
  5. آزمون بازار: برنامه دقیق بازاریابی با آمیخته‌های مناسب، جمع‌بندی تجزیه‌وتحلیل مالی؛ و پیش‌بینی‌های آتی برای محصول در بازار
  6. تجاری کردن: اجرای برنامه بازاریابی منظم برای تولید در بازارهای هدف و تعدیل برنامه‌های قبلی و اجرای برنامه‌های اقتضایی مناسب در طول دوره عمر محصول توسط تیم توسعه

جمع بندی مقاله استراتژی توسعه محصول جدید

محصول جدید و لزوم و اهمیت توسعه آن امروزه بر کمتر کسی پوشیده است. از این روافزایش روزافزون این روند منجر به روی آوردن محققان بی شماری به این حوزه از دانش مدیریت تولید گردیده است. در نتیجه ی این امر، بدنه وسیعی از مفاهیم مربوط به استراتژی توسعه محصول جدید به وجود آمده که باعث ایجاد سردرگمی و پیچیدگی های فراوانی در حوزه استراتژی توسعه محصول جدید گردیده است.

در این مقاله تلاش گردید تا ضمن معرفی مفهوم و اهمیت استراتژی توسعه محصول جدید چارچوبی کلی جهت درک پویایی ها و پیچیدگی های استراتژی توسعه محصول جدید ارایه گردد. در مجموع چنین استنباط گردید که می توان بدنه تحقیقاتی ادبیات مربوط به استراتژی توسعه محصول جدید را به چهار بخش تحقیقات اصلی، عوامل متمایز کننده تحقیقات توسعه محصول جدید، مفروضات اساسی تحقیقات توسعه محصول جدید و مطالعات خاص گرایان در تحقیقات توسعه محصول جدید طبقه بندی نمود. هم چنین این مقاله بر آن بود تا ضمن معرفی اجمالی چهار بخش فوق اهم جزییات هر بخش نیز بررسی نماید.

شایان ذکر است که در جهت پاسخ به این پرسش که در نهایت کدام دیدگاه در پروژه توسعه محصول جدید می بایست مد نظر قرار گیرد و روش شناسی توسعه محصول جدید به چه صورت می تواند در پروژه توسعه محصول جدید مطرح و پیگیری گردد، تحقیقی مجزا توسط نگارندگان در دست انجام است. در انتهای این گفتار، بدنه عمومی ادبیات توسعه محصول جدید را می توان به صورت نگاره ای کامل ملاحظه نمود.

جهت ارتقاء سطح کیفی مقالات و تکمیل مباحث مربوط لطفا نظرات و دیدگاههای خود را در پایان این مقاله درج کنید، همچنین چند مقاله مرتبط با استراتژی توسعه محصول جدید برای مخاطبان سایت شریف استراتژی به اشتراک گذاشته شده است.

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *